ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
حتی اگه جونم هم بره
میکشونمت ته جهنم
که دیگه کسی مزخرفاتتو نشنوه
فقط صبر کن
راه فراری از دست من نداری
فریبخورده
برای تحویل از آسانسور استفاده نکنید
لعنتی!
اه
سفارش!
اوه، سلام. چه زود!
ببخشید که معطل شدین
اشکالی نداره. اگه بخواید
آقا، اجازه بدین من اینا رو براتون ببرم پایین
اوه، حتماً، اگه زحمتی نیست. نوش جان
ممنون
سلام
آره. روز خوبی داشته باشی
باشه
تهجین، غذا خوردی هنوز؟
بابا، یه چیزی بخور دیگه!
درس خوندنت چطوره؟
قراره این دفعه شگفتزدهم کنی؟
باشه، ادامه بده
آه! واقعاً؟ ببخشید
این دیگه چه مرگشه؟
خوبی؟
نه، احتمالاً کبود میشه حالا
اوه، هی، بهتره الان از اون طرف نری
ترافیک خیلی سنگین بوده
ممنون که خبر دادی
هی، اینا از کی دستگاههای خودکار گذاشتن اینجا؟
اوه، من اتفاقاً دیروز دیدم داشتن نصبشون میکردن
اوه، وایسا. این یکی...
هی!
مسخرهم میکنی؟
بریم!
این لعنتی چی میخواد؟
دیوونه شدی؟
برو کنار!
چیزی یادت رفت؟
باید پول سفارشتو بدی
بیا
این عوضی!
فقط پول غذا رو بده
باورم نمیشه
ممنون بابت انعام
هی، رفیق
رسیدم به اون عوضی تو ماشین اسپرت
و مجبورش کردم پولمون رو پس بده
پس، تا چند دقیقه دیگه پول رو برات میفرستم
خوبه
اوه، باید برم. آره
تهجین، هی!
اوه، هیونگ
ببخشید. بعداً میبینمت
بعداً
این عالی به نظر میاد
یالا، زود باش بخور قبل از اینکه سرد شه
هوم
تو اینجا چیکار میکنی؟
هنوزم داری کار میکنی؟
یه سری کار داشتم که باید انجام میدادم
هوم
خب، حداقل...
من که نگهداری ازم راحته
شکایتی نداری، درسته؟
انقدر زیاد دارم که حتی نمیتونم بشمرمشون
اگه بخوام بگم، تا صبح اینجا نشستیم
بیخیال
اوه، راستی
خب، مغازه چطور شده؟
رفیق، بذار نشونت بدم. نگاه کن اینو
تقریباً آمادهی افتتاحیه بزرگیم
خیلی خوبه، مگه نه؟
فکر کنم
اما چرا انگار مامان دکورش کرده؟
سلیقهتو از اونجا گرفتی؟
واقعاً فکر میکنی سلیقه خوب به ارث میرسه؟
چون وقتی به مامان کمک میکردم، خیلی بهش نگاه میکردم
من خیلی چیزا یاد گرفتم در حالی که تو بیرون ول میگشتی
باشه، قبول. در اون صورت...
من دیگه ول نمیگردم و میرم خونه
صبر کن. حداقل غذاتو تموم کن
غذا رو موقع تماشای سریالام میخورم
بابا، وقتتو هدر نده دیگه، باشه؟
اوه، همینطوری پیش بری که رد میشی
تو کی دست از غر زدن برمیداری؟
پنج ساعت محدودش میکنم. میدونی چقدر دیره؟
پنج ساعت دیگه، آفتاب از پنجره میخزه تو
بیخیال، رفیق
اگه تو رد بشی که به من ربطی نداره
زندگی خودته
من نمرهی عالی میگیرم. نگران نباش
یه کم بهم اعتماد داشته باش. یه کم اعتماد داشته باش؟
اگه پاس کنی باید خوششانس باشی
شاید به جای اینترنت، یه کتاب درسی باز کنی بد نباشه
باشه. فهمیدم
هی، باید یه چراغ شبرنگ بگیری
شب خطرناکه. چی؟
باشه، حتماً.
آهان، راستی...
فردا تنهایی میرم سر خاک مامان.
چی؟ چرا من نمیتونم بیام؟
اصلاً فکرشم نکن.
