In Treatment

In Treatment

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

സീസൺ 4

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

In Treatment S04E11 720p WEB H264-GLHF
കമന്ററി എഴുതിയത് mehrdadss

ടാഗുകൾ

web
1080
720p
720
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2022-04-29
ഡൗൺലോഡുകൾ: 48
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.

‫15 سالم که بود باردار شدم

‫پدرم، بچه رو به خونواده سپرد

‫فکر کنم بخوام پیداش کنم

‫لیلا باید قبول کنه که سیاه‌پوست به دنیا اومده

‫یه زن‌ـه

‫همجنسگراها درصد شکست بالاتری دارن

‫لیلا برای این مشکلات هنوز خیلی معصوم‌ـه

‫من تنها بچه‌ی والدین معتاد به کارم

‫بابام بیشتر از من به کارش اهمیت میده...

‫و به منم بیشتر از مامانم...

‫همین مامانمو فراری داد

‫فکر کنم تو یه دنیای پر از خشونت نسبت به...

‫زنهای سیاه‌پوست بزرگ شدی

‫فکر می‌کنم کلارا کمک می‌کنه یه مدتی ‫خودت رو فراموش کنی

‫دنیا پر شده از تعصب، درسته؟

‫می‌دونی، اگه به این باور نرسی که ‫من نیاز دارم از اینجا بزنم بیرون...

‫یه روز بیدار میشی...

‫و می‌بینی من و کلارا رفتیم

‫پُرتال نرم افزار می‌دونی چیه بروک؟

‫چون من می‌دونم

‫از اونجا می‌تونی ثبت نام تو برکلی رو تائید کنی

‫حالا بهم بگو چرا...

‫وقتی خودم هیچوقت فرصتی برای ‫رفتن به کالج نداشتم...

‫چرا باید اینو بدونم؟

‫لیلا؟

‫من سرم شلوغه بروک

‫ولی بازم تو پرتال اینترنت...

‫دنبال کارآموزی برای تابستون می‌گردم

‫انگار که اصلا بدونم...

‫کارآموزی دیگه چه کوفتیه

‫ولی یه جورایی، خانم لیلا نمی‌تونه ‫این جور کارا رو انجام بده

‫خیلی سرش شلوغه. با جلسات درمانیش

‫بله، خوب پیش رفته

‫مهارتهای زندگی، بروک. ‫برای همین آوردمش اینجا

‫- یاد گرفته؟ ‫- راندا، این روال...

‫اوکی، پس یعنی نه

‫پس کی؟

‫لیلا؟

‫ایرادی نداره چند دقیقه با مادربزرگت...

‫خصوصی صحبت کنم؟

‫راندا

‫ایرادی نداره بریم بیرون؟

‫به نظر من، برای لیلا خوب میشه...

‫که تنهایی یه سری کارها رو انجام بده

‫اگه بهش اعتماد داشته باشم

‫ولی ندارم

‫- می‌دونم لیلا باهوشه ‫- یه چیزی بیشتر از باهوش

‫سبک خودش رو برای دیدن دنیا داره...

‫واقعا متجب شدم

‫کاری می‌کنه اعتقادات خودم رو به چالش بکشم

‫می‌دونی چقدر این قضیه نادره؟

‫- باورش می‌کنی؟ ‫- باشه

‫ولی من و لیلا هنوز کلی کار با هم داریم

‫و من خواهش می‌کنم بهمون زمان بیشتری بدین

‫خب باشه، به کارتون برسین

‫لیلا؟

‫بیا شروع کنیم

‫« ترجمه از فـرزانـه و مهـرداد » ‫ .:: Mehrdadss & Farzaneh ::.

‫با توپ پینگ پونگ و قابلمه بود

‫نمی‌دونم، قابلمه‌ها رو یه وری می‌کردن و...

‫و با یه ترتیب خاص توپ رو پرت می‌کردن

‫برای انداختن توی لیوان؟

‫خب، به نظر احمقانه میاد، ‫ولی قسم می‌خورم عالی بود

‫سری اول قرنطینه رو همینطوری گذروندم

‫باورم نمیشه تا حالا ندیدی

‫من خیلی اهل فضای مجازی نیستم

‫فقط توی تیک تاک که نبود

‫همه جا پخش شده بود

‫توی توئیتر، اینستاگرام، حتی فیسبوک

‫یه زن سفیدپوست و پسرش بودن

‫ولی... خیلی باحال بود

‫معلوم بود رابطه واقعا خوبی با هم دارن

‫اِ...

‫این چیه؟

‫سنجابها دارن دعوا می‌کنن

‫عجب. انگار نشنال جئوگرافی این بالا برنامه داره

‫می‌دونی، اونروز صبح...

‫یه طاووس دیدم که داشت ‫از وسط خیابون رد می‌شد؟

‫خیلی عجیب بود...

‫انگار تو هند بودم

‫حاضرم همه‌چیزمو بدم که بتونم برای مدت حتی کوتاه...

‫برم یه جایی

‫- آمین ‫- این یکی از دلایلیه...

‫آرزو می‌کردی با کارا بری یه جایی؟

‫یه جوری میگی انگار آرزوی شیرینیه

‫داره انجام میشه. برنامه داریم

‫هفته پیش که اینطوری به نظر نمی‌اومد

‫آره، ولی اون هفته پیش بود

‫لیلا، می‌دونم دوست داری بری ولی مطمئن نیستم...

‫می‌خوایم بریم مکزیکوسیتی

‫- مکزیک؟ ‫- اونجا اولین مقصده

‫یه مسافرخونه نزدیک فرودگاه هست...

‫قبل از پرواز صبح روز بعدش به لیما...

‫قراره یه شب اونجا بمونیم

‫از لیما، یه پرواز به یه شهر کوچیکتر به اسم...

