Star Wars: Episode I - The Phantom Menace

Star Wars: Episode I - The Phantom Menace

Farsi/persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

Star Wars Episode I The Phantom Menace 1999 BluRay Filamingo Fa
കമന്ററി എഴുതിയത് filamingo_official
◥◣🔶 𝗙𝗶𝗹𝗮𝗺𝗶𝗻𝗴𝗼.𝗮𝗽𝗽 ● ZIMO 🔶◢◤

ടാഗുകൾ

bluray
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2026-08-09
ഡൗൺലോഡുകൾ: 1
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi/persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.

‏حرفه‌ای‌ترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی‏ ‏«فیلامینگو»‏ ‏تقدیم می‌کند‏

‏ـ فرمانده.‏ ‏ـ بله، قربان؟‏

‏بهشون بگو می‌خوایم همین حالا وارد سفینه بشیم.‏

‏ـ با کمال احترام،‏

‏سفیران صدراعظم عالی می‌خوان فوراً وارد سفینه بشن.‏

‏بله، البته.‏

‏همون‌طور که می‌دونید، محاصره‌ی ما کاملاً قانونیه،‏

‏و با کمال میل از سفیرها استقبال می‌کنیم.‏

‏من تی‌سی-۱۴ هستم، در خدمتتون.‏

‏از این طرف، لطفاً.‏

‏سفرا، از حضورتون بسیار مفتخریم.‏

‏راحت باشید.‏

‏اربابم به‌زودی خدمتتون می‌رسه.‏

‏حس خوبی به این قضیه ندارم.‏

‏ـ من چیزی حس نمی‌کنم.‏ ‏ـ مربوط به مأموریت نیست، استاد.‏

‏یه چیز دیگه‌ست... یه جای دیگه؛ مبهم و دور.‏

‏ذهنت رو درگیر نگرانی‌هات نکن، اوبی‌وان.‏

‏تمرکزت رو روی همین‌جا و همین لحظه نگه دار.‏

‏ولی استاد یودا گفت باید حواسم به آینده هم باشه.‏

‏اما نه به قیمت از دست دادن لحظه‌ی حال.‏

‏به نیروی زنده توجه کن، پاداوان جوان.‏

‏بله، استاد.‏

‏فکر می‌کنی این نایب‌السلطنه‌ی تجاری با‏ ‏خواسته‌های صدراعظم چطور برخورد کنه؟‏

‏این جماعتِ فدراسیون ترسوئن.‏

‏مذاکرات زیاد طول نمی‌کشه.‏

‏چی؟‏ ‏چی گفتی؟‏

‏فکر می‌کنم سفیرها شوالیه‌های جدای باشن.‏

‏می‌دونستم.‏

‏اومدن مجبورمون کنن به توافق برسیم.‏

‏سرگرمشون کنید. من با لرد سیدیوس تماس می‌گیرم.‏

‏مغزت از کار افتاده؟‏

‏من با دو تا جدای نمی‌رم اون تو.‏

‏یه دروید بفرست.‏

‏عادتشونه این‌قدر منتظرمون بذارن؟‏

‏نه. برای چیزی به این بی‌اهمیتی مثل این‏ ‏اختلاف تجاری، ترس عجیبی حس می‌کنم.‏

‏چی شده؟‏

‏نقشه‌تون شکست خورده، لرد سیدیوس.‏

‏محاصره تمومه. جرئت نداریم‏ ‏جلوی این جدای‌ها بایستیم.‏

‏نایب‌السلطنه، دیگه نمی‌خوام این‏ ‏لجنِ کوتوله رو جلوی چشمم ببینم.‏

