ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
باید میدونستم که شما اینجا هستید، پروفسور مکگونگال
عصر بخیر، پروفسور دامبلدور
شایعات راسته، آلبوس؟
متاسفانه بله، پروفسور. هم خبرهای خوب و هم بد
و پسرک چی؟ هاگرید اونو میاره
عاقلانه است که به هاگرید برای چنین کار مهمی اعتماد کنیم؟
پروفسور، من جونمو به هاگرید میسپرم
پروفسور دامبلدور، آقا. پروفسور مکگونگال
مشکلی که پیش نیومد، هاگرید؟ نه، آقا
پسرکوچولو وقتی داشتیم از روی بریستول پرواز میکردیم خوابش برد
سعی کنید بیدارش نکنید
بفرمایید
واقعا فکر میکنید امنه که اونو پیش این آدما بذاریم؟
تمام روز زیر نظرشون داشتم. اونا بدترین نوع ماگلها هستن
واقعا تنها خانوادهای که داره همیناست
اون مشهور میشه. اسمش رو هر بچهای تو دنیای ما میشناسه
دقیقا
خیلی بهتره که دور از همه اون چیزا بزرگ بشه
تا وقتی که آماده بشه
آروم باش هاگرید. آخرش که خداحافظی واقعی نیست
موفق باشی
هری پاتر
پاشو. پاشو!
همین الان!
بیدار شو، پسرخاله! داریم میریم باغ وحش!
بیا، اینم پسر تولد. تولدت مبارک، پسرم
صبحونه رو بپز. و سعی کن هیچی رو نسوزونی
بله، خاله پتونیا. میخوام همه چی عالی باشه
برای روز خاص دادلی من!
عجله کن! قهوهام رو بیار، پسر. بله، عمو ورنون
عالی نیستن، عزیزم؟
چند تا هستن؟ سی و شش تا. خودم شمردم
سی و شش تا؟! ولی سال پیش سی و هفت تا داشتم!
اما بعضیهاشون از پارسال بزرگترن. برام مهم نیست!
خب، این کاریه که میکنیم
میریم برات دو تا هدیه جدید میخریم. نظرت چیه، کدو حلوایی من؟
باید روز خوبی توی باغ وحش باشه. من که مشتاقم
از همین الان بهت اخطار میدم، پسر
اگه هر کار مسخرهای کنی، هر کاری
تا یک هفته هیچ غذایی خبری نیست
برو تو
کاری کن حرکت کنه
تکون بخور!
حرکت کن! خوابیده!
کسل کنندهست
بابتش متاسفم
اون نمیفهمه چجوریه وقتی اونجا دراز کشیدی
و ببینی مردم قیافههای زشتشونو بهت میچسبونن
صدامو میشنوی؟
آخه، تا حالا با مار حرف نزدم
شما...؟
اغلب با آدما حرف میزنی؟
شما اهل برمه هستی، نه؟ اونجا خوب بود؟
دلت برای خانوادت تنگ شده؟
آها. منم همینطور. منم هیچوقت پدر و مادرمو ندیدم
مامان، بابا، باور نمیکنید این مار داره چیکار میکنه!
ممنون
خواهش میکنم
مار!
مامان! مامانی! کمکم کن!
پسر عزیزم! چطور رفتی اون تو؟
کی این کارو کرده؟ چطور رفتی اون تو؟ ماره؟
اشکالی نداره عزیزم. از این لباسای سرد درت میاریم
چی شد؟ قسم میخورم، نمیدونم!
شیشه اونجا بود و بعد غیب شد، مثل جادو
چیزی به اسم جادو وجود نداره
مارج مریضه. یه حلزون دریایی عجیب خورده
بابا، نگاه کن! هری نامه داره! مال منه!
مال تو؟ کی واسه تو نامه مینویسه؟
دیگه از این صندوق پستی نامهای نمیاد
روز خوبی توی اداره داشته باشی، عزیزم
شوو! برو دیگه
روز خوبیه، یکشنبه
به نظر من، بهترین روز هفتهست. چرا دادلی؟
چون یکشنبهها پستی نیست؟ درسته، هری!
