ആദ്യത്തെ 193 വരികൾ.
امیدوارم خوشحال باشی
ممنون. شما هم همینطور
همانطور که میترسیدم، خودنمایی باشکوهت به عنوان بیمارِ تحت درمان
همه جا نقل محافل شده
روزنامهها، شبکههای اجتماعی
همه جا پر از این خبره
من فقط تجربهی واقعی خودم رو به اشتراک گذاشتم
واقعی؟
جلوی همه؟
چه استراتژی هوشمندانهای!
متوجه خسارتی که زدی هستی؟
تلاش تو برای تحت تأثیر قرار دادن این دختر بیاهمیت باعث شده؟
روبی بیاهمیت نیست
جیمز، باید بزرگ شی. با رفتارهایی مثل دیشب
داری به وجههمون و رابطهمون با الینگتونها لطمه میزنی
داری یک عمر تلاش مادرت رو به خطر میندازی!
برای آخرین بار بهت هشدار میدم
از این دختر دور بمون
وگرنه عواقبش رو میبینی
مَکستون هال: دنیای بین ما
بر اساس رمان «نجاتت میدهم» اثر مونا کاستن
بیاین، بچهها!
وای، عالی شدی
"یک و نه دهم میلیون پوند. هرگز اینقدر کمک مالی نشده بود."
"این موفقیت مدیون تلاش بینظیر
یک دانشآموز بورسیهای از مَکستون هال بود
که شام باشکوه رو با تیمش برگزار کرد."
"نام روبی بل..." روبی بل
"...«نامیست که باید به خاطر سپرد،» آلیس کمپبل تحت تأثیر قرار گرفته، تأکید میکند."
جیمز: میتونیم حرف بزنیم؟
روبی: آره
میخوای بیای اینجا؟
فقط ازش بپرس
اگه من جای تو بودم... ابداً نه
جیمز: الان تو راهم
حالا چی؟ اصلاً چرا؟
قراره مهمون داشته باشیم
خیلی کوچیکه
سلام! برای منه؟ چه خوب!
از کجا میدونستی فریزیا گل مورد علاقه منه؟
و اگه یه بار دیگه خواهرم رو اذیت کنی، نابودت میکنم
بابت این درهمبرهمی متاسفم
وقت نکردم جمع و جور کنم
اگه این اسمش بینظمیه
پس نمیخوام بدونم وقتی مرتبه چه شکلیه
این رو چند وقته داری؟
از هفت سالگی
تو همیشه میدونستی چی میخوای، مگه نه؟
تا جایی که به آکسفورد مربوط میشه، آره
این قدرت رو از کجا آوردی که هیچوقت جا نزنی؟
اگه یه چیزی رو اینقدر بخوای که هیچ چیز تو دنیا نتونه جلوتو بگیره
اینقدر که بدونی اگه بهش نرسی، زندگیت کامل نمیشه
اونوقت جا نمیزنی
چی میشه اگه چیزی رو که میخوای از دست داده باشی؟
خیلی دلم برات تنگ شده بود
نمیخوام دیگه هیچی بینمون فاصله بندازه
باور کن، من هیچی بیشتر از این نمیخوام
نمیخوام دوباره خرابش کنم
فکر کردم برای همیشه از دستت دادم
یه بخشی از تو از دست رفت
اون بخش دیگه وجود نداره
میدونم چقدر آزارت دادم
خیلی، خیلی متاسفم
کاش میتونستم جبرانش کنم
فکر میکردم دیگه هیچوقت نمیتونم بهت اعتماد کنم
ولی چیزی که دیروز گفتی واقعاً به دلم نشست
فکر کردم فوقالعاده شجاعانه بود
کاش پدرم هم همینطور فکر میکرد
تا دو روز دیگه باید مصاحبههای آکسفورد رو جبران کنم
به نمایندگی از بِوفورت جوان اونطور که اون میگه عمل کنم
و یه روز با الین ازدواج کنم
چی؟
هی. این چیزی نیست که من میخوام، باشه؟
این چیزیه که پدرم میخواد، روبی
چرا باید اینقدر پیچیده باشه؟
کاش میتونستم تغییرش بدم. واقعاً
دلم میخواد باهات فرار کنم
این دقیقاً برعکسِ «دیگه فرار نمیکنم»ه.
و لید رو با همه چیز تنها میذاشتم
نمیتونم این کارو بکنم
پس باید راه دیگهای پیدا کنیم
فقط لو نمیدیم
نه تو مدرسه، نه هیچ جای دیگه
اگه کسی ندونه ما با همیم، نمیتونن بهمون آسیب بزنن
دیگه نمیخوام تظاهر کنم، روبی
من به خودم قول دادم. جیمز، موضوع تظاهر نیست
مهمه که از خودمون محافظت کنیم
مخصوصاً وقتی مردم مخالف ما هستن
فقط وقتی خودمون آماده بودیم باید بفهمن
باشه؟
پدر و مادرم آمادهان
شام آمادهست
فقط اگه از اشتباهاتمون درس بگیریم
بر ترسهامون غلبه کنیم
و با وجود تمام زخمها، قلبمون رو باز نگه داریم
اون وقته که فرصت التیام داریم
گراهام: حالت چطوره؟ کاش میتونستیم حرف بزنیم.
