ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
در قسمت قبل ديديد
حسابدار داره مدارک رو مياره
مدارک مربوط به حساب جزيره کيمن
همه چيزي که لازم داري واسه رسيدن به اون پول
ادي يه فرصت پيدا کرد
اما از دست داد
مايک...
يا ميري ترک يا من ترکت ميکنم
او قول داد من ميرم
من همه اش تو فکر کاري هستم که مخفيش کرديم
عمه کاترين ميخواست رازي رو فاش کنه
و ويکتور
قرباني يه گردباد شد
و خرابي بسياري به بار اومد...
خداي من
ويستريا ويران شده بود
وقتي گردباد تموم شد
مردي کتش را به يک غريبه داد
زني غذايش را با رهگذران تقسيم کرد
نوجواني سگي را به صاحب نگرانش برگرداند
اينها حوادثي هستند که بعد از يک فاجعه رخ ميدهند
مردم براي مهرباني هم شده کاراي کوچکي ميکنند
اونا هرکاري از دستشون بربياد ميکنند
با اينکه ميدونند
فايده اي نداره و کافي نيست
چرا اينقد يواش کار ميکنند? چرا نميجنبند
فرمانده اونا گفت بايد آروم کار کنن
مبادا سقف زيرزمين بياد پايين
کسي خبري از گبي نداره؟
اون با کارلوس رفته بيمارستان
بدجوري زخمي شده ميکن خوب ميشه
خداروشکر
چرا صداشون در نمياد?
اگه بچه هام زنده بودن ناله اي فريادي چيزي ميکردند
تام فرياد زد لينت گوش کن
اونا حالشون خوبه. ميدونم
خوب جدا مطمئني؟
بله بله
برو پيش اون امدادگرها
بذار اين زخمهاي تو رو ببينند
چون وقتي بچه هات رو ميارن بيرون
نميخوام تو رو اينطوري ببينند
نه نه فکر نکنم لازم باشه
چيکار داري ميکني؟
چي؟
تو که نميدوني بچه هاش زنده ان يا نه
ميخوام آرومش کنم
با اميد واهي؟
تو ميگي چيکار کنيم؟
بايد بهش بگيم خوب لينت هميشه از اين اتفاقا ميفته
بايد از الان آمادگي هر خبري رو داشته باشه
ادي اگه اين حرفا رو به لينت بزني با کمک خداوند خودم گردنت رو ميشکونم
منم کمکش ميکنم
تام و آيدا و بچه ها زير آوار مونده اند
منظورم اينه که، شما چتونه؟
براي چي خودتون رو براي رويارويي با حقيقت آماده نميکنين؟
چون منتظريم يه معجزه بشه
معجزه؟
شايد، فقط شايد البته اگه اينقدر ناله نکنيم
و به جاش از خدا بخواهيم دعامون رو مستجاب کنه
شايد يه کمکي به ما بکنه
خوب تو فکر ميکني دعا ميتونه به لينت کمک کنه؟
يه وقتي هست به سن من ميرسي
اونوقته که ميفهمي خدا واقعا جواب بنده هاش رو ميده
اونوقته که شايد دو سال ديگه بيشتر زنده بموني
نه! ميدوني، شايد
ببينيد من ميگم بهتره يه دو دقيقه سکوت کنيم
هي بچه ها! يه چيزي پيدا کردم
سلام
بيا
مامان
پارکر مامان
مامان
مامان
خداي من، ممنونم ممنونم
وايسا، وايسا
بيا تام
صبر کن، صبر کن
آره دستتو بده به من
همون جا آقا، همون جا
ممنون
خداي من، خداي من
آيدا کو؟
تام آيدا کجاست؟
بله وقتي تراژدي بزرگي خلق ميشه
مردم هر کاري بتونند براي کمک ميکنن
و همه هم ميدونند
اين کافي نيست
صبح بعد از گردباد
اهالي ويستريا شروع به ترميم خرابي ها کردن
و کم کم شروع کردن به جمع کردن اثاثيه باقي مونده
باب هانتر يه تيکه از فواره اش رو وسط خيابون پيدا کرد
بري هاج چمن زنش رو بغل ميز ناهارخوري پيدا کرد
کايلا اسکاوو جعبه موسيقيش رو زير درخت پيدا کرد
.
