ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
!صبر کن
.بدونِ اون «هومر» رو پیدا نمیکنی
کی؟
.همین بود
،اون دختر کوچولو توی خوابت بچگی خودته
یا بچگی «نینا آزاروا»؟
.بهنظرم جفتـشون یکی هستن
پس تو و «نینا» هم یکی هستید؟
.نه ، من روز حادثه سوار اتوبوس شدم
،فکر نکنم «نینا» سوار شد ،و به واسطهی اون تصمیم
.زندگی کاملاً متفاوتی برامون رقم خورد
،یعنی ، اون هرگز نمرد و کور نشد ،هرگز به آمریکا منتقل نشد
.هرگز هفت سال رو زیر زمین سپری نکرد
...پوستـش
.خیلی ملایم ـه
.من زندگی با ملایمتی نداشتم
شاید داری بهصورت زیرآستانهای با «نینا» ارتباط برقرار میکنی
.من نمیشناسمش .دلمـم نمیخواد بشناسمش
پس در این صورت تو هم درست مثل «هپ» نیستی؟
.گفته بودی «هپ» اسیر کنندهی تو بوده - .الأنم هست -
پس تو رو گروگان گرفته؟ - .ما» رو گروگان گرفته» -
.تو فکر میکنی اون دکتر «پرسی»ـه ، ولی نیست
.از داخل اون «هپ»ـه ، اون یه شکارچیـه - .باشه -
.پس اون یه شکارچیـه
.تو رو گرفته و توی یه جعبه حبسـت کرده
.ولی تو هم «نینا» رو توی یه جعبه حبس کردی
.یهجائی در عمق ذهنت دفنـش کردی
،دلش میخواد خارج بشه .برای همین از طریق رویاهات بهت رجوع میکنه
قضیهی «ریچل» رو پیگیری کردی؟
.داری بحث رو عوض میکنی - پیگیری کردی؟ گفتی میکنی -
آره ، به یک مکانِ دیگه .نزدیک خانوادهـش منتقل شده بود
اسم اون مکان چیـه؟
نینا» ، فکر میکنی» چه اتفاقی برای «ریچل» افتاده؟
.فکر میکنم اون کشتتش
چرا؟
چون اینطوری یه راه برای برقراری ارتباط پیدا میکرد
و الأن میتونه درموردِ کارهائی .که «هپ» توی آزمایشگاهش میکنه حرف بزنه
.هپ» جلوش رو گرفت ، خودتم اینو دیدی» - بهنظر تو داخل آزمایشگاه چیکار میکنه؟ -
تو تا حالا توی آزمایشگاهش بودی؟ - .آره -
.ولی یه اتاقی اونجاست که نمیشه واردش شد
.یه اتاقی که درش قفل ـه
مگه نه؟
بگو که همچین اتاقی اونجا نیست .و من دیگه راجع بهش حرف نمیزنم
برات طبیعیـه که حس کنی .دکتره قاتل ـه
،میخواد بخشی از وجودت رو دربیاره .وهمـت رو
،و تو فکر میکنی بدون اون بخش میمیری .ولی اینطور نیست
.شکوفا میشی
خدایا ، اون واقعاً خیلی باهوشـه ، مگه نه؟
،میدونه که تو هرگز منو نمیبینی
،شخصیت واقعیـم رو
.تا زمانی که بیمارتم نمیبینی
.این تقصیر «پیِر»ـه
.سلام - .سلام -
.اومدم که «نینا آزارُوا» رو ببینم
.عه ، شرمنده
خانم «آزاروا» حق ملاقات .با عیادتکنندهها رو نداره
.من عیادتکننده نیستم .کارآگاه خصوصیام
،دارم دنبال دختر گمشده میگردم
و خانم «آزاروا» اطلاعاتی در مورد یک خونه .داره که ممکنه توی پیدا کردنش به دردم بخوره
،«اصرارتون رو درک میکنم جناب «واشینگتون .ولی نمیتونم اطلاعاتی بهتون بدم
میشه با یکی که اینجا مسئولـه صحبت کنم؟ .خواهش میکنم
،دکتر «پرسی» امروز حضور نداره .و دکتر «رابرتز» هم توی جلسهـست
...احتمالاً نمیتونم
،میدونستی با هر 24 ساعتی که میگذره
احتمالِ اینکه من اون بچه رو زنده پیدا کنم رو پائین میاره؟
