ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
...آنچه گذشت
تو احمق عوضی قدر چیزی که جمع میکنی رو نمیدونی
!از اینجا دور بمون
اگه دوستدخترت دوباره اون پیام کمک رو دریافت کرده باشه
باید برای مدتها در عذاب وجدان زندگی کنه
کار من بود - لطفا کمکم کنید -
همه ماجرا به اون ربط داره
باید اینو با مقامات بالاتر مطرح کنی
...شاید، اما تا اون موقع
هر کاری از دستم بربیاد انجام میدم
قبل از اینکه با سفینه ـش بره ازم پرسید میتونم به یه هکر معرفیش کنم
با چند تا از کله گندههای "اوپیای" میچرخید
"آندرسون داوس"
جولیت ماو" یکی از ما بود"
بذار من نگران اون باشم و تو "فیلات کوتاری" رو گیر میاری
برو عدالتو اجرا کن
خوشگلش کن
نمیتونیم هیچ رد مسیر حرکتی یا شناسایی تصویری ازشون به دست بیاریم
یه نفر یه ناوگان جدید جنگی داره
من خلبان نیستم، یه نفر دیگه باید پرواز کنه
...فکر نمیکنم در شرایط مناسبی
!مارو از اینجا ببر - باشه -
جایگاه امنی در "تایکو" برای سفینهتون در نظر گرفته شده
بهتون قول رسمی میدم که آسیبی بهتون نمیرسه
آدمای هدفدار مثل اونو میشناسم
هدفهایی که مردمُ به کشتن میده
تو هیچ جایی بدون دلیل نمیری
دیگه برای شماها کار نمیکنم
پس چرا در کمین من نشستی؟
باید جاسوست در ایستگاه "تایکو" رو قرض بگیرم
برای چی؟
تا حواسم به "فرد جانسون" باشه
اون حتی برای توالت رفتن راهبهای اونجا دو برابر ازشون پول میگیره
خوب، نمیتونم کمکت کنم
چرا نمیتونی؟
پنج سال طول کشید تا اعتماد فرد جانسون" رو به دست بیاره"
و به رقباش تکنولوژی اونو بفروشه
اون از نظر مالی خیلی برام ارزش داره
شیپ دیپ(اعتماد جلب کردن) یعنی چی؟
میخوام بدونم تو بوفه بستنی میفروشن؟
جوابم منفیه
من وظیفهی میهنپرستیم رو با دور زدن "فرد جانسون" انجام دادم
این کافی نیست؟
پسرت "استبان" چطوره؟
به زودی آزادی مشروط میگیره
واقعا میخوای اینجوری بازی کنی؟
نه مسخرهبازی نه طفره رفتن
مستقیم میخوای خفه ـم کنی؟
خوشحال میشم یه دفعه دیگه "اون بازی رو انجام بدیم "کارلوس
اما این مسئله داره جدی میشه
اون فقط یه اشتباه کرد
پس کمکش کن فراموش کنه و ادامه بده
بذار کمکت کنم
میدونی چرا از میز قدرت کنار رفتم؟
چون مطمئن نبودم
هنوزم برای آدم خوبا کار میکنم
من میرم بستنی بگیرم تو تلفن بزن
سفینه "روسینانته" شما برای توقف و اتصال در جایگاه "برث زد4" مشکلی ندارید
لطفا موتورُ خاموش کنید و سیستم هدایت خودکار رو به سمت ایستگاه "تایکو" هدایت کنید
"دریافت شد ایستگاه "تایکو
الان کنترل دست شماست
«ایستگاه تایکو»
برای اتصال آماده بشید
"جیمز هولدن"
...حرومزاده جون سخت - همونجایی که هستی وایسا -
"شما یا خیلی باهوشید آقای "هولدن
یا خوششانسترین کلهخر تو منظومه شمسی هستید