امتحانت نزدیکه.
برو دیگه. بهتره درس بخونی.
شنبه میبینمت.
بعداً میبینمت.
واریز ۵۰۰,۰۰۰ وون - پارک تهجونگ
با من درس بخوان - هدف: پنج ساعت
خیلی خب. بریم انجامش بدیم.
بریم.
من دیگه واسه این کارا پیر شدم.
اینا کنار هم قشنگن.
اَه!
صبر کن. چی؟
میدونی که نمیشه اینا رو تو یه گلدون کاشت؟
چرا نشه؟ بلدم.
همونجا ولش کن. باشه.
اگه اینا رو اینقدر نزدیک به هم بکاری...
افتضاح میشه. اوه.
اون بزرگترا همه مواد مغذی رو میدزدن
از اون کوچیکترا و بعدش میمیرن.
داره میاد! یه کم نزدیکترش کن.
باشه، ثابت نگهش دار. آره، حواسم هست.
گرفتیش دیگه، نه؟ حواسم بهت هست.
نذار بیفتم. تهجونگ!
آره. بابا، حواستو جمع کن.
عجله کن! یه گلدون برای این کوچیکه هست؟
آره، برو انبار.
اونجا باید باشه. ببخشید، یکم دیر کردم.
مشکلی نیست. براتون غذا آوردم.
عالیه. صبر کن.
کی گرسنشه؟ من که پایهام. بزنیم بر بدن.
بیاین پایین غذا بخورید. بریم که داشته باشیم!
وای.
اوه، چقدر قشنگه. واقعاً عالیه.
واقعاً فوقالعاده شده.
مشخصات بانکیتو برام پیامک کن. امروز رو حساب میکنم.
هیچی به من بدهکار نیستی. ما دوستیم، بابا!
هی بابا، وقت طلاست، میدونی که.
فرقی نمیکنه که دوستیم.
پس دستمزدم چقدره؟
صد؟
فقط صد هزار وون؟
من فقط همینقدر واست ارزش دارم؟
چک قبول میکنی؟ اصلاً به اون نمیارزه.
قشنگه، مگه نه؟
آفرین، تهجونگ.
این روزا مردم کافههای شیک و قشنگ رو دوست دارن.
فکر میکنی تا کی دیگه میخوای پیک بمونی؟
مطمئن نیستم.
اول باید مطمئن بشم که اینجارو رو پا کردم.
و هنوز اون وام رو دارم.
حتماً سخته که دو شیفت کار میکنی.
فکر میکنی باید تا بعد از فارغالتحصیلی تهجین صبر میکردم؟
حس میکنم طبق معمول عجله کردم.
ولی خب همین ویژگیته که جذابت میکنه.
صبر کردن برای نتیجه هیچوقت به دردم نخورده.
باشه، ما رفتیم.
بازم ممنون که کمک کردی.
شب بخیر. صحیح و سالم برگرد خونه.
میدونی چیتو دوست دارم؟
تو همیشه اول میپری تو دل کار و بعد بقیهشو حل میکنی.
اگه بگم من بیشتر دوست دارم چی؟
باشه، باشه!
بریم. باشه.
چی؟
چرا؟
کجا داری میری؟
نمیخوام برم.
میتونم امشب اینجا بخوابم؟
عکس
در داره بسته میشه.
نه، نه، صبر کن.
اه، لعنتی.
این درخت برای اینکه برگهاش خشک نشن، نیاز به نور غیرمستقیم خورشید داره.
ببخشید، آقا پسر.
میشه یه دست یاری برسونی؟
یه لحظه، خانم. ممنون.
الان برمیگردم کمکتون کنم.
خب، چطور میتونم کمکتون کنم؟
میشه اینو برای من ببری اون بالا؟
اون تپه؟ آره.
اگه زحمتی نیست. آره، حتماً.
باشه، با من.
تن و مایونز
باشه.
هوم؟
چی؟
لعنتی.
الو؟
الو؟
آخیش، خدا رو شکر که گوشیم رو پیدا کردی.
من قبلاً گمش کرده بودم.
کجا بود؟
آها، خب، همون...
اون فروشگاه رفاهی کنار اداره منطقه؟
تو بوتهها افتاده بود.
No comments yet. Be the first to leave one.