ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
« منزل خونآشامها »
همسایهمون شان کوششی (ایهام: مزایدهای) رو آغاز کرده تا حکمرانان «استتن آیلند» رو بیرحمانه سرنگون کنه
تا تاج قدرت مطلق تنها بر روی سر خودش قرار بگیره
کنتـ... کنترلگر
اون چه پُخیه؟
کنترلگر، بودجۀ کُل «استتن آیلند» رو کنترل میکنه - « شان و شارمین رینالدی، همسایههای انسانی » -
:من واقعاً به مواضعنامۀ کارزار انتخاباتیم افتخار میکنم
رنجرز» را به «استتن آیلند» بازگردانیم»
پس، فکر کنم برنده میشم
اه - اه. شانی -
،معمولاً، در چنین موقعیتی
بهترین حرکت اینه که رقبات رو شناسایی کنی
و بعد وقتی خوابان، قلعوْقمعشون کنی
...آره، آره، من که از خدامه، ولی
نه، ما فقط باید بیشترین رأی رو به دست بیاریم
ولی دور اخیر رأیگیری داخلیمون نشون داده که ما یه چندتا... نقطهضعف داریم
بهطور ویژه، جمعیت آماری گِیها
پس باید یه کاری بکنیم که ماتوْمبهوت بمونن
!که بههمینخاطر داریم «رژۀ افتخار» برگزار میکنیم - « شان رینالدی برای سِمت کنترلگری بخش » -
«درست همینجا در «استتن آیلند - آره -
عالی به نظر میرسه
پس، شما دو تا دارید یه «رژۀ افتخار» ترتیب میدید؟
!آره
من کمی مرددم
تابهحال واقعاً توی «رژۀ افتخار» نبودهام - « گییرمو » -
...ولی یه حسی بهم میگه شان و شارمین هم نبودهان
هماتاقی لزبین من از دانشگاه «سونی نیو پالتز» قراره - بیاد «ژیمناستیک ریتمیک» انجام بده - اوه، آره
اوه، آره، و پسرخالۀ دوجنسگرای من دامینیک؟
تو اون رو یادته - اوه، مسلماً یادمه -
اون قراره کُل شب ترانههای محبوب رو لبزنی کنه
اوه، آره - ...با احترام... همسایه شان -
بله - این چه دخلی به ما داره؟ -
ما خیلی سرمون شلوغه
یه پرندۀ کوچولو اخیراً اومده به اتاقخواب من و من در تلاشام که سر دوستی رو باهاش باز کنم
آره، خب... ما فقط میخواستیم با شماها مشورت کنیم
باتوجهبهاینکه شما از اعضای جامعۀ اِلجیبیتیکیو... اِلاِماِناُپی» هستید»
و ما شماها رو بهخاطر اون قهرمان میدونیم
بهمعنای واقعی کلمه گِیترین چیز بلوکاید
چیزهایی که دارید میگید رو دوست دارم. خیلی سرگرمکننده بوده
ولی فقط واسه دو ثانیه، دهن گشادتون رو ببندید
میدونم چرا اینجائید
میخواید ما وظیفۀ «مارشال اعظم»ی رژۀ همجنسگرایانهتون رو برعهده داشته باشیم؟
شست موافقت
میخواید رژۀ همجنسگرایانهتون رو روی زمینچمن جلوی خونۀ ما راه بندازید؟
دو تا شست موافقت
اسم اون وسایل نقلیهای که رنگروشنان چیه؟
بسیار نشاطآورن - ...اوه -
ارابهجنگی رو میگی، که جنازۀ دشمنان شکستخوردهت رو میکِشه
(ما بهشون میگیم «فِلوت» (شناور/معلقکننده - آره -
جنازهها هم معلق میشن - بله، بله، بله -
ادارۀ آتشنشانی، عیالها، همهشون نامنویسی کردهان که یه شناور بزرگ برامون درست کنن
واقعاً؟ به اون عیالها بگو برن بدن
اوه - شناور رو من درست میکنم -
عالیترین چیزی میشه که توی عمرتون دیدید
باشه... اون خیلی بیشتر از چیزیه که انتظار داشتیم
