ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
اون آدم خوش زبون کجا رفت؟
خستهس
یک هفته ازت خبر نداشتم
گفتی درست نیست زنگ بزنم، منم...
تا حالا درمورد والد جایگزین چیزی شنیدی؟
یه درمانجو ممکنه تراپیستش رو به عنوان مادر در نظر بگیره
و آرامش و کمکی که نتونستن داشته باشن رو از اونا دریافت کنن
هر خونوادهای مشکلات خودشو داره
زندگی با خونواده دمارکو سخته؟
تو کارم خوبم، ولی اگه میرفتم بسکین رابینز...
پول بیشتری میگرفتم به نسبت اینجا
پس چرا موندی؟
به خاطر جرمی. اون برام مهمه
ممنون که تشریف آوردین
خیلی خوبه که به خونهها سر میزنید
از وقتی واکسن زدم راحتتر شده
اینجا برای کارتون مناسبه؟
بله، هر سطح صافی باشه کافیه
امروز فقط یه مدرکه، درسته؟
چه سندیه؟
فرم رضایت برقراری ارتباط؟ برای فرزند خوندگی
خدمات اجتماعی کالیفرنیا؟
خدمات فرزندخواندگی جنوب لس انجلس
- کارت شناسایی هم دارید؟ - بله
- بفرمائید امضا کنید - بسیارخب
همه چی به نظر روبراهه
اینجا امضاتون رو نیاز داریم
و اثر انگشت
بله
حتما این دوتا رو با هم ثبت کنید
« ترجمه از فـرزانـه و مهـرداد » .:: Mehrdadss & Farzaneh ::.
آره! خوبم! خوبم!
امروز حالم خوبه! همه جوره در خدمتم
میشه بپرسم چی باعث شده انقدر سرحال باشی؟
بذار یه چیزی نشونت بدم
نظرت چیه؟
میبینی؟
در بازه!
دمارکوها جرمی رو بردن سن دیهگو...
که یه متخصص ببیندش
و قرار نیست تا ساعت 8 برگردن خونه
پس منم مثل یه هرزه...
تو خونه لخت میگردم.
ببخشید. نباید میگفتم هرزه
مثل یه فرصت طلب...
زبون انگلیسی چقدر داغونه، ولی، آره
آره، امروز میتونیم درمورد هرچیزی حرف بزنیم چون...
...میدونی
پس نبودنشون بهت حس آرامش داده
آره
یعنی، دیشب واقعا خوابم برد
تقریبا 4 ساعت بعد از اینکه فهمیدم رفتن
نمیخوام ازشون بد بگم
حس...
- یه جورایی حس بدی داشتم - برای چی؟
برای حرفی که هفته پیش درموردشون زدم
ازم پرسیدی...
- ازم پرسیدی چرا موندم - آره
منم گفتم به خاطر جرمی
- درسته - خب، درموردش خیلی فکر کردم
و فکر نکنم حرفمو باور کرده باشی
یا حداقل اونقدر که...
لازم بود قبول نکردی
میدونی، فکر نکنم درک کرده باشی
پس بیشتر توضیح بده
اون فقط یه مشتری نیست دادا
ما انگار...
عاشقیم
یعنی به همدیگه حس عاشقانه دارین؟
اصلا عشق چی هست؟
ببین، نمیخوام گولت بزنم!
ولی، حس میکنم قرار نیست...
تو زندگیم یه رابطه بلندمدت رو تجربه کنم
به عنوان یه رابطه جدی
چرا اونوقت؟
اینجوری که من کل دنیا رو دارم میگردم...
فکر نکنم شرایط مناسبی برای ازدواج...
یا همچین چیزی داشته باشم
آدما تو زندگی من مثل فصول میمونن
میدونی، مثل آب ازم رد میشن
فکر کنم بشه اونا رو توی دو دسته قرار داد
آدمایی که دوسشون دارم و میتونم بکنم
و آدمایی که دوسشون دارم و نمیتونم بکنم
فروید جون...
رفیق، اگه داری میشنوی...
قرارمون اینه که...
درمانگرم تو دسته دوم جا میگیره
یعنی...
سکس میتونه یه بخش از اون باشه یا نباشه
که یعنی...
عشق به هر شکلی برای من رمانتیکه
- میتونم بفهمم - لازمهش معاشقه و...
فداکاریـه...
و نمیدونم...
اگه ازم میپرسی من و جرمی با هم رابطه داریم
نداریم ولی یکی هستیم
میدونی، از وقتی اینجا شروع به کار کردم، اون...
وارد زندگیم شده
از کی به این نتیجه رسیدی؟
- منظورت چیه؟ - خب...
به نظر من که از همون اول این حس رو نداشتی
حتما لحظهای وجود داشته که ورق برگشته، مگه نه؟
وقتی یه رابطه کاری...
