ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
خون. و مرگ
اون چیزی که قبلاً اتفاق افتاد
میدونی چیه؟ داری زیادهروی میکنی
فهمیدیم
اون چیزی که اتفاق افتاد
باشه. مرسی، ای وراج
خوب توضیح دادی
من برای لایونهارت پاپوش دوختم. برای شمام میتونم بدوزم
حرف من در مقابل حرف شماست
در واقع
من به همه درندههای زوتوپیا آمپول میزنم تا همینطوری بشه
حرف خودت علیه خودته
به این میگن رو دست زدن، خوشگله
بوم
یه زوج بعید
جودی هاپس، اولین خرگوش پلیس
و نیکولاس وایلد، یه روباه کوچولوی مکار
"شهردار سابق، بلوتر در زندان"
توطئه شهردار رو فاش کردن
به لطف یه هویجِ ضبطصوت
میتونم برای شمام پاپوش بدوزم
وایلد به اداره پلیس زوتوپیا پیوست
این اولین تیم خرگوش-روباهه
"آکادمی پلیس زوتوپیا"
در تاریخ زوتوپیا
برایان وینددنسر، شهردار جدید و بازیگر سابق، ازشون تعریف کرد
در طول جشن صدمین سالگرد
اختراع دیوارهای اقلیمی زوتوپیا
که به هر محیط و حیوونی اجازه میده
"ماهیفروشی کلارک فلتانز"
در کنار هم زندگی کنن
این صدمین سالگردمونه
اگه یه خرگوش کوچولوی روستایی
و یه روباه که پتانسیل خلافکاری داره، بتونن تفاوتهاشون رو نادیده بگیرن
و از پیشداوریها و کلیشهها فراتر برن
اونوقت شاید بتونیم تفاوتهامون رو جشن بگیریم
و در کنار هم بهتر باشیم
ما یه پرونده رو حل میکنیم، دنیا رو جای بهتری میکنیم
و بهترین همکارها میشیم
ما اونقدرها هم با هم فرق نداریم
توی پلیس زوتوپیا، همکاری کلید موفقیته
میخواید
تبهکارها رو دستگیر کنید؟
هر روز با هم هماهنگ باشید
تبهکار امروز، این بازرس گمرکه
که توی قاچاق غیرقانونی توی بندر شهر دست داره
کاپیتانها، هاگباتم و ترافلر عملیات رو هدایت میکنن
هیگینز، بلوتز، سمت چپ
بُز، هیزمشکن، سمت راست
وسط هم گروهِ زبرو. زبرو
هاپس و وایلد، شما میخواید خودتون رو ثابت کنید
اما تازهکارها فقط تماشا میکنن
و میبینن که تیمهای باتجربه چطور کار رو انجام میدن
سلام، قربان
نیک و جودی گفتن که خودشون ردیفش میکنن
و همین الان با بچهشون توی صحنه هستن
بندر
جواب میده؟
گفتی باید یه چیزی کشف و ضبط کنیم. مثل من باش. عادی رفتار کن
هی! شروع شد
الو؟ اینجا منطقه ممنوعهست. نمیتونید اینجا باشید
یه روباه و یه خرگوش. باشه
بله، ولی قبل از هر چیز، پدر و مادری سربلند
جنابِ... بازرس
بازرس اسنوتلی
بازرس؟ دارید چیکار میکنید؟
دارید چک میکنید که قاچاقی در کار نباشه؟
چه طرز عجیبی برای پرسیدنه
در هر صورت، شما نباید اینجا باشید
صبر کن
لعنتی، حق با اونه
حق با شماست
باید زودتر به فکرش میافتادیم. مگه نه عزیزم؟
قبل از اینکه تصمیم بگیریم بیایم
به این بندر صنعتی باشکوه
تا تولد پسرمون رو جشن بگیریم
تولدشه؟
بله. اولین تولدش بعد از
بعد از اون تصادف
تنها چیزی که این وروجک میخواست، غیر از اینکه یه روزی دُمش رو دوباره وصل کنن
این بود که یه "هو-هو چی-چی" ببینه
و اگه بشه یه لوکوموتیوران روی گچ دستش امضا کنه
ولی شرط میبندم امضای یه بازرس گمرک حتی از اونم بهتره
واقعاً؟
باشه. به خاطر این کوچولو
شما قدیسید
خیلی ممنون. روی این پا یا اون یکی
یا هردوش. فرقی نمیکنه
یه چیزی خطخطی کنید. لازم نیست عالی باشه
از نظر قانونی، اون نابیناست
یه قطار کوچولو کشیدم چون دوست داری
یالا، یالا
تکونش بده. میدونم
زود باش! خوبه
تکونش بده. تکونش بده
هاپس و وایلد، شما اجازه ندارید
عقبنشینی کنید و منتظر نیروی کمکی بمونید
هو-هو چی-چی
پلیس! ایست
به نام قانون متوقف شید! فرار کنید
