ആദ്യത്തെ 165 വരികൾ.
http://forums.animworld.net/
سرورم .
دستیار مدیر تحقیقات جادویی ، ویکتور ایزماش همراه منه .
ایزماش .
بله ؟
بهت دستور میدم برای رسیدن به ، هدفم کاری که لازمه رو انجام بدی .
ما هم تکنولوژی شو داریم هم توانشو .
فقط باید انجامش بدیم .
بله .
اما ، دقت کن کاملاً محرمانه انجامش بدی .
خارج از مرز یه آزمایشگاه با همه امکانات واست آماده کردم .
زود شروع کن .
بله .
یه چیز دیگه هست که باید بدونی .
"چایکا" ؟
همشون سمت من جذب بشن .
ممکنه به نظر در راستای هدف ما نباشه ،
ولی این خودش هدف .
به زودی خواهم مُرد .
پنج سال پیش ، هشت قهرمان از شش کشور متحد ،
امپراطور "گاز" را نابود کردن .
این پایان 300 سال جنگ و خونریزی بود ،
ولی الان ، با اینکه پنج سال از پایان جنگ میگذره ،
امپراطور مُرده "گاز" ،
هنوز نقش مهمی تو این قاره بازی می کنه .
داری میگی اتفاق کاخ هوایی هم ، ربطی بهش داشته ؟
همینطوره .
اینم بگم جمع کردن عضوهای بدن ، امپراطور توسط "چایکا" از قبل شروع شده .
گرما رو احضار می کنم
دمای متمرکز .
همونطور که اطلاع دارید ، اتفاقی که برای کاخ هوایی یک ماه پیش افتاد
نه تنها مقدار زیادی کشته بجا گذاشت ،
بلکه احتمال شروع جنگ رو دوباره بیشتر کرد .
طوفان رو احضار می کنم .
باد سهمگین .
رئیس "کنراد" از سازمان "کلیمن"، مسئول پشتیبانی ،
گزارشتو با جزئیات بگو .
بله .
فرزند ژنرال "گاوارنی" ، ریکاردو گاوارنی ،
با استفاده از قسمتی از بدن امپراطور ، "گاز" کاخ هوایی رو راه انداخته .
به گزارش تیم تحقیقاتی ما ،
دختری به اسم "چایکا" اون قسمت از بدن رو با خودش برده .
از 3 سال بعد از جنگ دخترانی به اسم "چایکا" ، در سراسر قاره دیده شدن .
کاری نداریم حرفشون درسته یا نه ،
ولی کاری که انجام میدن ، گرفتن اعضای بدن امپراطور ، از هشت قهرمانه .
بگو واقعاً دختر امپراطور "گاز" هستی ؟
واقعیم ، دختر واقعیش هستم .
بابات بهترین جادوگر دوران بود .
هوا رو احضار می کنم .
گردباد .
عجیبه ... خیلی زود طلسمو میگه ...
چایکا ؟
احضارت می کنم ، قدرت انفجار .
بمب مهیب .
ناتو
همشون قبلا سرباز بودن .
اومدن اینجا چکار ؟
دست به اسلحه شون خوبه .
آره .
من از جنس فولادم .
فولاد استواره . فولاد خم نمیشه .
در میدان نبرد ، هیچ رحمی نمی کنم .
من سلاحی برای نابود کردن هستم .
تبدیل آهن خون .
چی ؟
این شکل ...
تو جنگ دیدم .
شما "سابوتارز" از قبیله "آکورا" هستید ؟
خب که چی ؟
چه توطئهای با دختر امپراطور"گاز" تو سرتون هست ؟
توطئه نیست . هدف ماست .
هدف اون ، هدف منه .
شما عقلتونو از دست دادید ؟
به نظر میاد اونور جنگ تموم شد .
باعث تأسفه ، نمی تونی عضوی که دست منه رو پس بگیری .
بزنش ، انتقال
از چی میترسی ؟
اولش که بهت گفتم ، باهات میجنگم ،
ولی نمی کشمت .
همه جوره باختم .
ناسلامتی یه زمانی قهرمان بودم .
خیلی تجربهام از تو بیشتره .
بله ...
اونور شما برنده شدید ؟ عالیه .
