ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
چیزی نیست. مایکل دیگه نمیتونه بهت آسیب بزنه.
« افعی اسکس »
بابت فقدانتون متأسفم.
- هرکاری داشتین به ما بگین. - ممنونم.
خیلی متأسفم.
خیلی متأسفم.
وقت خونه رفتنه؟
میریم «آلدوینتر». استلا گفت یه کلبۀ اجارهای اونجا هست.
چی؟
کورا، دیدی که یه دختر توی دستهای خواهرش غسل داده شد.
- چرا میخوای برگردی اونجا؟ - باید بدونم اونجا چهخبره.
تو هم میخوای توی اسکس بمونی، مگه نه؟
نه، از هوای تازه متنفرم.
شاید توی کلبه بهمون خوش گذشت.
منم میرم خونه وسایلت رو میارم.
کتاب شرلوک هم میخرم برات.
کرایه قطار هم لازم دارم.
البته. اگر هم باز پول لازمت شد...
- خوشحال میشم که... - خودم از پس خودم برمیام.
برگرد به لندن.
ببخشید، لوک. نمیتونم.
الان شوکهای.
وقتی برگردی لندن، دوباره خودت میشی.
- الان خودمم. - نه، باور کن. من میدونم مشکلت چیه.
- مشکل؟ - آره.
اضطراب زنانه. جبر ناخود آگاه برای بازگشت به صحنۀ آسیب.
- دارم به خودم کمک میکنم. - منظورت چیه؟
اینجوری میتونم با مردم حرف بزنم. بهشون یه توضیح منطقی ارائه کنم.
میخوای نظریۀ پلسیوسورت رو بهشون بگی؟ الان؟
کورا، یه دختر جوون مرده.
- از نظر من... - چی؟ همۀ تفکراتم رو بذارم کنار؟
خودت همچین کاری نمیکنی.
- من یه دکتر قابلام. - منم مریضت نیستم.
برام نامه مینویسی؟
معلومه مینویسم.
- بریم ایستگاه قطار. - بله، قربان.
کوچیکه.
از مسافرخونه بزرگتره. یه اتاق واسه خودت داری.
توی لندن هم اتاق داشتم.
چطوره؟
از نظرتون ارزش خوندن داره؟
البته.
اینو گوش کنین.
«هرآنچه منسجم، معدوم. هرآنچه مقدس، کفرآمیز.»
شکسپیر؟
کارل مارکس.
گمونم کتاب «مانیفست حزب کمونیست» باشه.
چی شد که انقدر...
رادیکال (افراطی) شدین؟
من توی «بتنال گرین» بهدنیا اومدم.
آدم وقتی تمام چیزهای اطرافش شکسته باشه، میره دنبال تفکرات جدید.
چی شده که کورا توی خونه با یه سوسیالیسم متعصب کنار اومده؟
من و اون خیلی هم متفاوت نیستیم.
توی خونۀ اشرافیش.
اون از شوهرش بهش رسید.
- همراه جواهراتش؟ - هیچکدوم رو نگه نداشت.
پس باهاش صمیمی هستی؟
بله، میشه اینطور گفت.
- به تو اعتماد میکنه؟ - بعضاً.
درمورد مسائل قلبی؟
خب، منظورم اینه که...
- بهنظرت... - بهنظرت مدت زیادی توی اسکس بمونه؟
نمیدونم.
کورا از اینجا به بعد هرکاری بخواد میکنه.
- واقعاً؟ - درست مثل خود شما، البته، دکتر گرت.
اوه. کجا پیداش کردی؟
همین بیرون. میشه پیشم بمونه؟
فقط تا وقتی بفهمیم واسه کیه.
دیگه بیرون چی دیدی؟
یه عالمه آدم که سیاه پوشیده بودن.
- هنری. - شنیدی چی میگن؟
نه.
گریسی بهخاطر گناهانش کشته شد.
نه، هنری، نه.
نه، اون غرق شد. خب؟
همش حادثه بود. یه حادثۀ متأثرکننده.
الان دیگه خدا مراقبشه.
ما هم باید مراقب نائومی باشیم.
چه کاری از من برمیاد؟
برات آهنگ بخونم؟
- بذار برات آهنگ بخونم. - باشه.
عذر میخوام.
خانم سیبورن.
- کورا. - فقط برای ادای احترام اومدم.
عذر میخوام اگه بقیه رو ناراحت کردم.
امـم...
من و استلا، فکر نمیکردیم برگردی.
خب، گفتم شاید بتونم کمک کنم. رفتار درست از خودم نشون بدم.
- چطور؟ - براشون اتفاق رو توضیح بدم.
نه، واسه اون افعی اومدی.
بهتره برم. فرنکی داره وسایل رو میچینه.
من همراهیتون میکنم.
واسه دردسر درست کردن نیومدم، ویل.
ولی میخوای این اطراف سرک بکشی، از مردم سؤال بپرسی.
