ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
وقتی که تو فقط تماشا میکردی
قسمت ۰۵: اون-سو، هوی-سو و جین سو-بک
فقط صندوق عقب رو چک میکنم.
نمیتونه.
خواهشمندم همکاری کنید، خانم.
لطفاً صندوق عقب رو برام باز کنید، خانم.
خانم؟
کیم، بیا اینجا!
بله قربان.
مطمئنی نمیخوای من بیام بالا؟
خوبم.
باشه.
به هیچی فکر نکن. فقط یه چیزی بخور و برو بخواب.
تو هم همینطور.
هی، هوی-سو؟
بگو.
آقای نوه جین-پیو
درها دارن باز میشن.
گیرنده: آقای نوه جین-پیو
وای، میگن زمین تا آسمون فرق داره--
وقتی داری تمرین میکنی،
چوب گلف رو کمی بالاتر از سطح زمین بیار بالا--
نه، هوی-سو، نمیتونی! خواهش میکنم، نه!
بکشیمش.
وقتی بالاخره به خودم اومدم، زمان از دستم در رفته بود.
بقیه انگار داشتن زندگی عادیشون رو میکردن،
در حالی که من تو زمان یخ زده بودم.
اون موقع بود که فهمیدم هیچی عوض نمیشه
اگه کاری نکنی.
و یه روز، دیدم که رودخونه مسیر جدیدی پیدا کرده.
البته، ممکنه مسیر رودخونه باریکتر یا پر پیچوخمتر بشه.
راه ممکنه بپیچه و تاب برداره.
اما اگه من همینطور توش جریان داشته باشم،
حتماً بالاخره به جایی میرسم.
واقعاً نمیخواستم این عادت مامان رو پیدا کنم.
نیومده سر کار؟
چی؟ نیومده سر کار؟
شما هم خبر نداشتید، خانم؟
لطفاً به محض اینکه از آقای نوه خبری گرفتید، با ما تماس بگیرید.
بله، حتماً.
دفتر جین-پیو
از جین-پیو خبری شده؟
از دفترش هم خبری نشده؟
چرا؟ چیزی متوجه شدی؟
پاسپورتش نیست.
یعنی چی؟
همراه با چمدون سفرش.
یعنی بدون اینکه به کسی بگه، از کشور رفته؟
مطمئن نیستم.
به دفترش گفتی در مورد این؟
همین الان که زنگ زدن بهشون گفتم.
ببینم میتونم چیزی پیدا کنم.
اگه خبری ازش شد، به من بگو.
باشه.
هی، سرت شلوغه؟
میتونی یه نگاه به سوابق خروجش بندازی؟ سریع.
وقتی خروجش تایید بشه، هم دفتر نوه جین-پیو
و هم خواهرشوهرت باید ولش کنن.
تا اون موقع صبر کنیم.
درسته.
خداحافظ.
حوادث و اتفاقات: اخبار اصلی
جسد مرد مجهولالهویه، حدوداً ۳۰ ساله
چند روز قبل از خروج از کشور، پنج میلیارد وون واریز کرده بود
و بخشی از اون رو همین روز برداشت کرده.
چند روز قبل از خروجش پنج میلیارد وون واریز کرده بود؟
بله.
هرچی میدونید آزادانه به ما بگید.
خب،
رک بگم، آقای نوه اخیراً خیلی
تمام تلاشش رو کرده بود تا یه مشتری بزرگ رو جذب کنه.
در نهایت،
درست قبل از رفتنش، موفق شد اون حساب رو به دست بیاره.
دقیقاً به همین مبلغ پول میارزید.
حالا، با توجه به اتفاقاتی که افتاده،
ممکنه از اول قصد داشته مشتریش رو غارت کنه و به خارج از کشور فرار کنه.
ای بابا.
وایسا، یعنی داری میگی معاون شعبه نوه جین-پیو
وجوه مشتریها رو از طریق حساب شخصی خودش مدیریت میکرده؟
پس تو همینطور وایسادی و گذاشتی بره؟
حالم خوب نبود، واسه همین صبح زود یه کم مسکن و قرص خواب خوردم.
نمیدونستم رفته. مگه چقدر حالش بد بوده که نفهمیدی؟
حتی اگه اون روز متوجه نشدی،
وقتی فهمیدی رفته، چرا چیزی نگفتی؟
بعضی وقتا آخر هفتهها بدون اینکه چیزی بگه میرفت،
و مستقیم میرفت سر کار، واسه همین فکر کردم اینم همونه.
برای خودت تخم مرغ درست کردی؟
من اینجا از نگرانی جین-پیو اصلاً نمیتونم غذا بخورم،
پسرم.
چه باری اینقدر روی دوشته؟
کی این بلا رو سرت آورد؟
اصلاً تو
نگرانش هستی؟
گرفتن فیلم امنیتی از فرودگاه شانگهای کار آسونی نبود.
ولی خب، دوستا به چه دردی میخورن؟
امکان نداره!
اون بچه.
لعنتی.
آخه این چند تا زن داشته؟
تو چه جور زندگیای داشتی؟
مامان
الو؟
هویسو
باورم نمیشه
نه، یه جوریه.
امروز جلوش گریه کردم، ولی یه قطره اشک هم نریخت.
بیخودی اذیتش نکن. فقط بهش زمان بده.
