ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
لوموس ماکسیما
لوموس ماکسیما
هری. هری
هری، در رو باز کن
مارج. چقدر از دیدنت خوشحالم
عمو ورنون، باید این فرم رو امضا کنید
این چیه؟
چیزی نیست. وسیلههای مدرسه است
شاید بعداً، اگه پسر خوبی باشی
اگه اون باشه، منم هستم
اوه، هنوز اینجایی، نه؟ بله
با اون لحنِ حقناشناس نگو بله
برادرم خیلی لطف کرده که نگهت داشته
اگه دمِ درِ خونهی من ولت کرده بودن، مستقیم میفرستادمت یتیمخونه
این دادرز منه؟ این برادرزادهی کوچولوی عمهست؟
یه بوس به من بده. بیا دیگه. پاشو، پاشو
چمدون مارج رو ببر بالا
باشه
بقیهاش رو برای مامان بخور. آفرین پسر خوب، ریپی کوچولو
میخوری مارج؟ فقط یه ذره
غذای عالیای بود، پتونیا
یه کم دیگه
من معمولاً با وجود ۱۲ تا سگ، فقط یه نیمرو میخورم
فقط یه ذره دیگه. آفرین پسر خوب
میخوای یه ذره برندی امتحان کنی؟
یه ذره برندی-مرندی برای ریپی-پیپیِ عمه؟
به چی پوزخند میزنی؟
پسر رو کجا فرستادی ورنون؟
سنت بروتوس. یه مؤسسهی عالی برای موارد ناامیدکننده است
توی سنت بروتوس از ترکه استفاده میکنن، پسر؟
اوه، آره
آره. تا حالا کلی کتک خوردم
عالیه. من از این لوسبازیهای
مسخره و آبکی که نباید کسایی که حقشونه رو کتک زد، خوشم نمیاد
نباید خودت رو برای اینکه این چطوری از آب دراومده ملامت کنی
همهاش به خون برمیگرده. خونِ بد خودش رو نشون میده
پدر این پسر چیکاره بود پتونیا؟
هیچی. کار نمیکرد. بیکار بود
حتماً دائمالخمر هم بوده، نه؟ این دروغه
چی گفتی؟ پدر من الکلی نبود
نگران نباش. جوش نزن پتونیا. دستم خیلی محکم میگیره
فکر کنم وقتشه بری بخوابی
ساکت ورنون. تو، تمیزش کن
در واقع، اصلاً ربطی به پدرش نداره
همهاش به مادرش برمیگرده. توی سگها هم همیشه همین رو میبینی
اگه مادهسگ مشکلی داشته باشه، تولهش هم یه مشکلی داره
خفه شو! خفه شو
بسیار خب
بذار بهت بگم
ورنون
ورنون! ورنون، یه کاری بکن
صبر کن
گرفتمت مارج. گرفتمت
تحمل کن، تحمل کن. ولم کن
جرأت نکن! ببخشید
اوه، ورنون
اوه خدای من
مارج
خواهش میکنم
مارج
برگرد
برش گردون! همین الان برش گردون
درستش کن! نه. حقش بود، همون چیزی که سرش اومد
از من دور شو. بیرون از مدرسه نمیتونی جادو کنی
آره؟ امتحان کن. دیگه نمیذارن برگردی
جایی نداری بری
برام مهم نیست. هر جایی از اینجا بهتره
"به اتوبوس شوالیه خوش اومدید..."
وسیلهی نقلیهی اضطراری برای ساحره یا جادوگرِ در راه مونده
"اسم من استن شانپایکه و امشب راهنمای شما هستم."
اون پایین چیکار میکنی؟
خوردم زمین. برای چی خوردی زمین؟
عمداً که این کار رو نکردم. خب، زود باش دیگه
وقت رو تلف نکنیم
به چی زل زدی؟ هیچی
خب، زود باش دیگه. بیا تو
نه، نه، نه. من این رو میارم. تو برو تو
بیا دیگه
یالا. حرکت کن، حرکت کن
راه بیفت ارن. آره، برو ارنی
قراره کلی تکون بخوریم
گفتی اسمت چی بود؟ نگفتم
کجا میری؟ پاتیل سوراخ. توی لندنه
شنیدی؟ "پاتیل سوراخ. توی لندنه."
