ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
«:: [مــتـرجـم: [پارسا ::» |^| |^|
ژنرال، شین هونگ هستم.
...ژنرال- .تنهام بذار-
.باید با شما صحبت کنم- .میخوام تنها باشم-
مگه نشنیدی چی گفتم؟
میدونم چرا نگران هستید.
.یه قاصد به قلعه انسی فرستادم
فهمیدم دلیلی نداره شاهزاده چولین و گیوم برگردن پیش ما.
منظورت چیه؟
اگه همونجا بمونن و با ما ارتباط برقرار کنن...
میخوای از زن و بچم به عنوان جاسوس استفاده کنم؟
اگه بتونیم ته جویونگ رو شکست بدیم ماموریت سختی نیست.
خیلی خطرناکه! اگه از قضیه باخبر بشن چی؟
دوست دارین اونا به کدوم سمت کمک کنن؟
باید این ماموریت رو به اونا بدیم.
در این صورت بی شک پیروز میشیم.
من ترتیب همه چی رو میدم، شما رو جنگ تمرکز کنید.
ژنرال.
چی شد؟- .اونا هنوز در جلسه هستن-
بیشتر از انتظارمون داره طول میکشه.
.خودم شخصا میرم به جلسه- .نه-
منم از مقامات زیردستِ ژنرال ته جویونگ هستم. دلیلی نداره نتونم حضور پیدا کنم.
ولی فعلا چارهای نداریم.
.باورش برام سخته
پدر مشغول همکاری با چینی های تانگ هست تا مارو نابود کنه!
تا وقتی با چشمای خودمون ندیدیم نمیتونیم باور کنیم!
برامون فرقی نداره کی فرمانده این لشکر هست.
ما طبق برنامه پیش میریم، پس آماده باشید.
فهمیدید؟- !بله ژنرال-
ژنرال با کرانها میخواید چیکار کنید؟
فکرکنم قبلا در موردش بحث کردیم.
باید ارتش اونارو منحل کنیم.
موافقم.
ایی هوگو فرمانده کل لشکر تانگ شده. نباید ارتش کران رو در کنار خودمون نگه داریم.
جنگجویان هم درباره همین موضوع اختلاف نظر دارن. چرا برای خودمون مشکل ایجاد کنیم؟
بهتره از شرشون خلاص شیم.
ما قراره با ارتشی مواجه بشیم که چندین برابر ماست. همین الانشم سرباز کافی نداریم.
اونوقت میخواید یه ارتش محلی که خودمون سازماندهی کردیم منحل کنید؟- .ولی ممکنه تبدیل به دشمن بشن-
فقط بی اعتمادی ما ممکنه موضع اونارو عوض کنه.
همونقدر که بهشون اعتماد داشته باشیم بهمون کمک میکنن، به کارِتون برسید.
.چشم ژنرال
...ژنرال به حرفای ما گوش نمیده- .ممکنه حق با ژنرال باشه-
باید نسبت به هر قدمی که برمیداریم محتاط باشیم.
باید ترتیب هرچیزی رو که ممکنه به ما آسیب برسونه بدیم.
تضمین میکنم گومی هرگز به ما آسیب نمیرسونه.
امیدوارم حق با تو باشه.
میموسا داره قضیه رو بزرگ میکنه.
اگه گومی پسرِ ته جویونگ نبود،
منم باهاش موافقت میکردم.
ما باید حامی برادرمون باشیم.
جلسه چطور بود؟
بزودی به سمت کوهستان دونگ مو حرکت میکنیم. ازت تقاضا دارم وسایل رو جمع کنی.
البته.
و مهمونا...
.پدر، گومی اومده به ملاقات شما-
.بفرستش داخل- .چشم پدر-
برای چی اومدی؟
دوست دارم صحبتی داشته باشیم.
بشین.
.لطفا کمی چای بیار- .چشم-
ببخشید که دیروقت مزاحم شدم، نمیخواستم کسی منو ببینه.
مشکلی نیست. برای چی میخواستی منو ببینی؟
بفرما.
لطفا ارتش کران رو منحل کنید.
