ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
آنچه در حرفه اي هاي سکس گذشت…
اونا واسه شام دعوتمون کردن
اونا آدم هاي خيلي خوبين،«اِدليس»ها
اون خيلي هيکليه، بازيکن سابق فوتبال بوده.
از جون من چي ميخواي؟
من فقط ميخوام از همه چيزايي
که خرابشون کردي مطلع باشي چون که يادت نمياد،
ميدوني چيه، مامان؟
تو آخرين کسي هستي که بخواي واسه من سخنراني کني.
يک زن حامله، مجرد
نميتونه نشان يا سمبل يا دليل…
دليل روشنفکري جنسي باشه.
بله،«بيل».فهميدم.
خيلي واضح گفتي.
اين يه ازدواج سنتي نيست که اون ميخواد.
اين فقط يه قرارداد سادست که بچه ات قانوني باشه.
اين راجع به قانوني بودن همکار بودنتونم هست.
شايد مشکل تو اين حس دلسردي و احساسات در هم برهمت راجع بهشونه.
که…که دائماً تو اين احساس رو که
بايد از بچه هات عذر خواهي کني رو نسبت بهشون داري.
چي ميشد اگه…گه ميشد به اين بچه نشون بدي
که تو داري انتخاب ميکني که اشتياق و علاقه ات رو دنبال کني،
نه بخاطر اينکه بخواي اون رو فدا کني، بلکه بخاطر خودش اينکارو انجام بدي
تو براي اين کتاب مادري کردي،«ويرجينيا»…
نيميش از منه، و نيميش از تو. وحالا اون اينجاست.
yaCeeh ترجمه و زيرنويس از
“دکتر «مسترز» و خانم «جانسون هرالد»
چيزي که حقيقتا يک انقلاب «کُپِرنيکي» ست («انقلاب کُپِرنيکي»: درزبان ستاره شناس به نظريه خورشيد مرکزي نيکلاس کوپرنيک، اخترشناس، رياضيدان و روحاني کاتوليک لهستاني اشاره دارد، ولي در اينجا بصورت استعاره اي از حمايت از تعريف زندگي مدرنيته استفاده شده.)
در مطالعه تمايلات جنسي انسان ست
“مجله پزشکي آمريکايي.”
و اينم از اين، تازه بعد از اينکه
به قيمت رفتن به مهموني گريل «باکلند» توي «بوستون» پامون آب خورد.
کُپِرنيکي؟
چرا يباره مارو با خود مسيح مقايسه نکرده؟
“روزنامه اي براي شناخت امراض زنان آمريکايي” نوشته
کتاب ما بشدت توصيه ميشود.
“درون ريزشناسي آمريکايي،” هم همينو نوشته
“مجله ايستون”
باکلند از کلمه ي زيرکانه سه بار استفاده کرده,
فهميدي چي شد؟
- چهاربار. - چهــاربار.
همينطور ادامه ميده،?”?خب،من جواب خطرناکي به
سوالي که روي جلد «مجله تايم» قرارگرفته نميدم،
بعد از مطالعه ي “واکنش جنسي انسان”
ميتونم بااطمينان بگم که اگر خدا نمرده باشه،
دکتر «فرويد» قطعا مرده
ولي ما «فرويد» رو کشتيم
اما ما سالها پيش اينو ميدونستيم.
توسع…
تو تقريبا يکساله که سعي نکردي منو لمس کني.
خب،نه، هشت ماهِ «ويرجينيا».
و من ميخواستم که… خودت ميدوني.
من اهميتي نميدادم که اون بچه از «جورج»ه.
واسه من مهم بود.
ولي…حالا بچه به دنيا اومده.
و همه ي اثار جورج از بين رفته.
آره.
اينکار آسون بود.
نه، من ميخوام ببينمت.
تو به اندازه کافي منو ميبيني.
هشت ماه زمان خيلي طولاني ايه،«ويرجينا».
ميدونم.
تو… تو دلت براي اين تنگ شده؟
البته که دلتنگشم.
