ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
نقدی پرداخت میکنین یا با کارت اعتباری؟
3، 4
آنچه در قسمت قبل «نظم و جزا» گذشت
نمیتونسته این همه مدت از مرگش گذشته باشه
هیچ علائمی از فساد و تجزیه روی جسد دیده نمیشه
دلیلش اینه که جسد رو 2هفته توی یخچال نگه داشته
اسم پرونده رو باید گذاشت قتل سرد
متأسفم. فکر نمیکنم این اتفاق واسه تو بیفته
سلام، حالتون چهطوره؟ - خوبم. شما چهطور؟ -
خوبم ممنون
میشه لطفاً بیای پیش من؟ ...
سلام
یه لحظه وقت داری حرف بزنیم؟
جایی گند زدم؟
.نه، به هیچ عنوان فقط اومدم سری بهت بزنم
کار چهطوره؟
... عالیه. کارش - کسلکنندهست -
.آره، خودم میدونم من هم کارم رو از صندوقداری شروع کردم
گلهای ندارم
همین که بیکار نیستم راضیام
آره، خب هر کاری چالشهای خودش رو داره
هیچ سرگرمی یا هدفی داری؟
.ببین، من نمیخوام توی زندگیت سرک بکشم و از کارت هم راضی هستم
فقط قضیه اینه که تو اولین کارمندی نیستی
که از طرف «برنامه» معرفی شدی و دوست داریم پیشمون بمونی
اگه اشتباه نکنم توی کار قبلیت یه سری مشکلات داشتی
و همینطور کاری که قبل از اون داشتی
انتقال از جایی که بودی به جایی که باید باشی
میتونه سخت باشه
چند وقته که عضو برنامه هستی؟
2سال - بعد از 2 سال باز از اول شروع کردی -
... و این چیز آسونی نیست، ولی
ولی هدف داشتن، حتی هدفهای کوچیک چه تو زمینهی کاری چه شخصی
به خصوص توی جای کسلکنندهای مثل اینجا میتونه خیلی بهت کمک کنه
.ببخشید که اینجوری میگم حتی تصورشم نمیتونم کنم چه شرایط سختی داشتی
به شخصه، بزرگترین تجربهای که داشتم
یه هفته بستری شدن توی بیمارستان ... به خاطر فروپاشی ریه بود، ولی
... آنیا، تو
یهکم گیج و بیحوصله به نظر میرسی
خب پس هیچی مد نظرت نیست؟
هیچ هدفی؟
... چپ. باید اول
با تمام بدنتون. همینه
با تمام وجود انجام بدین، آره
همینه. با تمام وجود انجامش بدین
آنچه در قسمت قبلی «نظم و جزا» گذشت
.اثری از ورود زورکی به خونه نیست پس به نظرم از قبل برنامهریزی شده بوده
یکی از الگوها حاکی از ضربه با جسم سخت به هر دو مقتول هست
حدسم اینه اول دختره رو روی تخت با چکش کشته
پسره چی؟
احتمالاً سروصدا رو شنیده
روز تو چهطور بود؟
توی زمان نادرست در جای نادرست بوده
باید درخواست انگشتنگاری بدیم
باعث تأسفه
شاید این بچهها مشروب نخوردن ولی مغزشون رو از دست دادن
برای پیشینیان برای آیندگان
... برای ما در حال حاضر
رادیوی صبحگاهی
با امواجی به قدرت 50 هزار وات پا به خونههاتون گذاشته
ما در ردیف بالای باند افام با پخش بهترین آهنگهای روز در خدمتتون هستیم
تمام طول صبح، آهنگهای راکاندرول براتون پخش میکنیم
ما رادیو «کیاساکسپی» هستیم
«واپسروی غیر ارادی»
قبلاً جایی که زندگی میکردم یه هماتاقی داشتم
اون به کلی چیزهای مختلف علاقه داشت ... که از نظر من
خیلی احمقانه بودن
یه بار داستان یه قدیس رو برام تعریف کرد
اون یه تومور روی پاش داشت که از بین نمیرفت
بعد به خاطر یه بیماری دیگه حالش خیلی بد شد
و بدنش وارد عمل شد تا مثلاً اون سرماخوردگی یا آنفولانزا رو درمان کنه
و بدنش درنهایت اون تومور رو هم از بین برد
بدنش اینجوری تصمیم گرفت کار درست رو در حقش بکنه
واپسروی غیر ارادی
و من مسخرهش کردم
چندسال پیش حالم خیلی بد بود
... و دوستهایی که اون زمان داشتم
هماتاقیم ... راستش ایدهی اون بود
یه شب یواشکی من رو از اتاقم بردن بیرون ... و تصمیم گرفتن
... یه کار
جنونآمیز رو امتحان کنن
یه کار خیلی جنونآمیز رو