.میدونم تو چه شرایطی هستید ،خودم میتونستم ارتش رو منحل کنم
ولی اگه شما دستور بدید جنگجویان احساس بهتری میکنن.
نیازی نیست نگران باشی.
.ولی ژنرال
مگه نمیدونی چرا بهت گفتم ارتش تشکیل بدی؟
برای اینکه بتونی خدمات شایسته ای ارائه کنی.
فقط در این صورت میتونی به هدفت برسی.
راه طولانی و سختی رو باید طی کنیم.
ازت انتظار دارم کرانها رو هدایت کنی.
با نظم و رهبری به افرادت قوت بده.
پدرم رهبر ارتشی شده که قراره به ما صدمه بزنه.
چرا اینقدر به من اعتماد میکنید؟
من شمارو با قلبم پذیرفتم. چه دلیل دیگه ای داره؟
اعتماد این معنی رو برام داره.
اعتماد یعنی به گذشته نگاه نکنی و دنبال دلیل نباشی.
~قلعه انسی، دهکده کران~
.خوش اومدید اعلی حضرت- اقدامات جابجایی در چه مرحله ای هست؟-
ما کاملا آماده حرکتیم.
.آفرین- میتونم با شما صحبتی داشته باشم؟-
...تعدادی مهمان به خانه من اومدن-
.از یانگ جو اومدن- چی؟-
ژنرال از ملاقات با شما خوشحالم.
شما همراه پدرم رفتید، پس شماهم الان سربازای تانگ محسوب میشید.
اینجا چکار میکنید؟
ژنرال ایی هوگو انتظار داره شما در نابودی ته جویونگ بهشون کمک کنید.
.من به ژنرال ته جویونگ خدمت میکنم- .برای همین همه چی عالیه-
یعنی میگی به مردی که خدمت میکنم خیانت کنم؟
ازتون تقاضا داریم برگردید به ارتش کران.
با دقت نگاه کن.
مردم کران تحت حفاظت ژنرال ته جویونگ هستن.
من از پدرم تقاضا دارم از زیر پرچم تانگ بیاد بیرون و برگرده پیش ما.
.ژنرال نباید اینطور صحبت کنید-
چطور تونستید از کسی که مارو نابود کرد کمک بگیرید؟
از شما انتظار میره به پدرم خدمت کنید.
برگردید و حرفامو انتقال بدید.
اگه قصد داریم کران رو احیا کنیم باید با ژنرال ته جویونگ متحد بشیم.
قصد دارید از دستور پدرتون سرپیچی کنید؟
این درخواست منه.
بهشون بگید آرزوم احیای کران درکنار ایشونه.
پدرتون سختی های زیادی کشیده.
برای آخرین بار میپرسم.
درخواست پدرتون رو رد میکنید؟
یه موضوع دیگه رو هم یادآور بشید.
اگه به قلعه انسی حمله کنه، باید با زن و بچش هم مقابله کنه.
کلمه به کلمه حرفامو انتقال بدید.
چیکار کنیم؟
اگه شاهزاده گومی قبول نکرد چی؟
مطمئنم موافقت میکنه ولی اگه نکرد...
بکشیدش.
چی؟
اگه قبول نکنه یعنی قبول کرده پسرِ ته جویونگ هست.
اگه زنده نگهش داریم به عنوان دشمن برمیگرده و مارو نابود میکنه.
اگه ژنرال ایی بفهمه چی؟
باشه ریشه شیطانی رو حذف کنیم.
این وظیفه ماست.
شاهزاده رو بکشیم؟
این دستورِ رزم آراست.
این ماموریت باید قبل از ورودش به شهر انجام بشه. آماده باشید.
بسیار خب.
بیا نزدیکتر...!
صبرکنید.
شما کی هستید؟
بکشیدشون!
کی بهت دستور داده؟- .شما اول به ما خیانت کردید-
من نمیتونم اجازه بدم زنده بمونی.
کافیه!
معنی این کارا چیه؟
تو...!
فرار کنید!
