ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
در جنگ تورنتو با جنایت
بدترین مجرمها توسط کارآگاههای
واحد ویژهی تحقیقات جنایی تحت تعقیب قرار میگیرن
اینها داستانهای اونهاست
خلاصه اونجا بودم
وسط زمین استادیوم اکسhibition
مستِ مست، بدون شلوار
دیو استیب هم روی تپهی پرتاب بود
بهش گفتم: «یه توپ برام پرتاب کن، دیوی
میخوام بازی بدون ضربهات رو خراب کنم.»
اوه بنی، تو خیلی دروغگویی
باورت نمیشه، پریم؟ پریم؟
هی، من مگیام، کلهپوک
من با نصف مردهای اینجا خوابیدم
پس جرئت نکن من رو پریم صدا کنی
ببخشید. میدونی چیه؟
بذار اون انگشتر طلای شیکت رو امتحان کنم
اونوقت با هم بیحساب میشیم
آروم باش، کلئوپاترا
مارک آنتونیِ اینجا، نیاز به خواب بعدازظهرش داره
خب، حدس میزنم تو هم باید همون افعی باشی
بدون تو زنده نمیموندم
فقط داشتم وظیفهام رو انجام میدادم. من با مددکارهای اجتماعی دیگهای هم برخورد داشتم
ایتان، اونها قضاوت میکنن. تو اهمیت میدی
هوم
واسه همین هم یه چیزی برات گرفتم
کایل، میدونی که من نمیتونم هدیه قبول کنم
از اون مدل هدیهها نیست. چیه؟
جواب سوالی که مدام از بقیه میپرسی
ایتان. چه خبر؟ حالت خوبه؟
تو میدونستی
مگه نه؟
تمام این مدت؟
هی. چـ... چرا سوار ماشین نمیشی؟
دربارهاش حرف میزنیم
نمیخوام سوار ماشینت بشم
من حقیقت رو میخوام
ما تمام روزهای مذهبی رو
از قبل و یکشنبهشبها هماهنگ میکنیم
مادرتون میتونه یه کوکتل یا نوشیدنی تقویتی بنوشه
در حالی که از موسیقیای که دوست داره
لذت میبره. رز و داریو ماهی یه بار میان اینجا
تا دوستشون بنی رو ببینن و برنامه اجرا کنن
واقعاً بامزهان
مامان، رعایت کن
الانه که یکی سکته قلبی کنه
اوه، مامان
باورت میشه قیافهای مثل بابات
اینطوری پیانو بزنه، متئو؟
ظاهراً لیبراچی قدیما برای اینکه
توی پیانو بهتر بشه، نون سوخاری لوله میکرده
راسته؟ نه، بنی
بفرما
خدا. بوی خوبی میدی، عزیزم
هوم، نمیتونم از فکرم بیرونت کنم
میدونم، بنی
میدونم. اوهوم
بفرما
کجا داریم میریم؟
خیلی سرده
پریم
چطوری سر از اینجا درآوردیم، عزیزم؟
اسمش بنی داناهیوئه
یه سال پیش اومد به گریسوود
کی جسد رو پیدا کرد؟ یکی از کارکنان
دکترِ اینجا مرگش رو تایید کرد
داشت میبردش داخل ولی بهش گفتم
که عقب وایسته و با شما تماس گرفتم
هوم. بیچاره، دیشب هوا فقط منفی ۱۲ درجه بود
سه چهار ساعت طول میکشید تا سرمازدگی از پا درش بیاره
مدیر اجرایی خانه سالمندان گفت که
این اولین گشتوگذار شبانهی بنی نبوده
ظاهراً توی ماه گذشته یا همین حدود، اون رو در حال
پرسه زدن در بخشهای مختلف پارک پیدا کرده بودن
این یه حادثه نبوده
دمپاییها با این ردپاها روی چمن مطابقت دارن
اما ردپاها نوکتیزن. با پنجهی پا ایجاد شدن
اگه بنی خودش صندلی چرخدار رو هدایت میکرد، باید پاشنههاش رو روی زمین میکشید
یعنی پاش رو میکشید، نه اینکه فشار بده. اون این کار رو نکرده
یه نفر دمپاییهای اون رو پوشیده بوده
یه نفر اون رو آورده اینجا تا بمیره
اون علامت روی انگشت کوچیک دست چپش
سرمازدگی از انتهای اندامها شروع میشه
و به عقب میره. اون علامت بالای مفصله
هوم، بنی انگشتر دستش بوده و بهش حساسیت داشته
کبودی پوست، مخصوصاً دور دهان
و ناخنها ممکنه فقط به خاطر سرما باشه
اما شاید هم سیانوز باشه. کمبود اکسیژن
اُوردوز مواد افیونی؟ هوم، ممکنه
دیشب هوا به شدت سرد بود. به این آثار عرق نگاه کن
دمای پایین بدن، بیشمصرفی
ترکیبی از هر دو
حالا گزارش رو رد کن
کی ممکنه همچین کار وحشتناکی با یه پیرمرد مهربون بکنه؟
ببخشید
قراره خیلی طول بکشه؟
خب، حداقل برامون بشکن نزد
نکتهسنجی خوبی بود
هی، مارک، میتونم بپرسم اینجا چیکار میکنی؟
من مظنونم؟
ببخشید، از روی عادت پرسیدم
