ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
" فصل 4 قسمت 9"
من اوترد پسر اوترد هستم
جنگیدن برای برتری، اتحادهای قدیمی رو تهدید میکنه
ادوارد جوری رفتار میکنه که انگار مرسیا جزوی از قلمروشه در صورتی اینجوری نیست
احتمالا دور بودن از خونه روی قضاوتهاتون تاثیر گذاشته
به وینچستر برگرد و همه چیز درست میشه
همونجوری که قدرت در وسکس تغییر میکنه، نقشههای السویث با قدرت بیشتری پیش میرن
میخوام اثلستن رو به بدوین ببرم و اونجا بزرگش کنم
مقدماتش رو فراهم کن. از اوترد میخوام که همراهیتون کنه
خیانت اردوالف توسط خواهرش فاش شد
خودتو نجات بده
بدون داشتن متحد، دنبال کسایی میگرده که اوناهم خواستار انتقامن
اون پشکلیه که بهمون کمک میکنه وینچستر رو بگیریم
بدون اینکه یه قطره خون از دانمارکیا ریخته بشه
من پیشنهادی رو برای حکومت به مرسیا قبول کردم
بالاخره من با اوترد از ببنبرگ یه معامله میکنم
ولی من شخص لایقتری رو میشناختم
در اولین اقدامم بهعنوان پادشاه مرسیا
احساس میکنم چارهای ندارم جز اینکه به نفع
بانو اثلفلد از حکومت کنار بکشم
بانو اثلفلد نمیتونه به مرسیا حکومت کنه
با این حال، این کار بدون قربانی نبود
قسم میخورم تا زمانی که حاکم مرسیا هستم، پاکدامن باقی بمونم
شورا موافقه؟ - بله -
پس بانو اثلفلد، به تخت بنشینید
!همه چیز سرنوشته
دلم برات تنگ میشه، اوترد رگنارسون
زنده باد بانو اثلفلد
"وینچستر" "قلمروی وسکس"
صدای چیه؟
نگهبانا
کشیشها رو بگیرید
نذار مارو بکشن
بهم گفتن که رئیس تویی
من شاه نیستم
میدونم که تو شاه نیستی
دوست دارید بجنگید یا تسلیم بشید؟
تسلیم
زندانیشون کنید
شهر در اختیارمونه؟ - به زودی -
قلب ساکسونها رو از بدنشون بیرون کشیدیم
پس شروع شد
خودتونو آماده کنید - مواضعتون رو در اختیار بگیرید -
Twitter: @Colonel_Jon
"ثیکام" "قلمروی وسکس"
فقط منم که دارم کار میکنم؟
اگه آتیشو درست کنم دیگه آشپزی با من نیست
چه افتخار بزرگی نصیبمون شده که برای بانو السویث کمپ بزنیم
اوه، آره. ادوارد بهمون افتخار داده
که مادرشو همراهی کنیم
وقتی به بدوین رسیدم
بهعنوان تشکر، از طرف تو به درگاه خدا دعا میکنم
متاسفانه من بازم شکرگزار نخواهم بود
خدا از طریق تو کارشو انجام داد اوترد. تو خودت تنهایی فداکاری نکردی
فداکاری نبود. هیچ خونی ریخته نشد
پیرلیگ، سنگ چخماق رو بیار
با این حال تو باارزشترین چیزت رو برای مردم مرسیا دادی
و بخاطرش من همیشه سپاسگزار خواهم بود
الان دیگه آدمِ بانو السویث شدی؟
اگه به دین مسیحیت برگردی، شاید بتونم راهی پیدا کنم تا اونجور که شایستهست بهت پاداش داده بشه
پس پاداشی گیرم نمیاد. من ایمانی که ندارم رو تظاهر به داشتنش نمیکنم
با اینکه بعیده من و تو باهم دوست باشیم
الان میفهمم که چقدر میتونی به کارم بیای
