ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
⊗هواداران عامرخان با افتخار تقدیم میکند⊗ AamirKhan_Fans
مترجمین سپهراد / کیمیا
روي زمين خداوند مخلوقات مختلفي وجود دارد
اما تو اين خونه آقای رانجیت رای زندگی میکنه که يه طرز فکر عجيب و غريبي داره
اون معتقده که يک پشه فقط براي مکيدن خون انسانها بوجود مياد
مگس بوجود اومده تا رو پهن بشينه و مريضي ها رو گسترش بده
فقرا هم مثل اونها هستن اونها بوجود اومدن تا پولدارها رو دچارمشکل کنن
به همين دليل اين آقای پولدار به شدت،به شدت،به شدت،ازشون متنفره
عوضي! چرا هميشه دستت رو زير پای من ميزاری؟ _ اشتباه کردم قربان
عوضي گدا
مواظب باشيد قربان
تو منو لمس کردی؟ _ نـه
دستتو به من زدی؟ _ ولی ممکن بود که بیوفتید
خب سرم ممکن بود بشکنه ولي تو چرا به من دست زدي
احمق ،سـگ ،شارلاتان ،بیشعور از اینجا گمشو بیرون
هی لاکچونان،هی بهادر زودتر حمومو آماده کن
توبه توبه توبه
من بايد يه حموم حسابي میکردم تا بوي بد فقر از بدن من بیرون بره
هي اون نون رو بده به من؛زودتر _ بله
از دور ،دورتر گمشو ،گمشو
ای کیه؟ کیه؟ این بیتربیت کیه؟
من دامادتم برادر زن
برادرزنت داماد جان
عوضی ،چرا آب ميپاشي؟ اين ميز نهارخوريه چرا هی آب میپاشی
من اين کار رو به خاطر سلامتي شما کردم _ منظورت چیه؟
شما چون يه ادم فقير به شما دست زد رفتید دوش گرفتید
اين غذاهایی رو که شما میخورید يه آدم فقير درست کرده...
و من نميخوام که اين کثیفیها وارد بدن شما بشه
از اینا خوردید؟.....خوردید؟! _ خوردم
دهنت رو باز کن
هی ،داری چیکار میکنی؟ _ دارم کثیفیهای فقرو از بین میبرم
از اینجا برو بیرون _ نخیــر ،من نمیرم
آخرين حرفهاي خواهرم رو يادت مياد که چی گفت؟ _ اون چی گفت؟
پس تا وقتي که نسوزونمتو خاکسترت رو نگيرم،نمیرم بیرون، نمیرم ،نمیرم داماد جان ..
آه ای خدا ؛تو همسر منو بردی!
اما اين الاغ رو براي من باقي گذاشتي...!
هي عبدول ماشين رو آماده کن _ کجا میخوای بری؟
خودکشی کنم _ منم میام
برای چی؟ _ من بهت اعتماد ندارم حرفت رو باور نمي کنم
حالا تو این خونه میتونید آقای هربنس لال رو پیدا کنید
وقتي که حرف از نفرت از فقرا میشه رانجیترای از اون ده قدم عقب تره..
شعار معروف ريشه کن کردن فقر اما اون ميگه فقير بايد از بين بره...
کولکارني؛ اون کرمها اون آدمهاي فقير
اونها اون زميني رو که ميخوام هتل پنج ستاره بزنم رو تخليه کردند؟ _ قربان، دخترتون مادو جلومون رو گرفت
ايشون گفتند که دوستشون اونجا زندگي مي کنه
اون دوست لعنتی فقيرِ مادو ازش متنفرم
اوه بيرجش تويي مگه برای بیزینس نباید آلمان باشی؟!
تو چطور انقدر زود برگشتی؟!
راستش دخترم راما _ اون حالش خوبه؟
اون چیزیش نیست کاملا خوبه
راما دختــرم....
بیرجش! دخترت ازدواج کرده و تو به برادر بزرگت خبر ندادي
داداش حالا که چیزی نشده
این دوتا همدیگرو دوست داشتن برای همین براشون عروسی گرفتم
بیرجش یه چیز رو بگو پسره از يه خانواده ثروتمنده؟
داداش ،من بايد واقعيت رو بهت بگم...
اون پسر ؛راننده منه _ چــی!!
!نه ،نه ،نـــــه!
خونهای که حتی سگهاش هم شناسنامه داشتن
دامادش پسر راننده باشه
با چه رويي اومدي جلوي من وايستادي؟
اگه این اتفاق برای دختر من بیوفته با یک گلوله میکشمش
قبل از اين که با دستای خودم خونتو بریزم..
زودتر از اینجا برو بیرجش بیــرون
اين آشغال رو هم با خودت ببر ديگه نمیخوام قيافتو ببینم؛فهمیدی؟!
