ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
وای، ببخشید
سییرا، اهل همینجایی؟
حدود یه هفته پیش واسه کار اومدم بوستون
خب، از راز و رمز خوشت میآد؟
به نظرم رازها بدجوری ویرانگرن
دن؟ نمیدونم، فکر کنم باز دارم همون کارو میکنم
و نمیدونم چی پیش میآد
اگه اون گوشیِ وامونده رو برنداری
با کسی آشنا شدی؟
اگه نمیخوای مجبور نیستی بهم بگی
نه، چرا نباید بهت بگم؟
چون اون طرف هر کی که هست، برات خوب نیست
و تو هم دلت نمیخواد چیزی دربارش بشنوی
گزارش پلیس بوستون؛ احتمال قتل در مجتمع کراسینگز
منطقه سیپورت، اسکله بوستون
بوی تعفنی که از واحد ۱۱ میآد خیلی تندتر از اونه که مال یه حیوون باشه
کی توی آپارتمان ۱۱ زندگی میکنه؟ هیچکی نمیدونه
فقط دارم بهت هشدار میدم که مراقب باشی
اون اونی نیست که تو فکر میکنی
چرا، دقیقا همونه
من سییرا هستم
سلام، من سییرا وایز هستم
آره، تازه یه هفتهست واسه... واسه کارم اومدم بوستون
یه جایی هست که... اوم
یه جایی که کوکتلهای خیلی خوبی داره
گوشیت رو بده به من
باید اونجا همدیگه رو ببینیم. ۶:۳۰، بارِ وستبِری؟
آره، واسه من خوبه
اونجا میبینمت
جالبه
این را ببین
آلیسُن افتاده به جونِ گاراژ و داره به سبک ماری کوندو مرتبش میکنه
من و بابات اینا رو سفارش دادیم بسازن
واسه جشن "اسپرینگ فلینگ"، اون موقع که با هم رئیس انجمن SAE بودیم
واو. به نظر سرگرمکننده میآد
آره، اینم یه جورشه
میدونی، توی مراسم یادبود، وقتی که
خاطراتمون رو دربارش نوشتیم و با فانوسها فرستادیم بالا؟
مال من درباره اون "بانگ" ۶ متری بود که کنار راهپله ساخته بود
فقط هم از لوله پیویسی نبود
حتماً باید از شیشه پیرکس نشکن استفاده میکرد
یعنی فقط بهترینها به دردش میخورد، نه؟
آره
هیچوقت بهت یاد داد؟
نه. نه، یعنی... نه
بیخیال، بیا امتحانش کنیم
جدی؟ پرتش کن اینور
خب، ببین، فقط با زانو یا بغل پا بزن زیرش
همینجوری
عالیه. خوشم اومد. چی؟ وای. اه
خب
با پزشکی قانونی حرف زدم
گفت کالبدشکافی رو میذاره توی اولویت
موفق باشه. این جسد صد تیکه شده
این... این دیگه چیه؟
وایتکس؟ شوینده فر؟
جفتش
برو دنبال کارت شناسایی بگرد. اینجا نیست
هی، کیف پولی
کارت اعتباریای، چیزی که اسمی روش باشه پیدا کردی؟
نه، ولی
ببین چی کنار تخت بود
به نظرت چیه؟
تیانتی؟ اکس مایع؟
موردر وان؟
تبِ رقص؟
این را ببین. شماره سریالش هنوز روشه
این حتماً بهتر از آزمایش سمشناسی جواب میده
یه هشتگ پیدا کردیم
"جنایت در کراسینگز"
حواست به کامنتها باشه، ببین کسی میدونه کی اینجا زندگی میکرده یا نه
آره
زنی که سایز پاش
سی و هشت و نیمه
اگه جسد پا داشت، شاید به درد میخورد
نمیدونم، یه چیزی درباره وسایل اینجا
انگار وصله ناجورن
ارزونن. موقتیان
شاید اجاره دستدوم بوده؟
نه، نه، اون یارویی که توی اتاق خواب اصلیه
به نظر نمیرسه لنگِ پول باشه
به نظرت این میتونه خطِ اون باشه؟
"گوشت با کلم بروکلی، وانتون میگو..."
"تام گای..." حتی نمیدونم چی هست
"برنج سرخشده با مرغ."