حالا پیشنهاد میکنم ،جلسهی دکتر «رابرتز» رو قطع کنی
و بهش بگی که اگر توی 15 دقیقهی آتی ،خانم «آزاروا» رو نبینم
.و باهاش حرف نزنم ، با پلیس تماس میگیرم
.«امیدوارم کارت ضروری بوده باشه «دارمی - .به من که گفتن ضروریـه -
.دارن تهدید میکنن که پلیس خبر میکنن - چیشده؟ -
،یه مَرد به نام «کریم واشینگتون» اینجاست .میخواد باهات صحبت کنه
نه ، نمیخوام با کسی .از زندگیِ اون حرف بزنم
داره درموردِ یه دختر گمشده توی یه خونه میپرسه
یه خونه؟
!از تمام دروغهات خسته شدم
!گفته بودی که پاستیل ماهی سوئدی میاری
به «ناسا» بگو که جرائم فکریـشون !دیگه روی من اثری نداره
!«لیونل»
.گوشکن ، ما راجع به این حرف زده بودیم
.باید تمرینات تنفسیـت رو انجام بدی
سعی کن مسلط باشی ، باشه؟
تو «نینا آزاروا»ـیی؟
.آره
من میشناسمت؟
یعنی ، تا حالا همدیگه رو دیده بودیم؟
،نه تا جائی که یادمه ،ولی بهم گفتن که فراموشی دارم
،ولی رک بگم
این بقیهی مردمـن که بهنظر میاد .چیزها رو فراموش میکنن
،سلام. اسم من «کریم واشینگتن»ـه .من یه کارآگاه خصوصیام
.دارم دنبال یه دختر گمشده میگردم
بچهـست؟ - .شونزده سالشـه -
دزدیده شده؟
خب ، اون داشته یه بازی که توسطِ ...کوری» ساخته شده بوده رو بازی میکرده»
.جائی که توش کار میکردی - .«آها درسته «کوری -
،«آره توی خیابون «شاتر .پلاکِ 828 مونده بود ، خونهی تو
.درسته ، اون خونه
هیچکس اونجا زندگی نمیکنه؟
...نه ، ولی تو گفتی - ،با بقیهی بچهها مخفیانه اونجا -
.بازی رو انجام میداد
!یه خونه - !بچهها -
.نوجوونها
بهخاطر اون خونهـست که اینجائی؟
میدونی چطور باید وارد اون خونه شد؟
منظورت اینه که کلید دارم یا نه؟ - ...نه ، منظورم -
.ورودی مخفی یا ورودیهای دیگهـست
.باید چنین جائی رو پیدا کنم
،ببین میخوام باهات روراست باشم .من یه عارضهای داشتم
.فراموشی - .آره ، یه جورائی -
،داستانِ زندگی اخیرم مفصلـه ،توی یادآوری مشکل دارم
و اونها اینجا منو تحتِ اینهمه .مداوا قرار دادن تا نتونم فکر کنم
،ولی ببین ، تو کمکـم میکنی از اینجا برم بیرون .و منم میبرمت توی اون خونه
.از طریق ورودی مخفی
.بهت قول میدم
.تو وثیقهی ضمانتِ داوطلبانه امضا کردی .میتونی هروقت که بخوای اینجا رو ترک کنی
.آره خب دکتر «پرسی» اونو به بَند خطر همگانی تغییر داد - ،فکر میکنه تو برای خودت -
و بقیه خطر محسوب میشی؟ - .نه -
اون میدونه من خطری واسه هیچکس .بهجز خودِ دکتر «پرسی» نیستم
.چون من میدونم اون چهجور آدمیـه - چهجور آدمیـه؟ -
.اینجا جایِ امنی نیست
.ولی من عجلهای ندارم .دوازده روز دیگه اینجا موندن شدنیـه
،ولی تو از جهتِ دیگه زیاد گذر زمان به سودت پیش نمیره ، مگه نه؟
،ببین ، از اینجا میبرمت بیرون
ولی هرگونه بیماری روانی جدی از خودت بروز بدی
.فوراً با دکتر «پرسی» تماس میگیرم
بیماری روانی جدی از نظر تو چیـه؟
.اوهام ، جنون تحریکاتی
.اهمالِ بهداشتی ، رفتار روانپریشانه
،تکرار مکررات .ناتوانی در پیروی از یه زنجیرهی مشخص از افکار منطقی
