ആദ്യത്തെ 163 വരികൾ.
سی نما تقدیم میکند
جاذبه ی احمقانه ی زمین.
قرار نیست ... منو ... از
بچه ها دور نگه داره.
خیلی خُب،تأثیر اولیه مهم ترین تاثیر هستش.
باید فوقالعاده عمل کنی.
سلام بچه ها.
سلام
اوه،سلام،ندیدمتون.
صاف و ساده.
این مهمترین لحظه ی زندگیت ـه.
نگاه کنین!
قلمِ پرِ نقشه کش.
یه شِی افسانه ای که نقشه های منتهی به بزرگترین گنجینه ها رو میکشه.
تصور کنین : اون همه پول ...
- ماجراجویی افسانه ای ... - آره.
علم بینهایت ...
و معما های کشف نشده ی دنیا، حاضر و آماده در دسترش شما.
اوه!همین که گفتی قلم،مجذوبت شدم.
این میتونه مهم ترین لحظه ی زندگیِ ماجراجویانه ی ما باشه.
چه خبر طرفدارای مهمونی؟
من برگشتم به ... اوه،نه.
همون لحظه ای که گفتم، میدونستم اشتباه ـه.
ببخشید،افتضاح بود، میتونم دوباره امتحان کنم؟
سلام عمو اسکروج.
ما را در تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید @officialcinama
«تـرجمـه از سینا اِن وی» sina_n_v
اوه.
تویی!واقعا خودتی!
اوه،نمیتونم باور کنم.
اوه،نگاش کن!اینجا وایستاده.
فکر کردم تو ...
مُردم؟ هنوز نه.
- کجا ... ؟ - ماه.
تو رو ماه بودی؟
- من ماه رو گشتم. - ولی نه به حد کافی.
کلی مایت و آدم فضایی اونجا بودن، من مجبور بودم نیزه رو با دندونم بازسازی کنم.
صداتو رو من بلند نکن فضاپیما سوارِ طمع کار.
دلم واسه هم آوایی های اسکروجیت تنگ شده بود.
تو تصادف از دستش دادم.
از اجزای فضاپیما ساختیش! عالیه!
با یا بدون پا،همون زنی هستی که 10 سال قبل بودی.
از سر راهم برو کنار پیرِمرد،کجا ...
- اون سایبورگ کیه؟ - اون ... (موجودی با هر دو اجزای ارگانیکی و مکانیکی)
- امکان نداره ... - بچه ها،فکر میکنم اون مادرتونه.
هیوئی،دوئی،لوئی، دلاداک رو ملاقات کنید.
من نیمه ربات هستم.
میدونستم.
صبر کن،هوئی،دوئی و لوئی. نه،نه،نه.
اسمشون باید جِت،توربو و رِبِل بود.
- ممکن بود اسمم توربو باشه؟ - به دونالد گفتم.
محض احتیاط یه یادداشت هم گذاشتم اگه حرفاشو کسی نفهمید.
ممکن بود اسمم توربو باشه؟
سلام،من هیوئی-جت هستم.
چطور تو اون بیابون خشک زنده موندی؟
به جاذبه ی ما عادت کردی؟
هیچ اصلاحاتِ سفارشی رو پات انجام ندادی؟
عزم مطلق واسه رسیدن به شما.
یه جورایی.و نه.
چون به عنوان قانون چهل و دوم کتاب وودچاک جونیور
همون اول چیزی رو درست بساز تا نیازی به اصلاح نباشه.
تو واقعا مامان منی.
- بیا بغلم رِبِل. - نه،من باور نمیکنم.
حتما یه حقه یا یه نفرین از طرف مجیکا یا از جهان های موازی هستش
یا ... یا ...
مامان!
قلبم! پر از احساسات ـه.
واو،اون شگفت انگیز ـه.
و ... نه دیگه واسم کافیه.
ممنون مامور 22.
حالا خونه دار شدی؟
داک وُرث کجاست؟
اون رفته.
ولی نه زیاد دور.
به حد کافی دنیای مردگان رو تمیز کردم.
مدتی میشه که اینجا نبودی دخترجون.
خیلی چیزا تغییر کرده.
درسته که والدین بچه های مورد علاقه انتخاب میکنن؟
کدومِ ما بچه ی مورد علاقه ی تو هستیم؟
طوفان های کیهانی روت هیچ اثرات جانبی ای نذاشتن؟
اوه،این چند تاست؟
- صبر کن داری میای اینجا زندگی کنی؟ - برگردیم به بحث مورد علاقه.