‏این چرخش اوضاع تأسف‌آوره.‏

‏باید نقشه‌هامون رو جلو بندازیم.‏ ‏فرود نیروهاتون رو شروع کنید.‏

‏ارباب، این کار قانونیه؟‏

‏قانونیش می‌کنم.‏

‏و جدای‌ها چی؟‏

‏صدراعظم نباید پای اون‌ها رو به این‏ ‏ماجرا باز می‌کرد. فوراً بکشیدشون.‏

‏بله. بله، ارباب. هر طور شما بخواید.‏

‏فرمانده، نگاه کن!‏

‏سپرها رو فعال کنید!‏

‏ببخشید.‏

‏دیوکسیس.‏

‏تا حالا باید مرده باشن.‏

‏هر چی ازشون مونده نابود کنید.‏

‏اوه! ببخشید.‏

‏ـ یه نگاهی بنداز، سرجوخه. پوششت می‌دیم.‏ ‏ـ چشم، چشم.‏

‏اوه‌اوه. بزنیدشون.‏

‏اون پایین چه خبره؟‏

‏ارتباط قطع شد، قربان.‏

‏تا حالا با یه شوالیه‌ی جدای روبه‌رو شدید، قربان؟‏

‏خب، نه، ولی من... پل فرماندهی رو مهروموم کنید.‏

‏ـ بله، قربان.‏ ‏ـ این کافی نیست، قربان.‏

‏همین حالا درویدکاها رو بیارید بالا!‏

‏از این جون سالم به در نمی‌بریم.‏

‏درهای ضدانفجار رو ببندید!‏

‏این نگهشون می‌داره.‏

‏هنوز دارن میان تو.‏

‏غیرممکنه!‏

‏پس اون درویدکاها کجان؟‏

‏استاد! نابودگرها!‏

‏مولد سپر دارن!‏

‏بن‌بسته. بریم.‏

‏جلوی درویدکاها شانسی ندارن.‏

‏قربان! از کانال تهویه رفتن بالا.‏

‏ـ درویدهای جنگی.‏ ‏ـ این یه ارتش تهاجمیه.‏

‏برای فدراسیون تجاری حرکت عجیبیه.‏

‏باید به نابو هشدار بدیم و با‏ ‏صدراعظم والوروم تماس بگیریم.‏

‏از هم جدا می‌شیم. سوار دو سفینه‌ی جدا‏ ‏می‌شیم و روی سیاره همدیگه رو می‌بینیم.‏

‏استاد، درباره‌ی یه چیز حق با شما بود.‏

‏مذاکرات واقعاً کوتاه بود.‏

‏قربان، از سیاره پیام داریم.‏

‏خود ملکه آمیدالاست.‏

‏بالاخره داریم نتیجه می‌گیریم.‏

‏باز هم در برابر ما ظاهر شدید، علیاحضرت.‏

‏وقتی حرفم رو بشنوید دیگه این‌قدر‏ ‏خوشحال نمی‌شید، نایب‌السلطنه.‏

‏تحریم تجاری سیاره‌ی ما تموم شده.‏

‏من از چنین شکستی خبر نداشتم.‏

‏خبر دارم سفیران صدراعظم همین حالا پیش شما هستن...‏

‏و دستور دارید به توافق برسید.‏

‏من از هیچ سفیری خبر ندارم.‏

‏حتماً اشتباه می‌کنید.‏

‏حواستون باشه، نایب‌السلطنه.‏

‏این بار فدراسیون زیاده‌روی کرده.‏

‏ما هیچ‌وقت بدون تأیید سنا کاری نمی‌کنیم.‏

‏بیش از حد مطمئنید.‏

‏خواهیم دید.‏

‏ـ حق با اونه. سنا هرگز...‏ ‏ـ دیگه خیلی دیر شده.‏

‏ـ فکر می‌کنی به حمله شک کرده؟‏ ‏ـ نمی‌دونم.‏