پاتیل سوراخ. اگه سوپ نخودفرنگی خوردی
حواست باشه قبل از اینکه اون تو رو بخوره، تو بخوریش
اما مشنگها. اونا نمیتونن ما رو ببینن؟ مشنگها؟
اونا هیچی نمیبینن، نه؟
نه، اما اگه با چنگال بهشون بزنی، حسش میکنن
۱۲ ارنی، یه پیرزن ساعت
ده، نه، هشت
هفت، شش، پنج
چهار، سه، سه و نیم
دو، یک و سه چهارم
بله
اون کیه؟
اون مرده
اون کیه؟
اون کیه؟
اون سیریوس بلکه، خودِ خودشه
بهم نگو که تا حالا اسم سیریوس بلک به گوشت نخورده
اون یه قاتله
به خاطر همین هم توی آزکابان زندانیش کردن
چطوری فرار کرد؟ خب، سؤال اصلی همینه، مگه نه؟
اون اولین کسیه که تونسته این کار رو بکنه
اون یکی از طرفدارای پروپاقرصِ
اسم-شو-نبر بود
فکر کنم اسم اون رو شنیده باشی
آره
اسم اون رو شنیدم
۱۲ ارنی، دو تا اتوبوس دو طبقه ساعت
دارن نزدیکتر میشن ارنی
ارنی، دارن میان روی سرمون
مراقب سرت باش
هی بچهها؟ بچهها؟
چرا زانوی غم بغل گرفتین؟
آره، آره. نزدیکیم. دیگه رسیدیم
پاتیل سوراخ. ایستگاه بعدی، کوچهی ناکترن
آقای پاتر، بالاخره اومدین
بزن بریم ارن. آره، برو ارنی
۱۱ اتاق
هدویگ
پرندهی خیلی باهوشی داری آقای پاتر
فقط پنج دقیقه قبل از خودت رسید اینجا
به عنوان وزیر سحر و جادو، وظیفه دارم بهتون اطلاع بدم آقای پاتر
که اوایل امشب، خواهرِ شوهرعمهتون پیدا شد
در حالی که کمی پایینتر از شفیلد، دورِ یک دودکش میچرخید
بخش ابطال جادوی تصادفی بلافاصله اعزام شد
بادش رو به طور کامل خالی کردیم و حافظهاش رو هم تغییر دادیم
اون اصلاً هیچ خاطرهای از این اتفاق نخواهد داشت
خب، این هم از این
و هیچ ضرری هم نرسیده
سوپ نخودفرنگی؟
نه، ممنون
وزیر؟ بله؟
من نمیفهمم. نمیفهمی؟
من قانون رو شکستم. جادوگرهای زیر سن قانونی نمیتونن توی خونه از جادو استفاده کنن
بیخیال. وزارتخانه کسی رو به آزکابان نمیفرسته
اونم فقط به خاطر باد کردنِ عمهاش
از طرف دیگه، اینطوری فرار کردن با این اوضاع و احوال
خیلی خیلی بیملاحظگی بود
"اوضاع و احوال" قربان؟ یه قاتل فراری داریم
منظورت سیریوس بلکه؟
اما اون چه ربطی به من داره؟
البته که هیچی. تو جات امنه و این تنها چیزیه که مهمه
و فردا هم تو راهی هاگوارتز میشی
اینها کتابهای درسی جدیدته. من این اجازه رو به خودم دادم
که بگم بیارنشون اینجا. حالا تام اتاقت رو بهت نشون میده
هدویگ
اوه، راستی هری. تا وقتی اینجایی، بهتره که
پرسه نزنی
خیلی خب! میخوای اون اتوبوس رو حرکت بدی یا چی؟
نظافتچی
بعداً برمیگردم
دارم بهت هشدار میدم هرماینی
اون هیولا رو از اسبکرز دور نگه دار وگرنه تبدیلش میکنم به روکش قوری
اون یه گربه است رونالد. چه انتظاری داری؟
توی ذاتشه. گربه؟ این رو بهت گفتن؟
شبیه یه خوکِ پشمالوئه. چه جالب
این حرف از طرف صاحبِ اون فرچهی کفشِ قدیمیِ بوگندو خیلی عجیبه
کروکشانکس، اصلاً به این پسر کوچولوی بدجنس توجه نکن
هری
مصر. چطوریه؟ فوقالعاده است. کلی چیزهای قدیمی داره
مثل مومیاییها، مقبرهها... حتی اسبکرز هم بهش خوش گذشت
مصریها گربهها رو میپرستیدن. در کنار سوسکهای سرگینغلتون
بازم داری اون بریدهی روزنامه رو نشون میدی؟ به کسی نشون ندادم
نه، به هیچکس. البته اگه تام رو حساب نکنی
خدمتکارِ روز. خدمتکارِ شب
آشپز. اون یارویی که توالت رو تعمیر کرد
هری. خانم ویزلی
خوبه که میبینمت عزیزم. خوبه که میبینمت
همه چیز رو برداشتی؟ بله
بله؟ همهی کتابهات رو؟ همهشون بالا توی اتاقه
لباسهات؟ همهچیز
آفرین پسر خوب. ممنون
هری پاتر. آقای ویزلی
هری، میتونم چند لحظه باهات حرف بزنم؟ آره، حتماً
هرماینی. صبح بخیر آقای ویزلی
مشتاق شروع ترم جدید هستی؟ آره. باید عالی باشه
هری، بعضیها توی وزارتخانه به شدت مخالف این بودن
که چیزی رو که میخوام بهت بگم فاش کنم
اما فکر میکنم تو باید واقعیت رو بدونی
تو در خطری
خطر جدی
این موضوع به سیریوس بلک ربطی داره، قربان؟
دربارهی سیریوس بلک چی میدونی هری؟
فقط اینکه از آزکابان فرار کرده. میدونی چرا؟
سیزده سال پیش وقتی تو جلوی
ولدمورت رو گرفتی. اسمش رو نیار
ببخشید
وقتی جلوی اسم-شو-نبر رو گرفتی
بلک همهچیزش رو از دست داد
اما تا همین امروز، اون هنوز یه خدمتکار وفادار باقی مونده
و از نظر اون
تو تنها کسی هستی که سرِ راهِ
بازگشتِ دوبارهی اسم-شو-نبر به قدرت ایستادی
و برای همینه که
اون از آزکابان فرار کرده
تا تو رو پیدا کنه
و من رو بکشه
No comments yet. Be the first to leave one.