- بچه ی مورد علاقهت توربو هستش،آره؟ - من وِبی ام.
خیلی خُب،واسه امروز کافیه.
مامانتون حتما خستهس ... بعد از فتح ماه.
بذارید استراحت کنه.
کی میتونه بخوابه وقتی این همه زمانِ از دست رفته داریم که باید جبران بشه؟
پسرام رو دارم.
برادرم ...
صبر کن،دونالد کجاست؟
اون رفته به یه تعطیلات آرامش بخشِ دور.
اوه،به جای اینکه به خواهرش خوشامد بگه.
باید خوب باشه.
پسرا،نمیدونم چی بگم.
من خیلی متاسفم از اینکه پا رو اون سفینه گذاشتم.
اصلا نمیخواستم ترکتون کنم، یا اینکه اولین قدم هاتون رو از دست بدم،
یا آموزش دستشویی رفتنتون.
صبر کنین ببینم،به شما آموزش دستشویی رفتن داده شده؟
چیزی که میخوام بگم اینه که، واسه ده ها سال
هر روز جنگیدم تا به این خانواده برگردم.
و هر روز میجنگم تا جزوی از اون باشم.
اگه شما منو قبول کنید.
- من ... - البته.
ما دوباره یه خانواده ایم.
خیلی دلم واستون تنگ شده بود.
شما مستحق داشتن بهترین مامان هستین.
و منم قراره بهترین مامان باشم.
از همین الان شروع میکنم.
- کی کیک میخواد؟ - آره.
به طرف آشپزخونه.
که حالا به نظر اینجاست.
تغییر دکور دادین؟
اوه!
عالیه.
ولنتاین تولد مبارک.
روز پرچم مبارک.
روزِ صحبت کردن مثل دزدان دریایی مبارک.
کلی تعطیلات و موفقیت های زندگی رو از دست دادم.
امشب قراره همشونو تلافی کنم.
من نمیدونستم دسر مورد علاقتون چیه.
پس همشونو درست کردم.
دسر مورد علاقم همشونه.
غریزه ی خوبی داری مامان.
خُب،من معمولا شب ها شکر نمیخورم.
ولی از اونجایی که این یه مناسب خاص ـه ...
کیک میوه ای درست کردی؟
چون من یه مامان شگفت انگیز ام.
اوه خدای من،مامانمون خیلی بامزهس.
حالا این افتخار رو دارم که بهتون خوراک لذیذ رو معرفی کنم.
چطور انجامش میده؟
- اوه پسر،حالا دوتاشدن. - نگاه کنین!
کیک آتیش بازی دوست داشتنی من.
شبیه کیک معمولی ـه.
ولی پر شده از مواد گاز دارِ کف کننده.
من تا حالا از اینا ندیدم.
بخاطر اینه که بعد از شکایت هایی که مطرح شد
دولت ادعا کرد که اونا واسه خوردن امن نیستن.
مثل یه چالش میمونه.
- آره،انجامش بده. - دوباره میگم،خیلی خطرناکه.
هر وقت حاضر بودی بخور.
مامان،من دارم تبدیل به توربو میشم.
بهترین مامان ...
خیلی خوب داره پیش میره.
قراره رو به راه بشی.
دل و رودم داره میسوزه ... از عشق واسه مامانم.
هی،من میدونم چی باعث بهتر شدن اون شکم میشه.
قصه ی شبانه!چون یه مامان خوب میدونه چطور حال بچه ی مریضش رو تسکین بده.
داستان "شاهزاده و طاووس" رو شنیدی؟
آره،مدت ها پیش فکر کنم.
اوه،درسته.
البته،فکر کنم یکم بچهگانهس.
اوه،نه،ولی ...
داستان های افسانه ای سن و سال نمیشناسن.
نه،ربل،منظورم اینه لوئی راست میگه.
شما حالا دیگه همتون آدمای بالغی هستین.
شما دیگه آماده ی داستان های بزرگسالان هستین.
- با درخششِ،دوستدار شما. - آره.
مکان : اِلدورادو.
زمان : وقتی من همسن شما بودم.
افسانه : وحشتی به نام مرد طلایی.
رباتِ انسان نمای آزتِک واسه محافظت از انسان ها ساخته شده بود.
ولی قاطی کرد و بجاش همشونو سلاخی کرد.
فلز بدن هارو رو تکه پاره میکرد
No comments yet. Be the first to leave one.