The Butcher's Blade

The Butcher's Blade (手遮天)

Farsi/persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

The Butchers Blade 2026 web Fa
കമന്ററി എഴുതിയത് Srt_hub

ടാഗുകൾ

webdl
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2026-06-27
ഡൗൺലോഡുകൾ: 45
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi/persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.

‫" تقدیم به جانفدایان راه آزادی "

‫قانون مجازات

‫زنا و تجاوز، ‫۱۸ ماه حبس دارن.

‫در صورت آسیب‌دیدگی، مجازات یه درجه سنگین‌تر می‌شه.

‫شروع به سرقت، ‫۵۰ ضربه شلاق داره.

‫بسته به مقدار دزدی، مجازات می‌تونه ‫از شلاق تا تبعید با اعمال شاقه متغیر باشه.

‫کسایی که به صورت شخصی سکه ضرب کنن، ‫به تبعید محکوم می‌شن.

‫کارمندایی که رشوه بگیرن و ‫قانون رو تحریف کنن، شلاق می‌خورن.

‫توطئه برای قتل یه ‫کارمند دولتی، مجازاتش تبعیده.

‫اگه قربانی زخمی بشه، ‫مجازاتش اعدام با طناب داره.

‫اگه قربانی بمیره، ‫مجازاتش گردن زدنه.

‫کارمندایی که دزدی، کلاهبرداری یا اختلاس کنن، ‫به مجازات سرقت با دو درجه تشدید محکوم می‌شن.

‫در موارد سرقت کلان، مجازات چوبه داره.

‫هر کسی که مرتکب قتل بشه، ‫بدون استثنا گردن زده می‌شه.

‫هر کسی که با سلاح کسی رو بکشه یا قصد کشتن داشته باشه، ‫دار زده می‌شه.

‫ترجمه: کلیتون جورج

‫افسره رسید.

‫مگه چه فرقی می‌کنه؟

‫زندگیش به فنا رفته.

‫درگیر شدن با اون مرتیکه‌ی پست، ‫فقط براش بدبیاری داشت.

‫حالا که انقدر برات مهمه، ‫چرا بهش کمک نمی‌کنی؟

‫مگه اون فقط یه افسر نیست؟

‫کی این بلا رو سرش آورده؟

‫اون بی‌شرفِ مرده‌شورخونه.

‫تمام زن‌های اینجا ‫از دست اون زخم خوردن.

‫این دفعه...

‫می‌تونیم به عدالت امیدوار باشیم؟!

‫با وجود شاهد و مدرک...

‫دیگه نمی‌تونه قسر در بره.

‫خسته‌ام.

‫دیگه نمی‌خوام فرار کنم.

‫مثل سگ افتادی دنبالم.

‫حالا نوبت توئه که فرار کنی.

‫حرومزاده.

‫سگِ پلیس.

‫مرتیکه‌ی سگ...

‫ولم کن!

‫ولم کن!

‫نذارید فرار کنه!

‫- بگیریدش! ‫- بگیریدش!

‫دارید چیکار می‌کنید؟!

‫دارید چیکار می‌کنید؟!

‫بگیریدش!

‫من واسه دولت کار می‌کنم!

‫کی اینو باور می‌کنه؟

‫- من واسه دولت کار می‌کنم! ‫- نباید بذاریم اونو ببره!

‫من واسه دولت کار می‌کنم!

‫دارید چیکار می‌کنید؟!

‫سرورم.

‫دیگه دیره و هوا هم سرده.

‫یه چای داغ براتون آماده کردیم تا گرم بشید.

‫متوجهم.

‫پسرتون فعلاً می‌تونه همین‌جا بمونه.

‫منتظر می‌مونیم...

‫تا وقتی که تکلیف پرونده روشن بشه.

‫قربان.

‫این با قوانین جور در نمیاد.

‫قوانین؟

‫کدوم قوانین؟

‫اون متهم به تجاوز و ضرب و شتم شده.

‫طبق قانون، مظنون باید ‫بازداشت و زندانی بشه.

‫لازم دارم که...

‫بهم یاد بدی چطوری ‫با یه پرونده سر و کله بزنم؟

‫قربان.

‫همین الان شاهدها رو می‌آرم.

‫اون روسپی دنبال یه توضیحه.

‫این توضیحِ خوبی نمی‌شه؟

‫واقعاً خیلی خودشو بالا می‌گیره.

‫برو بیرون...

‫از اینجا گمشو بیرون!

‫اسم من «شو بو یی» هستش.

‫من یه مأمورم.

‫ده سال سابقه خدمت دارم.

‫و ده سال تمام یه بزدل بودم.

‫هی.

‫بذار کمکت کنم.

‫امروز زود اومدی.

‫تو که همش رشته می‌خوری.

‫امروز یه چیز متفاوت درست کردم.

‫می‌خوای امتحان کنی؟

‫به چیزای متفاوت عادت ندارم.

‫به سبک «بیان‌لیانگ»ـه، طعم زادگاهته.

‫ارنیانگ.

‫رشته

‫ارباب وی.

‫اینم از اجاره. ‫تا چند روز دیگه اسباب‌کشی می‌کنم.

‫این کارو نکن.

‫اگه از این دکه‌ی رشته‌فروشی بری، ‫کجا می‌خوای بری؟

‫اجاره‌ت خیلی بالاست، ‫از پسِ پرداختش برنمی‌ام.

‫نمی‌خوام برات سختش کنم.

‫واقعاً برام مهمی.

‫به دستات نگاه کن.

‫پینه بستن.

‫بهتر نیست یه زندگیِ خوب رو با من داشته باشی؟

‫اوضاعت با من خیلی بهتر می‌شه...

