ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
جویس»؟»
چند هفتهست که باردارین؟
26هفته
پس، خیلی وقته وارد 3ماههی سوم بارداری شدین. خوبه
دمدمیمزاجی فشار عصبی
ببینین، بهتره به این زمان به عنوان فرصتی برای آرامش داشتن فکر کنین
به لحظات شیرینی فکر کنین که قراره با ورود این بچه به زندگیتون تجربه کنین
.میبینم داروهای زیادی براتون تجویز کردن ظاهراً ختلال هورمونی دارین
در حال حاضر چه داروهایی مصرف میکنین؟ - ... من -
. به همین خاطر امروز مزاحم شدیم، آقای دکتر به خاطر داروها
اون برای درمان اضطراب مپروبامات» مصرف میکنه»
این دارو باید درصورت نیاز مصرف بشه
ولی هر دفعه دوباره براش تجویز میکنن
یه دکتر دیگه براش قرص خوابآور نوشت - «خوابیدنم مهمه، «لیونل -
.داروی ملین، دیازپام دکترش براش مورفین تجویز کرده
اون 3 بار برام مورفین نوشته
چند بار آمپول آرامبخش زده
اگه آرومم کنن معنیش اینه باید تزریقشون کنم
من نگران جنین هستم
من ... نگران بچه هستم
الان کلی خبر دربارهی نوزادهای انگلیسی میشنویم که در اثر «تالیدومید» معلول شدن
من تالیدومید مصرف نمیکنم - وسط حرفم نپر -
روزی 26 تا قرص میخوری
من قرصهایی رو میخورم که دکترها برام نوشتن، لیونل
من کاری که اونها میگن رو انجام میدم
من فقط میخوام احساس بهتری کنم ولی بجاش تو عصبانیتت رو سرم خالی میکنی
پیش هر دکتری میریم حس میکنم یه اشتباهی کردم
و نمیدونم چه کاری رو دارم اشتباه انجام میدم
باشه
درک میکنم
.هورمونهاتون به هم ریختن گیج و سردرگم هستین
... انگار دنیا داره روی سرتون خراب میشه
من سردرگم نیستم - جویس -
فقط میخوام بدونم چه اتفاقی داره میفته
منظورم از لحاظ شیمیاییه که باعث شده همچین حسی داشته باشم
نگران هیچکدوم از این مسائل نباشین، باشه؟
تنها چیزی که باید بدونین اینه که این حس طبیعی و گذراست
بهتره بدون متوسل شدن به قرص و دارو با وضعیتتون کنار بیاید
فقط میخوام این وضعیت تموم بشه تا به زندگیم برسم
بعضی از زنها از تجربهی بارداری لذت میبرن
خودم میدونم
از این که ازش لذت نمیبرم احساس گناه میکنم
این وضعیت به زودی تموم میشه
.خب بفرما، یکی گرفتیم خوبه
بیا، تو بگیرش
خیلیخب
حیف، خیلی کوچیکه - نه، اندازهش خوبه -
کبابش میکنیم
خیلیخب
حالا بهت یاد میدم چهجوری کرم به قلاب بزنی
بذار یه کرم گنده بردارم
... خب این
این سرشه و باید کاری کنی دایم وول بخوره
پس باید یه جورایی در نظر بگیری باسنش کجاست
و بعد قلاب رو به اونجا فرو میکنی
تو انجامش بده
یهذره وول میخوره
اینجا؟
آره
«آخ»
.شرمنده، رفیق باید درد داشته باشه
نمیدونم
شاید کرمش مثلاً دختر باشه
و تو هم داری آلتت رو توش فرو میکنی
مطمئنم تو و رفیقهات توی مدرسه دائم راجع به این چیزها حرف میزنین، نه؟
راجع به دخترها؟
اینجوری؟ - آره. آفرین پسر خوب -
حالا سرش رو بگیر و چند بار دور قلاب بپیچونش
و بعد از بغل وصلش کن به قلاب
آره، همینجوری
اینجوری زنده میمونه
ولی نه از قلاب کنده میشه نه ماهی میتونه جداش کنه
بندازش ببینیم دیگه چه ماهیهایی اینجا هست - باشه -
خب، با هیچ دختری توی مدرسه قرار میذاری؟
من از هیچکدومشون خوشم نمیاد
عجب. درسته
ولی میدونی روالش چهجوریه
درسته؟
وقتی مرد و زن با هم رابطهی جنسی دارن؟
... مطمئنم دوستهات، میدونی
بالاخره یکیشون توی کمد مدرسهش یه مجلهی «پلیبوی» داره
مجبور نیستیم دربارهی این چیزها حرف بزنیم، بابا
... و بعدش
سرش رو ببر و جدا کن
اینجوری
میشه من سر ماهی خودم رو ببرم؟
آره، حتماً. فقط مراقب باش
.چاقو خیلی تیزه بذار اول خشکش کنم برات
وگرنه از توی دستت سر میخوره
یالا
یالا
... نمیفهمم چرا - چی؟ -
کجای کارم اشتباه بود؟ - میدونستی بهش نیاز دارم -
خب که چی؟ - خودت میدونستی. محض رضای خدا -
چرا من اجازه ندارم هیچجا برم؟ تو هیچوقت نمیذاری جایی برم
با هرجایی که میرم یه مشکلی داری
مشکلت چیه؟
منظورت چیه؟ چرا باید مشکلی داشته باشم؟
