In Treatment

In Treatment

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

സീസൺ 4

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

In Treatment S04E09 720p WEB H264-GGEZ
കമന്ററി എഴുതിയത് mehrdadss

ടാഗുകൾ

web
1080
720p
720
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2022-04-29
ഡൗൺലോഡുകൾ: 61
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.

‫اون آدم خوش زبون کجا رفت؟

‫خسته‌س

‫یک هفته ازت خبر نداشتم

‫گفتی درست نیست زنگ بزنم، منم...

‫تا حالا درمورد والد جایگزین چیزی شنیدی؟

‫یه درمان‌جو ممکنه تراپیستش رو به عنوان مادر در نظر بگیره

‫و آرامش و کمکی که نتونستن داشته باشن رو از اونا دریافت کنن

‫هر خونواده‌ای مشکلات خودشو داره

‫زندگی با خونواده دمارکو سخته؟

‫تو کارم خوبم، ولی اگه میر‌فتم بسکین رابینز...

‫پول بیشتری میگرفتم به نسبت اینجا

‫پس چرا موندی؟

‫به خاطر جرمی. اون برام مهمه

‫ممنون که تشریف آوردین

‫خیلی خوبه که به خونه‌ها سر میزنید

‫از وقتی واکسن زدم راحت‌تر شده

‫اینجا برای کارتون مناسبه؟

‫بله، هر سطح صافی باشه کافیه

‫امروز فقط یه مدرکه، درسته؟

‫چه سندیه؟

‫فرم رضایت برقراری ارتباط؟ برای فرزند خوندگی

‫خدمات اجتماعی کالیفرنیا؟

‫خدمات فرزندخواندگی جنوب لس انجلس

‫- کارت شناسایی هم دارید؟ ‫- بله

‫- بفرمائید امضا کنید ‫- بسیارخب

‫همه چی به نظر روبراهه

‫اینجا امضاتون رو نیاز داریم

‫و اثر انگشت

‫بله

‫حتما این دوتا رو با هم ثبت کنید

‫« ترجمه از فـرزانـه و مهـرداد » ‫ .:: Mehrdadss & Farzaneh ::.

‫آره! خوبم! خوبم!

‫امروز حالم خوبه! همه جوره در خدمتم

‫میشه بپرسم چی باعث شده انقدر سرحال باشی؟

‫بذار یه چیزی نشونت بدم

‫نظرت چیه؟

‫می‌بینی؟

‫در بازه!

‫دمارکو‎‌ها جرمی رو بردن سن دیه‌گو...

‫که یه متخصص ببیندش

‫و قرار نیست تا ساعت 8 برگردن خونه

‫پس منم مثل یه هرزه...

‫تو خونه لخت می‌گردم.

‫ببخشید. نباید می‌گفتم هرزه

‫مثل یه فرصت طلب...

‫زبون انگلیسی چقدر داغونه، ولی، آره

‫آره، امروز می‌تونیم درمورد هرچیزی حرف بزنیم چون...

...می‌دونی

‫پس نبودنشون بهت حس آرامش داده

‫آره

‫یعنی، دیشب واقعا خوابم برد

‫تقریبا 4 ساعت بعد از اینکه فهمیدم رفتن

‫نمی‌خوام ازشون بد بگم

‫حس...

‫- یه جورایی حس بدی داشتم ‫- برای چی؟

‫برای حرفی که هفته پیش درموردشون زدم

‫ازم پرسیدی...

‫- ازم پرسیدی چرا موندم ‫- آره

‫منم گفتم به خاطر جرمی

‫- درسته ‫- خب، درموردش خیلی فکر کردم

‫و فکر نکنم حرفمو باور کرده باشی

‫یا حداقل اونقدر که...

‫لازم بود قبول نکردی

‫می‌دونی، فکر نکنم درک کرده باشی

‫پس بیشتر توضیح بده

‫اون فقط یه مشتری نیست دادا

‫ما انگار...

‫عاشقیم

‫یعنی به همدیگه حس عاشقانه دارین؟

‫اصلا عشق چی هست؟

‫ببین، نمی‌خوام گولت بزنم!

‫ولی، حس می‌کنم قرار نیست...

‫تو زندگیم یه رابطه بلندمدت رو تجربه کنم

‫به عنوان یه رابطه جدی

‫چرا اونوقت؟

‫اینجوری که من کل دنیا رو دارم می‌گردم...

‫فکر نکنم شرایط مناسبی برای ازدواج...

‫یا همچین چیزی داشته باشم

‫آدما تو زندگی من مثل فصول می‌مونن

‫می‌دونی، مثل آب ازم رد میشن

‫فکر کنم بشه اونا رو توی دو دسته قرار داد

‫آدمایی که دوسشون دارم و می‌تونم بکنم

‫و آدمایی که دوسشون دارم و نمی‌تونم بکنم

‫فروید جون...

‫رفیق، اگه داری می‌شنوی...

‫قرارمون اینه که...

‫درمانگرم تو دسته دوم جا می‌گیره

‫یعنی...

‫سکس می‌تونه یه بخش از اون باشه یا نباشه

‫که یعنی...

‫عشق به هر شکلی برای من رمانتیکه

‫- می‌تونم بفهمم ‫- لازمه‌ش معاشقه و...

‫فداکاری‌ـه...

‫و نمی‌دونم...

‫اگه ازم می‌پرسی من و جرمی با هم رابطه داریم

‫نداریم ولی یکی هستیم

‫می‌دونی، از وقتی اینجا شروع به کار کردم، اون...

‫وارد زندگیم شده

‫از کی به این نتیجه رسیدی؟

‫- منظورت چیه؟ ‫- خب...

