Seven Beauties

Seven Beauties (Pasqualino Settebellezze)

Farsi/persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

Seven Beauties 1975 1080p BluRay x264-SADPANDA 1080p SRT
Pasqualino Settebellezze 1975 1080p BluRay x264-SADPANDA 1080p SRT
കമന്ററി എഴുതിയത് adelmomen
Seven Beauties (Pasqualino Settebellezze).1975.Lina Wertmüller.Giancarlo Giannini

ടാഗുകൾ

bluray
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2026-08-20
ഡൗൺലോഡുകൾ: 2
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi/persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.

زیرنویس عادل مومن نژاد

هفت خوشگله

آن‌هایی که حتی وقتی می‌خندند، از زندگی لذت نمی‌برند.

آره، همین‌طور.

آن‌هایی که تصویر و اعتبار شرکت را می‌پرستند،

بی‌خبر از اینکه برای یکی دیگر کار می‌کنند.

آره، همین‌طور.

آن‌هایی که باید همان گهواره به گلوله بسته می‌شدند.

بنگ! آره، همین‌طور.

آن‌هایی که می‌گویند: «دنبالم بیایید تا موفق شویم،

ولی اگر شکست خوردم، من را بکشید»، به قول معروف.

آره، همین‌طور.

آن‌هایی که می‌گویند: «ما ایتالیایی‌ها مردترین مردهای روی زمینیم.»

آره، همین‌طور.

آن‌هایی که اهل رم هستند.

آن‌هایی که می‌گویند: «این مال من است.»

آن‌هایی که می‌گویند: «می‌دانی منظورم چیست؟» آره، همین‌طور.

آن‌هایی که به جناح راست رأی می‌دهند

چون از اعتصاب‌ها خسته شده‌اند، آره، همین‌طور.

آن‌هایی که سفید رأی می‌دهند تا کثیف نشوند.

آن‌هایی که هیچ‌وقت خودشان را درگیر سیاست نمی‌کنند، آره، همین‌طور.

آن‌هایی که می‌گویند: «آرام باش. آروم.»

آن‌هایی که هنوز طرفدار پادشاه‌اند.

آن‌هایی که می‌گویند: «بله قربان.» آره، همین‌طور.

آن‌هایی که در حالی که پوتین پایشان است عشق‌بازی می‌کنند

و خیال می‌کنند روی یک تخت مجلل‌اند.

آن‌هایی که فکر می‌کنند مسیح سانتاکلاوزِ جوان بوده.

آره، همین‌طور.

آن‌هایی که می‌گویند: «ولش کن، به درک.»

آن‌هایی که آنجا بودند.

آن‌هایی که به همه‌چیز ایمان دارند،

حتی به خدا.

آن‌هایی که به سرود ملی گوش می‌دهند، آره، همین‌طور.

آن‌هایی که کشورشان را دوست دارند.

آن‌هایی که همین‌طور ادامه می‌دهند،

فقط برای اینکه ببینند آخرش چه می‌شود.

آره، همین‌طور.

آن‌هایی که تا اینجا در گه و کثافت فرو رفته‌اند.

آره، همین‌طور.

آن‌هایی که حتی با وجود سرطان با خیال راحت می‌خوابند.

آره، همین‌طور.

آن‌هایی که حتی امروز هم باور ندارند زمین گرد است.

آره، همین‌طور. آره، همین‌طور.

آن‌هایی که از پرواز می‌ترسند. آره، همین‌طور.

آن‌هایی که هیچ‌وقت تصادف مرگبار نداشته‌اند. آره، همین‌طور.

آن‌هایی که داشته‌اند.

آن‌هایی که در مقطعی از زندگی‌شان

یک سلاح مخفی می‌سازند.

ای مسیح، آره، همین‌طور.

آن‌هایی که همیشه سرِ بار ایستاده‌اند.

آن‌هایی که همیشه در سوئیس‌اند.

آن‌هایی که زود شروع کردند، اما به مقصد نرسیدند

و خودشان هم نمی‌دانند که قرار نیست برسند.