همیشه که نمیشه برنده شد
برو کنار، خرگوش احمق
هر کسی نظر خودشو داره
ماشین خوکیِ من! این یه رسواییه
هاپس و وایلد دارن مشکوک رو تعقیب میکنن
توی یه وانت که به سمت شرق میره
وایسا
به سمت محله گوسفندها
جشن صدمین سالگرد
عالیه
منم از اینا میخوام
عزیزم، اینطوری رانندگی کردنت داره موهامو سفید میکنه
من همیشه باید شاگرد بشینم؟ چون اگه داریم جاهامون رو تعیین میکنیم
برید کنار تازهکارها! تیم واقعی ردیفش میکنه
ما یه تیم واقعی هستیم. برو توی تونل
عقبنشینی کنید، تازهکارها
گرفتیمش
غلتک خاردار! غلتک خاردار
از این خرگوش احمق متنفرم
رژه صدمین سالگرد
کترینگ آموز بوش
رژه گاو وحشی جرسی
اکسید گرانتینه
میخوام بپرم. چی؟
نه. داری چیکار
هویج، هی... بیا در موردش حرف بزنیم. نه، هویج
جودی
برای یک لحظه سکوت با من همراه بشید
به احترام مخترع دیوارهای اقلیمی، ابنزر لینکسلی
زبرو
یه خزنده؟
غیرقابل کنترل
زوتوپیا فقط
برای پستاندارها نیست
یه جمعیت کوچک و مخفی از خزندهها وجود داره
گرچه خیلیاشون خارج از اینجا زندگی میکنن
البته مارها توی زوتوپیا ممنوع هستن
صد ساله که هیچ ماری اینجا نبوده
"قصهها و افسانههای غریب"
حقیقتی که همیشه بوده
مطمئن نیستم "نیبلز میپلاستیک" بهترین منبع باشه
خرگوش، سگ نارنجی، بیاید تو
ایدهآل نبود ولی مورچهخوار دستگیر شد
توسط گروه زبرو
زبرو! ساکت شید
زبرو
کارِ ما بود
اما فکر کنم کشف مهمی کردیم
توی وانت یه صندوق قاچاق بود
بروشورهای صدمین سالگرد و پوست یه خزنده
دادم نمونهها رو آزمایش کنن
و اگه
شماهایید که باید آزمایش شید
شما نصف شهر رو به گند کشیدید
مجبور شدیم واحد جامبو رو صدا کنیم
تا یه "دیک-دیک" رو از توی شیپور دربیارن
چیزی نمونده بیای بیرون... نه
کی میخواد بگیرتش؟
میشه دوباره بذاریدش؟ عینکم همراهم نبود
آیا شما از دستور مستقیم عقبنشینی سرپیچی کردید یا نه؟
داشتیم مشکوک رو تعقیب میکردیم
ماده شش، بند "ب" میگه: "اگه افسران مسئول..."
شما مسئول نیستید
شما یه بار موفق شدید
و باید برگردید به کار کنترل ترافیک و بستنیفروشی
فکر کنم یه نفر حسودیش شده که ما ماشین مسابقهای روندیم
فکر کردید مامانتونه؟
بسه دیگه! همه بیرون
افسر هاپس
برخلاف میلم، ازت خوشم میآد
ولی این میل به زیادهروی
باعث شد امروز هر دوتاتون تیتر اول خبرا بشید
این به وجهه من و اداره لطمه میزنه
و همینطور به وجهه همه خرگوشهایی که میخوان راه تو رو ادامه بدن
همه تحقیقات قرار نیست دنیا رو عوض کنن
تقتق
سلام
به نظر میآد این یه صحبت خصوصی بین شما دوتاست
پس، من دیگه میرم
چرا هیچچیز رو جدی نمیگیری؟
شوخی یه مکانیسم دفاعیه که از یه کودکیِ پراسترس میاد
یه بزرگسالیِ پراسترس هم میخوای؟
نه واقعاً
گذاشتم با هم کار کنید چون به شهر خوب خدمت کردید
هاپس و وایلد حل میکنند
ولی امروز همهچیز رو خراب کردید
داریم فکر میکنیم که اصلاً فکر خوبی بود شما با هم همکار بشید یا نه
قربان... پس
به جای شکار خزندههای خیالی
شما رو از عملیات میدانی کنار میذارم
چی؟ ...و یه وظیفه جدید بهتون میدم
که مخصوص تیمهای ویژهای مثل شماست
اگه شکست بخورید، مجبورم از هم جداتون کنم
دیگه خبری از "هاپس و وایلد" نخواهد بود
اما اگه اونقدری که فکر میکنید خوب هستید
این شانسِ شما برای درخشیدنه
به "همکاران در بحران" خوش اومدید
کارگاهی برای زوجهایی که دارن به سمت فاجعه میرن
من درمانگر شما، دکتر فازبی هستم
و شما اینجایید
No comments yet. Be the first to leave one.