ما فقط اومدیم اینجا که ببینیم کدومیک از این تیشرتها رو بیشتر دوست دارید
:آره، دو گزینه داریم
«!آهان شان» - «!و «هی، من گِیام ها اینجا -
همهش رو میخریم
ریشۀ تمام این دردوْرنج چیه؟
منظورم سوای لهشدهبودن پاهاته
معلومه که هنوز از ناجا
بابت لهکردن من با کون خونآشامیش کُفریام - « عروسکی که روح ناجای انسان مرحوم در آن زنده است » -
منظورم اینه، این شِروْوِر رو ببینید
من سهچهارم ربات مکانیکیام
اه، تُف
،خب، بهگمونم ازدستدادن جسم عروسکیم
من رو نسبت به جسم انسانی قدیمیم به فکر وا داشته
من هیچوقت نتونستم ازش استفادۀ کامل رو ببرم
هان؟ - من هیچوقت نتونستم لذت... جسمانی رو تجربه کنم -
چی؟ - اوه -
...فکر کنم منظورش اینه که
باکرهست - زدی تو خال -
چطور ممکنه تو باکره باشی؟
...روح تو همسان با روح منه، و من
قطعاً باکره نیستم
من تجلی روح توئم، درسته؟
که کسیه که وقتی مُردی و تبدیل شدی به خونآشام، بودی
و در اون مقطع، تو باکره بودی - جوناس، رقاص «میول» (قاطر) چی پس؟ -
اکیداً کارهای دستی انجام دادید
من باکره موندم و میترسم همیشه باکره بمونم
اگه کاری بود، هر کاری که میتونستم درخصوص این ...انجام بدم، انجام میدادم، ولی شوربختانه... فکر نمی
خب، اگه جسمهامون رو جابهجا کنیم چی؟
فقط واسه یک روز
،چه فکر نازی
ولی متأسفانه اون قطعاً ممکن نیست
اوه، نه، ممکنه
جابهجایی روحها و کالبدهای جسمانیشون
راستش، خیلی هم آسونه
واقعاً؟ - اوه، آره -
خب - !عالی -
عالی - عالی -
باشه! اوه... عالی
...اون واقعاً - عالیه -
خب، عالی
پی بردهام که چرا گییرمو
اخیراً از من دوری میکنه
زیر سیطرۀ لازلو قرار گرفته - « نندور » -
لازلو بهخاطر اینکه گییرمو چقدر من رو میپرسته، حسودیش شده
اوه. اینجائی که - الآن نه، نندور -
نمیبینی دارم به پسرک علوم یاد میدم؟
ممنون - ...ولی من -
تصمیم گرفته سعی کنه با تنها ویژگی تحسینبرانگیزش اون رو تحتتأثیر قرار بده
!اوه
با «هوش»ش
پایان نقلقول
...شاید من فقط - !نه، نندور -
من بهشخصه برای ویژگیهایی ارزش قائلام که یاددادنی نباشن
شهامت. بیرحمی
قدبلندی
بهنظرت واقعاً اون قضیۀ درس علوم رو باورش شد؟
مشخصه
چراکه اگر حقیقت رو میدونست، که تو توسط ،کسی غیر از خودش به خونآشام تبدیل شدی
تا الآن سَقَط شده بودی
...چطور میتونم بیانش کنم؟ پسرک - « لازلو » -
به گا رفته
آره، واقعاً نمیتونم ببینم اون پشت چه خبره
فکر کنم ممکنه مثل یک عود صدفک یا چیزی باشه
آره، دقیقاً همونه
میتونی تکونشون بدی؟
چی رو تکون بدم؟
هیچی
همهچیز خوب وْ مرتبه
حالا، کاری که قصد دارم انجام بدم، اینه که چندتا آزمایش ساده
روی جسمش اجرا کنم
اول، چابکی
آزمایش اَبَرسرعت خونآشامی شمارۀ 72، آغاز کن
دلزدگیهای خونآشامی
سیر نگه داشتهام توی صورتت
تأثیری داره؟
دورجُنبی
روی اون فلاسک عتیقه تمرکز کن و کاری کن بلند شه
،بیمار با سرعت عادی انسانی در حال دویدنه اندکی پایینتر از سرعت عادی انسانی