فقط…
بدن تو…
اين…
انگار حسش ديگه مثل خودش نيست…
هرچي گذشته. منظورم اينه که،بالاخره،مثل خودش ميشه.
معمولاً بعد شش هفته
اغلب بعد از شش هفته ميتوني دوباره سکس داشته باشي،
الان توي هفته ي شش امي.
و بدن تو…
انگار مثل خودش نيست.
…عاليه.
معمولاً دوباره خوابش ميبره.
يادت مياد؟
ميدونم! منم دوست دارم همينکارو کنم.
اوه،«بيل»!
پروژه ات چطور پيش ميره؟
تحقيقت، درسته؟
تحقيقي که الان ديگه کتابه.
من يه کتاب نوشتم.
برادرزاده منم يه کتاب نوشته.
اون ميگفت که انگار همه اش بهش الهام شده.
واسه تو هم همينطوري بود،«بيل»؟
نه. ميشه منو ببخشيد؟
اوه.
قبلا اينکارو کرده.
چي؟
بايد برم خونه.
مطمئنم که داره ديونه ميشه.
راستشو بخواي، همين امروز فقط، سه تا آپارتمان بهم نشون داد.
«جوي»، اين واقعاً قدم بزرگيه.
دوتاشون اندازه قوطي کبريت بود.
بهش گفتم که تصميمو تا آخر هفته بهش ميگم.
ما راجع به اين موضوع صحبت کرده بوديم،«ليبي» درباره ي نارضيتي هامون.
آره،فقط حرف زده بوديم،«جوي».
ولي اگر الان درباره اش کاري انجام ندم،بعدا…
اين تنها چيزي ميشه که دائم اتفاق ميفته، فقط حرف زدن.
«بيل».
بهتره من ديگه برم.
«بيل» ميتونه تا خونه همراهيت کنه،اگه دوست داشته باشي.
من همين بقل زندگي ميکنم. خنگ نباش.
راجع به کتاب بهت تبريک ميگم،«بيل».
فردا ميرم که يه کپي ازش بگيرم، درست وسط روز
زماني که حتي بچه ها و کسايي که ميرن کليسا هم ميتونن منو ببينن.
فردا بهت زنگ ميزنم،«ليبي».
فکر ميکردم قراره کميته «تحريم انگور» رو
پنج شنبه ببيني.
همينطوره. امشب گروه کتابخوني بود.
آه.
همين الان فهميدم که «جوي» داره راجع به ترک کردن «پائول» حرف ميزنه.
و فقط هم حرفشو نميزنه، داره دنبال آپارتمان ميگرده.
خب، «پائول» بنظر خوب ميومد…
هرچند که ما خيلي کم ميشناسيمشون.
راستش من «جوي» رو خيلي خوب ميشناسم.
از زماني که اومدن اينجا زندگي کنن.
مشخصاً اشتباه من اين بود که کتاب “جذبه زنانگي” رو بهش دادم،
فقط خيلي ساده گفتم که کتاب جالبيه.
هيچوقت بهش نگفتم که دستورالعمل چگونه طلاق بگيره است.
«ديويد باکلند» گفته که
ما مهمترين کتاب پزشکيه اين دهه رو نوشتيم.
که به طور کلي اين زمينه رو متحول کرده.
فکر ميکني بايد بهش بگم؟
به «ديويد باکلند»؟
نه بابا،به«پائول»، که زنش ميخواد ترکش کنه!
اين… اين واقعاً يه سوال جدي بود؟!
خب،خودش گفت که چيزي نميگه
تا زماني که وسايلشو جمع کنه.
اون گفت که شوهرش فقط سعي ميکنه که متقاعدش کنه که بمونه،
که اينم دقيقاً? همون? کاريه که اون بايد انجام بده.
يا شايدم تو بتوني بهش بگي که وقتي که ما داشتيم حرف ميزديم حرفامونو شنيدي،
و بري به «پائول» بگي.
همين «پائول» اي که خونه بقليه؟
من کلاً چهارتا کلمه باهاش حرف زدم.
