ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
اینا دیوونهان
آره خدایی، شوخی بردار نیست
از اون دختره، سونیا، خبر داشتی؟ من که نمیدونستم
سونیا
سونیا
شکار
نمیدونم جناب شهردار
یه کم غافلگیر شدم. انتظار نداشتم همچین پیشنهادی بهم بدین
شهرمون به یه تیم جدید احتیاج داره
تو مردم آلونداز رو بهتر از هر کسی میشناسی. اونا بهت اعتماد میکنن
تو آدم خوبی هستی، کریستل
زنهایی مثل تو بالاخره یه جا باید دست به کار بشن
خب، باعث افتخارمه، ولی همین الانم با مریضام کلی کار سرم ریخته
ازت نمیخوام مریضاتو به امون خدا ول کنی
یا همین الان بهم جواب بدی
امشب بیا جلسه شورای شهر
اونجا میبینی اوضاع چطوری پیش میره
دیگه وقتشه جلوی خشونت توی این دره رو بگیریم
هنوز مطمئن نیستم که جوابم مثبته یا نه
دعوتم کرد امشب برم جلسه شورا
تو هم باهام میآی؟
راهپیمایی سفید برای کوین؛ نوجوانی که با گلوله کشته شد
چرا لیمو نداریم؟ فرانک، داری گوش میدی؟
چی؟ جلسه شهر که امشبه
باهام میآی؟ آره، حتماً
بفرما، اینم از این
از اون طرف، همین الان هم جواب نمیخواد، ولی داشتم فکر میکردم
شغلم، به اضافهی راه انداختن یه کمپین... دیگه وقتی واسم نمیمونه
تبریک میگم. عالیه
نه، تبریک نگو. گفتم که، هنوز تصمیم نگرفتم
ببخشید. یه ساعت دیگه شروع میشه. باهام میآی؟
آره. آره میآم. باشه، فعلاً
سلام خانم
دنبال یه زن جوان به اسم سونیا ددکر میگردم
ظاهراً توی بخش شما بستری شده
بله، منتظر میمونم
خیلی خب. ممنون
بله. ددکر
د-د-ک-ر. سونیا
نه؟
دارن ازمون دزدی میکنن
همینجوری الکی و واسه تفریح مردم رو کتک میزنن
قبلاً هیچوقت از راه رفتن توی خیابون یا جنگل نمیترسیدم
چطوری؟ اونا ویترین مغازهم رو داغون کردن
و هر چی میتونستن با خودشون ببرن رو بردن
اون مال قبل از تشکیل گشت محله بود
آره، ولی یه سری شکارچی هستن که هر وقت و هر جا عشقشون بکشه شکار میکنن
راست میگه
پشت خونه ما، توی دشتها، کل شب صدای تیراندازی میآد
درسته. بعضی از همسایههام دیگه کلافه شدن. میترسن
به پلیس هم گفتن ولی اونا هیچ کاری نمیکنن
اینا فکر میکنن صاحب همهجا هستن
قلمروهای شکار کلاً یه بحث دیگهست
همهمون میدونیم که تعداد افسرهای پلیس کافی نیست
به خاطر همین هم یه توافقنامهای برای مشارکت شهروندها امضا کردیم
چند تا از شهروندان هوشیار رو انتخاب کردیم که با پلیس در تماس باشن
و هدفشون اینه که هر وضعیت غیرعادی که دیدن رو گزارش بدن
دارم به حرفات گوش میدم و واقعاً داری منو میترسونی
اینجا آلوندازه، شیکاگو که نیست
قبل از اینکه استل بره مهمونی، باهاش حرف زدی؟
آره. بهم پیام داد. حالش خوبه
گفت چطوری میخواد برگرده خونه؟
یکی از دوستاش میآد دنبالش. اون میرسوندش
یه دوست؟
یه دوستپسر
چه دوستپسری؟
یه دوستپسری که از خودش بزرگتره
و با موتورش همهجا میبرتش
صبر کن ببینم. تو اینا رو از کجا میدونی؟
چون یه شب دیدمشون
دلم میخواد اون پسره رو ببینم
آره، حتماً این کار رو بکن
چه خبر رودی؟ چطوری؟
آره، خوبم
داری چیکار میکنی؟
به تو هیچ ربطی نداره رودی. خودتو قاطی نکن
تو داری اون آشغالها رو بهش میدی؟
برو گمشو بابا
یه جای دیگه واسه قهرمانبازی پیدا کن. فهمیدی؟
اینجا جات نیست
یه نگاه به خودت بنداز
هیچکس نمیخواد با یه لاشخورِ خیابونی مثل تو بگرده
مخصوصاً استل
اصلاً نمیدونم واسه چی دعوتت کرده
بزن بریم
بهم بگین این شکارچیها کی هستن خانم
میفهمین؟ جون یه زن در خطره
نه، نه. من چیزی ندارم بهتون بگم آقا
بیخیال، فقط یه اسم بهم بدین
گوش کن، من هر چی میخواستم بگم رو توی جلسه شورا گفتم
ببین، اینا آدمهای عجیبیان. من اینجا تنها زندگی میکنم
هر اتفاقی ممکنه واسم بیفته. دقیقاً
میخوای تموم بشه یا نه؟ یه چیزی بهم بگو
میشناسیشون؟ میدونی کجا زندگی میکنن؟