.ما با هم حرف زدیم بهت گفتم به ماشین نیاز دارم
جدی؟ خب من یهچیزی پیدا کردم که خیلی جالبه
ولی هیچوقت حرفم رو باور نمیکنی - میتونستی زودتر این رو بگی -
تو هیچکدوم از کارهام رو باور نمیکنی - من به ماشین نیاز داشتم -
خودت میدونستی بهش نیاز دارم - و فکر میکنی من خلوچل هستم -
نه، خواهش میکنم بس کن
باشه ولی یه اتفاقی افتاد که خیلی جالب بود
.و فکر میکنی من دیوونهم همیشه فکر میکنی من دیوونهم
... چاقو رو بذا - به من نگو دیوونه -
.چاقو رو بذار زمین، جویس ... بذارش
مشکلت چیه؟
نمیتونی ماشین رو برداری و باهاش هرجایی خواستی بری
چیزی به اسم بشقاب پرنده هم وجود نداره
آکرون بیکن ژورنال» یه مقاله» دربارهش نوشته
نه بابا؟ - توی آسمون نور بود -
من نور رو تا بزرگراه 14ام دنبال کردم
پس بهم نگو که دیوونهام
هی، این قضیه ربطی به تو نداره
«برگرد تکالیفت رو انجام بده، «جف
راضی شدی؟ الان خوشحالی؟ - من ازت متنفرم -
.«هی، «دامر اون کاری که توی کلاس اسپانیای کردی رو بکن
خیلی خندهدار بود
چی؟
ادای اون یارویی رو دربیار که روانیه و مامانت میشناستش
باید پردهی آبی از اونجا آویزون کنی
خیلی خندهدار بود، پسر
«به این میگن «ادای دامر رو درآوردن
نه
ساکت باشین - چی؟ -
جویس، چاقو رو بذار زمین
بذارش زمین
خیلیخب
خوش باشین
فعلاً، پسر - خوش باشین»؟»
خب، بجهها. یادتون باشه این تیغهای جراحی خیلی تیز هستن
باشه؟
پس وقتی میخواین به همگروهیتون بدینش بذارینش روی میز تا خودش برش داره
«دنیس»
مجبوریم این کار رو بکنیم؟
بله
باشه ولی من گیاهخوار هستم
برو درت رو بذار
.«خیلیخب، «چز دیگه کافیه، ممنون
بله، این کار اجباریه
تشریح هم جزوی از علمه
اینجوری درمورد بدن انسان اطلاعات به دست میاریم، دنیس
گذشته از این، این خوکها قبلاً مردن، خب؟
آره، ولی همینجوری که نمردن
کشتنشون تا ما بتونیم تشریحشون کنیم
.خفه شو، دنیس ما میخوایم این کار رو بکنیم
خیلیخب جف. ممنون
دیگه کافیه
خب بچهها، لطفاً خیلی مراقب باشین
نمیخوایم امروز کسی از اورژانس سردربیاره
خوبه. حالا استخوان جناغ رو بشکافین
تا به حفرهی قفسهی سینه برسین
حالا خیلی مواظب باشین
خوبه
خب، حالا ادامه بدین و پیراشامهی قلب رو جدا کنین
پیراشامه غشایی هست که دور قلب رو گرفته
نه جف. فعلاً قلب رو بیرون نیار
ببخشید
.کارت امروز خوب بود، جف معلوم بود حسابی بهش علاقه پیدا کردی
آره، واقعاً لذتبخش بود
خوبه
به نظرتون میتونم یکیشون رو با خودم ببرم خونه؟
فقط واسه این که باهاش تمرین کنم
راستش رو بخوای، جق من 22 ساله دارم درس میدم
و هیشکی تا حالا همچین درخواستی ازم نکرده بود
حتماً
ممنون
رفیق. باحال نبود؟ که دهن رو هرزه، دنیس رو بستی؟
آره، اون مزخرفترین همگروهی ممکنه
هی، پسر
من یکی دیگه گرفتم
میخوای باهام بیای خونه؟ - یه چیز دیگه؟ -
یه خوک دیگه
.آقای «برتولیو» یکی بهم داد میخوای بیای خونهمون و تشریحش کنیم؟
چی؟ سر به سرم میذاری؟
نه
خب، من شهادتتون رو بررسی کردم و تصمیمگیری کردم
آقای دامر، من متوجه نگرانیهاتون درخصوص وضعیت ثبات عاطفی خانم دامر هستم
ولی باید این رو درنظر بگیرین
که اگه دربرابرش از خشونت فیزیکی استفاده کنین
حتی اگه یهبار یا دوبار هم باشه
این حقیقت نداره
درمورد کارتون هم پرسشهایی مطرحه
شما ساعات زیادی رو کار میکنین
و مسالهی حائز اهمیت اینه که
کدوم یکی از شما میتونه برای این دوتا پسر وقت بذاره
حق دیدار با فرزندانتون براتون محفوظه
ولی من بدینوسیله حضانت بچهها رو به خانم دامر میسپارم
ممنون
خیلیخب، این فقط قدم اوله
.میتونیم درخواست تجدیدنظر بدیم پس نگران نباش
«دیوید» - عزیزم بیا بریم -
.دیوید، من همیشه هوات رو دارم اگه بهم نیاز داشتی زنگ بزن تا بیام دنبالت
با اون حرف نزن
جف رو چیکار کنیم؟
اون 17 سالشه. دیگه مرد شده میتونه واسه خودش تصمیم بگیره
کف خانههایتان را برق بیاندازید
کفشوی آقای «پاک» با عصارهی لیمو
No comments yet. Be the first to leave one.