ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
بیلی دیر اومد خونه، ساعت ۳ یا ۴ صبح بود
سر تا پاش خونی بود
« آنچه در میر از ایستتاون گذشت… »
جان باز داره با ساندرا میخوابه؟
- آره - وای، لوری، متأسفم
- آمادهام اعتراف کنم - مطمئنی؟
تو دفترچههای خاطرات اِرین رو دزدیدی؟
بهنظرم وکیل میخوام
بیا بریم کلبۀ بابا
برای آخرین بار دوباره میریم ماهیگیری
همه چی حاضره؟
چرا دفترچههای خاطرات اِرین رو سوزوندید؟
چی توشون بود که میخواستید پنهانش کنید؟
با میر تماس بگیر
« میر از ایستتاون »
« زیرنویس از علی اکبر دوست دار و آرین » :. Ali 99 & Cardinal .:
خبری نشد؟
هنوزم زنگ نمیخوره
بیسیمش هم نمیگیره
با کلانتری محل اونجا تماس بگیر؛ و در جریانشون بذار؛
و بهشون بگو چند تا ماشین پلیس بفرستن
- و کلبه رو بررسی کنن - اطاعت
این عکس رو از کجا پیدا کردی؟
توی یکی از دفترچههای خاطرات اِرین
دیلان هنچی میدونه که جان راس پدر واقعی دیجیه؟
نه. نذاشتم عکسه رو ببینه
هیچوقت دلیل سوزوندن دفترچههای خاطرات اِرین رو بهم نگفتی
فکر من بود
فکر میکردم اگه پلیس پیداشون کنه، شاید یه چیزی توشون نوشته شده باشه
مثلاً چی؟
مثلاً اون
مثلاً نوشته باشه که پدر واقعی دیجی کیه
دیلان میخواست دیجی پیش مامان و باباش بمونه
بهمون گفت اگر دیجی رو ازشون بگیرن، قلبشون میشکنه
این دلیل دیلان بود
دلیل خودت چی بود؟
فکر میکردم که اگر اِرین هم بود، همینو میخواست
فقط میخواستم به دوستم احترام بذارم
پس برای همین میخواستی منو بیاری اینجا، آره؟
تا شاید شبیه خودکُشی بهنظر بیاد
فقط اینجوری میتونم مطمئن بشم
صحیح. صحیح
پس منو میندازی تو رودخونه و میری پِیِ زندگیت
بزن، جان. بزن اینجا، خب؟
بزن اینجا تا شکی باقی نمونه
همه فکر میکنن من اِرین رو کُشتم،
کسی دلش برای یه فلکزده مثل من تنگ نمیشه
- بزن، جان! - خواهشاً ساکت باش، بیلی. فقط…
- متأسفم - تأسف برای چی؟
در حقم لطف میکنی، جان
بزن، جان
همونطور که گفتی، تو خونواده داری و من بیکسوکارم
ماشه رو بکِش دیگه
خودمم همینو میخوام
ماشه رو بکِش. ماشه رو بکِش، جان!
- خفه شو، بیلی! - بزن، جان!
- شلیک کن! - دهن کیریت رو ببند!
- کیرم توش! - ماشه رو بکِش، جان، خب؟
یا پیغمبر
بزن، جان
فقط… بزن. ماشۀ کیرمَصب رو بکِش، جان
جان!
تفنگ رو بذار زمین! تفنگ کوفتی رو بذار زمین!
تفنگ کیری رو بذار زمین!
نـه!
جان!
جان!
من نکُشتمش، میر
بزن منو بکُش، میر
میر، تو رو خدا. خواهشاً منو خلاص کن
میر، خواهش میکنم
خواهشاً بزن منو راحت کن
میر، تو رو خدا منو بکُش
- میشه بعداً سشوار بگیری؟ - نه
همین حالاشم بدجور میخاره و بو گند میده
جِس رایلی چند ساعت پیش اومد کلانتری
اینو تو یکی از
دفترچههای خاطرات اِرین پیدا کرده
میخواسته برادرش قتل اِرین رو گردن بگیره
حالت خوبه؟
نه چندان
ولی دووم میاری
خوبه
از کجا شروع کنم؟
رابطۀ جنسیت با
اِرین مکمنامین از کِی شروع شد؟
یه شب دیروقت توی تجدید دیدار خانوادگی کنار دریاچۀ هارمونی بودیم
بیلی کل عصر…
یهسره مشروب میخورد
یه خرده دعوایی شده بود
رفتم ببینم در چه حاله
توی کلبه پیشِ کِنی و اِرین بود
کنی و بیلی هم از حال رفته بودن
اِرین نشسته بود رو ایوون جلوی خونه
بعدش سَرِ صحبت بینمون باز شد
گفت خوابش نمیبره،
و قرار شد بریم قدم بزنیم
کُلِّ شبو گرم صحبت شدیم
بعدش هم…
همو بوس کردیم
مراودههامون از اونجا شروع شد
منظورت سکسه؟
فقط سکس نبود، خب؟
آره، سکس هم داشتیم
