ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
پيش مرگ
... غذاي آماده شده براي ارباب فئودالي را
. قبل از او ، براي تست سم مي چشد ...
... پيش مرگ بودن يکي از
. وظايف يک قلعه ـي سامورايي بود ...
صبح بخير
. مگنوليا شکوفه کرده
يکم آب داغ بهم بده
. بازم آه کشيدي
باز هم ؟
مگه آه کشيدنم زياد شده ؟
چيزي فکرتو مشغول کرده ؟
تازگيا رنگ و روي درست و حسابي هم نداري
نميتونم چيزي رو ازت مخفي کنم
... خب ، کايو
توي وضعيت فعلي نميتونم اين شغل رو تحمل کنم
منظورت پيش مرگ بودنه ؟
. کار بي ارزشيه
. يجورايي حماقت محضه
خيلي بيخوده
... ولي مگه افتخار نيست که قبل از ارباب بشيني
و از غذاش بچشي ؟ ...
من قبل از ارباب بشينم ؟
! از کي تا حالا اينقد خنگ شدي ؟
يه سامورايي دون پايه قبل از ارباب بشينه ؟
پس چجوريه ؟
اينطوريه که ما توي يه اتاق تاريک ته آشپزخونه ميشينيم و اونا هم غذارو برامون ميارن که ازش بچشيم
ما هم ازش ميچشيم که مطمئن بشن غذا سالمه
و بعدش هم غذارو برميدارن و . همون راه رو برميگردن به اتاق ارباب
اونجا جائيه که غذاشو ميخوره
پس يعني ارباب هيچوقت باهات روبرو نميشه ؟
! معلومه که نميشه
فک کردي روبروم نشسته تا غذاش رو بچشم ؟
! دختره ـي خنگ
خب تو بهم گفته بودي که هيچوقت درمورد شغلت توي قلعه چيزي نپرسم
! حالا ديگه به من ميگي خنگ
! خنگ
بر اساس داستاني از شوهئي فوجي ساوا
فيلمنامه يوجي يامادا اِميکو هيراماتسو ايچيرو ياماموتو
موسيقي ايسائو توميتا
عشق و شرف کارگردان : يوجي يامادا
چي خوردي ؟
يه غذاي پروتئيني
چطور بود ؟
، با تمام احترام به ارباب يکم بي مزه بود
اينطوري برات بهتره
آقايون هيچ عوارضي حس نميکنين ؟
! اين يکي کوچيکه
! اوپس ! مراقب باش
! قربان
! شما نبايد با بچه ها بازي کنين
. يه سامورايي بايد سرش تو کار خودش باشه . پدر مرحومتون اينو مي گفت
! خفه شو ، پيرمرد خرفت
... کايو
چيه ؟
چي ميشه اگه از شغلم استعفا بدم ؟
استعفا بدي که چيکار کني ؟
يه باشگاه باز کنم و به بچه ها شمشيرزني ياد بدم
نظرت چيه يکي توي باغ باز کنيم ؟
فکرشو کردم
ميخوام روش آموزشي استادان شمشيرزني رو تغيير بدم
هر بچه اي با بچه ـي ديگه فرق داره
ميخوام سبکي آموزش بدم که برا شخصيت و شکل بدن هر بچه اي مناسب باشه
مثه مدل اون کيمونو که برا هر بدني مناسبه
روياي من اينه
... ميتونم از الان ببينم
که داري به بچه هاي کوچيک شمشيرزني ياد ميدي
... ولي
ديگه نميتونيم بخوبي الان زندگي کنيم
اونش برام اهميت نداره
توکوهي ... ديگه نوه ـت ميتونه شمشيرزني ياد بگيره
! کو گوش شنوا
پسراي شهري و پسراي روستايي هم ميتونن توي باشگاهتون آموزش ببينن ؟
. البته که ميتونن اونجا ما قانون طبقاتي نداريم
! ممنونم
با اون شمشير چوبي ، خوب ادبش کن
بنظر من که درست نيست با چوب آموزش بديم
اگه اون بچه توي همون وضعيت بمونه به هيچ جا نميرسه
! عجب پير احمقيه
داره بارون مياد
توکوهي ! تو ميتوني بري خونه
ممنون
ميمورا چي داشتي ميخوردي ؟
تسوبوگاي قرمز
تسوبوگاي قرمز ؟
! زياد از اين چيزا گيرمون نمياد که بچشيم
من دوس دارم که توي پوستش پخته شده باشه
... اه ، بذاريش بالاي ذغال
آقايون عوارضي حس نميکنن ؟
سلحشور هيگوچي ديگه داره پير ميشه
درسته
شماها ميتونين برين
چي شده ميمورا ؟
