ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید DigiMoviez@
میخواستم موهام رو کوتاه کنم
یه هدیه واست آوردم، کیسی
...نیکولاس کیج
فوقالعادهاس
کیسی، عزیزم
هدیه پدرت رو بگیر
این عوضی یه اسطورهاس
وای
غذا رسید
برو باز کن، فرناندو
یه عکس هم از تو دارم
ماریا!
نه، نه، نه، نه!
تولدت مبارک، عزیزم
نه!
زیرنویس از عرفان مرادی، حمزه دکستر، آرمان اسدی
مرسی
مطمئنم فیلم خانه غریبهها از منکیهویچ رو دیدین
یکی از فیلمهای مورد علاقهمه
فیلمنامهتون دقیقاً منو یاد اون انداخت
قدرت تقلا،
- مبارزه برای اهداف شخصی - آره. آره
و شاید فکر کنی چرت میگم،
ولی از یه لحاظی شبیه شاه لیرـه
شبیه شاه لیره. آره. دقیقاً
دیدی؟ میدونستم که میفهمی
میخوام با این فیلم چیکار کنم
آره
دیوید، نمیدونم دقیقاً چی بگم،
فقط میدونم این همون نقش هست که تمام زندگیم منتظرش بودم
و خوشحال میشم جزوی از این فیلم باشم
ردیفه. چند روز دیگه بهت خبر میدم
اوه، اگر نگران لهجه بوستونی هستی
میتونم با لهجه بوستونی حرف بزنم
کل هفته روش کار کردم
نگرانش نیستم، نیک
باشه. خب اگه سوال دیگهای داشتی
یا میخواستی باهام حرف بزنی، بهم زنگ بزن
یا اگه مایل بودی فیلمنامه رو برات بخونم...
لازم نیست فیلمنامه رو برام بخونی
معلومه که لازم نیست
و قطعاً خودم هم اینکارو نمیکنم
قطعاً
ولی شرط میبندم جزئی از وجودت دوست داره فیلمنامه رو واست بخونم، درسته؟
چرا نباید بخوای؟
اگه من جای تو بودم، دوست داشتم بشنومش
- جدی میگم، نمیخوام فیلمنامه رو واسم بخونی - باشه
بگذریم، این ماشین منه، و باید...
میدونی چیه؟ فیلمنامه رو برات میخونم
"همچی مشخصه، جیمی"
"13 میلی ثانیه طول میکشه تا مغز انسان..."
"به بدن دستور بده"
"پس وقتی گلولههات به من میخوره سلولهای عصبیم..."
"یه پیام میرسونن..."
"به 17 عضله سالمم..."
"که وظیفه حرکت دادن انگشت اشارهم رو دارن"
"و قبل از اینکه مقعدت فرصت کنه زیپ سوراخش رو بکشه..."
"محتوای مغزت..."
"پخش میشه رو دیوار پشت سرت"
"و اگه این آخرین دستاوردم..."
"روی زمین باشه"
"پس، ها... میگم، ها... چه مُردن باشکوهی"
پشمام!
اگه بخوای میتونم یه بار دیگه اجرا کنم
لعنت بهت، پسر!
خوب بود، نه؟ حس خوبی داره
منکیهویچ؟ اوه! انتخاب خوبی بود
میدونم، یهویی به فکرم رسید
خب، خوبه. واست خوشحالم
چون حقیقتاً مرد، ما به این نیاز داریم
چی؟ منظورت چیه؟
خودت میدونی. این میتونه اوضاع رو تغییر بده
من به تغییر اوضاع نیاز ندارم. اگه بخواد اتفاق بیوفته، میوفته
اگر نیوفته، به کارم ادامه مدم. همینکارو میکنم
دارم میگم میتونه به اهدافت کمک کنه
واسه فیلمهای معروف بیشتری انتخاب بشی
مثل همون چیزیه که مایل دیویس بهم گفت...
"بعضیوقتها این تویی که..."
"کارت رو درست انجام نمیدی"
مایل دیویس معتاد هروئین بود
منظورم اینه که، دوستش دارم، استاد خوبی بود،
ولی من خوشحالم،
وقتی کار میکنم سالمم. من یه بازیگرم
نه، تو یه ستاره فیلمی!
هیچوقت اینو فراموش نکن!
من به این چیزا نیاز ندارم. من به این چیزا نیاز ندارم
از ماشینم پیاده شو. نیکی، از ماشینم پیاده شو
من به این چیزا نیاز ندارم
من به این نیاز دارم
این میتونه اوضاعم رو تغییر بده
پس از حرفه کاریت راضی نیستی
چون بنظر میرسه مدام در حال کاری
خب، هیچوقت اونو به عنوان حرفه کاری در نظر نگرفتم فقط به عنوان شغل بهش نگاه کردم
و چه مشکلی داره؟
منظورم اینه که، تو هر شغل دیگهای
زیاد کار کردن جای تقدیر داره،
ولی تو زمینه بازیگری،
"تو داری فیلم زیادی بازی میکنی، نیک"
"داری زیادی کار میکنی، نیک"
"باعث شدی بینندههای سینما بیشتر دلشون واست تنگ بشه"
منظورم اینه که، این شغل منه
باید خرج زندگیم رو در بیارم،
و خانوادهام رو سیر کنم. داری میری رو مخم
خدای من!
