ആദ്യത്തെ 146 വരികൾ.
.این یه جنگه، باید بجنگیم
به نظرت برمیگردیم؟
مهمه که فرانسوی بلد نیستم؟
زندگیای رو میبینی که جلوی چشمات ...ناپدید میشه
...و وقتی میره
.میفهمی که چقدر ارزشمند بوده
.خیلی بزرگتر به نظر میرسه
...حلقهای که بهت قولشو دادم ندارم
اما میشه با این وجود باهام ازدواج کنی؟
تــــــرجــــمــــــه و زیــــــرنویـــــــس فرشــــاد
.این سومین نامهایه که این هفته براش نوشتی
"!کِیتی، دلم برات تنگ شده"
"اعزام مجدد هنگ آلمان به جبههی غربی"
.از طرف منم ببوسش
!و من - !و من -
...دیگه باید نزدیکهای اولین سالگردت باشه - .به زودی -
...میبینی، این راز یه ازدواج خوبه
.فقط یک هفته در سال بری خونه پیش همسرت
.پاهام تو این پوتینها درد میگیره .شاید به سواره نظام بپیوندم
...نمیدونم کجا داریم میریم
اما این همه افراد رو بدون یه دلیل خوب .جابجا نمیکنن
.خب، خدا کنه یه وقت نیروی کمکی نباشیم
چرا؟
...خب در موردش فکر کن
چرا اصلا باید به نیروی کمکی نیاز داشته باشن؟
واسه اینکه اونایی که اول اونجا بودن .دیگه مُردن
"اعزام مجدد هنگ انگلیس به جبههی غربی"
...این سری اگه کسی بهم بگه یه چیزی
...تا کریسمس تموم میشه
.چک میکنم ببینم دقیقا کدوم کریسمس رو میگه - !صبح کریسمس تو خونهاید، تصور کن -
.ناراحتتر و بدبختتر از اون چیزی که هست نکنش
.یه اتفاقی داره میفته
دیدید چندتا توپ دارن میرن جلو؟
آره، خب، تا وقتی طرف ما باشن .هر چی بیشتر بهتر
.بلند شید بچهها، داوطلب شدیم - برای چی؟ -
،حمل برانکارد، چند تا از بچهها باید درمون بشن .دکترها نزدیک اون انبارهای قدیمی هستن
،اون انبارها چند مایل با اینجا فاصله دارن گاری داری؟
.همشون در حال استفاده هستن .واسه همین داوطلب شدم
،خر گوش، دو مایل باید یه برانکارد رو حمل کنیم دیوونه شدی؟
.امیدوارم، آخه اگه بشم شاید منو بفرستن خونه !بجنبید
...صبر کنید، اگه این فکر اونه
پس چرا برانکارد رو حمل نمیکنه؟
.من دارم نقشه رو حمل میکنم - .نقشه لازم نداریم -
.ببین، این ماموریت منه، من دستور میدم
.اینطوری پیش بره میزنم داغونت میکنما
.چیزی نیست، تقریبا رسیدیم - .دقیقا -
...از طرفی این سفر اصلا مهم نیست
.مهم چیزیه که اونجاست
!عمیق بکنید! همه چیو بزنید کنار - !عمیق بکنید -
چه خبر شده؟ - .احتمالا انگلیسیها نقشهای دارن -
.بفرمایید بچهها .در اختیار شمان
،ممنون رفیق، خیلی خب بچهها .بلندشون کنید، آفرین
.میدونم که یه ریگی به کفششه بجنب بگو، اینجا چی داره؟
رستوران ارتشی؟ غذای گرم؟ - گوشت کبابی؟ -
.بهتر از اینا - چی؟ -
یه کلاغه واسم خبر آورده که سربازها .ملاقاتی داشتن
فکر کنم ارزش دو مایل پیاده روی رو داشت تا ...لبخند بیارم
.رو اون لبهای مسخرت
ببخشید پرستار، میشه بیاید یه نگاهی به دوستم بندازید، لطفا؟
.وضعیتش خیلی خرابه - .من پرستار نیستم، یه نفرو میفرستم -
!نه، نه، نه، اضطراریه، فکر کنم یه جاییش شکسته
،به نظر ما قلبش شکسته ...بیمار عشقه
!بدترین نمونهایه که تا حالا دیدم
چرا بهم نگفتی؟
!فکر میکردم 50 مایل با اینجا فاصله داری
،بی ادبیش رو ببخشید !آخه کلا ادب حالیش نیست
جوآنا"، اینا همون پسرهایی هستن که" .در موردشون نوشتم
."این خر گوشه، "کف"، "ای جی" و "جونزی
.از دیدنتون خیلی خوشحالم .ممنونم که مراقبش بودید
