ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
آنچه در "آمریکن گادز" گذشت...
بلقیس رو پیدا کن
اون بگام داد مجبورش کن درستم کنه
برو تو گنجینه نیزه رو پیدا کن
بیارش برای من
برام آرزوی موفقیت کن
نتونستم به اینکه داشتی دنبال درک میگشتی
گوش نکنم
درک یک پسر دردسرسازه
یک بچه ی بد نیست، محض اطلاع
میدونی این خیلی بهتر برات پیش میره درک,
اگر که فقط بهم بگی چه بلایی سر آلیسون اومد
نه، من هیچ ربطی به قضایای آلیسون نداشتم
تو همیشه یک زندگی معمولی میخواستی
حالا میتونی داشته باشیش
تعهدت نسبت به من کاملا ادا شده.
به مردی که تبدیل شدی افتخار میکنم
چی؟
این گانگیر هستش, نیزه ی ادین.
واقعا میخوای باهاش چیکار کنی؟
میخوام ونزدی رو بکشم
لیکساید، ویسکانسین لطفا.
عوضش کن برای جکسنویل.
خودت رو مسئول کن
تا بهترینِ خودت بشی
چطوری؟ با شارد
به زودی, آینده ای که ایمانش رو به تو داره
لعنت
-شارد... -لعنتی!
پردانلودترین ,
و بیشترین برنامه ی بازنشر شده که تاحالا منتشر شده، لقب گرفته
کاملا تو اینترنت این هفته غوغا کرد
اینستاگرام، توییتر، فیسبوک
ظاهرا کار میکنه
9 میلیون عضویت در یک روز 9،مردم
و من هیچ چیزی مثل اینو ندیده بودم
بهش ایالتِ هنر میگن
سیستم مدیریت زندگی.
اره، اما میتونه برام یک زن پیدا کنه
کی منو واسه ذهنم میخواد؟ بیخیال
...نیازهای معنوی
به زودی، آینده ای که ایمانش رو به شما داره
با شارد
کجا بودی؟
و صبح توهم بخیر, کوردلیای خوشگل.
تو کاملا از زیر نظرم خارج شدی
آره، میدونم این کاریه که میکنی
اما اینکارو با من کردی, کسی که
شغلش اینه که بدونه تو کدوم گوری هستی.
به صلاحِ خودته
اگر گرسنه ای, سفارش بده ببریم
ما باید تا امشب به شیکاگو برسیم
ضروریه.
عیسی، تو خیلی داغونی.
آخرین باری که خوابیدی کِی بود؟
من وقتی بمیرم میخوابم.
زیرنویس از: rz_a
قسمت 9: "تاثیرِ دریاچه"
🌟 رسانه تلگرامی مووی امپایر با افتخار تقدیم میکند🌟
@Movie_Empire
شیر یا خط؟
گم شو
فکر کنم که میگفتی... خط.
پس من میگم شیر
اوه, اوه, اوه.
من خیلی برات خوشحالم با این قدرتِ شانست یا هرچی...
امم، نیستی اما ادامه بده
اما من مزخرفات مهم تری نسبت به کاری که میخوای با سکه ی لعنتیم بکنی دارم
تا بهشون فکر کنم
فرض میکنم، که یک نقشه داری؟
خنجر زدن به یک خدا؟
اره. نیزه رو پیدا کن, باهاش اون عوضی رو بزن
خروجی بعدی بپیچ
چرا؟
تا بتونیم جایی پیدا کنیم که بهت یاد بدم
چطوری از نیزه استفاده کنی
این خداکُشـه
و دقیقا با یک دستورالعمل استفاده ی دستی نمیاد
میخوای یادت بدم یا نه؟
اوه، سلام مایک!
داره حس تابستونی میده، نه؟
اره.
چطوری مایک؟ یک مدتی میشه
مایک.
هی، امیدوار بودم بتونیم حرف بزنیم
من...
یک تماس داشتم
یک اتفاقی افتاده
پسر خوبی بود
تو اولین نفری میشی که باهاش حرف میزنم
فقط... یکم بهم زمان بده تا اینارو مرتب کنم
البته.
خوبی؟
راستش نه
با عقل جور درنمیاد
اوضاعش با روان درمانی خوب بود
یک روز رو هم از شغل یا مدرسه اش از دست نداد
تا امروز
رییس، باید یک چیزی رو ببینید
کتِ آلیسون مکگاورنت رییس
پشتِ کمدِ پسره پیداش کردیم
خب...
من باید برای یک سفر مهم کاری برم,
اما، ام
جای خوبی هستی وقتی که برگشتم...