آره
پس چی نگرانت کرده، نیک؟
فکر میکنی به عنوان بازیگر،
مهارت و استعدادت رو از دست دادی؟
نه
آه...
نه، فقط بدجور اینو میخوام
نقشیـه که یه بار گیر آدم میاد
خیلی خوبیه
خب، فکر میکنی کارت...
روی رابطهات با دخترت تأثیر گذاشته؟
بیا ادی رو وارد این گفتگو کنیم
چی؟ لازم نیست اینکارو بکنین
میتونین به حرف زدن ادامه بدین
خب، حرفم رو تموم میکنم با...
نقشی که فقط یه بار گیر آدم میاد،
و حالا دهنم رو میبندم
- میبندمش - ادی
بنظرت اضطراب شغلی پدرت
روی تو تأثیر گذاشته؟
خب، کارش تنها چیزیه که...
در موردش حرف میزنیم
یا این یا مجبورم میکنه فیلمهای قدیمی رو ببینم
و بعد در موردشون حرف بزنیم
ولی فقط باعث میشه خودش 2 ساعت برام سخنرانی کنه
گفتگو میکنیم. باهم گفتگو میکنیم
مجبورم کرد یه فیلم قدیمی عجیب رو ببینم
اسمش چی بود؟ «جزیره دکتر کالاماری؟»
- «مطب دکتر کالیگاری» - و خوشت اومد، ادی؟
یکی از فیلمهای مورد علاقه منه. دیدینش؟
نه، ندیدم
در مورد یه دکتر پیر دیوانهاس
که یه خوابگرد رو تحت کنترول داره
یه پیرمرد دیوونهاس
میتونی تصور کنی چقدر ترسناکه؟
که تحت کنترول یکی دیگه باشی؟
و تو ازش خوشت اومد، درسته؟
از صحنه و گریم خوشت اومد...
نه، خوشم نیومد
بنظر میاد
که اون دوست نداشته فیلم رو ببینه
به این فکر کردی، نیک؟
به اینکه اون چی میخواد؟
شرل، بیخیال. واقعاً داری اینو ازش میپرسی؟
فکر میکنی چه جوابی میده؟
اون حساسیت بصری خوبی داشته. همیشه داشته
ما رابطه خوبی باهم داری و با این رابطه خوب...
تونستم ثابت کنم که...
- سلام عزیزم - سلام مامان
خداحافظ، ادی. دوست دارم
اوه، نه. چه اتفاقی افتاده؟
از دستم عصبانیه چون باهم...
فیلم مطب دکتر کالیگاری رو دیدیم و اون خوشش نیومده،
که بنظرم عجیب اومد، چون سلیقه اون به طور معمول بالغانهاس
صبرکن، تو تعجب کردی که دختر نوجوانت
نمیخواسته یه فیلم دیوانهوارِ...
صد سالهِ آلمانی رو باهات بببینه؟
- آره - خدای من. باشه
فقط این نیست
اون تا حالا رمانهای مری شلی،
یا جین آستن یا حتی مارک توین رو نخونده
چه آدم مادیگرایی. طردش بکنیم؟
اون فکر میکرد هامفری بوگارت یه پورن استاره
آره...
- اوه، واقعاً؟ - آره
واقعاً ناامید کنندهاس
مگر اینکه یه پورن استار باشه، با اسم هامفری بوگارت
جواب میده، مگه نه؟ هامفری خوشگله
نه؟
ببین، تو فقط...
الان تو مرحله حساسی
با اون هستی، باشه؟
و اگه نتونی رابطهات رو باهاش خوب کنی
ممکنه تا ابد شکسته...
داری به چی لبخند میزنی؟
- چرا داری لبخند میزنی؟ - نمیزنم
- چرا، داری میزنی - خیلیخب
اولیویا، منتظر یه فیلم خیلی جذاب هستم
و فکر کنم دیگه همچین نقشی گیرم نمیاد
- خدای من. ببین، میشه یه لطفی بهم بکنی؟ - آره
واسه جشن تولدش بیا
- حتماً - حتماً
خدای من!
هی فینک، بیا همدیگه رو ببینیم. ازت سوال دارم
نمیدونم. فقط اینو خیلی میخوام
این نقشیه که یه بار گیر آدم میاد و همونطور که مدیرم گفت...
نیک، حس خوبی بهش دارم، باشه؟
- باشه - حالا آروم باش
میدونم چقدر مضطرب شدی
این تو رو آروم میکنه
لعنت!
اوه، لعنتی، خیلی اینو دوست دارم!
- باید اینقدر درد داشته باشه؟ - لعنتی!
آره. هر چی بیشتر بهتر
لعنتـ...
No comments yet. Be the first to leave one.