ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
!لعنت بهش
چقدر دیگه باید این سر و صدا ها رو تحمل کنیم؟
خیلی نمونده ، قربان اونا فقط باید بتن رو بشکنن
. تا بتونن لوله تخلیه رو قرار بدن - ! توآلت های فلاش جدید -
.....چاه برای من به اندازه کافی خوب بود، اوه
اینو میشنوی؟ - چی رو؟ -
.افکارمو...من میتونم بشنومشون
!آقایون - اوه ، خدایا ، دیگه چیه؟ -
...آقایون؟ آقایون
.شما باید بیایین اینو ببینین
اون کیه ،قربان؟ - .هیچ نظری ندارم -
قربانی ، یه مرد بالغ بوده که ظاهرا جوان به نظر میاد
.آه، ببین اینجا چی داریم
گلوله؟ - .به احتمال زیاد -
این همون چیزیه که باعث کشتنش شده؟
فکر نمیکنم ، تا حدودی بهبود پیدا کرده
.آه ، ببین چی داریم
.علت مرگش ضربه به گیجگاهش بوده
مم، یه جسم نوک تیز یا نوک پهن؟
.دوتاش . اینطوری که به نظر میاد
بیشترین نیرو در این
بخش کوچک متمرکز شده ولی ضربه چندین اینچ
.در سراسر جمجمه گسترش یافته
من باید اینو به سردخونه ببرم
.و همچنین، تمام خاک زیرش رو
.قربان...یکم استراحت ، قربان
پاسبان فوربس ، به یاد می اورد که زمین ، توی تابستون ساخته شد
.رالینگز مطمئنه که سال 1881 بود
پس من تمام سوابق ساخت و ساز .مربوط به آن زمان رو برسی کردم
و ؟ - .ما یه تاریخ داریم
. بیست و دوم ژوئن 1881 . من اینجا بودم
اینجا بودین؟ - اون، شغل تو رو داشت -
.کارآگاه پاسگاه مرکزی خب ، اولین کار -
.شناسایی هویت قربانی خواهد بود
کسی که اینجا کار میکرده باید .یه چیزی میدونسته
ما به یه لیست از تمام پاسبان ها
و افسرانی که اون زمان در اینجا .کار میکردن ، نیاز داریم
تو فکر میکنی یکی از افراد خودمون اینکارو کرده؟
.بیا نسبت به بدیهیات ، کور نباشیم، بازرس
دیگه چطور یه مرد میتونسته زیر پاسگاه مرکزی دفن شده باشه؟
درسته . شما میخوایین تحقیقات رو بر عهده بگیرید؟
!معلومه که نه
من در اون زمان کارآگاه پاسگاه مرکزی بودم
که منو یه مظنون میکنه !همینطور شما ، بازرس
.همچنین استاکتن رو
رئیس پلیس سابق؟
. اون ، در اون زمان بازرس اینجا بود.
البته من خودم رو برای بازجویی در دسترس قرار میدم
و من دلم میخواد ، علنا از هر تحولی
آگاه باشم
.این هاجه
! نه این هاج نیست - . چرا ، این هاجه! به خط ریشش نگاه کن
.اینم بازرس - !هار هار هار ، اون فقط یه توله سگ جوونه
.بازرس ! بیایین یه نگاه به این بندازین - آقایون -
امیدوارم یه کار مهم تر از سفر در خاطرات گذشته انجام داده باشین
بله قربان ، هیچ لیست فعلی واقعی ای از افسران
و پاسبانان پاسگاه مرکزی در ژوئن 1881 وجود نداره
ولی این عکس در ماه می همون سال (یکماه قبلش) گرفته شده
پس ، اگه بتونیم فقط برای همه این چهره ها ...اسم بذاریم
این چیه ؟ - قربان ، شما این جوون خوشتیپ رو میشناسین؟
!اوه ، خدای من ، هه
.من وقتی که این عکس گرفته شد رو یادمه
.من فقط دو هفته بود که توی نیرو بودم 0 - شما اینو یادتون میاد؟ -
