ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
🌷 زنان کوچک 🌷
...میخوام برای آخرین بار
...هفتاد میلیارد وونم رو
برای یبار هم که شده ببینم
درسته
برای اینکه بیاریش اینجا خیلی سختی کشیدی
معلومه که میتونی برای آخرین بار ببینیش
...من
عاشق وقتاییم که شکلی میشی
شبیه بچه کوچیکی میشی که
عروسکشو گم کرده
تا همین یکم پیش خیلی داشت بهم خوش میگذشت
فکر کردی من اینقدر احمقم؟
...واقعاً فکر کردی من زنده بودن اونی رو
باور کنم؟
آره
اینکه فکر کردی میتونی با این ...کاری بکنی
نشون میده خیلی احمقی
هر طوری شده این قضیه با مرگت تموم میشه
...اگه من بمیرم
چطور میخوای 70 میلیاردت رو پیدا کنی؟
اون پول برام ارزشی نداره
فکر کردی این کارا رو به خاطر پول انجام دادم؟
من هنرمندم
فرض میکنم یه فیلم پرفروش 70 میلیارد وونی فیلمبرداری کردم
یکی گزارش داده یه نفر اینو از این بالکن انداخته پایین
این نقض قانون اپارتمان نشینیه
باید 1000 دلار جریمه پرداخت کنید
تو این کار رو کردی؟
...خب
حوصله ام سر رفته بودم
هوی، نمیدونی فقط به خاطر انداختن زباله تو سنگاپور ممکنه جریمه بشی؟
هرچی
به خاطر پول اینجایی؟
حالا چیکار کنیم؟ اینجا نیست
یه فکر خوب دارم
شما دوتا سر پول دعوا کردید
...بعدش اون بهت شلیک کرده
و بعدش خودش رو پرت کرده و مرده
چی میگی؟ پایان خوبیه نه؟
منو از دردسر پیدا کردن موش کثیفمون نجات دادی
برای پول نیومدم اینجا
عزیزم، بس کن
وای، چیه؟
گوشیتون خاموش بود
فقط برای این تماس اینجام
چرا همه اش سرت تو کارهای منه؟
!خیلی رو مخی
قول دادی تا انتخابات تموم نشده سر و صدا درست نکنی
این کار باعث سر و صدا نمیشه
میدونی چقدر طول کشید این آماده سازی عالی رو انجام بدم؟
همه چی خیلی خوب تموم میشه
!از این یکی نمیتونم دست بکشم
میتونی دست بکشی
اگه پای همه ی بخت و اقبالت در میون باشه
کدوم بخت و اقبال؟
سلام
من خبرنگار اوه این کیونگم
دفاتر بودجه های سیاه مربوط به خانواده تون دست منه
همه ی شب بیدار موندم و خوندمشون
میدونستم که زیاده
ولی انتظار دیدن این ارقام میلیاردی رو نداشتم
فکر کردی کی هستی؟
چطوری جرئت میکنی این کار رو باهام بکنی؟
عزیزم، نمیتونی بکشیش؟
اگه احیاناً من بمیرم دفاتر خودکار افشا میشن
این یه خبر اختصاصیه که میتونه کل کشور رو زیر و رو کنه
پس برای منم کار راحتی نبود
که بین اینا و زندگی خواهرم یکی رو انتخاب کنم
درسته که توافق ناعادلانه ایه ولی بیاین باهم به توافق برسیم
معاوضه دفاتر با خواهرم
نه این کار رو نکن این کیونگ
اونی تا نظرم رو عوض نکردم ساکت شو
!واقعاً ازشون متنفرم
مدیر شین هیون مین که این دفاتر رو نوشته
اولین خائن بین ما بود
توی 25 سال بیشتر از 3 هزار میلیارد اختلاس شده
طوری میگید انگار همه این کارها رو تنهایی انجام داده
این مدرک نشون میده شما هم تو این کار دست داشتید
ما اونایی رو که برای سازمانمون پول پس انداز میکنن رو
خائن نمیگیم
خائن ها کسایی هستن که
موقع لزوم نمیتونن از زندگیشون بگذرن
ترس مدیر شین از مردن باعث شد قمار کنه
باباش یه سرباز قوی بود که تو جنگ جون ژنرال رو نجات داد
ولی پسرش به دلایلی آدم ضعیفی بود
منظورتون از سازمان
انجمن جونگرانه؟
اون دسته از اعضای انجمن جونگران که ارکیده رو دریافت میکنن، اگه خودشون نخوان بمیرن
کشته میشن؟
خبرنگار اوه این کیونگ
میدونی خیلی بهت احترام قائلم؟
من تو زندگی سیاسیم کلی خبرنگار دیدم
ولی هیچکدوم نتونستن منو مثل تو عصبانی کنن
جوابتون رو به عنوان بله در نظر میگیرم
خبرنگار اوه تا حالا به این فکر کردی
چرا تا الان زنده ای؟
دارید ازم میپرسید که میدونم چرا شماها هنوز منو نکشتید؟