آره، ولي من سه بار خونشون شام خوردم
يه بار هم که برنامه شام دست جمعي همه محله بود دور هم بوديم.
و اگه «پائول» ميفهميد، که من ميخوام تورو ترک کنم،
تو نميخواستي بدوني؟
«ليبي»،مردم راجع به
خيلي چيزايي که هيچوقت انجامش نميدن خيال پردازي ميکنن.
اين…اين مکالمه خيلي احمقانه است.
و منم گشنمهِ.
منوي رستوران چيني توي کشوي بالاييه.
تا ساعت 10 غذا ميدن.
دکتر؟
صبح بخير.
صبح بخير.ميتونم کمکتون کنم؟
“ارسال بسته ي پستي،” “استار تايمز.”
دکتر «مسترز»؟
سلام، من به تازگي کتاب شمارو خوندم.
واقعاً؟ شما پزشکيد؟
«رونالد سرجيس».
نه، من عضو کميته ام ?“?براي نجابت?”?.
اومدم که بهتون بگم که جهنم واقعيه.
بدتر از «سنت لوييس» توي ماه آگوست که نيست.
خب، ما خدارو داريم که بخاطر اينکه
دانشگاه «واشينگتن» شمارو اخراج کرد شکرکنيم
قبل از اينکه فرصت اين رو داشته باشيد
که ذهن دانشجو ها رو با اين پليدي پر کنيد.
تو چي گفتي؟
گفتم اين معجزه است که شما ديگه مدرس نيستيد،
که ديگه در جايگاهي نيستيد که اين زشتي هارو به خورد جوان هاي ما بدين
“ميداني که بي تقوايان در
قلمرو خداوند ميراثي ندارند؟
آنگاه وسوسه نشو، نه بوسيله اغواگران به زنا،و نه بوسيله بت پرستان،
نه به وسيله گناهکاران،نه فمنيست ها، نه همجنس گرايان، نه دزدان،…?”?
اگه چاقو داشت چي؟
اون چاقو نداشت.
خب، يچيزي با خودش داشته، بخاطر اينکه رنگت عين گچ شده
من نترسيدم «بتي»، دارم فکر ميکنم.
باشه، ولي درحالي که داري انديشه ميکني
ما از هر «جان بريچ» اي يه چرت و پرتي ميشنويم
که يه کارت کتابخونه و يه مهر دارن.
اون يکي فکر ميکنه تو واسه کمونيستا کار ميکني ?(?چين سرخ: اصطلاحي در حين جنگ سرد براي اشاره به جمهوري چين که بخشهاييش در دست کمنيستها بوده استفاده ميشده)
اين يکي فکر ميکنه کتاب کار ضد مسيح هاست،
و حالا هم که سر کله اشون دم درمون پيدا شده؟
«لستر»،بيدارشو.
چندتا دانشجوي پزشکي توي آمريکا هستند؟
شايد 30000 تا؟
من،آه… مطمعاً نيستم.
خب، اين يعني 30000 نسخه از کتاب ما
در انتظار به فروش رسيدنه.
ميتونه يه کتاب درسي باشه.
يک کتاب استاندارد درسي درباره اين موضوع.
ماميتونيم اين برنامه رو از دانشگاه «واشينگتن» شروع کنيم،
به هر حال جاييه که اين تحقيقات متولد شده،
و جايي که ازش بسيار متشکريم،
که مارو قبول کردن،
جدا از اون برخورد زشتشون با ما و کارمون.
اما اين ميتونه يه مسير منطقي براي شروع باشه.
بعد ميتونيم کارمون رو به تمام مدارس ايالت هاي غربي آمريکا گسترش بديم.
قدرتمون رو بيشتر کنيم.
اصلا مگه مدارس پزشکي واحدي راجع به سکس دارن؟
و ما قانعشون ميکنيم که بايد داشته باشن.
از اينکه اين بزنم توي ذوقت اصلا خوشم نمياد
ولي فروختن کتاباي پزشکي
نقشه اي نيست که يه شبه بشه باهاش پولدار شد
شايد يخورده زمان ببره،آره.
No comments yet. Be the first to leave one.