وارد فاز جدیدی میشه
مثل ما؟
یعنی تلفنای آخر شب و این مسخرهبازیا
نه
- نه، فکر نکنم... - ببین، نمیدونم...
داستان خاصی برات داشته باشم
میتونم روزها برات داستان تعریف کنم ولی...
اینکه لحظهی خاصی بوده؟
یعنی، خیلی آسون بود. خب؟ مثل...
خیلی راحت میشه دوسش داشت
و اونم از همون اول منو دوست داشت
اونم نه یه حس سطحی
ببین، رفاقت برای من...
همیشه عجیب و غریب بوده
هیچوقت دوستای زیادی نداشتم
که هم سن و سال خودم باشن
میدونی، ولی جرمی...
ما یه جوری با هم شبیهیم
میدونی، به حرفام گوش میکنه. بهم اعتماد داره
چیه؟
نمیدونم...
منو جدی میگیره
و منم اونو جدی میگیرم
باید اینو درک کنی که من آدمی هستم که...
هر لحظه از زندگیم توسط مردم تضعیف...
و نادیده گرفته میشه و اونم تلافی میکنه
اونم از خودش دفاع میکنه و این عالیه
ما قبلا تمام روز رو تو تارگت میگذروندیم
جلوی آسانسور چون اون باید دکمه زدن رو...
تمرین میکرد ولی مردم میاومدن به من میگفتن...
«آقا، میشه لطفا شما دکمه رو براش بزنین؟»
و جرمی هم برمیگشت جوابشونو میداد و منم مجبور میشدم...
آرومش کنم
دو دفعه از فروشگاه انداختنمون بیرون
ولی باحال بود
همدست بودن
و اونم همدست منه
از چه لحاظ؟
خب، یه دفعه...
برادرش دنیل از پرینستون برگشت خونه
هنوز سه ساعت نشده بود که رسیده بود
که ساعتش گم شد
رفیق،
من حتی... چی...
چه معنی داشت آخه؟
ولی دنیل اونجا نبود
پس درک نمیکرد که منم عضوی از خونواده هستم
فکر کرده بود میتونه هرجوری بخواد با من حرف بزنه
پس منو متهم به دزدی کرد و منم گفتم
«من با یه موادو معمولی چیکار دارم آخه؟»
«یعنی، اگه پاتک فیلیپ بود یه چیزی»
میدونی که منظورمو؟
فکر نمیکرد اینطوری جوابشو بدم
از عصبانیت سرخ شده بود
بعد دنیل بلند شد که جلوم در بیاد! منم گفتم...
«نمیخوام کار به جاهای باریک بکشه...»
«ولی تو رو سر جات مینشونم»
ولی اصلا کار به اونجا نکشید
چون جرمی اومد وسط
- چی، فیزیکی؟ - درگیری فیزیکی!
پاهاش رو انداخت وسط
اون مفصل الکتریکی هم سنگینه
من گفتم «آهای، آروم باش!»
ولی نمیشد. از من دفاع کرد
میدونی، هیچوقت کسی ازم اینطوری دفاع نکرده بود
مخصوصا...
مخصوصا سفیدپوستا
اون کار براش ارزش داشت
حتما همینطوره
البته تو همه چی با هم تفاهم نداریم
بعضی وقتا، مثل زن و شوهرای پیر دعوا میکنیم
ولی یه کمی که گذشت...
حتی اگه بعضی وقتا چرت و پرت بگه...
با کاراش جبران میکنه
یه آدم زنده نمیشناسم که ندونه...
روابط چقدر پیچیده میتونن باشن
دکی انگار تو هم یه چیزایی برای تعریف کردن داری
بذار حدس بزنم، عشق افسانهای داشتی؟
افسانهای، جدا مونده، یه روح در دو بدن،
- زیگزاگی، هرچی بگی - کلی مرد اون بیرون منتظرن...
که تو مامانشون بشی
تو تنها نیستی الادیو، خب؟
تنها نیستی
خب، تو و جرمی درمورد...
چه چیزایی دعواتون میشد؟
ببین...
چی که میخوام بگم...
اینه که...
من تجربهی زیادی درمورد سیاست معلولیت ندارم، خب؟
هرچیزی رو که میگی با دقت گوش میکنم
موضوع اینه که، جرمی...
خیلی مزخرفات میگه که من باهاشون مخالفم
در درجه اول، نادونیش به خاطر طبقه اجتماعی و نژادشه
و هر کسی که ازش مواظبت میکنه...
تو اون جایگاه و با همون نژاد نیست
یعنی، یه پسر سفیدپوست بود ولی دوام نیاورد
ببین، من 12 دلار در ساعت درمیارم، خب؟
No comments yet. Be the first to leave one.