ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
اینکارتون دیگه خندهدار نیست
کاتارینا؟
اولریک؟
!کمکم کنید
!کمکم کنید
!کمکم کنید
کابوس دیدی
بهم بگو که همهچیز مرتبه
همهچیز روبراهه
فصل اول: قسمت ششم «جهان خلق شده است»
...یه پسر، مُرده
«مفقود»
سهتا بچه گم شدن
.داریم جستجومون رو گستردهتر میکنیم پس یعنی ازتون میخوام در هرخونهای رو بزنید
از منطقههای مسکونیای شروع کنید که این پسرها آخرین بار نزدیک اونجا دیدن شدن
.و ازتون میخوام از همه سوال بپرسید از همه
حتماً یهنفر یه چیزی دیده
با سایر ادارات منطقه هماهنگ باشید
همچنین ازتون میخوام بایگانیهای
پنجاه سال گذشته رو برای موارد مشابه در داخل و اطراف ویندن جستجو کنید
،حتی اگه یه بچه فقط به مدت 24 ساعت گم شده میخوام راجع بهش بدونم
همگیتون دو شیفته کار میکنید، دلم میخواد زیر تمام سنگهای این شهر رو بگردید
تمام زیرزمینها رو بگردید
،هر کسی داره اینکارو انجام میده یه سرنخی یجا از خودش بهجا گذاشته
فقط باید اون سرنخ رو پیدا کنیم
خب، تو و بابا چطوری آشنا شدید؟
توی بیمارستان
من 14 سالم بود
پدرت با یه پای شکسته اومده بود بیمارستان
و منم حال خوشی نداشتم
چطوری بود؟
قبلاً
قبل از اینکه مریض شه
...اون
متفاوت بود
هیچوقت متوجه نمیشدی که جدیه یا نه
...مامان
بله؟
هیچی
«مدز نیلسن» «نهم اکتبر 1986»
«تحقیقات»
«پسر ویندنی ناپدید شد»
«مَدز نیلسن گم شده»
معمولاً چه ساعتی میاد خونه؟
پنجشنبهها کلاس شمشیربازی داره
و شش به بعد میاد خونه
،وقتی ساعت هفت خونه نیومده بود من واقعاً حس کردم یه مشکلی پیش اومده
و شوهرتون؟
ایشون کجا بودن؟
...خونه بود. با ما
.هر سهنفرمون توی خونه منتظر مدز بودیم ترونتی، اولریک و من
دارید کجا میرید؟
مدرسه
نه، هیچجا نمیرید
قراره این وضعیت تا ابد ادامه پیدا کنه؟
اینکه ما رو زندانی نگه داری؟
چی؟ زندانی؟
برادر کوچولوتون کمتر از یه هفتهست که گم شده
خب؟ اینکه همینجوری تو خونه بشینیم قرار نیست اون رو برگردونه
همینالان برگرد اینجا خانم جوان
نمیتونم بقیه رو ناامید کنم. بهش احتیاج دارم
کی بهت احتیاج داره؟
...بچههای اجرای مدرسه
ولی مگه لغو نشده؟
نه! آقای ماینل گفت خوبه که به همه یه استراحتی بدیم
که اینقدر به این قضیه فکر نکنن
عالیه
پس همه فقط به فکر خودشونن، ها؟
واقعاً فکر میکنی خودت اینطور نیستی؟
فکر میکنی تو این چند روز گذشته یهبارم به ما فکر کردی؟
!کافیه
و چندتای دیگه از این کوفتیها رو میخوای بچسبونی؟
منظوری نداره - چرا، منظور داشتم -
این داستان دیگه خیلی مسخرهست
،توقع داری میکل از اون در بیاد تو انگار هیچ اتفاقی نیوفتاده
!بابا دیگه حتی جرات نداره بیاد خونه
و ما به هیچجای هیچکس نیستیم - اینطور نیست -
ولی ایندفعه، این مسئله راجع به تو نیست، مارتا
بدجوری سرت رو کردی زیر برف
،همه بهش فکر میکنن ولی هیچکس دلش نمیخواد به تو بگه
میکل مُرده
اوه، لعنتی
«مرکز آزمایشگاهی ماموگرافی»
«علامت رو دنبال کن»
اولریک
در چه حالید؟
کاتارینا، بچهها؟
مامان کجاست؟
خوابه
قرص خورده
،اون موقعی که مدز ناپدید شد
مظنونی هم وجود داشت؟
ایگان چیزی داشت؟
ایگان؟
ایگان یه احمق بود
،به تنها چیزی که اهمیت میداد بازنشستگیش بود. همین
اون پسر مُردهای که این هفته ...توی جنگل پیداش کردیم
لباسهاش از دههی 80 بود
شاید تمام این اتفاقات به اتفاقات اون موقع ربط داشته باشه