واقعا متاثر کنندهست
منظورم به پایان رسوندن کاریه که شوهرم شروع کرد
الان میفهمم که این برات معنی خاصی داره
و با خودم فکر کردم، اگه بتونیم باهم کار کنیم، اونوقت شاید
من نمیتونم جزوی از نقشهات باشم. خودم بچههایی دارم که باید مراقبشون باشم
قصد داری واسه پسره چکار کنی؟
هیچی. فقط میخوام وارث آلفرد رو به طور مناسبی بزرگ کنم
درست نمیگم پدر پیرلیگ؟
دقیقا همینجوره که شما میفرمایید
فکر میکردم علاقهای به نقشهاش نداری
ندارم. من سهم خودمو انجام دادم
دانمارکیکُش حالا دیگه یه مرد صلحجو شده
خیلی حیف شد که آلفرد اینجا نیست تا شاهدش باشه
شوهرم چیزایی رو توی اوترد میدید که هیچکدوم از ما نمیفهمید
بانو، ما همهمون متوجهاش بودیم. فکر میکنم شما تنها کسی بودید که متوجهاش نبودید
اینا کافی نیست. من سرما رو حس میکنم
لطفا برید یکم دیگه بِبُرید
حتما، بانو
اون اینجوری نشون میده که ازت خوشش میاد
آره
چقدر دیگه مونده تا به بدوین برسیم؟ - اگه خوششانس باشیم تا فردا -
البته به شرط اینکه هی تو راه واسه دعا کردن توقف نکنیم
بعدش به کوکهام میریم
خبر خوبی نیست؟ - هست -
میخوام که کنارت زندگی کنم پدر
فقط اینکه کوکهام کوچیکه
و آروم و امن
نمیتونیم به وینچستر بریم؟ ما اونجا خوشحال بودیم
اون اسبسوارها داشتن تعقیبمون میکردن؟
نه. واسه اینه که توی مسیر تجاری هستیم
و اونا چی؟
قربان
چی میخوان؟
الان میفهمیم
آروم باشید
به نظر میاد کمین کرده بودن
قطعا کمین کرده بودن
!اوترد، چه غافلگیریای
شنیدم داری به جنوب میری ولی باورم نمیشد
مثل همیشه، خدایان همراه تو هستن
منتظر شاه بودیم
ولی الان دیگه شما باید انجامش بدید
از ما چی میخوای هیستن؟
یه هدیه، واسه ارباب جدیدم
و اون کیه که این بدبختی نصیبش شده؟
سیگتریگر، از اقوام آیوار بیاستخوان
یه پسر بدون شهرت؟
شهرت هم به دست میاره
از ایرلند اومده و میخواد که تمام دانمارکیها ازش پیروی کنن
در ولز بریدا رو آزاد کرده و اونم بهش پیوسته
اون به کنوت هم پیوسته بود
براش خوب پیش نرفت
به یه پسر بچه قسم خوردی هیستن
راست میگی. اون جوونه
ولی
زیرکه
در حالی که تو داشتی نقش پادشاه رو بازی میکردی و ساکسونها با خودشون میجنگیدن
اون وینچستر رو تصرف کرد
نه - آره! بانو السویث، شما دارید میرید خونه -
دختره رو هم بگیرید
نه - مقاومت نمیکنی -
نمیدونستم اینقدر به بیوهی آلفرد اهمیت میدی
بیخیال اوترد، الان دیگه بیحساب شدیم هان؟
تو پسر کنوت رو ازم گرفتی. منم این اسیرا رو ازت گرفتم
قربان
قربان
به ضجههای اون خوک گوش کن - قربان، چکار کنیم؟ -
باید زنده از این قضیه در بریم
ببندیدشون و ولشون کنید تا آروم آروم بمیرن
سیگتریگر میخواد که بمیری
پس منو ببر پیشش
خوشحال میشم باهاش بجنگم
و بهعنوان مردی که دانمارکیکُش رو کشت، بهش شهرت بدم؟