هیچوقت نمیتونی بهم صدمه بزنی
پرونده پس انداز بانک بوبه با اخراج شدنت تموم شد
و سوالت در مورد املاک من فقط باعث شد محبوبیتم بیشتر بشه
حتی اگه یکی ندونه فکر میکنه
تو داری برای من کار میکنی
صبرکنید و ببینید
روزی میرسه که تو اخبار ساعت 9
در مورد انجمن جونگران گزارش میدم
وقتی کارآموز بودی
بین قربانی های پرونده بانک پس انداز محبوب بودی
...با اینکه میدونستی خبرش پخش نمیشه
کلی روی ان پرونده کار کردی
برای همین هم کلی اطلاعات بهت رسید
برای همین هم از تحریریه پرسیدم
مشکلی نیست به حال خودش رها باشه؟
این جوابیه که اونا دادن
بهتره از نزدیک زیر ظر بگیریمش تا بفهمیم تا کجا پیش میره
در مورد
سرپرست جو وان گیو که حرف نمیزنید؟
...طوفان، آتش سوزی، پرونده خودکشی خانوادگی
تا حالا برات سوال نشده چرا باید بین این همه خبر فقط این اخبار رو
گزارش بدی؟
چیزی که آقای جو گفت جالب بود
...باید تا الان تسلیم میشد
ولی خیلی سرسخته چون تو فقر بزرگ شده
به ایستگاه پخش نیاز ندارم
راه های دیگه هم هست
درسته
...ولی
بدون این دفاتر
کی داستانت رو باور میکنه؟
...تا حالا کسی حرفات رو باور نکرده
و از این به بعد هم کسی نخواهد کرد
آقای چوی
...هوایونگ اونی
مرده
ببخشید
حتماً از اینکه با پول ها فرار کردم
خیلی شوکه شدی
تقصیر من بود
باید همه ی احتمالات رو در نظر میگرفتم
هیچوقت انتظار نداشتم که بهم خیانت کنی
فکر میکردم بهم اعتماد داری
اینطور نیست که بهتون اعتماد نداشته باشم
...من فقط
خیلی دلم میخواست اونی رو ببینم
میخواستم بعداً پولا رو تقسیم کنم
ولی پولا کجاست؟
و اون آجرها چیه؟
...اون 70 میلیارد وون
تو ایستگاه مک فورسن ئه
تو صندوق شماره 6
خانم فاستر اون آجرها رو برام آورد
این کلید صندوقه
چون کاملاً بهت اعتماد دارم اینو میدم بهت
فکر کنم
یکم دیگه می میرم
...اگه اینطوری مردم
نمی میری
...ولی بازم
اگه هیچوقت بلند نشدم
لطفاً مطمئن شو
خواهرام سهمشون رو بگیرن
بهت التماس میکنم
پارک جه سانگ چیزی در موردت بهم گفت سونبه
ولی باورش ندارم حتماً دروغ گفته
سونبه احیاناً تو در مورد انجمن جونگران چیزی میدونی؟
سونبه تو کسی هستی که بهم یاد دادی خبرنگار بودن یعنی چی
بهم یاد دادی چطور اطلاعات جمع کنم و چطوری مقاله بنویسم
گفتی نباید تسلیم کسی بشیم
چون داریم حقیقت رو افشا میکنیم
گفتی به جز تاریخ و مردم نباید از چیزی بترسیم
بعد از اینکه از اچ تی ان اخراج شدم
سه سال تونستم ادامه بدم
ولی وقتی همسرم مریض شد به آخر خط رسیدم
پسر خاله ام راننده جرثقیل بود
چندماه پیشش بودم تا چیزی یاد بگیرم
فکر میکنی چی شد؟
روزای زیادی بود که نتونستم کاری پیدا کنم
اون موقع بود که
مدیرعاملمون اومد پیشم و ازم پرسید
نباید به عنوان خبرنگار کار کنی؟
اون موقع بود که ارکیده رو گرفتم
و ژنرال وون گی سون رو دیدم
تعهدش ساده بود
من مرگ و زندگیم رو به انجمن جونگران میسپرم
باید محرمانه بمونه مگه اینکه یکی دیگه اجازه اش رو بده
تا وقتی که به انجمن جونگران وفادار باشم
به عنوان خبرنگار از آزادی کامل برخوردارم
این اختیار بهم داده شد که طبق وجدانم
گزارش تهیه کنم
وجدان؟
همه ی داستان های من در مورد قربانیان بانک پس انداز بوبه رو بارها رد کردی
و گفتی ارزش خبری نداره
وقتی به عنوان دردسرساز شناخته شدم
سعی کردی برای تسلیم شدنم
مجبورم کنی اخبار طوفان آتش سوزی و خودکشی رو گزارش کنم
درحالیکه میدونستی اینا نقطه ضعف منن
حق با توئه
سعی کردم کاری کنم دست بکشی
تا بفهمی راه های دیگه ای هم تو این دنیا هست
این کار رو کردی تا
No comments yet. Be the first to leave one.