‏ولی باید سریع عمل کنیم و همه‌ی‏ ‏ارتباطات اون پایین رو قطع کنیم.‏

‏مذاکرات شروع نشده چون سفیرها اونجا نیستن؟‏

‏چطور ممکنه درست باشه؟‏

‏صدراعظم به من اطمینان داده بود که سفیرها رسیدن.‏

‏حتماً... کارِ... مذاکره... سفیرها...‏

‏ـ هیچ‌کس نمی‌تونه...‏ ‏ـ سناتور پالپاتین.‏

‏چه اتفاقی افتاده؟‏

‏مولد ارتباطات رو بررسی کنید.‏

‏قطع ارتباط فقط یه معنی می‌تونه داشته باشه: تهاجم.‏

‏فدراسیون جرئت نمی‌کنه تا این حد پیش بره.‏

‏سنا امتیاز تجاری‌شون رو لغو می‌کنه و کارشون تمومه.‏

‏باید همچنان به مذاکره تکیه کنیم.‏

‏مذاکره؟ همه‌ی ارتباطاتمون قطع شده.‏

‏پس سفیرهای صدراعظم کجان؟‏

‏اوضاع خطرناکه، علیاحضرت.‏

‏نیروهای داوطلب امنیتی ما حریف‏ ‏ارتش جنگ‌دیده‌ی فدراسیون نمی‌شن.‏

‏من اقدامی رو که ما رو به جنگ بکشونه تأیید نمی‌کنم.‏

‏ـ بله، نایب‌السلطنه؟‏ ‏ـ فرمانده، سفینه رو گشتیم،‏

‏و هیچ اثری از جدای‌ها نیست.‏

‏ممکنه سوار یکی از ناوچه‌های فرودتون شده باشن.‏

‏اگه این پایین باشن، قربان، پیداشون می‌کنیم.‏

‏احتیاط کنید. این جدای‌ها رو دست‌کم نگیرید.‏

‏ـ اوه، نه!‏ ‏ـ برو کنار! از اینجا برو!‏

‏ـ بخواب زمین!‏

‏آی‌یی‌یی! واا!‏

‏اون چی بود؟‏ ‏هی، صبر کن!‏

‏اوه، مویی‌مویی!‏ ‏دوستت دارم!‏

‏نزدیک بود ما رو به کشتن بدی. مغز نداری؟‏

‏ـ میسا حرف می‌زنه.‏ ‏ـ توانایی حرف‌زدن دلیل باهوش‌بودنت نیست.‏

‏ـ حالا برو از اینجا.‏ ‏ـ نه، نه، میسا می‌مونه.‏

‏میسا جارجار بینکسه. خدمتکارِ فروتن یوسا.‏

‏ـ لازم نیست.‏ ‏ـ اوه، چرا، لازمه.‏

‏خدایان دستور دادن؛ باید همین‌طور باشه.‏

‏ـ اوه، نه! ووو!‏ ‏ـ سرت رو پایین نگه دار!‏

‏باز هم میسا رو نجات دادی.‏

‏ـ این چیه؟‏ ‏ـ یه بومیه.‏

‏ـ قبل از اینکه درویدهای بیشتری بیان از اینجا بریم.‏ ‏ـ بیشتر؟‏

‏گفتی «بیشتر»؟‏

‏ببخشیدا، ولی امن‌ترین جا شهر گانگاست.‏

‏همون‌جایی که بزرگ شدم. یه شهر مخفیه.‏

‏ـ شهر؟‏ ‏ـ اوهوم.‏

‏ـ می‌تونی ما رو ببری اونجا؟‏ ‏ـ اوه... بهتره بگم نه.‏

‏ـ راستش نه.‏ ‏ـ نه؟‏

‏یه‌کم خجالت‌آوره،‏

‏ولی میسا... میسا رو تبعید کردن.‏

‏یادم رفته بود. رئیس‌ها کارای‏ ‏خیلی بدی باهام می‌کنن.‏

‏ـ اگه برگردم اونجا، بلاهای وحشتناکی سر میسا میارن.‏

‏ـ اون صدا رو می‌شنوی؟‏ ‏ـ آره.‏

‏صدای هزار تا بلای وحشتناکه که دارن میان این طرف.‏

‏اگه پیدامون کنن، له‌مون می‌کنن،‏

