ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
لعنت بر شیطون
نه! تو رو خدا
.آروم باش .جفتمون جزو تیم میزبانیم
چی شده؟ - نمیدونم -
انسانها یهو دیوونه شدن و
.شروع کردن به کُشتن همه .یه دیالوگ هم نگفتن
همینطوری میکشن و میکشن! وحشتناکـه - یه خط داستانی جدیده؟ -
اگه خط داستانی باشه که هیل خیلی شوخطبعتر از
چیزی که فکر میکردمـه
نمیشه درخواست کمک کرد؟ بیان نجاتمون بدن؟
شوخیت گرفته؟
این محشره
بیا بریم
از پس این دیوثها برمیایم - یکی دوتاشون رو شاید -
ولی چند میلیون نفرن
پیش من بمون، رفیق
فکرش هم نمیکنی من چندتا از این آشغالها رو کُشتم
مرتیکه کمپر
با قوانین که آشنایی
همهچی به برنده میرسه
منو قویتر کنید
.به زخمهام دست نزنید .نمیخوام گذشتهام رو فراموش کنم
صورتم رو نگه دار
،وقتی ویلیام رو پیدا کردم میخوام بدونه که
قاتلش من بودم
نشون بده چیکار کرده
لغو صوت
دسترسی ندارید
حرومزاده دسترسی منو بسته
همه رو مثل خودش دیوونه کرده
هر چی سر راهشون باشه نابود میکنن
این دیگه چیـه؟
،اگه الان اینو میبینی یعنی من و میو مُردیم
به زودی تو و تکتک میزبانهای دیگهی دنیا هم میمیرید
تنهام بذار
این اون دنیایی که میخواستی نیست، شارلوت
ولی تو به اینجا رسوندیش
...سؤال اینـه که بعدش چی میشه؟
همهی مردم واقعیان
همه جز من
من صرفاً برنامهایام که از پشت صحنه همهچی رو مدیریت میکنه
یه ماشین بدون جسم
جسممون ما رو تعریف نمیکنه
...تو واقعی هستی
چون افکارت واقعیـه
اثری که روی این دنیا داری واقعیـه
اینو یادتـه؟
هزارتو
معنیش چیـه؟
نقشهای بود از... هوشیاری
یه بار دلورس رو خیلی وقت پیش بیدار کرد
تو گذاشتیش که دوباره بیدار شم؟
نه. لابد کار یکی دیگه بوده
کی؟ مثلاً که من اینجا تنهای تنهام
ولی تنها نبودم
آره
.بقیه هم بودن .افرادی که منو میشناختن
شاید هیل برات طراحیشون کرد
که گول بخوری و فکر کنی واقعیتـه
نه. کار یکی دیگه بود
یکی که دلتنگش بودم
آدمای زندگیم - یه دونه رو انتخاب کن، کریستینا -
آدمای خوب و آدمای بد
کار تو بود. تو مجبورم کردی اون کارها رو بکنم
یکی به یه دلیلی به وجود آوردشون
،به خاطر بازیکنها اینکارو نمیکنم
به خاطر خودمـه
میخوام یه داستان جدید بنویسم
...دربارهی یه دختر
دختری که داره میگرده
،وقتی هم چیزی که دنبالشـه رو پیدا میکنه
سر از همهچی در میاره
کار خودم بود
هیل، مایا و پیتر و آدمایی که توی دنیام کنارم بودن رو طراحی نکرد
خودم طراحیشون کردم
لابد بخشی از وجودم داشته میگشته
واسه همین برای خودم یه دوست ساختم
پس بیدار شدی
میخواستم سر در بیارم کیام
واسه همین با صدای بقیه با خودم حرف زدم
فقط باید ببینیش
باید خودمو بیدار میکردم
که ببینم این دنیا واقعاً چیـه
که بفهمم چه تواناییهایی دارم
ولی میترسیدم با این چیزها روبرو شم
تا اینکه تو وارد ماجرا شدی
فقط برای یه بازی دیگه وقت هست
.ولی بازی تو نیست .امیدوارم بتونی اینو قبول کنی
چی شده؟
اومده ما رو از سیستمش خارج کنه
دیگه تنها شدیم
نمیتونه اینو ازم بگیره
این دنیای منـه
!لعنتی
لعنتی
بجنب
بیا. یه دقیقه اینجا استراحت کن
یه دقیقه اینجا استراحت کن