!بلیسش
ترجیح میدم این کار رو نکنم - اگه نلیسیش، نمیتونم تشخیص پزشکیت رو بدم -
اوه، بد نیست
و از اون، ایدۀ بهتری خواهیم داشت که
،چهنوع خونآشامی هست
یا نیست
ازت نخواستم که خودت رو راحت کنی، ما رو ناراحت
،اگه میدونستم قراره اون کار رو بکنی یه روزنامهای میذاشتم اون زیر
دارم انجامش میدم
چه کاری؟ خودت رو راحت میکنی؟ - نه -
یعنی چی؟
اون مشخصاً مبتلا به خونآشامگرایی شده
خیلیخب، میتونی بس کنی
اما تبدیلش متوقف شده
،من هم که عالم
قصد دارم تهتوش رو در بیارم
چراکه این ایجابکنندۀ یک مرور سیستماتیک از تمام چیزهاییه که دربارۀ خونآشامگرایی میدونیم
باید برگردیم
برگردیم به آغاز
حالا اون گُه رو تمیز کن
خیلیخب، پس امشب جمعهست
که در محافل روحانی بهعنوان «جمعۀ بلهوسی» هم شناخته میشه
و ازاینرو، ما اساساً قادریم که روحهاتون رو جابهجا کنیم
و روالش واقعاً اونطوریه؟
بله - باشه، حالا هرچی -
مشکلی نیست. میشه فقط یه چیزی رو روشن کنم؟
عروسک من قراره در جسم من ساکن بشه تا ازش برای جرواجرکردن خودش استفاده کنه
بله، لطفاً - و بعد برمیگردیم به جسم خودمون؟ -
درسته - درسته -
خیلیخب، پس دستهاتون رو بذارید روی کُره و چشمهاتون رو ببندید
!جواب داد
فوقالعادهست
!من گندهام، سلیطهها
آ... مواظب باش. شاید بهتر باشه یهخرده خودت رو بکِشی بالا؟
آخ، پاهام رو نمیتونم حس کنم
بهخاطر اینکه پایی نداری
مزخرفه، مگه نه؟ - آروم -
!یادم رفته بود چقدر فوقالعادهست که یه جسم واقعی داشته باشی
!اول نرمش کن - !وای -
!اوه! اوه - !اوه، بپّا -
خب، کی دلش میخواد یه لقمۀ ریز از این سالاد بیف تازه بخوره؟
بهم اعتماد کن، عروسکجان، دلت نمیخواد بار اولت با کسی از توی این خونه باشه
این افراد فرسودهان
یه تیکه کون تروْتازه برات جور میکنیم
(منتظر من بمون، عروسک من (به یونانی
دارم انجامش میدم
من یه شخص جسمی واقعیام
!مواظب باش - اوه. اوه -
درسته. جسمهامون رو جابهجا کردیم
هاه. ظاهراً دارن «جیاِنسی» رو «تبدیل میکنن به یه «جرسی مایک
این از نظر هیچکدومتون جالب نیست؟ آهای؟
نه همچین. منظورم اینه، بههرحال که همون افرادید
خب، که چی؟ جابهجا شُدید. چی کنیم حالا
...حرف از خونآشامها شد، که فکر میکنم داشتید دربارهش حرف میزدید - نمیزدیم -
ما واقعاً چی ازشون میدونیم؟...
چرا؟
...آ... برای
اهداف شناور؟
اوه، که اینطور. کارهای پسرونه. قانقان. ادامه بده
خونآشامها. اولین چیزی که به ذهنتون میاد. هر کسی
اوه... تمایل دارن که واحدهای اجتماعی جدا تشکیل بدن و نذارن غریبههای فرضی به گروه ملحق بشن
همونطور که گفتم، ما چی از خونآشامها میدونیم؟
مال خونآشامها همیشه بعد از دو تا تلمبه شُل میشه
یه کلیشۀ خونآشامیه
...آ - ...این چطور که -
،اگه یهمشت برنج بریزی جلوی یه خونآشام مجبوره تکتک دونههاش رو بشمره؟
نه، من هم اون رو قبلاً شنیدهام. ولی بهنظرم زر مفته
No comments yet. Be the first to leave one.