‫کوسکو می‌گیریم، اونجا چند شب می‌مونیم...

‫- که با آب و هوا سازگار بشیم ‫- سازگار بشین؟

‫آره، به خاطر ارتفاع. بعد از کوسکو...

‫با قطار میریم باز به یه شهر کوچیکتر...

‫به اسم آگواسکالینتس

‫که باز چند شب برای سازگار شدن می‌مونیم...

‫قبل از رفتن به...

‫ماچو پیچو

‫- ماچو پیچو ‫- خیلی دلم می‌خواد برم

‫- چرا؟ ‫- همه‌چیزشو دوست دارم...

‫- عاشق ارتفاعم، عاشق... ‫- عاشق ارتفاعی؟

‫بیشتر مردم از ارتفاع می‌ترسن

‫در واقع اونا از حسی می‌ترسن که باعث میشه...

‫دلشون بخواد بپرن

‫تا حالا شنیدی کسی این حرف رو زده باشه؟

‫- لاپل دوفیت ‫- بله

‫دقیقا

‫میری رو لبه‌ی یه صخره...

‫و اون حس کم کم میاد سراغت و ...

‫آره

‫پرتگاه اشاره می‌کند

‫حتما خیلی باحاله

‫تو اون حس رو نداری؟

‫شاید یه کم، ولی...

‫یعنی، کارا خیلی از ارتفاع می‌ترسه

‫وقتی اولین بار رفتیم بالای شهر، سرگیجه گرفت

‫- نظرش درمورد ماچوپیچو چیه؟ ‫- هیجان داره

‫به جاهای تاریخی علاقه داره و ...

‫البته بیشتر به تاریخ مصر

‫یعنی، واقعا بی‌عرضه‌س...

‫تو برنامه‌ریزی کمکت کرد؟

‫نه، ولی همچینم سخت نیست

‫- می‌دونی که، با گوگل ‫- درمورد جایی که...

‫می‌خواین برین حرفی زده؟

‫منظورت از _حرفی زده_ چیه؟

‫ماچو پیچو انتخاب تو بود یا اون؟

‫هردومون

‫طبیعت‌گردی رو دوست دارم. ‫کوهستان رو دوست دارم

‫از کوهنوردی خوشم میاد. و اون ‫از جاهای تاریخی خوشش میاد، پس...

‫آره، گزینه خوبیه

‫پس تو تصمیم گرفتی؟

‫تنهایی؟

‫میشه آب بخورم؟

‫حتما. تو یخچال کوچیکه تو آشپزخونه

‫اوه! بطری شیشه‌ای؟

‫آفرین دکتر تی

‫تا حالا فکر کردی...

‫چقدر پلاستیک تو طول پندمی جمع شده؟

‫دستکش یکبار مصرف، بطری آب،

‫هرچیزی که بسته‌بندی تکی داره؟

‫آبرسانی فکر کنم مهمه

‫کاش وقتی به سن تو بودم ‫یکی اینو بهم می‌گفت

‫نگو «وقتی به سن تو بودم»

‫- چرا؟ ‫- چون اینجوری پیر به نظر میای

‫بزرگتر هستی...

‫ولی پیر نیستی

‫خب الان می‌خوام...

‫«وقتی به سن تو بودم»

‫رو یه بار دیگه بگم

‫بیا، اینم گوش نمی‌کنه

‫کاملا یادمه که وقتی به سن تو بودم...

‫اصرار به فرار کردن از خونه داشتم

‫وای! دیگه تکرار نکن! جدی میگم

‫وقتی سه بار پشت سر هم بگی...

‫بالاخره یه جوری طلسم میشی

‫قبلا فرار کرده بودی؟

‫خب، آره. کی نکرده؟

‫اولین باری که فرار کردی رو یادت میاد؟

‫امم...

‫5 سالم بود...

‫تقریبا

‫وقتی هنوز تو انهایم زندگی می‌کردیم

‫کجا رفتی؟

‫دور نبود

‫تا سر کوچه

‫کوچه‌درازی بود

‫ولی همچنینم فرار نبود

‫اونطور که مامان بزرگ تعریف می‌کنه...

‫رفته بودم مامان رو پیدا کنم

‫وای

‫ناراحت کننده‌س، نه؟

‫وقتی کوچیک بودم والدینم طلاق گرفتن

‫راستشو بخوای، اصلا اونا رو باهمدیگه به یاد نمیارم

‫ولی...

‫آره، یادم نمیاد چی شد ولی آشفته بود

‫بعد از اون چند وقت یه بار می‌دیدیش؟

‫فقط چند بار

‫نمی‌دونم چه توافقی بینشون بود، ‫ولی یا بابام نمی‌خواسته...

‫اون حضانت منو بگیره...

‫یا خودش نخواسته

‫- چطوری جداییشون رو بهت توضیح دادن؟ ‫- خب، ندادن

‫یه روز که از خواب بیدار شدم مامانم رفته بود و...

‫مامان بزرگ اومده بود

‫دلت برای مامانت تنگ شده؟

‫انقدر بوده...

‫که چمدون مینی موسم رو جمع کنم و...

‫راه بیفتم بگردم دنبالش

‫احمقانه‌س، ولی یادمه چمن همه خونه‌ها ‫خشک شده بود

‫پیاده‌رو حسابی داغون بود

‫سخت بود برام که چمدونم رو دنبال خودم بکشونم

‫هوا گرم بود. خیلی گرم

‫وقتی رسیدم ته کوچه، یه بوته دیدم

‫فقط شاخه داشت، پس گمونم...

‫اونم خشک شده بود

‫الان که یادم میاد...

More Farsi Persian subtitles for In Treatment

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left