یکشنبهها پستی نیست. ها!
امروز هیچ نامه لعنتیای نیست! نه، آقا
حتی یک نامه لعنتی هم نه. حتی یکی!
نه، آقا، حتی یه دونه لعنتی، بدبخت...
بسه، لطفا!
بس کن!
مامانی، چی شده؟
اونو بده به من! اون نامه رو بده به من!
ولم کن!
اینا نامههای منن! ولم کن!
بسه دیگه! ما داریم میریم!
خیلی دور، جایی که نتونن پیدامون کنن!
بابا دیوونه شده، نه؟
آرزو کن، هری
کیه اونجا؟
بابت اون متاسفم
درخواست میکنم همین الان اینجا رو ترک کنی. داری ورود غیرقانونی میکنی
خفه شو، دارسلی، پیر پاتال گنده
از وقتی بچه بودی ندیدمت، هری
یکم بیشتر از اون چیزی که انتظار داشتم رشد کردی. مخصوصاً از وسط
من هری نیستم
آره، تو هستی. خب، معلومه که تویی
چیزی برات آوردم
میترسم روش نشستم، اما فکر میکنم بازم خوشمزه باشه
خودم پختمش، با همه کلماتش
ممنون.
مگه هر روزه که پسر کوچولوتون یازده ساله میشه؟
ببخشید، شما کی هستین؟
روبیوس هاگرید، کلیددار و نگهبان محوطه هاگوارتز.
معلومه که هاگوارتز رو میشناسین. ببخشید، نه.
هیچوقت تعجب نکردی مامان و بابات همهی اینا رو از کجا یاد گرفتن؟
چی یاد گرفتن؟
تو یه جادوگری، هری.
من چی هستم؟ یه جادوگر.
یه جادوگر خوبم میشی، شرط میبندم وقتی آموزش دیدی.
نه، اشتباه کردین. یعنی...
من نمیتونم جادوگر باشم.
منظورم اینه که، من فقط هری هستم. فقط هری.
خب، فقط هری، تا حالا کاری رو به وجود آوردی؟
چیزی که وقتی عصبانی یا ترسیده بودی، نتونی توضیحش بدی؟
هوم.
"آقای پاتر عزیز، با کمال میل شما را میپذیریم..."
"...در مدرسه جادوگری و علوم غیبی هاگوارتز."
اون قرار نیست بره! ما قسم خوردیم جلوی همهی این مزخرفات رو بگیریم.
شما میدونستین؟ همهی این مدت میدونستین و هیچوقت به من نگفتین؟
معلومه که میدونستیم. مگه میشد ندونیم؟
خواهر بینقص من با اون شخصیتی که داشت...
پدر و مادرم اون روز که نامهشو گرفت، چقدر بهش افتخار میکردن.
"ما یه جادوگر تو خانوادهمون داریم. شگفتانگیز نیست؟"
فقط من بودم که اونو همونطور که بود میدیدم.
یه موجود عجیب!
بعد با اون پاتر آشنا شد و بعدشم تو رو به دنیا آورد.
و من میدونستم تو هم همینطور میشی. همونقدر عجیب، همونقدر غیرعادی.
بعدشم خودشو به کشتن داد و تو افتادی گردن ما.
به کشتن داد؟ شما گفتین پدر و مادرم تو تصادف ماشین مردن.
تصادف ماشین؟ لیلی و جیمز پاتر رو یه تصادف ماشین کشت؟
ما مجبور بودیم یه چیزی بگیم. مگه میشه؟ آبروریزیه!
اون قرار نیست بره. آه...
یه مشنگ بزرگ مثل تو میخواد جلوی اونو بگیره؟
مشنگ؟
مردمی که جادو ندارن. اسم این پسر از وقتی به دنیا اومده ثبت شده.
اون داره به بهترین مدرسه جادوگری و علوم غیبی میره.
اون زیر نظر بهترین مدیر هاگوارتز، آلبوس دامبلدور، خواهد بود.