‫می‌خوای ازش دفاع کنی؟

‫باشه.

‫تو...

‫اجاره‌ی چند ماهِ آینده‌ی «اِرنیانگ» رو بده.

‫چقدر؟

‫ماهی ده تائل.

‫اول، پولِ سه ماه رو بده.

‫جمعشون نکن.

‫نگی که بهت فرصت ندادما.

‫بابت هر شیشه سس سویا که بخوری، ‫یه تائل ازش کم می‌کنم.

‫این به تو ربطی نداره، بیخیالش شو.

‫خواهش می‌کنم.

‫بسه دیگه!

‫این‌جوری نیست که مجبور باشم اینجا بمونم!

‫اگه عرضه نداری، الکی پز نده.

‫آخرِ سر، باز هم باید به اعتبار «ارنیانگ» تکیه کنی.

‫جدی نگیر.

‫شاید من آدم بی‌عرضه‌ای باشم.

‫ولی حداقل می‌خوام «ارنیانگ» این خیمه رو نگه داره.

‫حتی اگه...

‫عالیه!

‫آقای «ژانگ» معرکه‌ست! ‫عجب حرکات پایی!

‫- بیا یه دست دیگه بازی کنیم! ‫- بریم!

‫ادامه بدید!

‫بیا دیگه قربان!

‫خوبه!

‫بی‌مصرف.

‫آقای ژانگ، یه کم آب بخورید.

‫قربان، ببینید.

‫خوبه!

‫آقای ژانگ، معرکه‌ست!

‫ایول!

‫عالیه!

‫بگو ببینم، از من چی می‌خوای؟

‫می‌خواستم...

‫ازتون بخوام یه کار درست و حسابی بهم بدید.

‫بالاخره سر عقل اومدی.

‫فقط می‌خوام یه پولی دربیارم.

‫منتظر خبرم باش.

‫اونو ببر بشور.

‫خزانه‌داری و انبار غله

‫زندان‌بان «ژانگ» فرستادت اینجا؟

‫به‌خاطر سیل توی شهر «هدونگ»، ‫دربار ۵۰۰ هزار تائل بودجه‌ی کمکی اختصاص داده،

‫که همه‌ش توی خزانه‌ی ما نگهداری می‌شه.

‫شماها دو به دو تقسیم می‌شید و از امشب ‫به‌صورت ۲۴ ساعته گشت می‌زنید.

‫حواستون رو خوب جمع کنید، اشتباهی رخ نده.

‫همین بود. ‫مرخصید.

‫برید و آماده بشید.

‫- باشه. ‫- بریم.

‫هی، رئیس.

‫دستمزد نگهبانی از خزانه چطوری حساب می‌شه؟

‫پول بیشتری می‌خوای؟

‫حقوق دولتیت برات کافی نیست؟

‫خیلی زرنگی‌ها.

‫چاره‌ای نیست، بچه‌م بهش نیاز داره.

‫مال کدوم بخشی؟

‫تازه از بخش جنوبی منتقلم کردن.

‫خیلی تو دستشویی موندی.

‫دیشب زیادی نوشیدم.

‫باید کمتر بخوری.

‫زندانبان «ژانگ» بهت چی گفت؟

‫واقعاً بابت این کار ‫پول اضافه‌ای نمی‌دن؟

‫سرکارگر، این یه کادوی کوچیک از طرف مدیرمونه.

‫بزن بریم.

‫هی، اینجاست.

‫- این چیه؟ ‫- خودت چی فکر می‌کنی؟

‫این دفعه چندتا تاجر غله از «لینژو» هستن، ‫همه‌شون می‌خوان واسه فروش غله‌های انبارشده‌شون از بقیه جلو بزنن.

‫هر کی بیشتر پول بده، طبیعتاً معامله مال اونه.

‫بالاخره برداشتن این قدم اون‌قدرها هم سخت نبود.

‫سرکارگر.

‫سرکارگر.

‫تکون نخور!

‫این مرد به خزانه دستبرد زده.

‫زود دست و پاش رو ببندید.

‫داری چیکار می‌کنی؟! ‫منم یکی از خودتونم!

‫قربان.

‫قربان...

‫ساکت باش.

‫زود تمومش کن.

‫اینطوری کمتر عذاب می‌کشی.

‫قربان.

‫این یعنی چی؟

‫به اندازه کافی واضح نیست؟

‫شهردار شهر پینگ‌یانگ، «ژانگ یوژی»، مخفیانه با ‫تاجران غلات و سرکردگان راهزن‌ها تبانی کرده...

‫تا سی هزار تائل نقره که برای کمک به حادثه‌دیدگان ‫در نظر گرفته شده بود رو بدزده و مچش حین ارتکاب جرم گرفته شد.

‫تو...

‫اعتراف می‌کنی؟

‫قربان!

‫اگه من نفوذی بودم، چرا باید واسه گرفتن ‫این دزد جونم رو به خطر می‌انداختم؟

‫همه نگهبان‌ها کشته شدن.

‫و فقط تو زنده موندی.

‫ای مارِ هفت‌خط...

‫ای مارِ هفت‌خط!

‫تو.

‫کمکش کن.

‫تو دیگه کی هستی؟!

‫من بازرس شهر «هدونگ» هستم.

‫«لی ژن».

‫این پرونده به دایره‌ی تحقیقات جنایی واگذار شده.

‫متهم همین‌جا می‌مونه.

‫می‌تونی بری.

‫من نمی‌تونم در مورد این مسئله ‫تصمیم‌گیری کنم.

‫برگرد و منتظر بمون.

‫متهم با اثر انگشتش ‫به جرمش اعتراف می‌کنه.

‫دیگه چی...

The Butcher's Blade subtitles in other languages

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left