ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
...آنچه گذشت
!"ويکتور" - .واقعاً خودتي -
اون کيه؟ - .پدرته -
.ميدونم در "آزگارد" کجاس
فقط يه کليد بوده و نابودم .شده
.حروف رمزي" کليد ديگس" .تو اون يکي کليد ديگه هستي
.مشکل همينه - .حقه باز و امپراتور -
.يکي از اون مردها عشقته .اون يکي مرد نابودگرته
اين قطعه از کجاس؟ .ميدونم که يه جايي شنيدمش
.نميدونم چطوري... نوشتمش
.من عاشقتم - .من فردا دارم با "دش" ازدواج ميکنم -
.تو قبل از اينکه منو ببيني خوابمو ديدي .منم خواب تو رو ديدم
حتي قبل از اينکه تو مهموني نامزدي .ببينمت نميدونستم وجود داري
اگه باهاش ازدواج کني .نابودت ميکنه
...دوست دارم
حتي قبل از اينکه ببينمت .دوست داشتم
اگه باهاش ازدواج کني نابودت .ميکنه
.من انتخاب خودمو کردم - .فريا"، بهم گوش کن" -
همه چي مرتبه "فريا"؟ - .کيلين" داشت ميرفت" -
.خدافظ
چطوري ممکنه که من کليد باشم؟
آه، نميدونم چرا و چطوري، اما .ميدونم درسته
،اسم تو .تو "حروف رمزي"ـه
.ميتونيم ثابتش کنيم .با باز کردن در
."نميتونم کمکت کنم "مايک - .چرا، ميتوني -
.خيلي خب، باشه، نميخوام
.تحقيقاتمو بهت نشون ميدم .خودت ميبيني که درست ميگم
.برام مهم نيس اگه درستم بگي
راجع به اينکه کي هستي کنجکاو نيستي؟ و اينکه از کجا اومدي؟
.بيا بريم سمت دروازه
.بريم ببينيمش اگه ميتوني درستش کني .ميتونيم تاريخ ساز بشيم
خب، چي پيدا کردي؟
ميدوني دروازه راموس مورتيوم هارو چطوري پاک کرديم؟
چرا؟ مگه برگشتن؟
نه، بدتره. داره آرگنتيوم از .اونجا نشت ميکنه
همش رو دره ـس؟ - .آره -
معنيش اينه که يکي ميخواسته بين .دو تا دنيا رو يه شکاف بندازه
پس فکر ميکني که تغييرشکل دهنده ميخواد دروازه رو باز کنه؟
.قطعاً
صبر کن يه لحظه... چي ميشه اگه موضوع همش درباره باز کردن دروازه نباشه؟
چي ميشه اگه اون شکاف ايجاد شده تا آرگنتيوم به دست بياره؟
اين يکي از معدود سم هاييه .که ميتونه تو رو بکشه
...توام خبرداري که دروازه دقيقاً
"زير همون خونه ايه که "فريا فردا داره ازدواج ميکنه داخلش؟
.خب، اينم مطرح ميشه، آره
پس، چي ميشه اگه "گاردين" ها کسايي باشن که دنبال شماهان؟
نه، ما دقيقاً هر دوتاشون، "پنلوپه" و .دش" رو امتحان کرديم. اونا فاني هستن"
خيلي خب، پس قراره چيکار کنيم؟ - ببخشيد، ما؟ -
آره، نميذارم تنهايي با اين .موضوع روبرو بشي
ميدوني، "فرانکلي"، خوشحالم که .دوتاتون اينجايين
.خودم ميتونم از پسش بر بيام
."تنبريز"
."ماجيکي"
."اينفيرمارنت"
!"هوستم"
RezaAlex & SAEID144 .با افتخار تقديم ميکنند
."آه، "فريا
...تو خيلي
از توريم خوشت مياد؟ - .خيلي قشنگه -
...تو خيلي خوشگلي و يه خورده هم
مامان؟
.گريه نکن .واسه عروسي نگهش دار
.يا حداقل واسه لباس عروسي
.متأسفم
آه نه! اين بدشانسي نمياره؟
زندگي راجع به .خوش شانسي و بدشانسي نيس
درباره اينه که با اونايي .که داري چيکار کني
...پس