داشتم همون کاری رو میکردم که هر روز صبح قبل کار انجام میدم
ملاقات با مادرم
سلام مامانی. سلام
حالت چطوره؟ بیرون هوا خیلی عالیه
نزدیکترین خویشاوند که اینجا لیست شده، پسرِ بنیه
دکتر شلدون داناهیو. اون بهش سر میزنه؟ زیاد میاد اینجا؟
نمیدونم
تا حالا ندیدمش
هوم
بنی مراقب شخصی داشت؟
بله. جیا فرانک، امروز مرخصیه
باشه. خب، ما به شمارهاش نیاز داریم
در ضمن، یه لیست از
تمام ملاقاتکنندههای بنی میخوایم، لطفاً
باشه
بفرمایید
در طول یک سال هیچ ملاقاتکنندهای نداشته؟
حتی پسرش؟ دفتر ثبت که این رو میگه
به نظرت عجیب نیست؟ اصلاً
زندگی سالمندان تنهاتر و غمانگیزتر از اونیه
که مردم بخوان بدونن
آیا بنی به مواد افیونی اعتیاد داشت؟
توی پروندهاش نوشته که براش «بوپرنورفین»
تجویز شده بوده
بنی برای کمردرد مزمنش دارو داشت
وضعش بد بود. به زور راه میرفت
در هر صورت، فکر نمیکنم بنی با اون همه مواد افیونی
خودش رو توی تاریکی با ویلچر بیرون برده باشه
و همونطور که مطمئنم خوب میدونید
هر داستانی دربارهی سهلانگاری در خانهی سالمندان
توی رسانهها مثل گلولهی برف بزرگ میشه و جنجال به پا میکنه
پس، خانم مالبوف
بهترین کار برای شما در حال حاضر
همکاری کامل و همهجانبه با این تحقیقه
ج-ج-ج-جیا
چه جالب. مستقیم رفت روی پیغامگیر
هوم. بیتمن
«یادت باشه کی هستی.»
هوم. یه عبارت تاکیدی؟
داشت کتاب «مول فلندرز» رو میخوند
این داستانی دربارهی توبه کردنه
شاید... «یادت باشه کی هستی»
نشانهای از عذاب وجدان بوده
شاید هم یه تهدید از طرف قاتلِ بنی باشه
این رژلبه
پس شاید متعلق به همون جیای نامرئی باشه؟
بیا یه ماشین بفرستیم دنبال این مراقبِ مفقود شده
و در این بین، من و تو
خبر بد رو حضوری بدیم
بفهمیم چرا دکتر اندرو داناهیو به پدرش سر نمیزد
دکتر، ببخشید. من کارآگاه هنری گراف هستم
ایشون هم کارآگاه فرانچسکا بیتمن
پلیس تورنتو. سلام، چطور میتونم کمکتون کنم؟
خب دکتر، ما همین الان از خانهی سالمندان گریسوود اومدیم
متاسفم که به اطلاعتون میرسونم پدرتون
بنیامین داناهیو، امروز صبح فوت کرد
شوخی میکنید
پدر من نُه سال پیش فوت کرد
اوه
دکتر، این مرد رو میشناسید؟
تا حالا تو عمرم ندیدمش
پس، این بنیامین داناهیو نیست
نه. صبر کنید، یعنی دارید میگید
این آقا خودش رو جای پدر من جا زده بوده؟
احتمالاً فقط یه اشتباه اداریه
خیلی متاسفیم که مزاحمتون شدیم
چیز قشنگیه. اوهوم
طلای خالصه. از کجا آوردیش؟
یه دوست بهم دادش. هوم
فقط میرم ذرهبینم رو بردارم
باشه
خب، چقدر براش میخوای؟
میدونی چیه؟ نظرم عوض شد
فکر کنم بهتره پیش خودم نگهش دارم
عجلهات واسه چیه؟
هی! برگرد اینجا
بنی داناهیو، مجهولالهویه یا هر اسمی که داره
از بیماری «اناف ۱» یا نوروفیبروماتوز رنج میبرده
میتونید لکههای مشخصهی «شیرقهوهای» رو روی بدنش ببینید
من همچنین یه تودهی فیبروم در حال رشد توی ستون فقراتش پیدا کردم
عجیب نیست که بیچاره به زور راه میرفته
فکر کنم بنی سیگاری بوده و سعی داشته ترک کنه
چسب نیکوتین، هرچند به طرز عجیبی ریههاش پاک بودن
و کارآگاه، حق با تو بود؛ تغییر رنگ
دور انگشت کوچیکش به احتمال زیاد
واکنش به نیکلِ بهکار رفته برای تقویت طلای ۲۴ عیار بوده
علت مرگ رو فهمیدی؟ علت مرگ سرمازدگیه
اما مقدار زیاد «بوپرنورفین»
توی بدنش هم بیتاثیر نبوده
خب، با این همه مواد افیونی توی بدنش
بنی حتی نمیتونسته ناله کنه
در ضمن... اوه، ناخنهای کبود
نه. اثر انگشت. اصلاً اثر انگشت نداره
با مواد شیمیایی سوزونده شدن
مقتول شغلش چی بوده؟ خب، ما امیدوار بودیم
شما به ما بگید، چون تمام اطلاعاتی که
خانهی سالمندان ازش داره، جعلیه
هوم، قوز گردن و آسیب آرنج تنیسبازان
شاید با دستهاش کار میکرده؟
No comments yet. Be the first to leave one.