ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
ساخته شده براساس افسانه ان دال در کتاب تاریخ سه ایالت
شخصیت ها،حادثه ها و تاریخ ها با وقایع تاریخی ارتباط ندارند
...این
خواسته گوچوگاس؟
چه اهمیتی داره؟
به خاطر قبیله گیروه
من،یانگ چک
با کمال میل از دستورات پادشاه سرپیچی خواهم کرد
اگر این کارو بکنی
من تخت سلطنتی رو بهت میدم
...گوگوریوی من
به یه ملت بزرگ تبدیل خواهد شد که هرگز قبلا وجود نداشته
پس من باید زندگی طولانی و ...سالمی داشته باشم
تا گوگوریو تو رو ببینم
اعلیحضرت،فرمانده یانگ از قلعه هوانگجو
با سربازانش شورش کردن
من میرم بانوی من
داماد پادشاه ارتش رو به قلعه هوانگجو هدایت میکنه
قسمت شانزده
فرمانده
بله؟
این ماموریت از اهمیت بالایی برخورداره
باید بریم
دارین چیکار میکنین؟
وقتی کارمون توی قلعه هوانگجو تموم بشه
بی سروصدا،گوسانگ چول رو بکش
...چرا تو...چرا
زبانی که کنترلش رو از دست بده" "ریشه همه شر هاست
این پیام ژنرال گو هست
منظورت چیه که فرمانده گو مرده؟
من معذرت میخوام اشتباه از من بود
...متوجه شدم که شاهزاده خانم بهش رشوه داده
و من داشتم بررسی میکردم
بهش رشوه داده شده؟- بله-
اون این کار رو نمیکنه
با یه سوء ظن متهمش میکنی؟
قصد داشتم موقع برگشت ازش بپرسم
اون گرفتار شد و سعی کرد فرار کنه
حتی با نیروهای خودمون هم مبارزه کرد
معذرت میخوام پدر
شاهزاده خانم هم به فرمانده گو رشوه داد
که این هم روی برناممون تاثیر میذاره
مطمئن باشین
من پادشاه و شاهزاده خانم رو بررسی کردم
و خوشبختانه مشکلی پیش نیومد
یک قدم اشتباه باعث میشه از یه دره شیب دار سقوط کنیم
هیچ اشتباهی نباید رخ بده
یادم میمونه
من حواسم به فرمانده گو هست تا از مشکل بزرگتر جلوگیری بشه
برای یه مدتی باید دراز بکشیم
...برای ماموریت و
امن نگه داشتن تو
حتی اگه دلتنگت بشم،باید جلوی خودمو بگیرم
اگر وضع یکیمون سر و سامون بگیره،اون یکی هم رونق میگیره
و اگر یکیمون نابود بشه،با هم زیر خاک دفن میشیم
این آینده ماست ژنرال گو
اگر کنار تو باشه
حتی اگه یه چاله ای توی زمین باشه هم برام مهم نیس
این از فروشگاه گیاهان دارویی جانگ بک اومده
دایه
بله؟
خیلی ناراحت نباش
این تالار ماگنولیاس
اینجا جاییه که منو بزرگ کردی
...من
کاری رو که میگین انجام میدم
میدونم که به من اعتماد ندارین
اما یک بار دیگه،وفاداریمو بهتون نشون میدم
من دو جونگ سو رو پیدا کردم
شاهزاده خانم،قصد ورود دارم
از قلعه هوانگجو خبری دارین؟
درباره اون نیس
خبری از سربازی که حواسش به قبیله گیرو هست به دستم رسیده
بدن فرمانده گو سانگ چول بی جون برگشته
گو سانگ چول مرده؟
چند روز پیش برای یه کار ضروری رفت
مقصدش قلعه هوانگجو بوده
بابت فوتش متاسفم
فرمان ارباب من برای من حرف اوله
همه طرفداران وفادارش برای جنگ راهی شدن
شاهزاده خانم تنها میان
به محض اینکه برسه جونش رو میگیرم
چیکار میکنی؟
قبل از اینکه شمشیرت رو در بیاری جونت رو از دست میدی
در کمین بمون
و وقتی که پودر خواب آور رو میریزم حمله کن
فقط یه فرصت داری
بانو سا
بانو سا
...چه خوابی دیدین
که انقدر ناله کردین؟
چیزی نبود
برگرد بخواب
بخواب
چی شده؟
یکم آب میارم
ای وای