.نگران نباش - .باشه -
.ميبيني؟ داره بارون مياد
.خب؟ بارون واسه عروسي خوش يمنه - !نه، نيست -
اين فقط يه حرفيه که آدما ميزنن .تا حس بهتري پيدا کنن
.ما دوتامون ميدونيم که اين يه پيشگوييه - .هواس ديگه "وندي". اتفاق ميفته -
داري چيکار ميکني؟ - .هيچي -
.توري "فريا" پاره شد - چي؟ شوخي ميکني؟ -
يه نشونه ديگه؟ - .نشونه اينه که اون يه مادر دست و پا چلفتي داره -
چي شد...؟
سه تا کلاغ قاصد، "جوانا"؟ .نميتوني بگي اين تصادفي بوده
.خيلي خب "وندي"، حق با توئه .تصادفي نيس
تغييرشکل دهنده داره نيروي سياه .ميفرسته تا مارو ضعيف کنه
.بخاطر همينه که توري پاره شد .از همون موقعس که بارون اومد
.و به همين دليله که کلاغه مرده .همشون قسمت هاي يه طلسم هستن
.بايد جشن عروسي رو کنسل کنيم
.نميتونم اينکارو با دخترم بکنم
هر زندگي اي که "فريا" داشته .کوتاه بوده
،اون هيچوقت ازدواج نکرده .بچه داره نشده، پير نشده
.بايد اين روز بهش بدم .خيلي وقته منتظرشه
.منم ميخوام اين روز رو بهش بدم .اما ميخوام که امن و سالم باشه
.دوتامون ميتونيم انجامش بديم
بايد با روشنايي به جنگ .تاريکي بريم
...پس، هر نشونه اي که بياد جلومون
با يه طلسم هم قدرت و مخالف خودش .خنثي ـش ميکنيم
.ميتونيم اينو درست کنيم .بايد اينو واسه "فريا" درست کنيم
."آپرِ"
فکر ميکني داري چه غلطي ميکني؟
چطوري اومدي تو اتاقم؟
.نقشه هامو بهم پس بده - .نمي تونم -
اگه بخاطر من نبود اصلاً راجع به .دروازه خبردار نميشدي
."تو بهم مديوني "اينگريد - .من هيچي بهت مديون نيستم -
.تو به من اهميت نميدي .داري اينکارو واسه خودت ميکني
.برام مهم نيس که چي هستي .ازت نميترسم
.بهم آسيب نميرسوني .تو خيلي مهربوني
من هرکاري که بتونه دروازه .رو باز کنه انجام ميدم
.مايک"، تو عقلت رو از دست دادي" .شدي مثل پدرت
!پدرم درست ميگفت .منم همينطور
و تا زماني هم که .ثابتش نکنم دست نميکشم
."کورپوس دولت"
داري چه بلايي سرم مياري؟
."مانيتي"
.اونقدرام که فکر ميکني مهربون نيستم
،و اگه جات بودم .گورمو از اين شهر گم ميکردم
."نبايد منو عصباني ميکردي "مايک من يه جادوگرم، يادته؟
.اين آخرين روزم تو اين خونس .يکي بهتره باهام صبحونه بخوره
!آه، سلام
.سلام - .فکر کردم ماماني -
."يا "اينگريد"... يا "وندي
مرد، بايد ميتونستم بدون ديدن تشخيص بدم که .کي مياد تو اتاق
.اما الآن، ديگه عاديم
،نگران نباش... چه قدرت داشته باشي چه نداشته باشي .فکر نميکنم اصلاً عادي باشي
.ممنونم
صبر کن، داري ميري؟ - .بايد برگردم شهر -
...ببين اين
."خيلي ديدنت خوب بود "فريا
...دوباره، من
.فکر ميکردم مياي عروسي
...آره، نميخوام .نميخوام تحميل باشم
پس کي ميخواد منو تو راهرو همراهي کنه؟
واقعاً؟
خب آره. فکر نميکنم اين تصادفي باشه
.که وقتي بايد برگردي تو زندگيم
فکر ميکنم قرار بوده .همين اتفاق بيفته
قرار بوده پدرم بياد تا ...دست منو تو راهرو بگيره