‏ریزریز‌مون می‌کنن و می‌فرستن‌مون به نیستی.‏

‏اوه. حرف یوسا حسابیه.‏

‏از این طرف. زود باشید!‏

‏ـ چقدر دیگه مونده؟‏ ‏ـ ویسا باید بریم زیر آب، باشه؟‏

‏آها، میسا هشدار داده باشه.‏

‏گانگان‌ها غریبه‌ها رو دوست ندارن،‏ ‏پس انتظار استقبال گرم نداشته باشید.‏

‏نگران نباش. امروز از هیچ‌جا استقبال گرمی ندیدیم.‏

‏آر، آر، آر!‏ ‏اوه، اوه، اوه، اوه، اوه!‏

‏حالا دنبال میسا بیاید، باشه؟‏

‏آخ که خونه چه خوبه!‏

‏ـ اوه، میسا گوسا.‏ ‏ـ هاتا-هاتا.‏

‏ـ هی، یوسا.‏

‏ـ همون‌جا وایسا!‏ ‏ـ هی‌اودِیلز، کاپیتان تارپالز.‏

‏میسا برگشته!‏

‏باز نه، جارجار. یوسا می‌ری پیش رئیس‌ها.‏

‏این دفعه حسابی توی دردسر افتادی.‏

‏اوه.‏

‏آی، آی.‏

‏چه بی‌ادب.‏

‏تک‌تک‌تک‌تک‌تک! یوسا نمی‌تونه اینجا باشه.‏

‏اون ارتش ماشین‌ها بالای سرمون چیز تازه‌ایه.‏

‏یه ارتش درویدی داره به نابو حمله‏ ‏می‌کنه. باید بهشون هشدار بدیم.‏

‏ویسا نابوها رو دوست نداریم. تک‌تک‌تک‌تک.‏

‏نابوها فکر می‌کنن خیلی زرنگن.‏

‏فکر می‌کنن خیلی مغزگنده‌ان.‏

‏وقتی اون درویدها سطح سیاره رو‏ ‏بگیرن، شما رو هم زیر سلطه می‌برن.‏

‏میسا این‌طور فکر نمی‌کنه.‏

‏اونا از ویسا خبر ندارن.‏

‏شما و نابو یک چرخه‌ی همزیستی تشکیل می‌دید.‏

‏اتفاقی برای یکی‌تون، روی اون یکی هم‏ ‏اثر می‌ذاره. باید این رو بفهمید.‏

‏ویسا نابو برامون مهم نیست.‏

‏پس کمک کنید زودتر راه بیفتیم.‏

‏ویسا زود راهی‌تون می‌کنیم.‏

‏یه وسیله‌ی نقلیه لازم داریم.‏

‏ویسا یه بونگو به یوسا می‌دیم.‏

‏ـ هوم؟‏ ‏ـ سریع‌ترین راه به نابو...‏

‏از هسته‌ی سیاره می‌گذره.‏

‏حالا...‏

‏برید.‏

‏ممنون از کمکتون. با صلح می‌ریم.‏

‏استاد، بونگو چیه؟‏

‏امیدوارم وسیله‌ی نقلیه باشه.‏

‏اونا دارن یوسا رو می‌فرستن توی دردسر.‏

‏رد شدن از هسته‌ی سیاره؟ خیلی بدجوره.‏

‏هوم... یه کم کمک اینجا بد نیست.‏

‏استاد، وقت زیادی نداریم.‏

‏برای عبور از هسته‌ی سیاره یه راهنما لازم داریم.‏

‏این گانگان شاید به دردمون بخوره.‏

‏چه بر سر جارجار بینکس میاد؟‏

‏به‌زودی مجازات می‌شه.‏

‏ـ اوه.‏ ‏ـ من جونش رو نجات دادم.‏

‏اون چیزی رو بهم بدهکاره که شما می‌گید «دِین جان».‏

‏خدایان شما حکم می‌کنن که حالا جانش متعلق به منه.‏

‏بینکــــس،‏

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left