برام مهم نیست اگه فکر میکنی دارم جا میزنم
اصلاً از کجا معلوم اونا تو رو نفرستاده باشن؟
بیخیال. تو که منو میشناسی
آره، جون خودت. لطفاً الان برو. برو بیرون
سلام
پناهگاه
سلام
چهار روزه که گم شده! میدونم
فلاوی، قبلاً بهت گفتم. برو از توی جعبه لباسها یه پلیور بردار
خیلی رو مخی
ببخشید، چه کمکی از دستم برمیآد؟ دنبال مدیر میگردم
بله، پالاس. اونجاست. ممنون
اصلاً برات مهم نیست، نه؟ مادو، من هیچوقت همچین حرفی نزدم
لعنتی، فقط دارم ازت میخوام نگران نباشی
واقعاً آدم رو کلافه میکنی. باورنکردنیه
سلام. سلام
چه وقتشناس، این
همهچی روبراهه؟
آره، خوبم. چیزی نیست
مسکن و نوار بهداشتی واسه دخترا
خیلی ممنون
اینجا همیشه به این چیزا نیاز داریم، واسه همین واقعاً ممنونم
به هر حال هیچکس اهمیتی نمیده ما اینجا چیکار میکنیم
حتی پدر و مادرا؟
بعضی وقتا بدون اونا راحتتریم
خدمات رفاهی کودکان چی؟ بهزیستی؟ نه
خوب میشناسمشون. اونجا کار میکردم
اونقدر از چیزایی که دیدم حالم بهم خورد که تصمیم گرفتم اینجارو راه بندازم
به روش خودم
پالاس. دقیقاً
اسمش رو دخترا انتخاب کردن
«بیا بریم قصر بخوابیم. پیشِ پالاس.»
و اینطوری شد که من شدم پالاس
دیگه خوابت نبرد، نه؟
نه
اصلاً سعی کردی بخوابی؟
امشب واسه شام میریم خونه فرانک
حالت خوبه؟ مشکلی نداری؟
بیدار شدم
نبودی
گفته بودم نزدیک ظهر برمیگردم
بهت گفته بودم. شاید، آره
هیچ اتفاقی برات نمیافته
در دو قفلهست
اینجا توی خونه جات امنه
بهم گفتی فقط وقتی میری بیرون که واقعاً مجبور باشی
دیگه نمیدونم چیکار کنم، آنت
باید دربارهی اون حملهای که بهت شده با کسی حرف بزنی که بتونه کمکت کنه
حرف زدن با من کافی نیست
آروم باش لوکاس. آروم بگیر
شوخی میکنی دیگه
حتی نمیتونی روی پاهات وایسی
خب، بیا تو
وایسا، وایسا. همونجا بمون. خب
بریم توی آشپزخونه. هی بچهها
هی، ژیل! ژیل کجاست؟
الان میآد
واقعاً مایه دردسری
عجب روزی رو واسه مست کردن انتخاب کردی
واسه اینه که خیلی استرس دارم
همهچی درست میشه. نگران نباش
میدونی چه بلایی سر اون دختره اومده؟ هی، باز شروع نکن
یه لحظه صبر کن
از کجا مطمئنی خودشه؟ شاید دارن دستت میندازن؟
شاید با خودشونه. به این فکر کردی؟
فرانک
بله؟
داریم میآیم
به هر حال، اگه اول کشته نشیم، همهمون رو دستگیر میکنن
با تمام وجودم حسش میکنم
نفسم بالا نمیآد. لعنتی
هیچچیزی تو رو به اتفاقی که اونجا افتاد وصل نمیکنه. میفهمی؟
منم اینجام. ازت محافظت میکنم. اینطوری نیست
اگه تو رو بگیرن، من چطوری ثابت کنم که همدستت نبودم؟
منم پام گیره
اگه یه راهی پیدا کنم که اسمت رو پاک کنم
حالت بهتر میشه؟
خب، چطوری... چطوری میخوای این کار رو بکنی؟
بیا، همهشو سر بکش
نه، برندار. منم دارم بهت زنگ میزنم
ژیل، فرانکم
من اون یارو رو توی جنگل کشتم
اگه به پلیس چیزی بگی، میکشمت. قسم میخورم میکشمت
الان بهتر شد؟
حالت بهتره؟
هستی؟
خیلی خب. بلند شو
چه حسی داری؟
خوبم. یالا، گلها رو بردار
آره. نگران نباش. آره
بفرما، خودش اومد
بفرما، بشین. اونجا. جای اون یارو بشین
باید با خانم خونه سلام و علیک کنم
سلام
خب، داشتم میگفتم که جلسه زیاد هم جالب نبود
باید پیشنهاد رو قبول کنی، چون چیزی به انتخاب شدنش نمونده
مگه این روزا وقتی کاندیدای شورا میشی، حتماً باید مطمئن باشی که میبری؟
رفیق فابت توی شهرداری... باز شروع نکن
وایسا بذار توضیح بدم. نه، نگو
آخه این رفیقت، شهردار، بدترین آدمآشوبکنیه که تا حالا دیدم
منظورم همین قضیه گشت محلهشه
باز دوباره نرو سر این بحث
بسه دیگه. بذار بگه، داره حال میکنه
اصلاً هم حال نمیکنم. فقط حرفم اینه که کارشون مسخرهست
دیدی که هر چیزی رو گزارش میدن
کوچکترین چیز مشکوکی رو. باز شروع شد... هی
No comments yet. Be the first to leave one.