.فقط اگه خودت بخواي - .ديوونه اين کارم -
اگه مطمئني که اين عروسي همون .چيزيه که خودت ميخواي
.آره، ميخوام ...فقط
.اوضاع پيچيده شده - .آره، يه چيزايي... يه چيزايي حس کردم -
مامان درباره اون کارت ها بهت گفته؟
...اون برام پخش کرد
.و من يه امپراتور و يه حقه باز برداشتم
.و ديشب تو حقه باز رو ديدي
درباره اين مطمئني؟ - .آره، هستم -
.دش" امپراتوره" .اون عشقمه
اون عاشق و مهربون و ...بي غروره و
.باعث ميشه حس امنيت کنم
...و "کيلين"، اون .يکمي منو ميترسونه
.اون دردسره - .تو هميشه دردسر دوست داشتي -
.آره، خب، نميخوام نابودم کنه
کسي نميتونه خيلي دقيق .کارت ها رو بخونه
نابودي... نابودي ميتونه خيلي .معني ها داشته باشه
هيچکدومش خوب نيستن، حالا چه .واقعي باشه چه تشبيه
.حق با توه
،بايد يه انتخاب ميکردم .که کردم
.من... "دش" رو انتخاب کردم
پس هيچ قسمتي از وجودت شيفته "کيلين" نيس؟
.چرا .البته که هس
.اما نابودي کاريه که حقه باز ميکنه .اون آدما رو آشفته ميکنه
،سلام. آه، سلام .تو که هنوز اينجايي
.بابا منو تو راهرو همراهي ميکنه - .آه. منطقيه -
،تو 5 دقيقس که شناختيش پس چرا نبايد اينکارو کنه؟
ببخشيد، اين عروسيه کيه؟ - .فقط نميفهمم -
ميدوني چيه؟ ...بايد برگردم شهر
تا لباسامو چيزاي .ديگه رو بردارم
.بعداً برميگردم
.خدافظ - .خدافظ -
ميدونم که داري ازش تو سرت يه هيولا .درست ميکني، اما اين درست نيس
.اون مارو دوس داره
پس راه عجيبي رو داره واسه .نشون دادنش ميره
...ميدونم که احمقانس
اما حس خوبيه که يه نفر ...ديگم تو خونه هس
که حقيقت رو راجع به .حقيقت ما ميدونه
...کسي که ميتونيم باهاش درباره همه
اون چيزايي که از همه دنيا پنهون ميکنيم .حرف بزنيم
اين خيلي واسم ارزش داره .که اون اينجاس
.فکر ميکنم ارزشمنده - .باشه -
اگه اين چيزيه که باور داري، هر چي که امروز .ميخواي ميخوام داشته باشي
.ممنونم
اون برگه هاي آبي چيه؟
آه. آم، اونا... اونا يه سري .آه، تحقيق واسه مقالمه
اونم تو روز عروسيم؟ - .الآن تمومم -
دوست دارم. و ديوونه وار .واست خوشحالم
.باورم نميشه که داري ترکمون ميکني - .همش يه مايل اونورترم -
.ميدونم .اما مثل قبل نيس ديگه
.من هيچوقت ترکت نميکنم .نميتونم، ما خيلي به هم مرتبطيم
تاريکي، من با روشناييم .به سراغت ميام
...پروتکتي سوموس هوديي"
."ليومن دِ تنِبري...
.سلام
ديدي...؟ .بارون تموم شد
خودم ميدونم. کار تو بود؟ - .نه. شايد -
فکر کردم شايد بايد يکم آفتاب تو .اين روز بزرگت داشته باشي
.ممنون مامان
هي، از "ويکتور" خواستم که .تو راهرو همراهيم کنه
واقعاً؟
آره، ديوونگيه؟
ديوونه شدم؟ .اينگريد" فکر ميکنه ديوونه ام"
ميخوام که خودت تصميماتت رو ...تو زندگيت بگيري
...تا به دانشت افتخار کني
و اون چيزي که حس ميکني درسته رو .پيش بگيري
اينجوريه که فکر ميکنم .کارمو انجام دادم
.و ميخوام که توأم باهام بياي
No comments yet. Be the first to leave one.