American Horror Stories

American Horror Stories

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

സീസൺ 3

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

American-Horror-Stories-S03E08-720p-WEB-x265-MiNX
കമന്ററി എഴുതിയത് Ali__Master
🆔 Ali_Master | FilmKio.Com 🆔

ടാഗുകൾ

webdl
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2024-10-15
ഡൗൺലോഡുകൾ: 114
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.

‫کی اونجاست؟

‫کی اونجاست؟

‫آهان، اومدی دنبال طلاهای من، آره؟

‫بیا جلو و تاوانش رو بده!

‫نه!

‫جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت ‫فیلمکیو را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید ‫@FilmKio

‫«داستان‌های ترسناک آمریکایی»

‫ترجمه و زیرنویس از: ‫Ali_Master

‫بیا. از این طرف

‫- سلام خانم میهان. ‫- عه، سلام کالین

‫- حالتون چطوره؟ ‫- خوبم. خوبم

‫- هی، مگه... ‫- اوه

‫می‌خواستم بگم برای اینا به مجوز نیاز داری

‫- روز خوبی داشته باشی. بریم. ‫- هی، بچسبی به مدرسه ها

‫دنیل!

‫- سلام مارتین. ‫- سلام کالین

‫- توی کیف چی داری؟ ‫- سی‌فور

‫همه پول‌ها رو بده، وگرنه ‫اینجا رو منفجر می‌کنم

‫برو عقب. هیلی توی گاوصندوقه

‫ممنون مارتین

‫کالین! اه، کالین!

‫اگه حتی بوی این چیز رو حس کنم، بالا میارم

‫تو که عاشق سوپ چیپی بودی

‫خب، یکی اینجا دوستش نداره

‫- باشه. ‫- اوم. می‌تونی

‫کلوچه رو بهم بدی ولی

‫خب،

‫امروز مصاحبه‌ای داری؟

‫- آره، یه جورایی. ‫- یه جورایی؟

‫نکنه یه کار مربوط به ایستی بویزه؟

‫اینجوری نگو. اونا دوستای منن

‫نمی‌خوام درگیر یه نقشه

‫با گروه پسرای دبیرستانیت بشی

‫کار‌های جوش‌کاری قانونی ‫واقعی اون بیرون هست

‫آره، که به زور یه دستمزد حداقلی میدن

‫ببین،

‫من الان تو موقعیتی ‫نیستم که کاری رو رد کنم

‫می‌دونی، این می‌تونه یه پول خوب باشه

‫می‌تونه بره تو صندوق. یه شروع ‫تازه، دور از همه این چرت و پرتا

‫ما تو همین محیط بزرگ ‫شدیم. آدمای خوبی هم شدیم

‫آره، ولی ما شانس آوردیم

‫همه اینقدر خوش شانس نبودن

‫باز شروع نکن

‫چیزی به اسم شهر نفرین شده وجود نداره

‫باشه، ولی یه دلیلی داره که مردم ‫میگن گالیون اسپرینگز نفرین شده‌ست

‫ما لایق بهترینا هستیم

‫اون لایق بهترینه

‫کالین، به چیزایی که داری نگاه کن

‫اون

‫من

‫باشه، شاید الان پول ‫زیادی نداشته باشیم،

‫ولی تو گواهینامه‌ت رو گرفتی

‫به شیوه درستش،

‫و من واقعاً به خاطرش بهت افتخار می‌کنم

‫نمی‌خوام با لیام کار کنی. لطفاً

‫تو از اون و دار و دسته‌ش بهتری

‫اون فقط می‌خواد یه آبجو بهم بده، باشه؟

‫مجبور نیستم بگم «آره»

‫نمی‌تونی شخصیت اخلاقی یه مرد رو

‫فقط به خاطر اینکه برای زنده ‫موندن هر کاری می‌کنه، قضاوت کنی

‫برای محافظت از خودی‌هاش

‫آمین داداش، حق گقتی

‫من هنوزم فکر می‌کنم ایده بدیه

‫دِک!