یک جایی میریم,
یکم خوش میگذرونیم
فقط من و تو
خوشت میاد؟
در عجبم اگر بتونی کمکم کنی
راجب چیزی به اسمِ
دستگاه شماره 1
هی، یک دقیقه وقت داری؟
نه واقعا
ببین، ما واقعا باید راجبش حرف بزنیم
منظورم اینه که، من درک رو میشناختم
همونطوری که همه، همه رو میشناسن اینجا,
که اونطوری که فکر میکنیم خوبه، نیست.
ببین من باید برگردم دفتر.
شاید بعدا بتونیم همدیگه رو تو جشن یخ ببینیم
بهتر نیست که عقب بندازن یا همچین چیزی؟
اونا خواستن این رو در جلسه ی اضطراری شورا
معلق کنن
اما همونطوری که هینزلمن همه رو کاملا آگاه کرده
بچه ها همه ی سال منتظر این میمونن, پس...
همه باید نقابِ شجاعت بزنن
و جوری ادامه بدن که انگار اتفاقی نیفتاده
صبر کن. درک, اون...
اون نمیتونه آلیسون رو کشته باشه یک چیز دیگه در جریانه
-مثل چی؟ -نمیدونم.
فقط فکر نمیکنم درک بوده باشه
فقط با عقل جور درنمیاد!
فقط اوضاع تو این شهر با بچه ها معقول به نظر نمیرسه
درک، الیسون
سندی رو دیدی
سنی چی؟
من رفتم فلوریدا و با دارن حرف زدم.
چیکار کردی؟
-من فقط فکر کردم که, که اون... -نمیتونم باور کنم اینکارو کردی!
من فقط بخاطر این، اینکارو کردم تا آرامش خاطرداشته باشی
و بدونی اوضاعش چطوریه.
اما سندی هیچوقت نرفته تا با پدرش زندگی کنه.
من...من حتی فکر نمیکنم که فرار کرده باشه
و تنها دلیل اینکه به پیامک هات و
کارت هات جواب نمیده بخاطر اینه که گمشده
مثل الیسون
تو لایق حقیقتی
حقیقت، هرچیزی که هست
باعث نمیشه که صبح ها از تختم بیرون بیام
باعث نمیشه کارم رو بکنم
باعث نمیشه لئون رو به مدرسه ببرم
یا تمرین هاکی، یا شب موندنا!
پس راجب حقیقت موعظه ام نکن!
من فقط... سعی دارم بگم که...
آماده ای امتحان کنی؟
آره، فکر کنم دارمش
من سهمم رو از بازی های میخونه ای انجام دادم
این شبیهِ یک دارت بزرگه.
که، امم...
...واقعا یک راه خوبه تا راجبش فکر کنی
بجز وزنش نزدیکه وزن توعه
اوه.
اولین کاری که باید بکنی
پیدا کردنِ نقطه تعادله
اشتباه نگیرش
و با پهنای دست بیارش عقب
با هدف هم راستاش کن
واقعا مجبوری این یارو رو بکشی؟
آره مجبورم
یا میرم تلاش میکنم تا بکشمش
یا بخاطر اینکه زیر حرفم با نازی های فنی زدم، میمیرم
اما با اونا، این فقط زندگی من نیست که رو خطه
چون من سلیم و شدو رو
آوردم تو این جریانات.
پس آره، واقعا هیچ تجدید نظری نیست
به هرحال این واقعا مشکل تو نیست.
یعنی، اگر الان بری,
میتونی تا صبح، تو وگاس، سرِمیزِ خرچنگ ها باشی.
میتونم از پسِ این بربیام
سکه رو بگیر و نمیتونی خطا بزنی
سر به سرم نزار
بگیرش
ی قرضه
اوه، لعنت بهم
ووتان میدونی اون تورو میکشه
همونطوری که هیچ ستاره ی عصرگاهی ای نیست تا بهم خوش آمد بگه
با اون مهمان نوازیِ مرموزانه,
خودم اومدم داخل
دخترم فرایدی رو به پشت بام فرستادم,
و بهش گفتم که ممکنه الهه ای باشه که
به بوسیدنِ کارکنانم علاقه مند باشه
آره، هرچی ووتان.
من حالشو ندارم
خسته ام، میرم تو تخت خواب
پس میتونیم راجب جنگت فردا صبح حرف بزنیم؟
صلح
صلح است که باید راجبش حرف بزنیم
صلح؟
لشکرکشی جنگ من ، یک شکست ناخوشایند بوده است
خدایان جدید، قبل از اینکه شروع کنیم پیروز شدند.
No comments yet. Be the first to leave one.