هیچ شانسی هست که همدیگه رو ببینیم؟ گ
دلم میخواد کنارت باشم. گ
لیدیا
کجا داری میری؟
فقط میخواستم یه سر به گلهای رز مامان بزنم.
میدونی داداشت کجاست؟
بابا
فقط میخواستم بگم...
که متأسفم وقتی جلسه رو گفتن، من نبودم.
میفهمم که ازم ناامید شدی.
غمانگیز اینه که اصلاً تعجب نکردم.
تو انقدر منو ناامید کردی که همیشه یه نقشه B در نظر میگیرم.
تا کی میخوای منو تنبیه کنی؟
عاشق کسی شدم که ازم سواستفاده کرد.
باشه، اون یه اشتباه بود.
فکر نمیکنی همینقدر هم برام کافی نبود؟
اشتباه کردن از روی نادانی ننگ نیست.
اما ننگ اینه که درس نگیری.
از اون موقع به بعد حواسم خیلی جمعت بوده.
تو مثل یه بمب ساعتی میمونی، لیدیا.
هرچقدر هم که باهوش و بااستعداد باشی...
از نظر احساسی بیثباتی.
ما توافق کردیم که با هم مراقب جیمز باشیم.
اما به جای اینکه کمکم کنی برش گردونیم سر راه درست...
خودت داری دردسر درست میکنی.
هر فرصتی تو دنیا رو داشتی که منو قانع کنی...
که میتونی شریکی قابل اعتماد برای من و بوفورت باشی.
متاسفانه، تو هر فرصتی برعکسش رو به من ثابت میکنی.
اعتماد رو باید به دست آورد، لیدیا.
همه کسانی رو که دوستم دارن از خودم دور کردم.
تو این روند به خودم آسیب زدم.
آدمهایی رو که لیاقتش رو نداشتن، کشوندم تو این ماجرا.
وای خدای من!
و من به زنی که... چی؟
برام خیلی مهمه، آسیب زدم.
به جای اینکه بهش بگم کاملاً گیج و سردرگم بودم.
باشه، تو هرچی میخوای بگو.
اون یه اعلام عشق تمامعیار بود!
فکر میکنی الان واقعاً با همن؟ محاله!
باید برای عکس گروهی سالنامه برنامهریزی کنیم.
وقت نداشتم ایده جمع کنم. همین فکر رو میکردم.
واسه همین، یه چیزی آماده کردم که شاید خوشت بیاد.
با توجه به موضوع امتحان، میتونستیم استفاده کنیم...
از "رؤیای شب نیمه تابستان" شکسپیر به عنوان تم.
بد نیست، راترفورد.
کی صحنه رو میسازه؟
بوفورت، کمک تو همیشه خوشحالکننده است. ببخشید، یه لحظه.
در مورد این توافق کرده بودیم؟
نه؟
انجامش بدیم. انجامش بدیم.
خانم کمپبل، سلام. - روبی، سلام.
خوشحالم صدات رو میشنوم. حالت چطوره؟
بله، خیلی خوب. شما چطورید؟
هنوز از دیشب کاملاً سرخوشم.
روبی، میدونم که خیلی یهویی هست.
اما برای فردا بعدازظهر برنامهای داری؟
فردا؟ نه.
چرا؟
دلیل برای جشن گرفتن داری؟
آلیس کمپبل منو دعوت کرده و میخواد یه پیشنهاد بهم بده.
خدای من، تبریک میگم. عالیه!
تبریک میگم، روبی.
نه. فکر نمیکنم چیزی در جریانه.
لیدیا. هشدار: اِلین.
هی. هی، لید.
سیریل.
میخواستم در مورد موضوع شکسپیر ازت بپرسم.
با اون الفها و پریها و خرها، دارم قاطی میکنم.
از نظر من فقط یه خر وجود داره.
بامزه بود.
جدی میگم، نمیخوام خرابش کنم.
خب، میتونی کمکم کنی؟ حتماً.
حتماً. نمایشنامههای شکسپیر تخصص منه.
مشکلی نیست.
عالیه، ممنون.
خب، من باید برم.
آلیستر منتظره.
میبینمت. میبینمت.
لیدیا. هشدار: اِلین داره...
تویی!
خب؟ کی داره میبره؟ هنوز هیچکس.
هشدار: اِلین داره تو و روبی رو نگاه میکنه.
هی. هی.
حالت چطوره؟
بد نیستم.
آره، میفهمم.
فقط، الان خیلی تغییرات زیاده.
من...
میدونی، من...
دلم برات تنگ شده. خب...
خب، دلتنگ خودمونم.
خب، منظورم همهمونه.
حتی این بچهها هم.
واسه همین فکر کردم...
که یه پیکنیک داشته باشیم.
یه پیکنیک سفید.
No comments yet. Be the first to leave one.