‫ببین، واقعیت اینه که ما ‫اینجا شانس برابر نداریم

‫یعنی، کل اهل این ‫شهرستان لعنتی یا بیکارن،

‫یا معتاد به قرصن،

‫یا، کیرتوش، الانم ‫مردم دارن ناپدید میشن

‫یعنی، به نظر من انگار یه چیزی داره...

‫از این شهر تغذیه می‌کنه

‫یه چیزی داره از ما تغذیه می‌کنه، آره

‫قرن‌هاست داره این شهر رو می‌خوره،

‫انگار که یه لاشه‌ست

‫تا وقتی که چیزی جز استخون باقی نمونه

‫لپرکان‌‌ها ‫(در افسانه‌های ایرلندی جن‌های کوچکی هستن که گنج مخفی میکنن)

‫- باز این چرت و پرتا. ‫- اوه، نه

‫اینا فقط شخصیت‌های ‫کارتونی کوچولو

‫که رو جعبه‌های غلات می‌رقصن، نیستن

‫نه نه. اونا واقعی‌ان

‫موجودات باستانی‌ان

‫خون‌آشام‌ان

‫خیلی‌ها این رو نمی‌دونن

‫قبلاً فقط تو ایرلند زندگی می‌کردن

‫بعد قحطی اومد

‫همه یهو پاشدن اومدن آمریکا،

‫پس اونا هم دنبال غذاشون اومدن

‫و از اون موقع تا حالا همین‌جا بودن

‫اوه، داستان خوبی بود رفیق

‫آره، ما همه این داستان قدیمی رو شنیدیم

‫همون داستان‌های قدیمی لپرکان‌ها

‫این چرت و پرتای مهد کودکیه

‫ولی، اوم...

‫من یه داستان واقعاً ترسناک بهت میگم

‫این رفیقم کالینه

‫هشت هزار دلار خرج ‫گواهینامه جوش‌کاری کرد

‫چون پالایشگاه بهش قول ‫یه کار خیلی خوب داد،

‫مزایای ثابت، یعنی همه چی تکمیل

‫و چقدر برای وسایلت خرج کردی؟

‫همه اون تجهیزات درجه یک؟

‫پنج و نیم هزار تا

‫و چند وقت تو اون پالایشگاه کار کردی

‫قبل از اینکه تعطیل بشه؟

‫90 روز

‫90... روز

‫یعنی...

‫حالا این منو حسابی می‌ترسونه

‫چون پرنده‌ها و خرگوش‌ها ‫همه دارن منقرض میشن

‫درسته؟ خب، امیدوارم ‫زندگی خوبی داشته باشن،

‫چون حالا ماییم که داریم منقرض می‌شیم

‫یعنی، ما قراره...

‫ما باید هر کاری لازمه ‫انجام بدیم تا زنده بمونیم

‫به همین سادگی

‫لپرکان‌ها

‫گندش بزنن

‫خب، این ایده‌ت چیه؟

‫یعنی، فکر کردم این یه کار ایستی بویزه

‫دک اینجا چیکار می‌کنه؟

‫قصد توهین ندارم، رفیق

‫باور کنی یا نه، همین دکلن

‫دلیل اصلیه که ما امروز اینجا جمع شدیم

‫همه چی از چند هفته پیش شروع شد

‫همونطور که همه می‌دونیم، ‫خواهر دک، استف، خیلی خوشگله

‫هی

‫اه. نه، نخیرم، نیستش

‫دک، خواهرت جذابه، قبول کن

‫و اگه غیر این فکر می‌کنی، ‫شاید گی هستی یا یه چیزی

‫- باشه. باشه، مرد. ‫- اشکالی نداره

‫گی بودن اشکالی نداره،

‫ولی اینکه مدام حرفم ‫رو قطع کنی اشکال داره

‫باشه؟ به هر حال...