چرا مارو دعوت کردی اینجا؟
شما دو نفر تنها شاهدین چندین اتفاق فاجعهآمیز دنباله دار هستید
شما میتونید کلید جلوگیری از جنگ باشید
ما تنها شاهدین نبودیم، تو هم داشتی تماشا میکردی
من خیلی وقته دارم میجنگم پسرم
من این روزا واسطهی معاهدهنامههای ...صلح هستم
...دقیقا به خاطر اینکار شناخته شده نیستی
میتونید اسلحهها رو کنار بذارید
به بقیه بگید بیرون بیان
من بهتون یه پناهگاه امن میدم
و از شر این سفینه خلاص میشم
هیچکس سفینه مارو از بین نمیبره
سفینههای مریخی به طور روزانه به ایستگاه "تایکو" سر میزنن
اگه اونا سفینه رو ببینن برای منم خیلی بد میشه
من فقط یه پیغامرسون هستم
نصف جوخهی تفنگداران مریخی عصبانی تو سفینه منتظرن
بدجوری دنبال انتقام میگردن
هاه
سفینه مدل کوروت مریخیها نهایتا میتونه سی نفر داخلش جا بده
من فقط شما دو نفرو میبینم
که بهم میفهمونه شما سخت در تلاشید تا تعداتون رو فاش نکنید
به لحاظ تکنیکی اگه آدمای بیشتری داشتید
برای نشون دادن قدرت اونا رو هم میاوردید بیرون
حدث میزنم نهایتا دو تا چهار نفر تو اون سفینه باشن
و کاملا مطمئنم که هیچ تفنگدار مریخی رو عرشهی اون سفینه نیست
اگه بود، الان اونا میومدن بیرون تا باهام صحبت کنن
تو از اون سفینه اومدی بیرون چون مسئول و رییس توئی
...حداقل فکر میکنی که هستی
اگه میخواستم بهتون صدمه بزنم
فرکانس فرستنده و مکان دقیقتون رو به کل منظومه شمسی مخابره میکردم
اومدن به اینجا تنها گزینهتون بود
همچنین بهترین گزینهتون نیز بود
حالا، میخواید به این بازی ادامه بدید
یا میتونیم راجب کمک کردن به همدیگه صحبت کنیم؟
اسمم "لیدا" ـه
اونم برادرم "کایپو" ـه
والدینتون باید خیلی افتخار کنن
!هی، هی
نمیتونی اینکارو باهاش بکنی
اون پلیس "استار هلیکس" ـه
اینجوری برداشت میکنم که دلت نمیخواد مشهور بشی، ها؟
کلاهخودهای پلیاستری قبلا اینجوری میسوزوند
هر تماسی با پوست باعث آسیب میشد
ممنون باهام درمیون گذاشتی
از اونجایی که دیدم هیچ علاقهای به "کوتاری" نداری
مجبور شدم بذارم اون حیوون حرومزاده بره
من و تو قراره یه صحبت طولانی با هم داشته باشیم
حالا چقدر طول بکشه بستگی به خودت داره
ترجمه و زیرنویس علیرضا
سیارک معدن رهاشده «محل مبادلات مریخیها در کمربندی»
!"هی "دیوگو
چرا اینقدر طولش دادی؟
"الان دارم آخرین شارژر کار میذارم عمو "متئو
خوب عجله کن، مگه اینکه دلت بخواد دوباره برگردی "سیریس" آب بدزدی
موش خیابونی
طبق برنامه اونا رو کار گذاشتی؟
آره، همونطور که خودت گفتی
بخوای پول خوب دربیاری باید سختی بکشی
وقتی تیراندازی شروع شد همه چی خیلی سریع اتفاق افتاد
مریخیها نمیدونستن توسط چی مورد حمله قرار گرفتن
سفینههای "دانجر" و "کانتربری" توسط یه مدل سفینه جنگی مخفی مورد حمله قرار گرفتن