تا به من کمک کنن
ولی من حالم بد شد
خیلی بد شد
تب کردم، دائم بیهوش میشدم
همه فکر میکردن کارم تمومه
و بعد واسه اولین بار
بدنم تصمیم گرفت کار درست رو انجام بده
پس به هوش اومدم
... و به گمونم
و به گمونم حالم بهتر شد، مگه نه؟
و این چیزی که تمام وجودم رو تحت الشعاع قرار داده بود
که کل زندگیم رو تحت الشعاع قرار داده بود
... یهو
ناپدید شد
ولی به جای این که حس کنم نجات پیدا کردم
حس کردم یکی من رو جویده و تف کرده بیرون
انگار بخشیهایی از وجودم رو خورده بود
بخشهای خوبی از وجودم رو
و الان اینجا نشستم
با تهموندهی وجودم
واپسروی غیر ارادی
... اون زمان به نظرم
خیلی احمقانه میومد
هنوز هم احمقانهست
ولی اون هماتاقی
هر جا که هست
... امیدوارم
لبخند به لب داشته باشه
به نظرم لیاقتش رو داره
سلام
سلام
رت»؟»
آره
خودم هستم
خوبی؟ اوضاع و احوالت چهطوره؟
از شنیدن صدات خوشحالم
آنیا، چیکارم داری؟
... هیچی، همینجوری
همینجوری زنگ زدم
... من
خیلی وقته ازت خبری نداشتم
چیکارم داری؟ - هیچی -
الان اوضاعم
بهتره
خیلی بهتره
فکر کردم بهت زنگ بزنم و این خبر رو بهت بدم
بهت خبر بدم که حالم خوبه
و این که متأسفم
برای چی؟
برای همهچی
... نمیدونم
آنیا، واسه چی زنگ زدی؟
... هیچی، فقط الان توی شهر هستم و
و تنها هستم و کسی رو هم نمیشناسم
... و فکر کردم شاید تو بتونی بهم بگی
... شاید بتونی بهم بگی که همهچی
درست میشه
چی درست میشه؟
همهچی
... من نمیتونم
اوضاع رو درست کنم
نمیتونم خودم رو درست کنم
نمیتونم زندگیای رو تصور کنم که توش هیچی سر جاش باشه
هیچوقت نمیتونم
یه صدایی توی سرم هست ... که دائم بهم میگه
«تو شکستی»
«مدام میگه، «تو شکستی
... و نمیتونم
نمیتونم جلوش رو بگیرم
... من فقط
فقط دلم میخواست باهام حرف میزدی
من ازت معذرتخواهی کردم
معذرتخواهی کردم
... و آره، من برات یه کابوس بودم و من
گند زدم
ولی تو غیبت زد
من بهت نیاز داشتم
تو تنها خانوادهای بودی که داشتم
و آره من ازت دور شدم
ولی فقط میخواستم بیای و پیدام کنی
... آنیا
چرا نیومدی پیدام کنی، رت؟
اونقدر خوب من رو میشناختی که بدونی من هیچوقت نمیتونم این کار رو کنم
رت؟
رت؟
مرئی یا نامرئی حاضران غایب
دوست دارم درمورد چیزی بحث کنیم
که توی جلسهی قبلی بهش اشاره کردی
باشه
.جمله بندیت خیلی توجهم رو جلب کرد ... تو گفتی
«دوستهایی که اون زمان داشتم»
یعنی میخوای بگی دیگه دوستهات نیستن؟
دیگه اینجا نیستن - اینجا یعنی توی شهر یا ... -
خدایا. فقط من وظیفه دارم توی این گروه حرف بزنم؟
خجالت نکشین شما هم حرف بزنین
تعارف نکنین رفقا
هیشکی نبود. باشه
... میدونی، آدمهایی که
که از دست میدیم
اونها واقعاً از بین ما نمیرن
چرنده
... میدونی، من
قبلاً فکر میکردم مردهها سعی میکنن باهامون ارتباط برقرار کنن
.از آنسو برامون پیام میفرستن یهجور نشونه میفرستن
قبلاً همه جا رو دنبال این نشونهها میگشتم ... ولی همهی این حرفها
واپسروی غیر ارادی شاید مثل سحر و جادو بمونه
ولی در حقیقت فقط سیستم ایمنی بدن در پی یه بیماری تقویت میشه
و وظیفهی همیشگیش رو انجام میده
سحر و جادویی در کار نیست
... چون اگه جادو واقعی بود، اگه
... عدالتی توی این دنیا وجود داشت
چیزی که روی من اثر کرد روی اونها هم اثر میکرد
و اونها هنوز هم زنده بودن
ولی نیستن
همهشون مردن
... و 5
خواهر مداخله میکردن و به اونها هم کمک میکردن. به کل انجمن
آخه ما مراسم رو 6 بار دیگه هم انجام دادیم
No comments yet. Be the first to leave one.