ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
الان در رو باز کن!
لجبازی میکنی، آره؟
توئی رئیس بزرگ، درسته؟
لطفاً. نکن.
مجبورم نکن حرفم رو تکرار کنم.
صبر کن. تو... تو نمیفهمی.
آزوریوم اینجا هنوز به شکل خامشه.
ناپایداره.
اگه دستکاری بشه،
ممکنه باعث یه انفجار بزرگ بشه.
این قراره منو بترسونه؟
هر چی بزرگتر، بهتر!
ولش کن!
رقتانگیز. پرتش کنید بیرون!
کس دیگهای هم هست که بخواد قهرمان بازی دربیاره؟
جناب
اگه میخوایم زنده از اینجا بریم بیرون، بهتره کاری که میگه رو انجام بدیم.
برو داخل!
فکر میکنی خیلی قویای؟
ببینیم میتونی شنا کنی یا نه.
راه خروج از کدوم طرفه؟
از این طرف، داداش!
باشه، ممنون.
تو کی هستی؟
اینجا چیکار میکنی؟
این دزدا چطور اومدن اینجا؟
تموم شد، بریم!
صبر کن.
چی؟
به توضیحات توجه کردی؟
ما منتظر آیریس میمونیم.
چرا اینقدر طول کشید؟
شعله رو خاموش کن.
هی، منتظر چی هستی؟
حمله!
بیا اینجا! فرار نکن!
حرکت کن!
لقمه بزرگتر از دهنت برداشتی؟
نذار بیفتن!
کارمون تموم شد؟
بذارش اینجا.
دکتر، بعداً غذا از کجا گیر بیاریم؟
ساکت باش.
آلیشیا، چی شده؟
حالت دریازده شده؟ وایسا.
جلوشو بگیرین.
عقب وایسا!
وگرنه این یکی رو پرت میکنم.
باکار، بابی، نذارید فرار کنن!
هیچ چیز فایده نداره!
بذار من امتحان کنم.
مراقب باش، بابی.
حواست به کیف باشه!
انقدر اینور اونور نرو، داداش!
فعلاً!
منتظر من بمون!
همه چی تحت کنترله.
دمت گرم، آلیشیا!
آفرین.
مطمئناً تو از اون بچه لوس خیلی بهتری.
وایسا.
داره درباره علی حرف میزنه؟
علی.
علی، آمادهای؟
بله.
ساترییا، وضعیت؟
سطح سازگاری فعلی تقریباً ۶۰ درصده.
ما باید توابع بیشتری از «پیلار» رو آموزش بدیم تا درصد کلی بالاتر بره.
این رو میدونم.
من درباره مأموریت پرسیدم.
فکر میکنی از پسش برمیاد؟
باید بربیاد.
این تنها شانس ماست.
اون اینجاست.
داتو.
گمان میکنم شما آشنا هستید
با رئیس امنیتی من.
امیر.
دایانگ، گانز، مدتیه
که با هم کار کردیم.
مأموریت باتو لسونگ، درسته؟
دستت چطوره؟
مثل روز اول.
شاید دفعه بعد نوبت من باشه که شما رو نجات بدم؟
و ایشون هم اِل هستن.
خواهرزادهمه.
اون چشم و گوش من توی تمام عملیاتهای شهر بوده.
تصمیم گرفتم اونها رو منصوب کنم
به عنوان رهبران پیلار برای نورو و اینویسو.
عالیه.
امیدوارم بتونیم سایبرایا رو مؤثرتر محافظت کنیم.
خب، چی میخواستی به من نشون بدی؟
اوه نه.
ما خیلی لو رفتیم.
میتونیم از راه دور از پا درشون بیاریم.
دوباره نه!
ساترییا به دادههای تمام مأموران ماتا مجهز شده
تا بتونه وظایف هر چهار پیلار رو انجام بده.
ما این رو حدس زدیم.
بعد از فوت زین و جین.
بهترین راه برای ادامه عملیات، ترکیب ستونهاست
این برای جلوگیری از عدم تعادل هست
چرا یه مامور جوان؟
کاندیدای مناسب دیگهای نیست؟
اون تنها کسیه که تجربه داره
در بُعد آیآرآیاس.