شاید همش داره دوباره اتفاق میوفته
توسط همون شخص انجام شده
شبی که مدز ناپدید شد، کجا بودی؟
،مامان گفته اونشب خونه بودی ولی من یادمه که نبودی
واسه شام خونه نبودی
تا دیروقت خونه نیومدی
مامان تمام مدت چشمش به ساعت بود
...بعد از یه مدتی
شروع کرد به دعا کردن
خیلی آهسته
ولی تو اونجا نبودی
کجا بودی؟
داری من رو متهم میکنی؟
ممکنه اجازه داده باشم اشتباهات ،زیادی توی زندگیم رخ بده
ولی این واقعیت که حتی فکر همچین چیزی ...به سرت زده
پنج روز پیش کجا بودی، وقتی میکل ناپدید شده؟
اینجا بود
دیگه کجا میتونست باشه؟
اونجوری که شما سر این !آدمکها دعوا میکردین
روز کریسمس بود
سال 1985
شما دوتا تهش مثل دوتا بوکسر با هم درگیر شدین
گفتی مدز افتاده روی میز شیشهای توی هال
کُلی خون ریخته بود، شبیه یه فیلم ترسناک شده بود
...ولی آخر سر
فقط یه بریدگی کوچیک بود
یه شکاف روی چونهاش
و جفتتون همینطور بیوقفه میخندیدین
باهمدیگه اینجوری بودین
،یه دقیقه از ته دل از هم متنفر بودین
و یه دقیقه بعد بهترین دوستای همدیگه بودین
مامان، چرا دروغ گفتی؟
شبی که مدز ناپدید شد، بابا خونه نبود
تو به ایگان گفتی پیش ما بوده
.من اظهارات ضبط شدهت رو شنیدم چرا دروغ گفتی؟
میدونستی میخواستم پدرت رو ترک کنم؟
قبل از تمام اتفاقاتی که سر برادرت اومد
پدرت با یه نفر رابطه داشت
و اولین رابطهش نبود
...و شبی که مدز ناپدید شد
اون با دختره بود
،درحالیکه برادرت ناپدید شده بود اون داشت با یه زن دیگه میخوابید
کی بود مامان؟
کلادیا
کلادیا تایدمن
پس آخرین نفری که مدز رو اون بعدازظهری دیده کی بوده؟
رجینا بوده
رجینا تایدمن
دختر کلادیا
شما با الکزاندر تایدمن تماس گرفتهاید
لطفاً بعد از شنیدن صدای بوق پیام بذارید
سلام
سلام
حالت چطوره؟
خوبم
جواب تماسمهام رو ندادی
داشتم نگران میشدم
...گوش کن
بخاطر تمام این اتفاقات متاسفم
همش تقصیر منه
من اون برنامهی احمقانهی رفتن به اون غارها رو ریختم
هی
یه چیزی بگو
از دستم عصبانیای؟
نه
چرا باید از دستت عصبانی باشم؟
الان نمیتونم اینکارو بکنم
میخوای از اینجا بریم؟
میتونیم فرار کنیم
جدی میگم
اجرا بهزودی شروع میشه
میدونی جوناس کجاست؟
چرا؟
همینطوری. عوضی دیروز منو قال گذاشت
ولی... مهم نیست
مطمئنم بعداً سر و کلهش پیدا میشه
«ورود ممنوع»
«مفقود»
«ریزمکالمات دریافتی تلفن آقای اولریک نیلسن»
الو؟
اولریک؟
تو اینجا چیکار میکنی؟
سال 1986
شبی که برادرم گم شد
واقعاً چه اتفاقی افتاد؟
این قضیه مال بیشتر از 30 سال پیشه
تو آخرین نفری بوده که زنده دیدیش
متوجه چیز غیرمعمولی اون روز نشدی؟
اون باهات حرف زد؟ چیز عجیبی بهت گفت؟
میدونستی با هم رابطه دارن؟
مادرت و پدر من
مدز تنها کسی بود که میدونستم راجع به هیچکس حرف بدی نمیزنه
،واسم سواله چرا از بین همهی ما اون بلا سر مدز اومد؟
همیشه احساس میکردم باید بهجای یه آدمی به خوبی اون، این بلا سر تو میومد
ولی عدالتی توی این دنیا نیست
...و قسمت مسخرهش اینجاست که
،اگه مدز بخاطر تو و کاتارینا اونجا نمیبود احتمالاً غیبش نمیزد
،مدز میدونست میترسم تنهایی برم خونه چون شما دوتا من رو ترسونده بودید
بخاطر جوری که ترسونده بودیم
در غیر اینصورت، من رو همراهی نمیکرد و توی جنگل نمیبود
اینطوری هیچوقت همچین اتفاقی نمیوفتاد
No comments yet. Be the first to leave one.