ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
آنچه گذشت...
بعضی وقتها چیزی که تو میخوای مهم نیست
کاری که برای پول درآوردن میکنی وقتی آه در بساط نداری، مهمه
اون متأهله، بیلی
فکر میکنی خودم نمیدونم؟
فقط مراقب باش
آله، فکر نمیکنم به این زودیا بتونم بیام خونه
اگه دوباره همه چیو ول کنم
نمیتونم با خودم کنار بیام
سورپرایز
اتفاقی که افتاد تقصیر منه
ارزش زندگی آیزاک خیلی بیشتر از منه
یه کلمهام به کسی حرف نمیزنم
ولی تضاد منافع داری
یا میتونم به داداشت کمک کنم
یا به دوستت، آقای پو
نمیتونم به هردوشون کمک کنم
احتمالا یه نفر باید گردن بگیره
بنا به دلایل کسشری
ما فکر میکنیم مستحق چیزای خوب نیستیم
ولی هستیم
متهم و محاکمه میشی
یه احتمالی وجود داره بتونی وثیقه بذاری ولی اگه نتونی
ممکنه بفرستنت "فارمینگتون"
سوگندی که همه با هم خوردیم
اینکارو برای پروندههای همدیگه میکنیم
آدم بدایی که قسر در رفتن
خدا لعنتت کنه، چاک!
از نیروی انتظامی اومدم بیرون
سوگندم رو شکستم
اومدم بدهیم رو بگیرم، دوست من
آمادهای؟
«زنــگـار آمــریـکـایـی»
: مترجم « SubMatrix »
مشکل چیه؟
نه - اگه مشکلی هست، بهم بگو -
میتونی بهم بگی محتاط ولی وقتی دارم از مسیر خیابون اصلی
عبور میکنم حداقل تظاهر میکنم که به جاده نگاه کردم
خب، الان نصف شبه
نصف شب کی اینجا رانندگی میکنه؟
ما که داریم میکنیم
دلت برام تنگ شده بود؟
عمیقا - میتونستی حداقل -
یه لطفی کنی و جواب تماسای کوفتیمو بدی
از شماره ناشناس داشتی زنگ میزدی
فقط نوشته بود "پیتسبورگ"
با آدمای زیادی تو پیتسبورگ در ارتباطی؟
با تو هم در ارتباط نیستم
اخیرا سرم شلوغ بوده
آخه تو بیول مگه چقدر میتونی مشغول باشی؟
اگه میدونستی، غافلگیر میشدی
نمیخوای بگی کجا داریم میریم؟
وقتی برسیم بهت میگم
اگه بگم متاسفم، بهم میگی وقتی رسیدیم اونجا
قراره چه کاری انجام بدم؟
میدونی بچهم همیشه چی میگه؟
"عذر خواهی روی من جواب نمیده"
بچهی باهوشیه. حالش چطوره؟
کریستینا بهخاطر طلاق قریبالوقوع بابا و مامانش ناراحته
اوه، لعنتی. برای این متاسفم
ازم خواست برم زوج درمانی
منم بهش گفتم: "کور خوندی". اونم رفت و وکیل گرفت
خب، شاید بهتر بود بری زوج درمانی
باشه. کون لقت
چاک، جدا، بگو
خب، تو بیول چه خبره که
مشغولت کرده اینقدر؟
برای مسابقات سهگانه دارم تمرین میکنم
دل، من میشناسمت
عمیقا درگیر یه چیزی شدی
بذار کمکت کنم
برادرا به همدیگه کمک میکنن
وقتی وسط جزئیات قرار میگیری،
بین تمام قطعههای کوچیک
باید توقف کنی و طراحی رو ببینی
به اون چیز بودایی چی میگفتن؟
چیزی دربارهی بودا نمیدونم - ماندالا -
تمامیت رو ببینی. معنیای که داره
منم هیچی مربوط به بودایی نمیدونم
باهام صحبت کن
یه نفر داره تو شهر من قرص کوکائین و فنتانیل میفروشه
اصلا خوب نیست - چند نفر اوردوز کردن -
مصرفکنندههایی که نمیدونستن چی دارن استنشاق میکنن
تو هر بسته غله صبحونه یه سورپرایزی هست
فکر میکنم فنتانیل از منبع قانونی داره وارد میشه
دکتر؟
داروساز - چرا؟ -
یه جورایی طرف رفیقمه
دیدی؟ حدسم خیلی نزدیک بود
خب، میدونم این اواخر خیلی داشته تقلا میکرده
فروشگاههای زنجیرهای بزرگ دارن فروشندههای کوچیک رو میبندن
پول نیاز داره
فکر کنم داره قرصها رو از مشتریها پس میگیره
چرا اینطور فکر میکنی؟
دربارهی نوشتن نسخه برای
فنتانیل بهم دروغ گفت. گفت خیلی وقته که ننوشته
معلوم شد که هنوز برای یه نفر حداقل داره تجویز میکنه
پس برنامهی بازخرید داره
بیشتر اینطوریه که بخواد کارو از سرش بندازه
نه
نه؟ - خوشم نمیاد -
منظورت چیه؟
خب، اینطوری احتمالا چه تعداد از قرصها رو میتونه پس بگیره؟
میدونی، مردم به این چیزا اعتیاد دارن
منظورم اینه، شاید یکی دو نفر بخوان بذارن کنار
ولی اکثر مردم بیشتر میخوان
ببین. اون میخواد با تأمین کردن فنتانیل
برای کسی که با کوکائین ترکیبش میکنه
پول خوبی صاحب بشه. درسته؟
برای همین به یه عملیات مرحله به مرحله نیاز داره
به نظرم باید ازش حرف بکشی
ببین چی ازش در میاد
بعد یه دوست جدید برای خودت پیدا کن
باید یه چیزی بهت نشون بدم
اینو ببین. باورت میشه؟
ببین چه بلایی سر "بارو تاورن" اومده
استودیو یوگای لعنتی
احتمالا بتونی اونجا با چندتا بودایی آشنا بشی
نمیخوام با یه بودایی آشنا شم
میخوام آدم خودمو ببینم
تو راه پیدا کردن آدم توییم؟
دل، دوست من...