!برید دنبالشون- !صبرکنید-
مادر؟- .جواب بده-
چطور وارد اینجا شدن و چرا داشتی باهاشون میجنگیدی؟
اونا سعی کردن مارو بکشن.
نمیتونم اجازه بدم قسر در برن.
!بیاین- !لازم نیست-
نمیتونیم دنبالشون کنیم و بکشیمشون.
جنازه هارو جمع کنید.
برمیگردیم به شهر.
شما اینجا چکار میکردین؟
داشتم به دهکده کرانها میرفتم.
جنازه هارو جمع کنید.
این کارِ پدرت نیست.
مطمئنم رزم آرا پشت این ماجراست.
هرگز نباید نسبت به پدرت بی اعتماد باشی.
پدر قصد داره به شهری حمله کنه که کرانها در اون پناه گرفتن.
دیگه نیازی نیست ازش دفاع کنیم. پدر به ما خیانت کرد.
گومی...
ولی من از مردمم در مقابل هرکسی محافظت میکنم.
اعلی حضرت...
مطمئنی اونا جاسوسای ایی هوگو هستن؟- .بله-
!گومی ترتیب همشونو داد- .اون یه گوگوریویی هست-
فکرکنم دیگه نیازی نباشه نگرانش باشیم.
به نظر میرسه ایی هوگو داره از تمام فرصت ها استفاده میکنه.
نگران نباشید حواسمون هست.
آماده ایم؟
بله پدر.
فردا صبح شروع میکنیم.
ژنرال، ما قلعه انسی رو به مقصد
کوهستان دونگ مو ترک میکنیم.
گوگوریوی رویایی ما تاسیس میشه.
سفری که در پیش داریم از سی سال سختی که کشیدیم، طولانی تر به نظر خواهد رسید.
ژنرال، جد گوگوریو، لطفا مراقب ما باش.
تا آخر مسیر از ما حفاظت کنید.
تا بتونیم تاریخی با شکوه برای گوگوریو رقم بزنیم.
ای مردم، گوش بدید!
کوهستان دونگ مو توسط دو کوه جریونگ و جانگانگ احاطه شده.
و بویرونگ و نویرونگ در جنوب شرقی مانند دیوارای محافظ عمل میکنن.
خاک ثروتمند و بارور در هر منطقه ایی وجود داره و رودخانه ماکدان از وسطش عبور میکنه.
به جرات میتونم بگم این منطقه بی نقص رو خدا برای ما فرستاده.
حالا ما به این منطقه میریم و کشور جدیدی تاسیس میکنیم.
با فرزندانمون زندگی رویایی خواهیم داشت.
اولین گام رو با افتخار بردارید.
هر قدمی که بر میدارید بر تاریخ ما تاثیر داره.
از ما به عنوان برندگان یاد خواهد شد!
.ژنرال- .بیا داخل-
چه بلایی سر افرادی که به قلعه انسی فرستادیم اومد؟
فقط دو نفر تونستن زنده بیرون بیان.
یعنی بقیه مردن؟- ...بله-
گومی و چولین چطور؟
اگه توسط ته جویونگ دستگیر شده باشن جاشون امن نیست.
ته جویونگ اونارو نکشته. گومی اینکارو کرد.
افرادا بی رحمانه به قتل رسیدن.
نه!
چرا باید گزارش اشتباه بدم؟ فعلا زمانی برای خشمگین بودن نداریم.
ته جویونگ راه پیمایی بزرگشو شروع کرده.
این گزارش تایید شده؟
بله قربان.
وقتی به کوهستان دونگ مو برسن شکست دادن اونا خیلی سخت میشه.
.باید جلوشونو بگیریم
.اومدیم به ملاقات ژنرال، برو کنار- .فقط افراد دعوت شده حق حضور دارن-
نمیتونم اجازه بدم برید داخل.
میدونی داری با کی صحبت میکنی؟
ایشون فرمانده کل این لشکرکشی هستن.
ما فقط به فرمانده یانگ سویی جواب پس میدیم.
دوباره سعی کن جلومو بگیری اونوقت سرتو از دست میدی.
بفرمایید.
No comments yet. Be the first to leave one.