آره، همین‌طور.

آن‌هایی که با یک مو از شکست در جنگ جان سالم به در می‌برند.

آره، همین‌طور.

آن‌هایی که می‌گویند: «اینجا همه‌چیز خراب است.»

آن‌هایی که می‌گویند: «حالا بیایید همه با هم حسابی بخندیم.»

آره، همین‌طور.

آره، همین‌طور.

آره، همین‌طور.

آره، همین‌طور.

این دیگه چه وضعشه؟

- یا خدا! - عیسی! عیسی!

تو که ایتالیایی هستی.

و تو؟ تو کی هستی؟

- تو توی اون قطار بودی؟ - آره که بودم.

چه جنگل لعنتی و نکبتی‌ای.

نزدیک بود از ترس سکته کنم.

این آلمانی‌ها اول شلیک می‌کنند، بعد می‌پرسند: «کیه؟»

مگه من نمی‌دونم؟

شاید بتونی بگی ما کجای جهنمیم.

به نظرم آلمان باشه.

به هر حال، به نظر من اینجا از داخل قطار بهتره.

- صددرصد. - اون قطار مثل کوره است.

بیچاره‌ها.

آره، بیچاره‌ها.

می‌دونی، من واقعاً زخمی نیستم.

تا الان باید فراری شده باشم، یا بدتر از اون.

بدتر. شک نکن.

زخم قلابی درست کردن...

ولی به هر حال...

خیلی خوبه. واقعی به نظر میاد، پسر.

خودم رو نجات دادم،

ولی یک مرده کمکم کرد، خدا رحمتش کنه.

با تمام احترامی که برای مرده قائلم، مجبور شدم بانداژهاش رو بردارم.

به جای اینکه توی استالینگراد باشم،

اینجام.

پس به سربازام گفتم، داریم کجا می‌ریم؟

چرا داریم این‌طوری ول می‌چرخیم؟

کی دلش می‌خواد آدم بکشه؟

بریم. برگردیم خونه.

نمی‌شه برای کسی کار کنی که با کفش مقوایی می‌فرستدت جنگ.

اینجا که وقتی فین می‌کنی، یک لوستر کریستالی از دماغت درمیاد،

و وقتی می‌شاشی، قندیل ازش آویزون می‌شه.

پس دو تا کامیون برداشتم و سربازها رو فرستادم خونه.

امیدوارم سالم رسیده باشن.

فردا منو تیرباران می‌کردن.

از دادگاه‌های نظامی اینجا متنفرم.

این رودخونه چقدر طولانیه؟

باید راین باشه.

- کجاست؟ - هنوز توی آلمانه.

پس هنوز هم دردسره.

لعنت!

کی بودن؟

شاید یهودی‌ها بودن.

- محاله. - چرا، ممکنه.

و ما هم به اندازه اونا مقصریم. همدست اون آشغال‌های عوضی بودیم.

چرا فکر می‌کنی ما همدستشون بودیم؟

چون صدامون درنیومد، بیرون نرفتیم و توی صورتشون تف نکردیم.

می‌تونستیم، ولی فرار کردیم.

دیوانه‌ای؟ چطور می‌تونستیم؟

می‌اومدن سراغمون و تیربارانمون می‌کردن.

خودکشی بی‌فایده بود.

نه، بی‌فایده نبود،

چون جلوی بعضی چیزها باید «نه» بگی،

ولی من به موسولینی، به وظیفه و به تمام اون مزخرفات «بله» گفتم.

توی این جنگ، آدم‌هایی رو کشتم که حتی نمی‌شناختم.

قبل از جنگ هم آدم کشته بودم، ولی دلیل داشتم.

مثل یک احمق می‌کشم، بی‌هیچ دلیلی.

به خاطر یک زن این کار رو کردم.

به خاطر یک زن کشتم.

یک زن...

یک زن...