بانو سا
بانو سا اینو بخورین
بهترین؟
خودتو نشون بده
فکر میکنین گرفتار شد؟
شاهزاده خانم قرار نیس امشب بمیره
میتونی بری
فرمانده
شاهزاده خانم اینجان
میدونم گو ون پیو پشت این شورشه
یا کار گو گونه؟
من از قبل میدونم،جواب منو بده
قبیله گیرو پشت این قضیست
اعتراف کن
تا جایی که بتونیم،حکم رو کاهش میدیم
...به جای اعدام
توی حکم تخفیف قائل میشین؟
به هر حال که قراره بمیرم
...باقی خانواده من
شانس زنده موندن بیشتری با گوچوگا نسبت به پادشاه دارن
ای احمق- وایستا-
خودم ترتیبش رو میدم
به قصر پیونگ گانگ برگرد
ترتیب چیو بدی؟
فورا خانواده فرماندار رو بیار
میخوام بدونم مردن چند نفر باعث به حرف بیای
بله سرورم
دال، صدمه دیدی؟
منظورت این بود که فقط بترسونیمش دیگه، درسته؟
...گفتی مجبورش کنیم
حرف بزنه، درسته؟
نه
...اگه از حرف زدن امتناع کرد
شاید مجبور شیم خون بریزیم
چطور میتونی این کارو بکنی؟
ادای آدمای بیگناه رو درنیار
گون ون پیو و پسرش دیوونه وار دارن این بازی رو پیش میبرن
میتونن خیلی راحت کل خاندان سلطنتی رو نابود کنن
به هر قیمتی باشه، باید کارهای بدشون رو اثبات کنم
اونا خانواده خائنی هستن
...حتی اگه بتونن از اعدام جلوگیری کنن
تبدیل به برده میکنمشون
تو بعنوان شاهزاده خانم میتونی جلوشونو بگیری
من نمیتونم این کارو کنم چون شاهزاده خانمم
...قوانین روی سنگ ها حک شدن
و درست و غلط، هر چی که هست مشخصه
چطوری میتونم تغییرشون بدم؟
...من چیزی درباره قوانین نمیدونم
ولی دلم میخواد افراد بیگناه خاندان رو نجات بدم
...فرماندار رو مجبور میکنم اعتراف کنه
و گو ون پیو و پسرش رو مجازات میکنم
این فعلا تنها راه ماست
وقتی داشتم مثل دیوونه ها ...با خائنین میجنگیدم
یاد کودکیم افتادم
قبیله گیرویی که قبیله منو سلاخی کرد
و افراد گو ون پیو
...ولی
دیشب من هم تبدیل به گو ون پیو شدم
من مردم رو زدم، روشون شمشیر کشیدم و تا زمان مرگشون بهشون صدمه زدم
تو این کارو نکن
من به جات میکشمشون
تو از این میدون فاصله بگیر تو شاهزاده خانم باش
...قبل اینکه شاهزاده خانم باشم
یه قاتل بودم
...به مکان های ناآشنا میرفتم
و مردم ناآشنا رو میکشتم
...وقتی به خونه برگشتم
هر شب کابوس میدیدم
تمام اون خاطرات وحشتناک اینجان
حتی همین الان هم آزارم میدن
...و همه ی این ها بخاطر
گو ون پیوعه
...زندگی هایی که تو اینجا گرفتی
و تو و حتی من
همه ما بخاطر اون رذل به اینجا رسیدیم
خب که چی؟
دوباره هم هیچ چاره ای نداری؟
درسته
...اگه این راه گو ون پیو رو به زمین بزنه
من تبدیل به گو ون پیوی دیگه ای میشم
...همسر من
...خانم من
میخواد به شیطانی مثل گو ون پیو تبدیل شه
نمیتونم اجازه بدم این اتفاق بیوفته
دال
!دال
فرمانده- فرمانده-
فرمانده- فرمانده-
فرمانده- فرمانده-
فرمانده- فرمانده-
فرمانده- فرمانده-
فرمانده- !فرمانده! نه-
فرمانده- فرمانده-
فرمانده- فرمانده-
بکشید کنار
شورش؟
قلعه جوام میخواد قیام کنه؟
قلعه مو وون در اون نزدیکی هم حرکات مشکوکی داره
...یانگ چک تنها فرمانداری نیست
که تو این شورش شرکت کرده
سرورم
قلعه جانگریونگ با نورافشان روشن شد
چی؟ قلعه جانگریونگ هم؟
No comments yet. Be the first to leave one.