! داري عرق ميکني
چيزيم نيست
! سلحشور هيگوچي رو صدا کن
! خواهش ميکنم دست نگهدارين
! ارباب چيزي نخورين
! غذا سمي شده
! دکتر بيارين
! کسي از جاش تکون نخوره
! گفتم کسي تکون نخوره
! هر کي تکون بخوره کشته ميشه
! دروازه ها رو ببندين ! کسي از قلعه خارج نشه
! کسي تکون نخوره
! دروازه هارو ببندين
! سرپرست دستور داده
دوازه هارو ببندين
توکوهي ؟
بله خانم
واسه چي اينقد زود اومدي ؟
اتفاق وحشتناکي افتاده
! استاد مسموم شدن
يه نفر سعي کرده بود که ارباب رو مسموم کنه
تو قلعه بلوا به پا شده
!پس استاد چي ؟ حالش چطوره ؟
نميدونم بايد چيکار کنيم
کسي از ما نميتونه پاشو اونجا بذاره
از يه سامورايي در مورد استاد پرسيدم ، ديدم عصبي شد و منو کتک زد
فک ميکردم که شما هم بايد اينو بدونين خانم
کاشکي ميشد ما هم بتونيم بريم
ببخشيد
بالاخره نتيجه ـي تحقيقاتمون مشخص شد
بدگماني بي مورد توي قلعه آشوب بپا کرد
نتيجه رو معلوم کردن
فعلا همينو ميتونيم بگيم
چيزي که اون سامورايي خورد تسوبوگاي قرمز بود
ظاهرا اگه توي فصل خودش خورده نشه ميتونه مسموميت بدي ايجاد کنه
... خوردنش باعث سرگيجه ، استفراغ
... سردرد شديد ، تب بالا
و حتي بعضي مواقع باعث مرگ ميشه
مثه ماهي سمي ميمونه
اين جور صدف ها بايد با دقت زيادي آماده بشن
اگه غذايي به درستي آماده نشه ميتونه مسموميت ايجاد کنه
ولي به هر حال سرپرست ميگه که آشپز تقصيري نداره
... انتخاب همچين غذايي توي اين موقع سال
. کار اشتباهي بوده ...
شماها ديگه ميتونين برگردين خونه هاتون
منتظر دستوراالعملهاي بعدي باشين
آقاي منشي ، ميتونم يه چيزي بپرسم
چي ميخواي بپرسي ؟
حال ميمورا شينوجو چطوره ؟ هنوز زنده ـست ؟
تب شديدي داره ولي نبضش قويه
نظر دکتر اينه که زنده ميمونه
... سلحشور هيگوچي
تو اتاقم باهات حرف دارم
خوشبختانه به خير گذشت
نگران نباشين
! ممنونم
داروها رو سر وقت بهش بدين
حتما
ميدوني چجوري بايد بهش دارو بدي ؟
بلندش ميکني و دارو رو ميبري سمت دهنش
چون دهنش زياد باز نميشه ذره ذره بهش بده
بعدشم بهش آب بده
... بله
. با چندتا دستمال خيس لبش رو مرطوب نگهدار . نذار لباش خشک بمونه
باشه
تا چند روز ديگه ميتونه از جاش بلند بشه
خوب ازش پرستاري کنين
سلام ؟
! خانم هاتانو . چقدر خوبه که شما اومدين
حال شينوجو چطوره ؟
... خب
الان کجاست ؟
توي اتاق پشتي
شينوجو ؟
! شينوجو
! اه ، عزيزم
صدامو نميشنوه ؟
! ببين چقدر لاغر شده ! از هميشه خوشتيپ تر شده
. سلام کايو حتما خيلي اذيت شدي
بايستي زودتر ميومدم
. مادرمو برده بودم چشمه ـي آب معدني
دکتر چي ميگه ؟
اگه داروهارو خوب بهش بديم مطمئنا از جاش بلند ميشه
دکترش کيه ؟
دکتر گنساي
خب پس اگه اينجوري ميگه که خوبه
کايو ، حواست بهش باشه
نااميد نشي
نه نميشم
زماني که اينقد بود واسه سه روز مريضي سختي گرفت
. نميتونست حرف بزنه بعد روز چهارم بود که حالش خوب شد
! بعد سه چهارتا کوفته برنجي خورد
. بنيه ـي خوبي داشت الانم حالش خوب ميشه
کجا ميري ؟
... ميخوام چايي
نه نميخواد ، بايد برم
... شينوجو
ميخوام الان برم
. زود خوب شو
ميشنوي چي ميگم
! عزيزم
! چيزي نيست ، بگيرش
يه کمک خرجي واسه داروهاشه
خداحافظ
. بازم ميام خوب ازش مراقبت کن
ممنونم
توکوهي ؟ خودتي ؟
No comments yet. Be the first to leave one.