‫به نظر من که از همون اول این حس رو نداشتی

‫حتما لحظه‌ای وجود داشته که ورق برگشته، مگه نه؟

‫وقتی یه رابطه کاری...

‫وارد فاز جدیدی میشه

‫مثل ما؟

‫یعنی تلفنای آخر شب و این مسخره‌بازیا

‫نه

‫- نه، فکر نکنم... ‫- ببین، نمی‌دونم...

‫داستان خاصی برات داشته باشم

‫می‌تونم روزها برات داستان تعریف کنم ولی...

‫اینکه لحظه‌ی خاصی بوده؟

‫یعنی، خیلی آسون بود. خب؟ مثل...

‫خیلی راحت میشه دوسش داشت

‫و اونم از همون اول منو دوست داشت

‫اونم نه یه حس سطحی

‫ببین، رفاقت برای من...

‫همیشه عجیب و غریب بوده

‫هیچوقت دوستای زیادی نداشتم

‫که هم سن و سال خودم باشن

‫می‌دونی، ولی جرمی...

‫ما یه جوری با هم شبیهیم

‫می‌دونی، به حرفام گوش می‌کنه. بهم اعتماد داره

‫چیه؟

‫نمی‌دونم...

‫منو جدی می‌گیره

‫و منم اونو جدی می‌گیرم

‫باید اینو درک کنی که من آدمی هستم که...

‫هر لحظه از زندگیم توسط مردم تضعیف...

‫و نادیده گرفته میشه و اونم تلافی می‌کنه

‫اونم از خودش دفاع می‌کنه و این عالیه

‫ما قبلا تمام روز رو تو تارگت می‌گذروندیم

‫جلوی آسانسور چون اون باید دکمه زدن رو...

‫تمرین می‌کرد ولی مردم می‌اومدن به من می‌گفتن...

‫«آقا، میشه لطفا شما دکمه رو براش بزنین؟»

‫و جرمی هم برمی‌گشت جوابشونو می‌داد و منم مجبور می‌شدم...

‫آرومش کنم

‫دو دفعه از فروشگاه انداختنمون بیرون

‫ولی باحال بود

‫همدست بودن

‫و اونم همدست منه

‫از چه لحاظ؟

‫خب، یه دفعه...

‫برادرش دنیل از پرینستون برگشت خونه

‫هنوز سه ساعت نشده بود که رسیده بود

‫که ساعتش گم شد

‫رفیق،

‫من حتی... چی...

‫چه معنی داشت آخه؟

‫ولی دنیل اونجا نبود

‫پس درک نمی‌کرد که منم عضوی از خونواده هستم

‫فکر کرده بود می‌تونه هرجوری بخواد با من حرف بزنه

‫پس منو متهم به دزدی کرد و منم گفتم

‫«من با یه موادو معمولی چیکار دارم آخه؟»

‫«یعنی، اگه پاتک فیلیپ بود یه چیزی»

‫می‌دونی که منظورمو؟

‫فکر نمی‌کرد اینطوری جوابشو بدم

‫از عصبانیت سرخ شده بود

‫بعد دنیل بلند شد که جلوم در بیاد! منم گفتم...

‫«نمی‌خوام کار به جاهای باریک بکشه...»

‫«ولی تو رو سر جات می‌نشونم»

‫ولی اصلا کار به اونجا نکشید

‫چون جرمی اومد وسط

‫- چی، فیزیکی؟ ‫- درگیری فیزیکی!

‫پاهاش رو انداخت وسط

‫اون مفصل الکتریکی هم سنگینه

‫من گفتم «آهای، آروم باش!»

‫ولی نمی‌شد. از من دفاع کرد

‫می‌دونی، هیچوقت کسی ازم اینطوری دفاع نکرده بود

‫مخصوصا...

‫مخصوصا سفیدپوستا

‫اون کار براش ارزش داشت

‫حتما همینطوره

‫البته تو همه چی با هم تفاهم نداریم

‫بعضی وقتا، مثل زن و شوهرای پیر دعوا می‌کنیم

‫ولی یه کمی که گذشت...

‫حتی اگه بعضی وقتا چرت و پرت بگه...

‫با کاراش جبران می‌کنه

‫یه آدم زنده نمی‌شناسم که ندونه...

‫روابط چقدر پیچیده می‌تونن باشن

‫دکی انگار تو هم یه چیزایی برای تعریف کردن داری

‫بذار حدس بزنم، عشق افسانه‌ای داشتی؟

‫افسانه‌ای، جدا مونده، یه روح در دو بدن،

‫- زیگزاگی، هرچی بگی ‫- کلی مرد اون بیرون منتظرن...

‫که تو مامانشون بشی

‫تو تنها نیستی الادیو، خب؟

‫تنها نیستی

‫خب، تو و جرمی درمورد...

‫چه چیزایی دعواتون می‌شد؟

‫ببین...

‫چی که می‌خوام بگم...

‫اینه که...

‫من تجربه‌ی زیادی درمورد سیاست معلولیت ندارم، خب؟

‫هرچیزی رو که میگی با دقت گوش می‌کنم

‫موضوع اینه که، جرمی...

‫خیلی مزخرفات میگه که من باهاشون مخالفم

‫در درجه اول، نادونیش به خاطر ‫طبقه اجتماعی و نژادشه

‫و هر کسی که ازش مواظبت می‌کنه...

‫تو اون جایگاه و با همون نژاد نیست

‫یعنی، یه پسر سفیدپوست بود ولی دوام نیاورد

‫ببین، من 12 دلار در ساعت درمیارم، خب؟

More Farsi Persian subtitles for In Treatment

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left