من قرار نیست پول بدم که یه پیر احمق دیوونه بهش ترفندهای جادویی یاد بده.
هرگز به آلبوس دامبلدور توهین نکن.
جلوی من.
ممنون میشم اگه در مورد اون به هیچکس تو هاگوارتز چیزی نگین.
من اجازه جادو کردن ندارم. باشه.
اوه. کمی از برنامه عقبیم. بهتره بریم.
مگه اینکه البته ترجیح بدی بمونی.
"همه دانشآموزان باید مجهز باشن به..."
"...یک دیگچه قلع و سربی استاندارد سایز ۲..."
"...و اگر تمایل داشته باشند، میتوانند جغد، گربه یا وزغ بیاورند."
میتونیم همهی اینا رو تو لندن پیدا کنیم؟
اگه بدونی کجا بری.
آها، هاگرید! مثل همیشه، فرض میکنم؟
نه، ممنون تام. من تو ماموریت رسمی هاگوارتز هستم.
فقط دارم به هری کمک میکنم لوازم مدرسهشو بخره.
جانم به قربان! هری پاتر!
خوش برگشتید، آقای پاتر. خوش برگشتید.
دوریس کراکفورد هستم. باورم نمیشه بالاخره دارم شما رو ملاقات میکنم.
هری پاتر. نمیتونم بگم چقدر از دیدنتون خوشحالم.
سلام، پروفسور. ندیدمتون.
پروفسور کوییرل معلم درس دفاع در برابر هنرهای تاریک شما خواهد بود.
اوه، از آشنایی باهاتون خوشبختم.
به طرز ترسناکی... جذاب... موضوعیه.
البته شما که نیازی بهش ندارین، ها، پاتر؟
بله، خب، باید بریم دیگه. کلی چیز برای خرید داریم.
خداحافظ.
میبینی، هری؟ تو معروفی. ولی من چرا معروفم؟
همهی اون آدما... چطور منو میشناسن؟
مطمئن نیستم آدم مناسبی باشم که اینو بهت بگم.
خوش اومدی، هری، به کوچه دیاگون.
اینجا، قلم پر و جوهرت رو میگیری.
اونجا، همهی خردهریزات برای انجام جادوگری.
این یه جاروی مسابقهای درجه یک جهانیه.
نگاهش کن! نیمبوس ۲۰۰۰ جدید!
تا به حال سریعترین مدله.
ولی من چطور باید پول همهی اینا رو بدم؟ من که هیچ پولی ندارم.
اینم پولت. گرینگوتز، بانک جادوگران.
هیچ جای امنتر از این نیست، هیچجا. شاید به جز هاگوارتز.
هاگرید، اینا دقیقاً چی هستن؟
اونا گابلین هستن. به شدت باهوشن، اما مهربانترین موجودات نیستن.
بهتره نزدیک بمونی.
آقای هری پاتر مایل به برداشت پول هستن.
آهان.
و آیا آقای هری پاتر کلیدش رو همراه داره؟
یه دقیقه صبر کنین. یه جایی اینجا دارمش.
ها! اینجاست اون شیطون کوچولو.
و یه چیز دیگه هم هست.
پروفسور دامبلدور اینو به من داده.
مربوط به همون چیزیه که خودتون میدونین، تو همون خزانهای که خودتون میدونین.
بسیار خب.
خزانه ۶۸۷.
چراغ، لطفاً.
کلید، لطفاً.
فکر میکردی پدر و مادرت تو رو با هیچی تنها بذارن؟
خزانه ۷۱۳. چی اونجاست، هاگرید؟
نمیتونم بهت بگم. مسئله هاگوارتزه. خیلی محرمانه.
عقب وایسا.
بهتره در مورد این به کسی اشاره نکنی.
من هنوز یه چوب جادو لازم دارم.
تو آلیوندرز رو میخوای. هیچ جایی بهتر از اونجا نیست.
برو اونجا و صبر کن. من یه کار دیگه دارم.
سلام؟
No comments yet. Be the first to leave one.