ആദ്യത്തെ 180 വരികൾ.
آهای؟
کسی هست؟
!آقایون و خانمها
!دخترا و پسرا !گریسونهای پرنده
!ریچل
!دوباره خواب سیرک ...پسره
.یه نفس عمیق بکش، عزیزم .آروم باش
همینطور که والدینش داشتن سقوط میکردن .ما رو تماشا میکرد
...خدای من. انقدر ...انقدر ترسناک بود، حسش کردم
.فقط خواب دیدی
باشه. فقط... فقط نفس بکش همونطوری که تمرین کرده بودیم، باشه؟
.چیزی نیست .همهچیز درست میشه
باشه؟
.عزیزم، باید یکم دیگه استراحت کنی .بیا
.همهچیز مرتب میشه
مامان؟
.بله
.در رو بذار قفل بمونه
:مترجمین « Nora حسامالدین » « AbG سـروش »
« تـایـتـانهـا »
با فشار پایینی که
،در حال نزدیک شدناست .شاهد پایان آمدن دما خواهیم بود
که یعنی این باران تبدیل به .تگرگ و احتمالاً حتی برف شود
.کارآگاه گریسون .اِیمی رورباک
.از اوکلند منتقل شدم
.من پارتنر جدیدتون هستم
.بله. فرمانده گفتش
.خوشوقتم
.پروندهتونُ خوندم
.بنظر کارآگاه خوبی هستید
.شما به کار خودتون ادامه بدید .منم سرم تو کار خودمه. مشکلی پیش نمیاد
.برداشت شخصی نکن
قرص نعناعی چیزی لازم دارم؟
از ماه پیش که رسید اینجا .در برابر همکار گرفتن مقاومت میکنه
بخاطر داستانیه که سر .همکار قبلیاش پیش اومد
.اهل گاتهامه .دوست داره تنها کار کنه
گاتهام؟
...ای خدا
سر همکار قبلیاش چه بلایی اومد؟
جوکر ترتیبشُ داد. کسی چه میدونه؟
صبحونه خوردی؟
.نباید قهوه بخوری
.تو هم نباید سیگار بکشی
.ترک کردم
.نه، نکردی
.خب، برنامهشُ دارم
.لعنتی .یادم رفت خامه بگیرم
.کلاً یادت نموند چیزی بخری
.باشه
.دیرم شده
امروز دوباره میتونی با اتوبوس بری مدرسه؟
.آره
.خیلیخب
.دیگه اصلاً نمیخوابی
.نه، اغلب اوقات خواب ندارم
.بخاطر اینه که از من میترسی
.من ازت نمیترسم، عزیزم
.وقتایی که دروغ میگی مشخصه برام
.حسش میکنم .میدونی که میکنم
.بیا با هم دعا کنیم
.نه، نه. باهام حرف بزن
درون من چیه؟ چیه؟
ریچل، تو رو خدا فقط !بیا با هم دعا کنیم. لطفاً
...پروردگارا - .دیگه دعا بسه -
.دروغ بسه !حست رو بهم بگو، مامان
!بهم بگو
.ببخشید، مامان
!عیبی نداره، عزیزم
!ریچل - .الان اتوبوسم دیر میشه -
!ریچل
.هی، بچهجون برو به مادرت بگو
که جیغ و فریاد ،کل شب نمیذاره بخوابیم
.الان دوباره زنگ میزنم پلیس
میشنوی؟ این مشکلات احساسیتون !اصلاً برام مهم نیستن
.دیوونه
یالا. از دست چی قایم شدی؟
وقتی با منی .نمیخواد خجالت بکشی
.من از دیوونهها خوشم میاد
.ولش کن، کایل
تو نباید بری دنبال فوتبالبازیای چیزیت، مت؟
.کاری به کارش نداشته باش، عوضی
.تا خودم نیومدم مجبورت کنم
.فکر کنم بهتره بگیری بشینی
!سرویسش کن
!بگیرید بشینید !جفتتون! همینالان
.بیخیال. داشت باحال میشد
درد میکنه؟ - .درد نمیکنه -
.هرزه
!هرزه
...مت. مرسی که
مامان؟
.مامان، بابت امروز صبح واقعاً شرمندهام
.ریچل .به این اسم صدات میکنه
.ولی تو ریچل نیستی