نه
میخوام این افتخار مال خودم باشه
"ایلزبورگ" "قلمروی مرسیا"
میترسم واسه رفتن خیلی زود باشه
نباید یکم صبر کنی تا قدرتت توی مرسیا تثبیت بشه؟
اگه افرویچ آسیبپذیره، ما فرصتی داریم که نباید از دستش بدیم
پس منم میام. نمیتونم بذارم خودت تنهایی بری سراغشون
ادوارد لطفا، من افراد و نقرهی کافی دارم تا این کارو برای هردومون انجام بدم
تو زمان زیادی رو توی مرسیا گذروندی
و به همون اندازه که افرادم بهت احترام میزارن، برای هر ارتشی یدونه رهبر کافیه
قبوله. من به وسکس برمیگردم و مرسیا هم بانویی داره تا باعث افتخارش بشه
ممنون
قول میدم به محض اینکه امنیت مرز شمالی رو
تامین کردیم، سربازام رو به وینچستر میارم
و ما هم از افرادت مثل برادرامون استقبال میکنیم. جدی میگم
افرویچ رو تسخیر میکنیم و رویای پدرمون احیا میشه
دانمارکیها رو واسه همیشه بیرون میکنیم
بهم گفتن که این راه آرومی واسه مردنه
وارد یه چیزی شبیه به خواب میشید، مثل شبی که زیاد آبجو خورده باشی
این بهتون یه فرصت میده تا رویا ببینید، اوترد
و اینکه چطور بالاخره توسط
هیستن قدرتمند شکست خوردی
اوه چه جنگجوی بزرگی، آره؟
بفرما اینم شمشیرت. بیا پسش بگیر
نه؟
شما دوتا اینجا بمونید و گزارش بدید که کدوم یکیشون زودتر میمیره
و اگه خیلی طول کشید، مثل خوک گلوشون رو ببرید
بله هیستن
بیاید، ملکه رو به قصرش برمیگردونیم
و بالاخره میتونیم ببینیم که شاه ادوارد واقعا چقدر مادرش رو دوست داره
آروم باش سیتریک
به انرژیت نیاز پیدا میکنی
نگاش کن، از مُردهها دزدی میکنه
احساس نمیکنه به اندازهی کافی بهش پاداش داده شده؟
این قطعا به این معنیه که به ما اعتماد نداره، که از رو عاقل بودنشه
ازش خوشم نمیاد. خیلی پاچهخواره
آره پاچهخواره
ولی حرفاش درست بود و ما الان غنیمت رو به دست آوردیم
باید یه نقشهای بکشیم
نقشه برای؟
اینکه چجوری نابودشون کنیم
شهر، مکانهای مقدسشون و هر چیزی که هویت اونارو میسازه
و چه چیزی هویت ادوارد رو میسازه؟
اون به اندازهی پدرش دشمن نیست، ولی مثل همهی ساکسونها
توسط خداش ضعیفه
به اعتقادشون ضربه بزنی به خودشون ضربه زدی
با مردههاشون شروع کن
نبش قبرشون کن، از تو زمین درشون بیار. اونا از این کار متنفرن
فکر میکنم بهتر باشه صبر کنیم ببینیم چطور واکنش نشون میدن - و بذاریم ساکسونها ازمون پیش بیفتن؟ -
اگه بذاری پیشی بگیرن اونوقت رهبرای واقعیشون رو فاش میکنن
و بعدش اون آدما رو اول از همه میکشی
و بعد دانمارکیکُش رو میکشیم
و تو به چیزی که میخوای میرسی
سیتریک
سیتریک - بله -
بیدار بمون
سیتریک! بیدار بمون
باشه، نگام کن. چیزیت نمیشه
گوسفندا منتظرن تا سلاخی بشن
من میرم
میتونی به گره برسی؟ - طنابا رو خیلی محکم بستن -
بانو؟
آرم
آرم؟
No comments yet. Be the first to leave one.