حالا برو بيرون گفتم گمشو بیرون..
آروم داداش،آروم
من فقط برای بچهها کاري کردم که بههم دیگه برسن
اشکالی نداره اشکالی ندار...
ولی یه چیزیو حتما باید بهت بگم...
اينقدر غرور ،اینقدر تکبر باعث ميشه همه چيزت رو از دست بدي
حتي خورشيد هم غروب میکنه.. پس برای انسان چه اتفاقی میافته؟!
از خدا میخوام این اتفاق برایتوهم بیوفته چون توهم پدر یه دختری...
خدا بهت رحم کنه آقای هربنس لال خدا بهت رحم کنه
از خدا میخوام این اتفاق برایتوهم بیوفته چون توهم پدر یه دختری...
نه اين اتفاق هیچوقت براي من نمیافته هیچوقت نمیافته
براي چي وايستادي؟
چرا ماشینو نگه داشتی؟ -اينجا ورود ممنوعه قربان
ورود ممنوعه، خب به درک حرکت کن _ بله قربان
آخه کدوم آدم بیشعوریه که داره از ورود ممنوع میاد؟!
این کره خر کیه؟! بهش بگو ماشينش رو ببره عقب
ماشينت رو ببر عقب
اين جوجه کيه؟! بزار ببینم
عوضی ماشينت رو حرکت ميدي يا سرت رو بشکونم؟!
تو ماشينت رو ببر عقب یا......
هي هربو تويی؟ _ رانجیت
هربو، یه چیزی بگم؟ _ بگو، بگو
توي اين بيست سال حتي يه کم هم تغيير نکردي _ واقعا!! ممنونم
تو قبلا کچل بودي امروزم کچلی
رانجیت، تو هم اصلا عوض نشدی _ واقعا؟!
قبلا سياه بودی امروزم سياهی
رانجیت ،چقدر اتفاق عجيبيه رفیق
ما هردومون تو يه شهر زندگي مي کنيم و تا حالا همديگه رو نديديم
ولي امروز همديگه رو ديديم _ آره، رفیق
حالا با من بيا _ ولی کجا بريم؟
دارم ميرم براي پسرم یه دختر ببينم
خيلي خوبه ،خیلی خوب
ولی اینو بگو اون دختر کیه؟
اون دختر تاجر بزرگ آقاي بیرجش لال
چـی؟! بیرجش لال
اين کارو نکن چون بیفایدس _ چرا؟
چونکه بیرجش لال برادر کوچيکمه و دخترش با پسر راننده ازدواج کرد
چـی؟! _ دارم حقیقتو میگم رانجیت
ممکنه بعدا بچههای ماهم این اشتباهو بکنن
ما بايد يه راهي پيدا کنيم تا این اتفاق نیوفته تو با من بیا
کجا؟! _ پیش وکیل گوخلی
من نگرانیتون رو درک میکنم آقای هربنس لال
ولی هیچ راهی وجود نداره
و قتي که بچه ها بزرگ ميشن با هر کي که بخوان ميتونن ازدواج کنن
هيچ قانون و ارگاني نميتونه جلوشون رو بگيره
پس ما براي چي اومديم پيشت
اومدم که جلوي ازدواج دخترم رو با آدمهاي بدبخت مثل پسر راننده بگيرم
اگه همچين اتفاقي بيفته چاره اي ندارم جز خودکشي
شما بايد يه راه پيدا کنيد تا جلوي اين اتفاق رو بگيريد
پولش اصلا مهم نيست
شما پولدارها مي دونيد کارهاتون رو چطوري انجام بديد
به هر حال يه راه حل براتون پيدا مي کنم
اينم يه گواهي ازدواج
من با این چیکار کنم؟
باید امضای دخترتو ازش بگیری _ چی میگید آقای وکیل!؟!
و اگه اون ازم بپرسه که برای چی ازم امضا میخوای من بهش چی بگم؟
وقتی ببینش حتما اینکارو میکنه
برای همین شما باید یهجوری ازش امضاشو بگیری
یهجوری؟!
حالا ،من اینکارم کردم بعدش؟!
بعدش کسی که میخواد باهاش عروسی کنه ؛باید این پایینو امضا کنه
! که اینطور ! بعدش؟
بعدش باید پنج تا شاهد امضاش کنن ،تا من بتونم ثبتش کنم
بعدش؟ _بعدش چی! ، بعدش تمام
اونها دیگه به طور قانوني زن و شوهرن
اوه تو يه نابغهای!