جینپیو، اون... اون چی؟
برادرت چی شد؟
چی شده؟
خودش خواست بره. زود برمیگرده.
وقتی ورشکست شد یا عقلش سر جاش اومد.
هی، جینیونگ.
اختلاس؟
من دیروز نتایج حسابرسی اون رو به خانم جو نشون دادم.
وایسا.
شما قبلاً حسابرسی رو تموم کردید؟
از اونجایی که اعتبار و اعتماد توی این صنعت حرف اول رو میزنه...
ما سیستمی داریم که به پرسنل متخصص اجازه میده...
تا هر مورد سوء رفتار شخصی رو به سرعت بررسی کنن...
مثل مورد معاون شعبه، آقای نو.
گزارش حسابرسی پرونده اختلاس نو جینپیو
تاریخهای ورود و خروج
با وجود اختلاس آقای نو و متعاقباً رفتن ایشون...
شرکت اتهامی مطرح نخواهد کرد.
و به جای اون تصمیم گرفته موضوع رو با تعلیق و اخراج، بیسروصدا حل کنه.
لطفاً درک کنید که این اغماض صورت گرفته...
بعد از بررسیهای فراوان.
میتونید لطفاً کمی بیشتر صبر کنید؟
سلام، خانم.
من با مدیر شعبه اینجا هستم.
ببخشید.
شنیدم شما پلیس هستید.
شما خواهر آقای نو هستید، درسته؟
من آن میونگهو هستم، همکار آقای نو.
از نظر من، بعضی جزئیات غیرمعمول نشون میده که این یه پرونده اختلاس ساده نیست.
از اونجایی که شما افسر پلیس هستید...
فکر کردم میتونید خودتون بهش رسیدگی کنید، حتی اگه غیررسمی باشه.
ممنونم. بررسی میکنم.
اگه کاری از دستم برمیاد، خبر بدید. ممنون.
شرکت سرمایهگذاری و اوراق بهادار آلفا (ALPHA INVESTMENT & SECURITIES CO, LTD.) آن میونگهو
باید طبق خواسته شرکت عمل کنم؟
یا چی، اونو تبدیل به مجرم کنم؟
هر فکری هم که میکرد، همه جا مدرک گذاشته.
اگه شرکت یا قربانی رو تحریک کنیم، ممکنه به پلیس خبر بدن.
اگه این اتفاق بیفته، کارش تمومه.
نمیتونم تحمل کنم که چطور وقتی فقط دارن برای حفظ آبروشون تلاش میکنن، خودشون رو بخشنده نشون میدن.
با این حال، اونا دارن بیخیال میشن.
و واقعیت اینه که کش دادن این ماجرا کمکی به جینپیو نمیکنه.
باشه.
هویسو، لطفاً کاری نکن که مردم پشت سرت حرف بزنن.
از ایجاد هرگونه سوء ظن خودداری کن.
سوء ظن؟
شوهرت بعد از ارتکاب کلاهبرداری ناپدید شده.
پس دنبال طلاق رفتن از روی کینه...
ممکنه مردم رو مشکوک کنه.
که شاید شما هم همدست بودید.
من همچین کاری نکردم.
البته که باورت دارم.
هویسو.
جینپیو به زودی برمیگرده.
البته.
میتونی به خونه برگردی؟
مراقب خودت باش تو راه برگشت.
بله، سلام.
در مورد فرم رضایتنامه بررسی خانوادگی، باید تا آخر امروز تحویلش بدم؟
بله، هویسو.
همین الان تموم شد.
آفرین، هویسو.
باورم نمیشه که واقعاً تموم شده.
حالا همه چی درست میشه.
حتماً.
مامان
وای، خانم، چقدر بهتون میاد!
اینقدر وقته از این جور چیزا نپوشیدم که احساس معذب بودن میکنم.
خیلی زیبا به نظر میرسید.
نزدیک بود نشناسمت.
این منِ جدیدم هستم.
گفتم مهمون من باشی، اونوقت این رو انتخاب میکنی؟
وقتی جوونتر بودیم، زیاد میومدیم اینجا.
بعضی وقتا هوس این دوکبوکیها رو میکنم.
درسته. بریم بخوریم.
من از هر دستفروش همه چی میخرم. واقعاً؟
پس من از هرچیزی یه دونه سفارش میدم.
معلومه که میکنی. بیا امروز حسابی شکممون رو سیر کنیم.
هویسو؟
کوکتل میخوای؟
اون چی بود؟
کجا رفت؟
فقط یه بار میخوام مامان رو لبخند به لب ببینم.
چی؟
اول صبح میآی اینجا که اینو به من بدی؟
خب که چی؟ حالا داری به خاطر اینکه مادرت لبخند نمیزنه، منو اذیت میکنی؟
من همه عکسهای مامان رو نگاه کردم.
از مهدکودک تا فارغالتحصیلی دانشگاه.
و توی حتی یه دونهشون هم لبخند نزده.
همین به تنهایی نشون میده که چقدر دهها ساله بهش آسیب زدی.
اگه اومدی اینجا که بیخودی دعوا راه بندازی، پیشنهاد میکنم همین الان برگردی.
چطور ممکنه بگی این هیچی نیست؟
در تمام دوران کودکیام، من...
No comments yet. Be the first to leave one.