ما که کاری نکردیم، مدام از سنگر ...بیرونش میکنیم تا بره
.اما هی راهشو پیدا میکنه و برمیگرده - .مثل یه کفتر جلد عاشق میمونه -
...از دستش راحت نمیشیم که - .خیلی خب، الان دیگه برید بچهها -
دوستی داری که به خوشگلی تو باشه پرستار؟ - !برید -
!نهایت استفاده رو کن، یک ساعت وقت داریم
.دوستهات خیلی باحالن
.فکر میکنن که خیلی بانمکن
.بهت اهمیت میدن و مراقبتن، میتونم بگم
.هوای همدیگه رو داریم، همین
پس نزدیک اینجایی؟
.چند مایلی فاصله داره
باورت نمیشه اگه بدونی چقدر مهمات دارن .وارد میکنن
.بزرگترین حمله میخواد رخ بده
...به نظر میاد دیگه آخرای جنگه
.امیدوارم
تو خوبی؟
.غمگین به نظر میای
از دیدن من خوشحال نیستی؟ - .معلومه که هستم -
.برادرم کشته شده
.متاسفم
در شهر "وردن" همراه فرانسویها در حال .نبرد بود
.شنیدم اونجا اوضاع خیلی خرابه
پدرت حالش خوبه؟
.فکر کنم قلبش شکسته
.اما گفتش میمونه و به جنگیدن ادامه میده
تا زمانی که "لهستان" دوباره آزاد نشه .نمیره خونه
...و وقتی بشه
.میتونی منو ببری اونجا تا ببینمش
.فکر کنم اینو بیشتر از هر چیز دیگهای بخوام
...هر وقت
...زخمیها رو میارن، حالم بد میشه
.فکر میکنم که شاید تو باشی
بهم گفتی از دردسر دوری کنم، یادته؟
پسرها هیچوقت همون کاری که بهشون گفته .میشه رو انجام نمیدن
.باید برم
.برگرد
انگلیسیها و فرانسویها میخوان هر چی .دارن رو بریزن رو سرمون
.سنگر میگیریم و صبر میکنیم
وقتی بمباران تموم شد و فکر کردن که همگی ...مُردیم
.میان اینجا، ما هم آماده و منتظرشون میمونیم
تا دو ساعت دیگه آخرین جمع آوری نامه .انجام میشه
.راحت باش
"سنگر زمینی انگلیس، جبههی غربی" - .خیلی زود میریم خونه -
.سلام
اونا دارن جوونتر میشن یا ما داریم پیرتر میشیم؟
شماها اهل کجایید؟
،"من "هری"ام، اهل شهر "ساوت پرت ."ايالت "لانكاشاير
.همگی اهل ایالت "لانكاشاير" هستیم
چند وقته اینجایید؟ - .هفتهی گذشته رسیدیم -
تا حالا آلمانی دیدید؟ - .هنوز نه - .میبینی -
خارش داری؟
.از وقتی اومدم اینجا مدام دارم خودمو میخارونم
.به خاطر شپشه .بدن همه پر شده از اینا
اولین روزها یادمه، به خاطر خاروندن .خوابم نمیبرد
اینجا یه مقدار پارافین هستش، بمال روی .پوستت
.دورشون میکنه .فقط وقتی میخوای سیگار بکشی حواست باشه
.ممنونم
.من "درک"ام
تامی" هستم، چند سالته؟"
.16
واسه اینکه بتونم بیام مجبور شدم به 3 تا .ادارهی سربازی سر بزنم
پدر و مادرت میدونن اینجایی؟ - .یه یادداشت واسشون گذاشتم -
نزدیک من میمونی، باشه؟
.وقتی اون بیرونی مراقبی و از دردسر دوری میکنی .واسه خونه هم نامه بنویس
خانوادت هر روز صبح از خواب بیدار میشن و .فکر میکنن که مُردی
.نامه تنها راه واسه اینه که بهشون بگی زندهای
.برادر کوچیکم اینو بهم گفت
میخواید کارت بازی کنیم بچهها؟
!بچهها، بیاید یه نگاهی به این بندازید
.یه مقدار عقبتر، باید تراز باشه
!حتما دارید شوخی میکنید - تو اون خونهی قدیمی و بمباران شدهای بود که - .ازش رد شدیم
کسی میتونه بزنه؟
.من میتونم - !پس یه آهنگی برامون بزن -
به نظرت کِی شروع میشه؟
.فردا
.تمام افسرها کل روز پای نقشه بودن
.این همیشه یه نشونهی بده - .به نظر متفاوت میاد -
No comments yet. Be the first to leave one.