.من تازه مارگارت رو دستگیر کرده بودم
همسرتون رو؟
اون برای یک ناهار ویژه در رستوران مٍیزس داشت کج خلقی و تنش ایجاد میکرد
.مثل یک شاهین ، تند زبان بود .پر از گستاخی...حتی در اون زمان
اٍهم...قربان ، شما میتونید تمام افراد داخل این عکس رو شناسایی کنید؟
.اوه، خب بذار ببینم
این استاکتن ،جایلز
.آآآ ... فرانکلین ، اون الآن مرده
گیبٍنز ، اون آرزو میکرد از دست زنش مرده بود.هاهاها
راستی اون سگ ِکی بود؟ - .اوه ، مال جایلز بود -
.سگ حرومزاده همه جا دنبالش میرفت
اَپٍلبی ، پٍرکینز
.اینم که معلومه هاجه
.آه . اینو یادم نمیاد
.عجیبه
. من بقیوشونو یادمه
.هاج ! بیا اینجا
قربان؟ - این یارو کیه ؟ -
. پاسبان فینچ اون کٍی از نیرو خارج شد ؟ -
.یادم نمیاد . حول و حوش دهه ی هشتاد
...قربان
.من اینو توی آرشیوها پیدا کردم
.درباره ی پاسبان فینچه
ظاهرا ایشون هنگام خنثی کردن یک .سرقت از بانک، مورد هدف گلوله قرار گرفته
این یه زخم خروجیه
که یعنی سینش مورد اصابت گلوله .قرار گرفته بوده
میتونید بگید چند وقت بعدش کشته شد؟
.باتوجه به میزان ترمیم استخوانش ،46 ماه بعدش
...و اون در ماه فوریه تیر خورده بود
.پس اون حول و حوش تابستون مرده
...قربان
پاسبان فینچ ، آخرین بار در 21 ژوئن 1881 برای کار .حضور پیدا کرد
.روز قبل از ریختن کف بتونی
خب جرج ، فکر کنم که .الآن هویت قربانی رو میدونیم
پس اون چطور زیر ایستگاه ِ مرکزیٍ خودش دفن شده؟
.سوال خیلی خوبیه
شما پاسبان فینچ رو به یاد می آرید؟ .خب معلومه
فکر نمیکردید وقتی ناپدید شد یه چیزی با عقل جور در نمیومد؟
. من حتی یادمم نیست
غیر عادی نبود . اون روزا دستمز خیلی بد بود ، پاسبانا هم اغلب
بدون خبر از قبل ، استعفا میدادند .تا شغل بهتری پیدا کنن
بدون گرفتن آخرین دستمزدشون؟
ما بی مبالات بودیم ، کارآگاه اگه این چیزیه که دنبالشین
یا پیشناد شریک شدن در جرم رو از طرف من دارید؟
. شما یه مظنون هستید ، آقا - ! این کاملا مبهمه -
.هرکسی میتونته این کارو انجام داده باشه
هرکسی میتونسته این عمل رو مرتکب شده باشه
لزوما به این معنی نیست که یکی از .خودٍ ما بوده باشه
.مطمئنا همه احتمالات باید برسی شوند
به هرحال ما باید از این احتمال که
یه نفر باهاش پدر کشتگی داشته، آگاه باشیم
خب دیگه چی ، کارآگاه؟
ما در حال آماده سازی یه مصاحبه با تمام پاسبان های
.بازمانده از اون زمان هستیم
من همچنین میخوام با رئیس پلیس سابق ، استاکتون .نیز صحبت کنم
.من چنان امیدی به انجامش ندارم ، مرداک
اون از دسترس جاهایی که من بتونم .پیدا کنمش، خارجه
.به هرحال من باهاش صحبت میکنم
.در کل 13 قطعه وجود داره
من اونا رو حین الک کردن خاک زیر اسکلت .پیدا کردم
.به نظر میرسه به نوعی سلبی هست
آیا ممکنه مربوط به قبل از دفن باشه؟
دو قطعه از این قطعات متلاشی شده .در بقایای ابریشم پیدا شد
.توی جیبش بود - .منم همین احتمالو میدادم -
خب، بر اساس تعداد قطعات