مامان، مامان، مامان‌جان

چه چیز بدی‌ست حسادت

به ماریانا بگو مثل یک پیرزنِ بدترکیبه

چقدر باید منو مجازات کنی

چه کلک بامزه‌ای

ایتالیای فاشیست تحت تحریم

می‌خوان چنین سیلی‌ای به ما بزنن

من اصلاً به این تحریم‌ها اهمیت نمی‌دم

تنهایی حالم بهتره

تا اینکه با آدم نامناسبی همراه باشم

من واقعاً خوشگلم

از وقتی تحریم شدم

آه، چه تحریم زیبایی

لعنت، قهوه

چه افتضاحی، چه افتضاحی، چه افتضاحی

دیگه تحریم بسّه

من کاری می‌کنم

هر کی پوزخند می‌زنه...

- حتماً داره شوخی می‌کنه! - دیگه چی می‌خوای؟

گمشو!

ببینم می‌تونی برقصی!

گاو راه‌رونده!

گمشو! بمیر!

نظرت چیه بذاری همه‌جات رو قلقلک بدم؟

برو مامانت رو قلقلک بده!

یه چیزی بهت می‌دم، پس هُل نده.

من به این راحتی‌ها نیستم!

- چه دختر باحالی! - بیشتر می‌خوایم!

می‌خواین چیکار کنم؟ بفرما! بفرما!

بیشتر نشونمون بده!

درش بیار!

بجنب!

بی‌خیال! به درک!

بفرما! بفرما!

- پاسکوالینو. - بیا حرف بزنیم، کونچتی.

خودت رو توی آینه نگاه کن.

ببین! یه نگاه به خودت بنداز!

خوشگلی؟ نه، خوشگل نیستی.

حتی باهوش هم نیستی.

توی خونه، بین مامان و خواهرهام یک قرون هم پول نیست.

من تنها مرد خونه‌ام با هشت تا زن.

یه چیز هست که سعی کردم ازش دفاع کنم.

یک چیز! آبرو و حیثیتمون!

که تا جایی که می‌تونم از این آبرو محافظت و دفاع کنم.

چون بزرگ‌ترین یا قوی‌ترین مرد دنیا نیستم،

این رو با خودم می‌برم، این اسلحه رو می‌بندم.

همه ازش خبر دارن و مجبورند به ما احترام بذارن.

و تو، ای خوک زشت و بدبخت،

ران‌های چندشت رو توی یک نمایش موزیکال به همه نشون می‌دی...

چون اون موش کثیف گفت مشهورت می‌کنه.

اون حرومزاده‌ی کثافت که کمکت کرد و این کار رو برات جور کرد...

- می‌کشمش. - نه!

بهش شلیک می‌کنم.

نباید این کار رو بکنی! خواهش می‌کنم!

با من ازدواج می‌کنه! قول داده!

دارم ۳۷ سالم می‌شه. آخرش ترشیده می‌مونم!

ترشیده موندن بهتر از فاحشه شدنه! باید بکشمش.

نه! پوتونو با من ازدواج می‌کنه!

اول منو آدم حسابی می‌کنه، بعد عروسم می‌کنه.

آدم حسابی! آدم حسابی؟ بی‌خیال.

خودت رو نگاه کن. مثل یک کلاغ قارقارکن.

نشنیدی چی گفتن؟

افتضاحه! چه آبروریزی‌ای! اون پوتونو رو می‌کشم!

نه! دیگه تمومه! یک قرارداد خیلی بهتر دارم.

کمکم می‌کنه توی کلوب مارگاریتا آواز بخونم، بعد باهام ازدواج می‌کنه.

بهم قول داده. خیلی دوستم داره.

یک ماه، هان؟

یک ماه بهش وقت می‌دم که قضیه رو سر و سامون بده.

یک ماه! نباید آبروی خونه‌مون بره.

فهمیدی، احمق؟ فهمیدی؟

فکرش رو بکن، دختر بزرگ خانواده فاحشه بشه.

بقیه‌شون چی؟ اون‌ها هم فاحشه بشن؟

یک ماه وقت داره...

که با تو ازدواج کنه...

وگرنه می‌کشمش.

به قول پاسکوالینو هفت‌زیبایی.

More Farsi/persian subtitles for Seven Beauties

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left