یه دفعه مهربون شدی .
یک بُرد و یک باخت . مساوی شدیم .
می خوایی فردا دوباره امتحان کنیم ؟
دور برگشت ، حتماً .
"تور" ، "آکاری" ، امتحانش کنید .
ها ؟ تو ...
واسه اون اتفاق معذرت می خوام .
خوشمزه است .
اینجوری نمیشه معامله کرد .
بدرد نمی خوره .
طعم اینو هم امتحان کنید .
تاکستان داره ، و یه کارخونه شراب سازی ...
دقیقا زندگی موفقیت آمیز که میگن همینه .
انگورشم خوشمزه است .
پس هم اینجا شراب ناب می خوره ، هم اونجا ...
آنی-ساما حسودی می کنی ؟
نه بابا .
ولی من حسودیم شده .
وقتی خوب فکر کردم،
متوجه شدم
خونه خوب یا پول زیاد خیلی بدرد نمی خوره .
ببخشید هیچکدومو ندارم .
نگاش کن چقدر سرزنده است .
آره ... واقعاً قهرمانه ؟
غریبه ها دروغ نمیگن .
شاید عضوها پیش همه قهرمانها نباشه ...
بانو "کلودیا" بدون شک یکی از 8 قهرمانه ،
ولی دیگه مال گذشته است .
الان درگیر کارخونه مشروب سازیه .
بعد از اتمام جنگ سربازا و مردم زیادی ، خونه نداشتن ،
اون به همه اونا کمک کرد .
زن واقعا خوبیه .
با اینکه یه دفعه پیداتون شد و ، بخاطر اعضا اونو به مبارزه دعوت کردید ...
باز هم اون عضو برای بانو "کلودیا" ، یه جور نشان افتخار حساب میشه .
مزاحمیم ؟
همینطوره .
اصلاً هم نشان افتخار نیست ،
شما هم مزاحم نیستید .
درواقع ، من پیشنهاد مبارزه دادم .
این کیفیت خوبی داره
خوبه .
می تونید محصول باغ جنوبی رو، برداشت کنید .
شمال هنوز کار داره ، باید چند روز دیگه بمونه .
بله .
همونطور که میبینی ، سرم شلوغه .
فکر کنم فردا باید تو زمان مشخصی بجنگیم .
اگه سه تایی با هم بتونین تو زمان بین ، صبحونه و چای بهم یه ضربه بزنید ،
شما برنده اید .
چی میگین ؟
باشه .
با همه اینا ، شنیده بودم دخترای زیادی هستن به اسم "چایکا" ، که دارن عضوهای بدن امپراطور "گاز" رو جمع می کنن .
ولی فکرشو نمی کردم یکی شون بیاد طرف من .
اونا قدرت جادویی زیادی دارن .
میدونی که ؟
عده ای میگن با جمع کردن عضو ها می خوایی ، قدرت بدست بیاری تا انتقام پدرتو بگیری .
اونجا نگهشون میداری ؟
آره ، تا حالا چند تاشونو جمع کردم .
واسه چی ؟
می خوام دفنش کنم .
که اینطور ، اگه دخترشی ،
درک می کنم چی میگی .
آخرین لحظات بابا چجوری بود ؟
نمی دونم .
اون موقع داشتم به زخمیها میرسیدم .
ندیدیش ؟
درسته ، اما ضربه آخرو کاپیتان جوخه زد .
قرار بود بعدش سر دخترشو ببرن ...
شاید ، اونی که مُرده قلابی بوده ؟
من واقعیم ...
آره ، بزار یه چیز بدرد بخور یادت بدم .
اینقدر رو جادوت تمرکز می کنی ، که دفاعت رو بی خیال میشی .
باید بیشتر رو دفاع از خود کار کنی .
درسته ....
همینطور زمان گفتن طلسمت خیلی طولانیه .
اگه فقط کلمات مهم رو انتخاب کنی ،
یه طلسم کوتاه هم میتونه جادوی کافی احضار کنه .
ممنون که گفتی .
باید بیشتر تلاش کنم .
اینجوری که تو میگی ، جواب دادن سخت میشه ...
شراب می خوری ؟
نه . فردا امتحانش می کنم .
No comments yet. Be the first to leave one.