.بذار مامانم بره
.این زن مادر تو نیست
.بهش بگو
!بهش بگو
.من مادرت نیستم
.ولی جدی دوست دارم
.نه - .تو توی وجودت خوبی داری، عزیزم -
...نکن اینکار
.بیا. الان بهتر شده
صورتی؟
.بچهها عاشقشن
این صدای چی بود؟
".من فقط اومدم دنبال "تایلر هکت
.موادها رو ول کنید. موادها رو بذار بمونن .و بزنید به چاک
بتمن کجاست؟
.ممکنه هر جایی باشه، پسر
.یهجاهایی همین بالاهاست .بالا رو نگاه کن. آسمونُ نگاه کن
!بت کجاست کجاست؟
.هی. کبوترمون تنهاست
!بگیرش
!تایلر کجا میری، پسر؟
،اگه دوباره دستت بخوره به بچهات .میام سراغت
.بتمن بیاد اینُ بخوره
مطمئنید که خودشه؟
.صد در صد، فرمانده
.با پلیس گاتهام تماس گرفتیم
.بیشتر از یک سالی میشه که کسی ندیدتش
.میگن، غیبش زده
.فکر میکردن شاید مُرده باشه
چرا بیاد اینجا؟ چرا دیترویت؟
بخاطر آب و هواش؟
بیاید فقط دعا دعا کنیم که .مقطعی اومده فقط رد شه
میدونی این نقابدارها .چه مشکلاتی با خودشون میارن دیگه
.دیوونههای صورترنگی .روانیهایی با لباس زنونه
.نیازی به اینچیزا نداریم .اینجا بهقدر کافی مشکلات معمولی داریم
.بیاید بچهها. برگردید سر کار
باید یه دقیقه باهات .صحبت کنم، متیو
.حتماً، فرمانده
مقصدتون؟
.دیترویت. تک سفره، لطفاً
به سرآشپز میگم که .از غذا خوشت اومده
.اسم من "سالی"ـه .اینجا کار میکنم
،اولاً، نیازی نیست که بدونم کی هستی
و اینکه چطوری رسیدی اینجا، باشه؟
من بیشتر این برام مهمه که دخترای .همسن تو رو از کف خیابونها دور نگه دارم
یا پناهگاههای بزرگسالها .که خیلی تفاوتی ندارن
،یه پناهگاه مخصوص نوجوانان .چندتا خیابون پایینتر از اینجا هست
.یه تختخواب بهت میدن .بدون هیچ سؤال و جوابی
.میانبُر
،من اینجا بزرگ شدم .من و این شهر
از زمانی که همسن تو بودم .اینجا زندگی کردم
.کف خیابونها هم همینطور
.پناهگاهها جونمُ نجات دادن
!دروغ
.داره دروغ میگه. پشت سرتُ ببین
.هی، بیخیال
.منم توی موقعیت تو بودم
حس نمیکنی نمیتونی .به کسی اعتماد کنی
چی شده، عزیز؟
.فقط میخواستم برسونمت
.بیا. چیزی نیست
!فرار کن
!ریچل
!ریچل
!وایسا
!صبر کن
!وایسا
.بریم، بچهجون
هی... این قضیۀ رابین به جایی رسید؟
،وایسا ببینم داری با من صحبت میکنی؟
بقیه همه مُردن؟
چون مشخصاً من باید آخرین آدم این کرۀ خاکی .شده باشم که تو بیای باهام حرف بزنی
به گمونم این اواخر خیلی .خونگرم و خوشرو نبودم
هی، گریسون. تو عشقِ کمککردن به بچههایی دیگه، نه؟
سلام علیکم. چطوری؟
کلاغها خبر رسوندن که عشقِ اینیکه .با ماشینپلیس و آجر بیسبالی بازی کنی
.من کارآگاه دیک گریسون هستم
میخوای راجب اتفاقی که افتاد حرف بزنی؟
.خودتی
...مطمئن نیستم شما - .همون پسره که توی سیرک بود -
.خواهش میکنم
میتونی کمکم کنی؟
.کوری اندرز
.کوری اندرز
.کوری اندرز
سلام؟
No comments yet. Be the first to leave one.