باید شهادت بدی
شهادت؟
به مجمع امنیتی سازمان ملل
"منظورت همونیه که تو و "اوپیای اجازه وارد شده بهش رو ندارید؟
تو راه ورود منو هموار میکنی
میخوای ازم استفاده کنی تا یه جایگاه تو اون سازمان پیدا کنی؟
تا زمانی که در طرف درست بجنگی
اشکالی نداره که فقط یه "سرباز ساده باشی "هولدن
شاید بدونی اون سفینهها دقیقا از کجا اومدن
شایدم اصلا روحم خبر نداره - هــم -
سفینه خیلی بزرگی اینجا برای خودت ساختی
ساختن یه سفینه جنگی مخفی هم غیرممکن نیست
باهات بحث نمیکنم
ما همین الان برمیگردیم به سفینهمون
متاسفانه نمیتونید برگردید
به نظر میاد از خداحافظی خوشش نمیاد
میخوام کنترل سفینه "تایچی" رو به دست بگیرم
!فکر کردی چه خری هستی
تکون نخورید - ثابت بمونید -
دیگه اون تفنگا به دردتون نمیخوره
مطمئنی دلت میخواد مارو امتحان کنی؟
اسلحه رو بذار پایین
"بهتره مراقب خودت باشی "هولدن
دلت نمیخواد این آدمو امتحان کنی
هزار نفر مثل تو رو میذارم تو جیبم
مثل من نبودن
پسرای شکستخوردهای که سریع و بدون فکر ماشه رو میکشن، درک و فهم پایینی دارن
انجام بده پسرم
ماشه رو بکش و منو بزن
اما خواهران و برادران "اوپیای" بیشماری پشت من وایمیستن
تا آخر کمربندی دنبالت میکنن و میکشنت
هولدن" به قصاب بگو آدماشو کنترل کنه"
وگرنه به "الکس" میگم کل ایستگاهش بفرسته رو هوا
اون بیرون چه خبره؟
اه قربان
یه مشکلی داریم
تو خونهی اون هکر چی پیدا کردی؟
فقط چند تا فیلم پورن درجه سه
فکر کنم آدمات فیلمهای خوبشو برداشتن
چرا برگشتی آپارتمان "جولی ماو"؟
میخوام راستشو بگم
...خجالتآوره اما
از دوش حمومش خیلی خوشم میاد
فشار آبش خیلی خوبه
!نه، هی
چرا اینقدر به اتفاقی که برای این دختر افتاده اهمیت میدی؟
...شغلمو
خیلی جدی انجام میدم
تو جُک ایستگاه پلیسی
درسامو خوب خوندم
شاید، اما پلیس "استار هلیکس" میدونه ...دنبالت میگردم پس
باید مراقب باشی تا کجا میخوای پیش بری
ما الان باید تو سفینه باشیم
برای همدیگه نوشیدنی بخریم
راجب برنامههای آینده صحبت کنیم
بذارش سرت
کله ـت به اندازه کافی بزرگ هست
ما داریم به خاطر یه چیز باارزش "میجنگیم "میلر
البته، تا پول بیشتری تو اسکله دربیاری
فکرت هم مثل یه زمینی ـه
کارت خیلی درسته مرد
یه عالمه شورش درست کردی همه چیزو به گه کشیدی
تا بیای و همه رو نجات بدی، درسته؟
روحتم خبر نداره چقدر به هدفمون نزدیک شدیم، ها؟
!دارم راجب استقلال و آزادی صحبت میکنم
آره، که خودتم فرماندارش بشی
فکر خیلی خوبیه
میدونی، فاجعهی سفینه "اسکاپلای" آخر سر یقهی خودتو میگیره
!مدام نکته اصلی قضیه رو متوجه نمیشی
به خاطر همین میخوای پرونده "ماو" رو ناپدید کنی
فقط سوال اینه که
چرا باید اونو قربانی میکردی؟
No comments yet. Be the first to leave one.