بدم نمیاد.
مردم ترسیدن، باید محتاط باشی.
بله، البته.
ولی استلا خیلی دلش میخواد تو رو ببینه.
وقتی مستقر شدی یه سر بهمون میزنی؟
بله، خوشحال میشم.
امیدوارم با اومدن من مخالفت نکنی.
خب، برای درک واقعیت اومدی، میخوای حقیقت رو پیدا کنی.
من مخالفت نمیکنم.
خدمتکارتون بیدار میمونه تا حواسش به شما باشه؟
من خودم خدمتکارم.
- البته. منو ببخشین. - شوخی کردم، اسپنسر.
مورین، چی شده؟
توی زرادخانه انفجار شده.
گمونم یکی از مصدومها دچار پارگی برون شامه شده.
- جوونه؟ - بله. خیلی هم قوی.
زودباش.
دوباره شروع شد.
ممکنه یه لطفی به من بکنین؟
حالش خوب میشه، دکتر. میبینین، اصلاً خونریزی نداره.
گمون میکنم کنار قلب برادرتون پاره شده باشه.
داره خونریزی میکنه...
از داخل. خیلی هم شدید.
باید فوراً جراحی بشه.
روی قلبش؟ مشکلی پیش نمیاد؟
میخوام باهاتون صادق باشم. دفعه قبل مریض زیر دستم فوت کرد.
ولی توی پزشکی هرچیزی یه بار اولی داره...
و برادرتون اگه جراحی نشه تا صبح بیشتر زنده نمیمونه.
تنها راه همینه.
ماسک رو آماده کن.
بهتره بیرون منتظر باشین. دوستم کنارتون میمونه.
لطفاً، تمام تلاشتون رو بکنین.
بریم.
زیباست.
کسی رو نداری که بهش خبر بدم؟ خانواده؟
من و نِو یکساله از هند مهاجرت کردیم.
اینجا هیچ آشنایی نداریم.
چی شد به لندن اومدی؟
با یه خانوادۀ بریتانیایی اومدیم.
من دایهشون بودم و نِو هم معلمشون.
ولی وقتی اومدیم اینجا نظرشون عوض شد.
ما رو ول کردن.
متأسفم.
قیچی.
گیره.
آمادهای؟
سوزن.
گاز.
قیچی.
زخم بسته شد. فعلاً. بیا سینهش رو ببندیم.
باید صبر کنیم تا بههوش بیاد.
حتماً زخم دوباره باز شده.
بهش زمان بده.
داره بههوش میاد.
لوک.
لوک.
خیلی خوب پیش رفت. همهچی مرتبه، آروم باش.
سلام، نِو.
کنار سینت پاول بودم...
به این فکر میکردم، گنبد چهجوری سرپا وایستاده.
لطفاً منو ببخشین، باید برم دنبال آقای گرت.
لوک؟
لوک.
چیکار میکنی؟
گفتم ممکنه... نمیدونستم.
یه ثانیه هم بهت شک نکردم.
سلام.
بیا داخل.
اینو براتون آوردم.
ممنون.
ببخشید اگه دیروز مزاحمتون شدم. خواستم بهتون تسلیت بگم.
همین اطراف یه کلبه گرفتم، کمکی بود در خدمت هستم.
بابت فقدانتون متأسفم.
شوهر خودم تازگی فوت کرد، ولی...
از دستدادن دخترتون...
حق با شماست. عادی نیست.
- بهنظرتون واقعاً موجودی این اطراف هست؟ - بهنظرم بهتره بری.
اون مرغی که پسرتون پیدا کرده... واسه کراکنل پیره.
پشت مرداب.
ممنون.
- ظهر بخیر، خانم سیبورن. - سلام.
- چرا میرین پیش کراکنل؟ - مرغش رو آوردیم.
مراقب باشین.
منظورتون چیه؟
اون کلیسا نمیره.
ما هم کلیسا نمیریم.
سلام.
آقای کراکنل؟
سلام.
تازهواردهای عشق افعی.
اونم که مرغ منه.
ببخشید. امیدوارم فکر نکنین دزدیده شده.
یه جونور دزدیده؟
معتقدین یه موجودی این اطراف هست؟
واسه من دیگه معتقد بودن یا نبودن معنی نداره.
- بذارش توی قفس. - یعنی مدرک دارین؟
منظورم اینه، کسی که به خدا اعتقاد نداره...
به شیطان هم نمیتونه اعتقاد داشته باشه.
پس چه بلایی سر گریسی بکنس اومد؟
هرسال یه نفر توی مرداب میمیره.
با جریان آب کشیده میشه.
تا به حال اینجا یه چیز غیرعادی ندیدین؟ مثلاً یه موجود دریایی؟
نه هنوز. مارماهی، فوک.
ولی هیولا نه.
ببخشید، آقای کراکنل.
اسم اینا چیه؟
No comments yet. Be the first to leave one.