ویسکانسین رو یادته؟
ترتیب یه چیزی رو تو ویسکانسین برات دادم
درسته. دادی
فکر نکنم تا حالا بهخاطرش تشکر کرده باشی. چرا؟
...چاک - فقط بهم بگو. چرا تشکر نکردی؟ -
مرسی
مرد، حسابت رو تسویه کردی و زدی به چاک
رفتی به روستات تو مونترآل
و همه چی رو فراموش کردی
سوگندی که خوردی رو فراموش کردی. مارو فراموش کردی
برادری رو فراموش کردی
فراموش نکردم. همیشهی خدا بهش فکر میکنم
واقعا؟
"ساموئل تریون" رو میشناسی؟
نه
فکر کنم بعد از اینکه رفتی، اتفاق افتاد
ساموئل تریون، معتاد مادر جنده
اعضای باند رقیب رو که یه چهار راه
با مدرسه راهنمایی فاصله داشتن، بست به تیر
یه دختر کشته شد، دوتا بچه محل
و یه دختر کوچولو تیر خوردن
وقتی کار به محاکمه کشید
یکی یکی شاهدا کشته شدن
کسی نموند که شهادت بده
باشع
تریون مال من بود
بعد فرار کرد
دو سال دنبالش گشتم. هیچی پیدا نکردم
تقریبا 5 ماه پیش
تو فروشگاه "جاینت ایگل" مادرش رو دیدم
بچهش روی ویلچر نشسته بود
الان دیگه نوجوونه
لاغر، شکننده مثل نون ترد - متاسفم -
نمیخواد متاسف باشی
بعدش برگشتم سر کار تا دنبال تریون بگردم
حدس بزن چی شده
بعد از 8 سال فرار
تصمیم گرفت تو "تروی هیل" یه اتاق اجاره ای بگیره
برگشته پیتسبورگ؟
دارم از گشنگی تلف میشم
1 صبحه، چاک
یه جای خوب سراغ دارم
بریم یه برگر به بدن بزنیم بعدش میریم جایی که داریم میریم
زیاد بد نیست. خوبه تقریبا
کولهت رو بذار پایین. راحت باش
زیاد از این کارا نمیکنم
خب...
حالت خوبه؟
آره - خوبه -
چیزی میخوای؟
من چیزی نیاز ندارم - عالیه -
من تو مزرعه بزرگ شدم
واقعا؟ - اوهوم -
تو کجا بزرگ شدی؟
یه شهر کوچیک
حیوون چی؟
نفهمیدم - حیوون داشتی؟ -
بُز، مرغ، گاو
یه زمانی گربه داشتیم
اسم؟
اسم گربه؟ - آره -
"کوکو پاف" (اسم یه غله صبحونه شکلاتی)
میشه از دستشویی استفاده کنم؟
آره. البته
نمیخوای بیای بیرون؟ تنها موندم
قبل از کار پولمو میخوام
روش کاری من اینطور نیست
نگران نباش. پولتو میگیری
نظرت چیه پیرهنت رو دربیاری؟
نه. بذار خودم رهبری کنم
مشکلی که نداری. درسته؟
فکر نکنم - خوبه -
لباست رو دربیار
شاید بهتر باشه...
بذار من رهبری کنم
لباست رو دربیار
اون چیه؟
نمیتونم درش بیارم. باشه؟
No comments yet. Be the first to leave one.