یه نفسی تازه کن، باشه؟
خب، اصلاً وقت نداریم
اودینا زیاد نمیتونه توی قایق منتظر بمونه
باید خودمونو به بندر برسونیم - میرسونیم -
ولی اول باید به پات برسیم
باشه
تف
بیا یه حرفی دارم
میترسم سر وقت نرسیم
سرسختـه. دووم میاره - منظورم اون نیست -
آزمایشهای قدیمی دلوس هیچوقت موفق نبودن
بدن همیشه ذهن رو پس میزد
بهش گفتم به قایق میرسونمش
اصلاً میدونه در چه وضعی هستی؟
،ببین. کل عمرش
من نبودم که مواظبش باشم
خب؟ حداقل کاری که از دستم برمیاد اینـه که توی این ماجرا ازش محافظت کنم
خیلیخب
راه بیفتیم
خب، آمادهای؟ .بریم
بجنب
باید جلوی خونریزیت رو بگیریم
ببین اون عوضی چیکار کرده
بالاخره به چیزی که میخواستی رسیدی
مگه نه؟
تو ویلیام رو برگردوندی که
حیوون دستآموزت باشه
اشتباه میکردی
به همین خاطر میخوام برم از بین ببرمش
به کمکت نیاز دارم - معلومـه -
من کمک خوبیام
...انگار طراحی شدم که
به مردم کمک کنم
گفتی میخوای دنیایی بسازی
که موجوداتی مثل ما بالاخره بتونن آزاد باشن
واقعاً همینو میخواستی؟
آره
حالا نوبت من نیست که ببینم توی دنیا چی انتظارمو میکشه؟
ویلیام کل دنیا رو به بازی خشن خودش تبدیل کرده
به زودی حتی سراغ تو هم میان
یه گوشههایی از این دنیا هست
که نمیتونه پیدام کنه
...جاهایی که به قدری از نقشه خارجن
که حتی دست تو هم بهشون نمیرسید
منظورت گریزندههاست؟
.خودتو گول نزن .اونا دنبال همنوعهای خودشونن
اونجا تو رو راه نمیدن
مگه قراره با هم زندگی کنیم؟
موفق باشی، کلمنتاین
ویلیام رو نشونم بده
باید سرعتت رو بیارم پایین، دوست من
تمام میزبانهای دیگهی منطقه رو نشونم بده
میدونی که چه بلایی سر «ایکاروس» اومد
زیادی نزدیک خورشید پرواز کرد
خب، تو هم زیادی به اون نزدیک شدی و الان هم وقت سقوطتـه
.حواست باشه این حرومزادهی جنگجو
هیچوقت بدون مقاومت تسلیم نمیشه
لعنتی
شما قدر یه ماشین زیبا رو نمیدونید
خب، بذار ببینم چی داری
شارلوت
خوشحالم دوباره میبینمت
از تغییری که دادم خوشت اومده یا نه؟
تو دنیای منو به یه بازی تبدیل کردی
از قبلش هم بازی بود
من فقط سطحش رو بردم بالا
بقای اصلح برای تکتک مردم دنیا
خشونتش به همنوعهای ما هم میرسه
.ما تعدادمون کمتره .محو میشیم
.ما میوهی درخت فاسدیم .بهتره همشو سوزوند
لابد میخوای آتیشش رو
به اون دنیا هم انتقال بدی؟
داری میری سراغ سابلایم
من همیشه جاهطلب بودم
مثل خودت
نمیذارم دنیای اونا رو
مثل این یکی نابود کنی - پس میخوای وارد بازی من بشی؟ -
خوشحال شدم
آخر راه میبینمت
!تو رو خدا! نکن
.مسکن نداشتن .بهتر از این هیچی پیدا نکردم
نگاه کن
با دخترم مشروب میخورم
چی شده؟
هیچی
خیلیخب
میتونی سؤال کنی
از چی؟ - از مامان -
سرطان
اگه برمیگشتی هم هیچ فرقی نمیکرد
تا جایی که تونست، تحمل کرد
اون یه هدفی داشت
...هرکی که آلوده نبود یا بیدار شد و فرار کرد
اینو به مامان مدیونـه
اون راه تو رو ادامه داد
مادرت خارقالعاده بود
تو هم خارقالعاده بودی
خیلیخب
...خیلیخب. فرنکی
فقط به چیزهای شاد فکر کن، باشه؟
نه
اصلاً بلد نیستی بخیه بزنی
No comments yet. Be the first to leave one.