‫میشه ولش کنی، لطفاً؟

‫دکلن

‫می‌فهمی من چیکار می‌کنم؟

‫نظارت امنیتی از راه دور؟

‫جون آدما به معنای ‫واقعی کلمه تو دستای منه

‫یکی باید اینو تمیز کنه، و اون من نیستم

‫بله، ژنرال. هرجور امر بفرمایین

‫برگردیم به کدهای هسته‌ای

‫و اون موقع بود که دیدمش

‫این یارو

‫واقعاً داره... دوربین‌های ‫مداربسته رو چک می‌کنه

‫یعنی، همه کنترل‌ها زیر انگشتاشه

‫اوه، این... این یارو

‫و نقشه تو ذهنم شکل گرفت،

‫کاملاً آماده

‫می‌خوای یه بانک رو بزنی؟

‫تو دیوونه‌ای

‫یا داری شوخی می‌کنی

‫نه. تو دیوونه‌ای. تو...

‫هیچ راهی تو صدهزار کهکشان

‫یا جهان وجود نداره که بتونی ‫منو راضی کنی این کارو بکنم. عمراً

‫ولی بعد، من دو تا کلمه جادویی رو گفتم

‫حق با توئه. نمی‌دونم چی فکر می‌کردم

‫یعنی، تو یه گرگ تنهایی

‫من اینو می‌فهمم، رفیق، ‫درست مثل هر کس دیگه‌ای

‫یعنی، تو هیچ‌وقت نمی‌خوای که...

‫رسماً عضوی از، اوم...

‫...ایستی بویز یا همچین چیزی باشی

‫تو...

‫واقعاً این کارو می‌کنی؟

‫اجازه میدی من یه ایستی بوی بشم؟

‫اونم عضویت پلاتینیوم، بیبی

‫صندلی ویژه، اولین نفری که سوار میشه،

‫قبل از معلولین، پیرزن‌ها و...

‫حتی کهنه سربازها، هوم؟

‫و چرا به من نیاز دارید؟

‫خب، دوست من،

‫چون هدف

‫جاییه که تو

‫خیلی خوب می‌شناسیش

‫بانک گالیون

‫بانک گالیون؟

‫مثل، بانک گالیون هیلی؟

‫همون بانک محلی کوچیک ‫که نامزدم توش کار می‌کنه؟

‫ممنون بابت آبجو، داداش. ‫دک، امیدوارم یه لحظه‌ای

‫تو زندان ایالتی باشه که بتونی ‫واقعاً بشینی و لذتش رو ببری،

‫و یه احمق بدبخت نباشی که

‫واسه یه پودینگ داره کیر ‫یه نژادپرست رو می‌خوره

‫- تو یه ایستی بوی هستی، مرد. ‫- اوه، کالین، کالین

‫- بیخیال دیگه، مرد. ‫- نه! من دارم سعی می‌کنم یه زندگی جدید شروع کنم

‫حتی نمی‌خواستم امروز ‫بیام، ولی فکر کردم شاید،

‫فقط شاید شما یه چیز واقعی داشته باشید

‫یه بانک رو بزنیم؟

‫از اون یارو لپرکانه هم توهمی‌تری

‫و تو حتی نمی‌تونی پول دزدی رو خرج کنی

‫اون آشغال به صورت دیجیتالی ردیابی میشه

‫به همین خاطره که ما دنبال پول نیستیم

‫ما دنبال طلاییم

‫پول ممکنه فردا بی‌ارزش ‫بشه، ولی طلا همیشگیه

‫و گوش کن، من یه اطلاعات داخلی دارم

‫یه آشنا دارم که تو یه مغازه کوچیک

‫تو شهر کار می‌کنه، درسته؟ و اون گفت

‫که بانک گالیون، یه جورایی مثل...

‫مثل یه واسطه برای این سازمانیه

‫که طلا می‌خره و ذوب می‌کنه، باشه؟

‫و خب، مثلاً سمساری‌ها، ‫فروشگاه‌های عتیقه،

‫هر جا، هر چی که نمی‌تونن بفروشن رو فقط...

‫...می‌فرستن به بانک گالیون

‫و بعد، بانک یه محموله بزرگ

More Farsi Persian subtitles for American Horror Stories

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left