رانجیت! اون واقعا نابغس
بفرما ،چک چک سفید امضا
حالا خودت هرچقدر میخوای بنویس _ این چک سفید امضا مال منه
به منم يه گواهي ازدواج بدين _ چرا که نه
رانجیت ،تو چه نیازی به اون داری؟! _ ایهربو، از اون چیزی که تو میترسی منم میترسم
چونکه پسر من الگوی شرافته
دلقکخان شروع کن
مهربونا، خونه دارا، تماشاچیا هرکسی که اینجائه
خانوادهٔ شارلاتان ها
یه ذره به منم نگاه کن عزیزم _ گمشو
اینها روغن مارمولکه روغن مارمولک
روغن مارمولک فقط یه کار نمیکنه اگه دلتدرد میکنه یا بدنت کوچیکه(قدت کوتاه)
اگه زخم قدیمی دارید فقط یکبار جاشو باهاش بمال
و یه چیز مهم دوستان فروشنده ما یه آدم معمولی نیست
ميليونر آقای رانجيت رای پسرشه ،پسرشه ،پسرشه
خب بیاید روغن بگیرید دیگه _ گمشو اونور
ای حروم خور ،بی حیا ،بی شرم
تو چطور جرات کردي با این عوضی جلوي دفتر من روغن مارمولک بفروشي؟
تو عزت منو خدشه دار کردی تو خجالت نمیکشی؟
دوستان این آقای رانجیت رای تشویقش کنین
یه بچه معصوم وقتی پول تو جیبیش قطع بشه اگه روغن مارمولک نفروشم پس چی بفروشم؟
هرچیزی میخوای بفروشی بفروش ولی جلوی دفتر من نباشه
این آشغالارو بندازید بره برای چی وایستادین برید دیگه
شماها دیگه برای چی عین چوب دستی وایستادین ،برین دیگه
گوش کن ،تا وقتی این رفیق مکانیکتو ول نکنی من بهت پول تو جیبی نمیدم فهمیدی؟!
بريم
آجی کار روغن فروشی که تموم شد حالا چیکار کنیم؟
راجا درسته دیگه کاروکاسبی نداریم ولی من میدونم چیکار کنم
ای رفیق ، من میدونم که شما پسر آقای رانجیت رای هستید ولی...
پدرتون تلفنی گفت که چکتونو به هیچ وجه نقد نکنم ،ما نمیتونیم انجام ندیم
چونکه اون بهترین مشتری بانک ماست و بانک ما نمیتونه مشتری خوبو از دست بده
چرا متوجه نمیشی؟!
ببین ،باید زودتر چک منو پاس کنی
پاس نمیکنم ،نمیکنم ،نمیکنم
تو چک منو پاره کردی؟! _ آره
سلام بابا منم آجی _ بگو پسرم
مگه من چیز زیادی خواستم که مدیر بانک چک منو پاره کرد؟
چیکار کرد؟ چکتو پاره کرد؟ الان میام اونجا _ زودتر بیا بابا
صبح بخیر قربان _ خفه شو
مدیر ،تو با چه جراتی چک منو پاره کردی؟
تو کی هستی؟ _ من کیـــم؟!
من همونیم که بخاطرش تونستی بچهدار بشی
دستتو بکش _ من همونیم که به خاطرش تونستی زن بگیری
از من دور شو _ من همونیم که تو به خاطرش الان میتونی کار کنی
من رئیست رانجیت رایم _ واقعا؟!
شما رانجیت رای هستین؟
منو ببخشید قربان من خیلی خرم ،خیلی احمقم
من تازه به اینجا منتقل شدم برای همین شمارو نشناختم ،منو ببخشید قربان
قربان بزنید تو سرم، خواهش میکنم
یه چیزی بگم قربان؟ شما پشت تلفن گفتید که حساب پسرتونو ببندم
من باهات تماس گرفتم؟ _ بله ،شما پشت تلفن بودید
یعنی من تماس گرفتم گفتم حساب پسرمو ببندید
بله
برای به دنیا اومدنش من همیشه معبد بودم
کل هيماليا رو گشتم
حتی به مادو بالا و مینا کوماری التماس کردم
و همش این نیست...
وقتی ده سال از مادرش دور بودم...
همون موقع پسرم به دنیا اومد
پسرتون بعد از ده سال به دنیا اومد؟!
آره
من تحمل دیدن اشکهای پسرمو ندارم...
پســــرم _ بابا
قربان ،خواهش میکنم گریه نکنید
الان کسی گریه نمیکنه جز ،تّو
الان دیگه نوبت کسی نیست جز ،تّو
وقت حسابرسی کسی نیست جز ،تّو تّو تّو
منو ببخشید قربان ،من اشتباه کردم
مارو نمیشناسی اونوقت میگی اشتباه کردم
No comments yet. Be the first to leave one.