ولی…
اون موقع جفتمون شرایط سختی رو میگذروندیم
یعنی… اون… یه سری مشکلات تو خونه داشت،
و میونۀ من و لور هم تعریفی نداشت
اعتمادی که بین ما دو نفر بود رو… به هیچ احدی نداشتیم
یعنی، ما این ارتباط رو داشتیم
اِرین حامله شد و…
منم ازش خواستم بچهشو سقط کنه
زیر بار نمیرفت
مشخصاً، حقیقت ماجرا جالب نبود
اون موقع با دیلان هنچی رابطه داشت،
و ما هم…
…گذاشتیم دیلان فرض کنه که بابای دیجیه
بهمون بگو شب ۱۰اُم ژانویه چی شد
من توی کلبۀ فارست بودم. جشن نامزدی فرانک بود
اِرین چند بار بهم زنگ زد
یه لحظه، اصلاً…
شمارۀ تو اصلاً توی… سوابق مکالمات اِرین نبود
نه. ما تلفنهای پیشپرداختشده گرفته بودیم تا بتونیم…
بدون اینکه لوری بو ببره با هم حرف بزنیم
میدونست که نباید با خط اصلیم تماس بگیره،
ولی اون شب، گرفت. ناراحت بود
گفت که اگه نرم ببینمش همه چیزو میذاره کَفِ دست لوری
برای همین از مهمونی رفتم؛ با ماشین خودمو رسوندم پارک برندیواین
اِرین هم اونجا بود. عصبانی بود
میخواست پولِ عمل گوش دیجی رو بدم
سعی کردم… با منطق باهاش صحبت کنم
گفتم همینکه بتونم پوله رو جور میکنم،
منتها… دیگه…
…به اینجاش رسیده بود. گمونم دیگه بُریده بود
از تمام دروغهام ذِلّه شده بود و…
اِرین یه تفنگ داشت؛ و هِی تکونش میداد؛
و داد میزد که من زندگیش رو تباه کردم
و میگفت که… همونجا به خودش شلیک میکنه
هیچوقت اونطوری ندیده بودمش
مضطرب شدم که نکنه خودشو بکُشه
پس… سعی کردم تفنگ رو ازش دور کنم، که…
تیرش شلیک شد و خورد به دستش
همه جا خونی شده بود؛
و اونم جیغ میزد
منم هول کردم
هول شدم و بهش شلیک کردم
به کجاش شلیک کردی؟
به صورتش
جسدش رو کشوندم تو جنگل
تمیزش کردم، و برگشتم کلبۀ فارست
چرا؟
باید فرانک و فی رو میبردم خونه…
تا یه عذر موجه داشته باشم
زنگ زدم بیلی
توی پارک منو دید
و جسد اِرین رو گذاشت پشت وانت
چرا این همه راه تا جنگل شارپ برش گردوندین؟
اِرین گفت که قبلش با چند تا از بچهها اونجا بوده
- گفتم شاید… - میخواستی فکر کنیم کار یکی از اونها بوده
لوری میدونست؟
مجابش کردم که بهخاطر من بهت دروغ بگه
که بهت بگه بیلی اِرین رو کُشته
جان راس دیشب اعتراف کرد که اِرین مکمنامین رو کُشته
امروز صبح با دفتر دادستانی تماس گرفتم
و ازشون خواستم که تبرئهت کنن
تنها جرمت دروغگفتن راجعبه دوچرخۀ اِرین بود
کاش جلوشو میگرفتم
وقتی اِرین از ماشینم پیاده شد…
باید دوباره سوارش میکردم و
و بهش میگفتم که… به اون پارک نره
پس، امیدوارم توی منطقۀ بعدیت…
باهات بهتر از ما تا بکنن
من جایی ندارم که برم، کاراگاه
ایستتاون خونهمه
آره
یک مورد اتهام از بخش ۲۵۰۱،
که بیان میکند چنانچه شخصی عامدانه، آگاهانه،
بیمحابانه یا غافلانه باعث مرگ انسان دیگری شود،
مرتکب قتل شده است
خواهشمندست متهم قیام کند
دو دقیقه وقت دارید
ممنون که قبول کردی منو ببینی
میدونم حق ندارم اینو بخوام، ولی…
ازت میخوام که…
دیجی رو… به فرزندی قبول کنی…
بزرگش کنی، زندگی خوبی رو براش فراهم کنی
من… راه دیگهای ندارم
راه دیگهای ندارم. اون پـسـرمـه
اون پسر منه. میشه این کارو کنی؟
وقت رفتنه
- خواهش میکنم؟ - بیا بریم
میر؟
راس امروز در رابطه با قتل اِرین مکمنامین به دادگاه احضار شد
ما اون شب پیشش بودیم
شب نامزدی فرانک
جانِ خودمونه
لعنتی، میر اومد. نمیخوام اینو بشنوه
باید خاموشش کنم… وای، خدایا!
یا خدا
دیگه چِت شده؟
No comments yet. Be the first to leave one.