فکر میکنی واسه یه نفره یا دو نفر؟
دو نفر، مگه اینکه تو سفارش داده باشی
اون این بلیط سینما رو از چند ماه پیش نگه داشته
حتماً یه قرار عاشقانه بوده
دیگه هیچکس واسه قرار نمیره سینما
مگه اینکه روی کاناپه خونه باشه
که اونم فقط نیمه اولش رو میبینی
آره، خب، اون سینما رفتن رو دوست داشته
کاغذ شانسِ توی کوکیها رو هم نگه داشته
به نظر... معصوم میآد
سادهلوح
کنجکاوم بدونم کی بوده
هست؟ یا بود؟
خب، یه دختر سفیدپوست بوده
لوازم آرایش رو روی میز اونجا دیدم
نظرت چیه؟ کیتی؟
اوم. اولیویا
فکر کنم بیست و چند سالش بوده
با پیشینه طبقه متوسط رو به پایین
که با همخونهایِ پولدارش ریخته روی هم
و فکر میکرده خوابیدن با اون معجزهست
خدایا، چقدر غمانگیزه
مگه اینکه نباشه
وقتی ضبط کردنتون تموم شد
میتونید گوشی رو قطع کنید یا کلید یک رو برای گزینههای بیشتر فشار بدید
هی مگان، منم
مامان یه دوربین قدیمیِ یه بار مصرف رو ظاهر کرده
و بدجوری غرق خاطرات شده
پس یه زنگی بهش بزن
باشه مگان؟
بهم گفت خیلی وقته ازت خبری نداره
اوه
سلام. درود
از این طرف بفرمایید
خوبی؟
آره. ببخشید
فکر کنم فقط نیاز به یه چرت دارم
خب، این یه ناهار معمولیه واسه تو؟
یا داری سعی میکنی منو تحت تأثیر قرار بدی؟
نه. خدا نکنه. نه بابا، داریم وقتگذرونی میکنیم
از این لباس تو تنت خوشم میآد
مرسی. فکر کنم مال دهه ۹۰ میلادی باشه
از جمعهبازار خریدمش. عجیبه؟
نه، فقط منو به این فکر میندازه که
این همه مدت چه جاهایی که نرفته
نمیدونم. موقع خریدن، رزومهاش رو ازش نخواستم
سال ۱۹۹۳... اوم
رفته به کنسرت نیروانا توی دیترویت
سال ۹۶، اه
رفته لاسوگاس و ازدواج کرده
و بعدش، اه
بعدش هم با ۱۰ کیلو کوکائین لو رفته
۱۹۹۹ اوم. سال
و بعدش چی شد؟
اصلاً روحمم خبر نداره
شما دوتا آمادهاید؟ آره
کاملاً
میشه صورتحساب رو بیارید لطفاً؟ حتماً
بفرمایید. بله
میتونم بپرسم قضیه این همه پولِ نقد چیه؟
چون هیچوقت ندیدم
از کارت اعتباری استفاده کنی. این یه جور بیاعتمادیه
به نظام مالی و بانکی
این رفتارت خیلی شبیه "آمیشها"ست. میدونی اونا چقدر
اطلاعات از خرجکردهای کارت اعتباریت جمع میکنن؟
اونا همهچیز رو دربارت میدونن
اینکه چیکار میکنی
چی خوردی، با کی هستی
خب، پس چیکار میکنی؟ پولها رو زیر تشکت نگه میداری؟
نه دقیقاً
توی حیاط چالشون میکنی؟
من حیاط ندارم
جدی میپرسم، چیکار میکنی؟
من تمام اطلاعات حسابم رو
توی یه جای امن نگه میدارم
نمیخوام مثل یه کتابِ باز باشم واسه صنعتی که
به هیچی جز سود خودش اهمیت نمیده
هی، درکت میکنم
یعنی منم دلم نمیخواد کلهگندههای شرکتها
توی زندگی شخصیم سرک بکشن، خب
واسه همین توی شبکههای اجتماعی نیستی؟
معلومه که چک کردم
نه توی اینستاگرام، نه فیسبوک، نه تیکتاک
هیچی. آره، نه
نه، قبلاً توی همشون بودم
ولی بعدش یه یارویی توی تالسا
هویت خواهرم رو دزدید
و باهاش سعی کرد یه ماشین بخره
واسه همین بعد از اون، خودم رو از همهجا پاک کردم
این واکنش یه کمی تند نبود واسه بدشانسیِ خواهرت؟
آره، نمیدونم، اون موقع اینطوری به نظر نمیرسید
ولی قضیه فقط شبکههای اجتماعی نیست
تو اصلاً توی اینترنت نیستی
نمیدونم
انگار زندگیم اونقدرها هم مهم نیست
میتونم امشب بیام ببینمت؟ اگه من زودتر نیام سراغت، آره
بذار شام رو بیارم خونه تو
اوه، نه
ولی خونه تو خیلی بهتره
برام مهم نیست. من دارم میآم
باشه
بیخیال، برید یه اتاق بگیرید
نه
آخرش باعث میشی بازداشتم کنن
برام مهم نیست. دست خودم نیست
اوم، ساعت ۶:۳۰ میبینمت
باشه، آدرس رو برات پیامک میکنم
باشه
هی
رییردِن رو دیدی؟ اون پشته
یه چیزی دارم که میخوام بهت نشون بدم
باشه
نشونم بده
اون یارو اون پایین کی بود؟
شاهده. توی مجتمع لافتس زندگی میکنه
No comments yet. Be the first to leave one.