شبیه سیستمیه که برای کنترل ساتاریا استفاده میشه
ساتاریا
از سپر گاسینگ استفاده کن
الان!
استفاده از هوش مصنوعی کارآمدتر نیست؟
هوش مصنوعی ساتاریا برای کمک اونجا خواهد بود،
اما علی مسیر حرکت رو تعیین میکنه
هوش مصنوعی هیچوقت نمیتونه جایگزین غریزه انسانی بشه
هنگام ارزیابی تصمیمات پیچیده توی ماموریتها.
دستگاه در خطره.
علی، ما به یه دفاع استراتژیکتر نیاز داریم.
چه جور استراتژیای؟
آروم باش، علی.
نوسانات عصبیت از حد گذشته.
علی، سلامت کلی لباس داره میاد زیر ۵۰ درصد.
انجامش دادم!
آخ!
اون هنوز باید بهش عادت کنه.
اما من معتقدم پروژه ساتاریا
جانی دوباره به ماتا میبخشه.
معلومه که هنوز آماده نیست.
باید پیشرفتهای بیشتری ببینم
قبل از اینکه این پروژه تایید بشه.
نزدیک بود، کوموت.
واقعاً فکر کردم شکست میخورم.
فکر میکنی
باید اطلاعات بیشتری رو سینک (همگام) کنم؟
من واقعاً میتونم ساتاریا باشم؟
اه، بابا. تو تازه غذا خوردی!
بعداً بهت غذا میدم. باید برای تمرین فردا آماده بشم.
بیا، با این بازی کن.
اون مامور آیآرآیاسه!
بولات، میدونی علی کجاست؟
اون تو.
این چیه؟
آخ!
حالت خوبه؟
اینجا چیکار میکنی؟ تو که هیچوقت این طرفا نمیای.
چرا؟ مگه نمیتونم؟
همینجوری قدم میزدم، یه سر به کوموت بزنم.
واقعاً دیگه به ماموریت نمیری؟
فکر میکردم میخواستی یه اَبَر مامور بشی.
وقتی تمرینام تموم بشه، خودت میبینی.
تمرینات ساتاریا؟
فضولی موقوف! فقط به هیچکس نگو.
باشه.
علی.
بله؟
راستش، میخواستم یه چیزی ازت بپرسم.
چیه؟
وقتی از آیآرآیاس استفاده میکردی،
آیا
سردرد میگرفتی؟
نه؟
هیچوقت حس نکردی
که داری غش میکنی؟
و
البته، استفاده از آیآرآیاس کلی انرژی آدم رو میگیره.
حالا میبینی، فکر میکنی کار با آیآرآیاس آسونه؟
منظورم اون نیست. یعنی
هی، علی. قرارمون سر جاشه؟
من دارم میرم بیرون!
باشه، سر جاشه.
گروه درسم با ویکتور رو فراموش کرده بودم.
نگران آیآرآیاس نباش.
فکر کنم فقط به تمرین بیشتر نیاز داری.
باید برم، خداحافظ!
زود باش، کوموت.
منو ببین!
عالی نیستم؟ حالا نوبت منه!
هی، بس کنین بچهها. من باید برم خونه.
ما هنوز کارمون تموم نشده.
پدر و مادرت بهت یاد ندادن که باید تقسیم کنی؟
هی، علی!
واقعاً داره کار دست خودش میده!
خب پس.
اینهاش!
وقتی اومد بیرون، میگیریمش.
بدو!
پشت سرت رو نگاه نکن!
اینجا چیکار میکنی، مامور رضوان؟
ماتا دنبال تو بوده.
ما هنوز کار ناتمومی داریم، علی.
تمام تهدیدهای نومروسها،
اونو، سینکو،
اونا هیچوقت تنها عمل نمیکردن.
یکی داشته همه چیز رو هماهنگ میکرده.
کی؟
سِرو.
هنوز دارم تلاش میکنم شناساییش کنم.
باید کمکم کنی گزارشهای ماموریت رو از ماتا بگیریم.
عمراً!
تمام اطلاعات ماتا فوق سریه.
میدونستم. بهت گفتم کم میاره.
No comments yet. Be the first to leave one.