و يه چيز ديگه
آدرس شما تو جيبش بود
ولي هيچ چيز ديگه اي نداشت
ميشناختينش؟
يه جورايي
اسمش سيلويا گرينه
بومي اينجاست؟
نه تو شيکاگو ميشناختمش
اون اومده بود اينجا ديدن کسي
خوب همين کافيه
وقتي خانوادش رو پيدا کرديم به شما اصلاع بديم؟
نه
خوب
خوب فکر ميکنم تموم شد
راستش مردن اون باعث نميشه که مساله خوابيدن تو با اون رو فراموش کنم
ميدونم نميشه
کاترين من اشتباه کردم و ميدونم
ميدونم
همين امشب از خونه من برو
منظورت اين نيست که چرا منظورم همينه
تا جايي که من ميدونم تو حتي بغل جنازه اون زن هم داري به من دروغ ميگي
بيا آيدا اينارو جمع کنيم
چيزايي که يه عمر زحمت کشيديم و جمع کرديم
مخصوصا تو که هيچوقت هيچي رو دور نميريختي
يعني نوه و خواهرزادش ميخوام همه اي آت و اشغالا رو ببرن نبراسکا؟
خوب يه سري چيزا رو ميتونن تو سايت اي بي بفروشن
بقيه رو هم فکر کنم بريزند دور
اينهمه لوازم بيسبال چيه؟
مال شوهرشه؟
نه مال روزاييه که اون بيسبال حرفه اي بازي ميکرد
درسته
آره
جدي ميگي؟
آيدا توي همه تيم هاي دخترونه بيسبال آمريکا بازي کرد
زمان جنگ جهاني دوم تو نميدونستي؟
نه اون يه سوپراستار بود
فوق العاده بود
همه ميگفتن اون ميتونه با چوب بيسبال يه گرگ گرسنه رو حريف بشه
آيدا؟
چيزي که من ازش ديدم درد و بدبختي بود r
که توي بدن اون داشت رشد ميکرد
اون توي سه تا ليگ برتر قهرمان شده بود
سال 1944 توي همين زمين گرانويل شهر برنده شد
براي همينم وصيت کرد خاکسترش رو توي همين زمين بيسبال شهر به باد بدن
چطور من اينارو نميدونستم؟
بابا گفت اينجايين ميتونم کمکتون کنم؟
Oh...
ببين داريم اينجا رو تميز ميکنيم اينجا هم ابنبات خير نميکنند
پارکر عزيز
ما به کارا ميرسيم تو برو بازيت رو بکن
منم ميخوام يه کاري براي خانم گرينبرگ کرده باشم
اون جون ما رو نجات داد.
منظورت چيه؟
وقتي خونه داشت ميلرزيد
و آسم بابا عود کرده بود
خانم گرينبرگ ما رو وادار کرد بريم زير راه پله
ولي خودش با ما نيومد
بله
چون براي اون ديگه جا نبود بياد اون زير اون گفت همون گوشه اتاق جاش خوبه
پارکر ميخواي کمک کني؟
آيدا يه کم بستني تو يخچالش مونده
قبل از اينکه خراب بشه بيار بخوريم
ميدونم به چي فکر ميکني ولي فکرش رو نکن
اگه تو هم اونجا بودي باز فرقي نميکرد
سوزان ما نميدونيم چطور ازت تشکر کنيم
خيلي لطف کردي خونه ات رو در اختيار ما گذاشتي
خيلي بده که آدم
يه سقف بالاي سرش نداشته باشه
اون هتل لعنتي شهر هم که براي اين بچه مناسب نبود
خوب دوستاي خوب همين کارو ميکنند ديگه
قبل از اينکه دوستي اونا به پايان برسه
براي چي قبول کردي اينجا بمونه؟
چطور ميشه به يه آدم نيازمند نه گفت؟
اخلاقي نبود يعني چي؟
ميدونم تو احساس گناه ميکني چون اونم يه بار مارو به خونه اش راه داد
اما يادت نره چقدر سخت گذشت
اوه، آره. زير هر ليواني بايد زيرليواني باشه
زير هر ليواني يه دستمال و همون دستمال رو هم بايد روزي يه بار ميشستي
اين زن همه ما رو ديوونه ميکنه
ببينم کمکي چيزي ميخواهين؟
نه همه چي روبراهه
اوه، گوش کن، باب و لي
يه دوست دارند که پيمانکاري خونه ميسازه اون کارمون رو روديف ميکنه
زياد اينجا نميمونيم
مزاحم نيستين به خدا تا هر وقت دلتون خواست ميتونين اينجا بمونين
ببخشيد قبل از اينکه فکر کنم
از دهنم پريد
خوب پس اصلا بهتره هيچ حرفي هم نزني
وگرنه همه اين خونه رو صاحب ميشه
سوزان، اورسون عادت داره بغل پنجره باز بخوابه
عيبي نداره اثاثيه اتاقت رو يه کم جابجا کنيم؟
فکر خيلي خوبيه
سلام گابريل
سلام ميلتون
چه بازشگت با شکوهي
خيلي ها ويکتور رو دوست داشتن
قراره روز احساسي اي بشه
خيلي خونسرد به نظر مياي
نه نه اينطور نيست
ميدوني ذهنم آشفته است
ميفهمم
امروز وصيت نامه رو ميخونن
جدا؟ نميدونستم
خيلي کنجکاوي بدوني چقدر گيرت مياد نه؟
نه من اصلا امروز به پول فکر نميکنم
No comments yet. Be the first to leave one.