یه نیروی مهلکی بهش وارد شده
شاید یه کشمکش؟
.یا یه ضرب و شتم ساده و قدیمی
آیا شما کسیو میشناسین که با پاسبان فینچ
روابط غیر دوستانه داشته بوده؟ منظورم اینه که
دشمناش نه، ولی کسی که ممکنه ، به راه اشتباه .کشیده شده باشه
چیزی که من باید بدونم اینه که
بازرس بٍرٍکٍنرید به عنوان یه پاسبان چگونه بود؟
.جرج ، هنری
مصاحبه ها چطور پیش میره؟
. خیلی تعریفی نداره ، قربان .همه فینچ رو یادشون میاد
.یه عده یادشون میاد که اون بطور ناگهانی رفت
کسی به این بازی احمقانه مشکوک نیست؟
اوه ، کاول گفت که فینچ هیچ خانواده ای در این شهر نداره
و این موضوع توضیح میده که .چرا کسی گم شدنش رو گزارش نکرده
کسی ، چیزی از اون روز یادش میاد؟
.نه هنوز ، قربان
شما با همشون مصاحبه کردین؟
.همشون هنوز زنده ان و داخل شهر هستن
. پیدا کردن و ارتباط با همشون کار سختیه ، قربان
البته همیشگی نیست ! ما گریمزبی رو در حال زندگی کردن در کلبه ای کنار رودخانه پیداکردیم
.ما همچنان منتظز حضور اپلبی و پرکینز هستیم
. اونها با فینچ کتک کاری مفصلی داشتن - .عجب -
.جرج، مصاحبه های باقیمانده رو تکمیل کن
.هنری ، من یه کار دیگه واسه تو دارم
.اینا بقایای منفی شیشه ای هستن
.من بهت نیاز دارم تا منفی ها رو بازسازی کنی
میخواهید تمام این منفی ها رو کنار هم بذارم ، قربان؟
.آره ، ولی با دقت باهاشون کار کن
. این میتونه خیلی مهم باشه - .استاکتن اینجاست -
...اوکی من همین الآن - .اون توی دفترته -
! هاج ! هاج -
.سلام قربان -
آه
!تامی دو کیکی
دو کیکی ؟ - .هیچوقت منو اینجوری صدا نزن -
...آه - چای من کجاست؟ -
چایی ، قربان؟ - فقط براش چایی بیار ، هاج
.با شکر زیاد
چرا شما یونیفرم نپوشیدید؟
.آآ ...قربان ، الآن سال 1902 عه
.تامی دو کیکی الآن اینجا ، بازرسه
...اوه خدای من
. من متاسفم
.این باید میز تو باشه ، کارآگاه
میتونیم بریم توی اتاق من ، قربان؟ - . بله بله -
!آخرین بارت باشه که به من گفتی اونو
...بله بله بله
...اول شما ، قربان
من خیلی خوشحالم که هنوز نلی رو اینجا میبینم که .هچنان در حال پاسبانیه
نلی، قربان؟ -
این مایه خوش یمنی مرکزه . حس نوستالژیکت کجا رفته، مرد؟
.همه ما از پاسگاه مرکزی شماره 4 ، عبور میکنیم
.فقط نلی همینجا میمونه . اون همه چیزو میبینه
.شاید اون بتونه اتفاقی که افتاده رو حل کنه
چه اتفاقی افتاده؟
آه ، قربان ، چرا شما کمی نمی نشینید؟
.اوه ، متشکرم
...آه - پاسبان ارشد -
شما پاسبان فینچ رو به یاد می آوردید؟
فینچ؟
!اوه ، من عاشق اون پسر بودم
الآن چطوره؟
.ام...خب قربان، اون مرده
من خبر داشتم؟
.نه نه ، این خبر ، جدیده
.اون دفن شده پیدا شد
.در زیر زمین - !خدای من -
قربان ، ما معتقدیم اون
.در 21 ژوئن 1881کشته شده
بیست و یکم ژوئن؟ - الآن من از شما انتظار ندارم
....که تاریخ رو به یاد بیارید - !اون میخواست با من صحبت کنه -
No comments yet. Be the first to leave one.