Bérénice

Bérénice

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

Berenice 1954 DVD 480p
കമന്ററി എഴുതിയത് oranous
برگردان و زیرنویس از اورانــوس [email protected]

ടാഗുകൾ

DVD
480p
480
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2014-11-17
ഡൗൺലോഡുകൾ: 29
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: Yes

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 98 വരികൾ.

برنیـــس ، نوشته-ی ادگـــآر آلن پو

، من داستانی برای گفتن دارم

. با دستمایه-ی وحشتی که در آن است

، من آن را سرکوب میکنم چراکه . بیشتر یک احساس است تا حقیقتِ ثبت شده

، من و " برنیس " پسر عمو ، دختر عمو بودیم

، و با هم بزرگ شدیم

. در خانه-ی پدری

. در عین حال متفاوت رشد کردیم

، من بیمار

. و مدفون در افسردگی

، اون شاد و سرزنده

. و سرشار از انرژی

، من درون قلب خودم زندگی میکنم

، و با جسم و روحی شدیدا" خو گرفته به . درد و خودفرورفتگی

، او بی توجه به گذر زمان

، بدون توجه به سایه های مسیرش

. یا سکوتِ پرواز اسبهای پرنده-ی غُران

، من در آنجا زاده شدم

. در پیچ و خم باغ بزرگ متروکه

، تعجبی ندارد که من جوانیِ خودم را در . وهم و خیال پراکنده کردم

، ولی این استثناء است

، که نیمروزی از انسانیت . مرا خاموش ، در قصر پدرانم پیدا کرد

، چه وقفه ای ، در بهار زندگی من افتاده

، این خارق العاده-ست که جمعی از پیش پا افتاده ترین . اندیشه های واژگون ، در شخصیت من گردهم آمده اند

، حقایق جهان بیرون

، در بینش من مؤثر بوده

، زمانیکه وحشی ترین ایده های سرزمین رؤیا

، جوهره-ی وجود هر روزه-ی من نشدند

. اِلا وجود مطلق و روحانی در خودش

، بیماری من هر روز گسترش پیدا میکرد

. و شکل غریبِ فوق العاده-ی شیدایی به خود میگرفت

، ساعت به ساعت و لحظه به لحظه

، او حاصل قدرت بود

، و در دراز مدت

، برمن چیره میشد

. منحصر بفرد و غیرقابل درک

. این شیدایی

، هر چند باید این موضوع را بپذیرم که . مربوط است به بیماری زودخشمیِ توجه

، ترسم از این است که ، دستیابی به ایده-ی مناسبی از ، شدت وابستگی با تواناییهای من در ژرف اندیشی . امکان پذیر نباشد

، چرا که این تواناییها ، خود را در خلسه ، گرفتار و مدفون کرده اند

. با پیش پا افتاده ترین موضوعات

. با اینحال بگذارید ، بد برداشت نکنم

، بیماریِ توجه زیادی و افراطی

، توسط موضوعاتی در طبیعتِ درهمِ خودش ، برآشفته شده

، که نباید در شخصیت سردرگم بشود

، شخصیتی با آن میل باطنی به ژرف اندیشی ، در نوع بشر

، و مخصوصا" افراط در افرادی با تصورات تند و تیز

، در یک نمونه ، رؤیا بین ، به یک موضوع نچندان بیهوده گرایش پیدا میکند

، و بطور نامحسوسی جهت این موضوع . را تا پایان از دست میدهد

، او نخستین اندیشه سراسر ناپدید شده . و فراموش شده-ی خودش را پیدا میکند

، در مورد من ، سبک رفتار تغییر ناپذیر بود

، و توجه من به ریشه-ی مرکزی این موضوع برگشت

. و بعد ، سراسر معما و ترس

، بیماری ، یک بیماری کشنده

، مثل توفان شن در وجود " برنیس " رخنه کرد

، در میان زنجیره-ی بیشمار بیماریها

، توسط همان یک مورد کشنده و اولیه . تحت فشار قرار گرفت

، که یک آشوب هراسناک را در جسم و روح دختر عموی من . موجب شد

، شاید دچار بیشترین افسردگی و بهم ریختگی ، در طبیعت خودش بشود

، گونه ای از صرع ، بدون تکرار ، در خلسه بپایان میرسد

، و با توجه به رفتار او که رو به بهبودیست

. در ترس های ناگهانی ، نمودار میشد

، برای کسی که بیهوده تفکر میکند ، ظاهرا" نمودار میشد

، که دگرگونی وحشتناک ، ایجاد میگشت

، همراه با ناخشنودی ، در شرایط روحی برنیس

، تلاشهای زیادی را برای من ایجاد کرد

، برای تمرین شدید و غیر طبیعی خلسه

. طبیعت کسی را که من تلاش کردم شرح بدهم

. همچنان در هیچ درجه ای از این مورد نیست

، در وقفه های آشکار ناتوانی من

، بدبختی او ، دراصل ، درد من شد

، مجموع شکست زندگی خوب و شایسته-ی او

. عمیقا" مرا در خودم فرو برد

. این بازتاب حالتهای ویژه-ی بیماری من نبود

، شیدایی من مربوط به طبیعت خودش بود

، آشکار شده در دگرگونی های قابل توجه شکل گرفته . در جسم برنیس

. هنوز این بیماری ، ویژگیهای دخترعمو را تغییر نداده

، بیشتر گامهای او ، حرکات شدید تب دارِ چشمانش را . باعث میشد که بی جنبشی را برای من بهمراه داشت

، ولی چطور من میتوانستم دلیل عجیب این ، شیدایی را بهبود ببخشم

، که آغازی بود برای آزمایشات من بر روی صورتش ، که آشکارا به رنگ طوسی دگرگون میشد

. بگونه ای که من نمیتوانم تشریح کنم

، در خلال درخشانترین روزهای زندگیش . مطمئنن من عاشقش نبودم

، در وجود غیر منطقی من

، عواطفم هرگز قلبی نبوده

. و همیشه احساساتم بر مبنای عقل بوده

، در خاکستری یک بامداد

، در میان سایه های در هم آمیخته-ی درختان

، و در سکوت کتابخانه-ی من هنگام شب

، آن دختر ، از چشمان من نقل مکان کرده بود

، و من او را ، نه بعنوان برنیس رؤیاها دیدم

، نه بعنوان موجودی زمینی

، بلکه بعنوان گونه ای مطلق دیدم

، نه قابل تمجید

. بلکه قابل تحلیل

، نه موضوعی از عشق

. بلکه بعنوان ناپیداهای تفکر نامنظم

. حالا من رنگ پریدگی را در وی رُشد دادم

، همچنان از اُفت و ویرانیِ او تأسف میخورم

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left