،من از لحاظ روانی بیمار نیستم .ولی بهنظرم منطق دیگه زیاده رویـه
!«ای بابا «لیونل
میای یا نه؟
،داری دچار دلهره میشی ...باید به بخش پرستارها بری
...فقط تمرینات تنفسیـت رو انجام بده
.اینو بپوش
.بریم
.پشتتو نگاه نکن
!وایسید !اون اجازهی خروج از محوطهی ساختمون رو نداره
.خیلیخب
.اونی که پرتغالیِ روشنـه .راحت پیداش میکنی
.جلوی ساختمون نگهش دار - کجا رفتن؟ -
.درست اونجا - .اونجائن -
.ت» ، ترمز دستی»
.ع» ، دنده عقب»
.«خ»
!لعنتی ، لعنتی ، لعنتی
!وایسا
!گندش بزنن
!وایسا ، هی
قبلاً ماشین رونده بودی؟
.یادم نمیاد
،ببین ، این فسخ یک جانبهی رد و بدلِ
بین المللی مستقیم دلار به طلا .توسطِ «نیکسون» در سال 74 ـه
داری میگی که کار درستی کرد؟ - ...دارم میگم که -
کارش باعث شد دلار ،موقعیت منحصر به فرد خودشو
.از نظر پولهای رایجِ بینالمللی پیدا کنه
شاید حتی اون رو بهسوی برتریـش (بین پولهای رایج دیگه) سوق داد
.اینجا بخش مردونهـست
.توی بخش زنها سونائی نیست
برای من که اشکالی نداره ، برای شما چی؟
میدونی ، تنها زمانی که فقط ...حس میکنم توی حال خودمم
.زمانیـه که تهِ استخرم
.میدونم چی میگی ، خیلی ساکت ـه
.تنها تسکین دهندهی وز وز گوشـه
چی باعث شده فکر کنی من گوشم وز وز میکنه؟
.میشنومش
تو زنگ زدن توی گوش منو میشنوی؟ - آره میشنوم . تو مالِ منو میشنوی؟ -
قبل از این کجا بودی؟
.داشتم در امتداد ساحل رانندگی میکردم
قراره حقیقت رو کتمان کنیم دکتر «پرسی»؟
ببخشید ... قبلاً همدیگه رو دیدیم؟ همدیگه رو میشناسیم؟
گوشهای ما به یک دلیل یکسان وز وز میکنه ، متوجهی؟
بخاطر اینه که جفتـمون موسیقی با صدای بلند دوست داریم؟
.چون به اینجا تعلق نداریم
.ما جهانگردیم
...داری میگی که وز وز گوشـمون
...عارضهی جانبیِ - .سَفره -
دیروز واردِ پوستهای از زندگی شدم .که حیات از قبل در اون جاری بود
.و معتقدم که تو هم همینکارو کردی
.بیا یهجای دیگه به این بحثـمون ادامه بدیم
چرا هرچیزی که درموردِ اون خونه میدونی رو بهم نمیگی؟
.شاید کمکـم کنه به یاد بیارم
،خب ، خونه در سال 1910 ساخته شده بود
توسطِ یه مهندس .که از طریق کشف طلا ثروتی به جیب زده بود
،اون ، خونه رو برای زنش ساخته بود
.کسی که ادعا میکرد یهجور واسطهـست
مثلاً ... یه جور حرف زدن با ارواح؟
.آره برگزاری جلسات احضار روح و اینچیزا
زنه تماماً توی نخ رسوماتِ دیرینه و عجیب .دوران ملکه «ویکتوریا» بود
،حالا اینها نقشههای اصلی نیستن ،اینها متعلق به دهه 60 یا 70 هستن
زمانی که خونه به واحدهای جداگونه .تقسیم شد و اجاره داده شد
،تا دوسال پیش به همین روال بود
.تا اینکه که تو خونه رو با «پیر راسکین» خریدی
.ظاهراً ، اون دوست پسرم ـه
.آره ، به گوش منم رسیده بود
این واسه چیـه؟ - .واسه فَکـت -
...خب داشتی راجع به اون خونه میگفتی
،آره ، به هرحال ،مستأجرها رو جابهجا کردن
و خونه به دکوراسیون سابقـش .برگردونده شد
که تا میزان زیادیـش .اینجا نشون داده شده
...خب
No comments yet. Be the first to leave one.