ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
وقتی بچه بودم، توی هرتفوردشایر زندگی میکردم،
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت فیلمکیو را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید @FilmKio
که خارج از لندن بود
و من... عاشق برندها بودم
عاشق ایدهی لوکس بودن بودم
امروز، من و دیوید و بچهها اومدیم که به مامان و بابام سر بزنیم
و این اتاق قدیمی منه
خاطرات خوبیه
دوست مامانم خیلی از عطرهای کوکو شنل استفاده میکرد
وقتی عطرهای کوکو شنلش تموم میشد، اونها رو به من میداد،
یعنی، شیشهها رو خالی میکرد، چیزی برام باقی نمیذاشت،
ولی من اونا رو روی طاقچه پنجرهام میچیدم
چون عاشق ظاهرشون بودم
و یه بار یادمه که شیشههای خالی رو
توی یه کیف پلاستیکی گوچی، بهم داد
وای، خدای من، من هر روز کتابهای مدرسهام رو
توی اون کیف پلاستیکی گوچی میبردم مدرسه تا وقتی که کفش پاره شد
ولی حس خاصی داشتم
احساس میکردم یه قسمتی از اون برند لوکس رو دارم
منظورم فقط عطر نیستش،
بلکه لباسها و کیفها و کفشها بودن
گوچی بودن و دانا کارن،
میدونی، کلوین کلاین، رالف لورن، اونها برای من همه چیز بودن
و این قدرت برندها رو نشون میده
ترجمه و زیرنویس از: Ali_Master
قراره با جنیفر لوپز مصاحبه کنیم؟
اون میشه یه فیلمبرداری بزرگ
گفته که میخواد انجام بده
- باید انجامش بدی، خیلی عالیه... -منظورم اینه، نگاه کن
...با همه اون سوپرها
باید دوباره با تهیهکنندهها صحبت کنم
این روزها، من همیشه با بریتیش وُگ میام نیویورک
و فیلمبرداریها خیلی شیک و با شکوه از آب در میان
باشه، میتونم از نائومی بپرسم،
- ولی نمیتونه تلفنش رو زمین نمیذاره. -از نائومی بپرس،
فقط یه پیام براش بفرست
وقتی اوایل دهه ۹۰ از لندن به اینجا اومدم،
وای خدای من، انرژی همه جا مد و موسیقی بود
یه چیزی توی خیابونها جریان داشت که خیلی شگفتانگیز بود
یه دیگ جوشان واقعی بود
منظورم اینه که خیلی از طراحان از چیزهایی که میدیدن الهام میگرفتن
اون دورهای بود که باحال بودن
[مشاور جهانی خلاقیت و فرهنگ مجله وُگ ]
و... «واقعی» بودن ارزش داشت
یعنی، نیویورک خیلی با لندن فرق داشت
واقعاً متوجه میشدی که هر جا میرفتی
با این بیلبوردهای بزرگ که همه جا بودن بمباران میشدی
یه جورایی داشتن یه رویا رو میفروختن، رویای آمریکایی
و یادمه که فکر کردم، «وای خدای من، یه روزی منم اینجا کار میکنم»
اون فکر رو خیلی واضح یادمه
وقتی اولین بار اوایل دهه ۹۰ به آمریکا اومدم
تا با آنا توی وُگ کار کنم...
میشه در مورد نوامبر صحبت کنیم؟ برات... بیخیال
...اون موقع دیگه خیلی مشخص بود
که مد آمریکایی خیلی بیشتر تجاری شده بود
من هنوز هیچکدوم از لباسها رو ندیدم، ولی...
و به نظرم به خاطر همین موضوع بود
که مد آمریکایی به اندازه مد اروپایی احترام نمیگرفت
وظیفه آنا به عنوان سردبیر وُگ این بود که مد آمریکا رو جذاب جلوه بده
میدونی، یادمه که مجله وُگ رو نگاه میکردم و همه اون سرمقاله رو میدیدم
که آنا ترتیبشون رو داده بود
[حالا دیگر بیشتر ایدههای مد روز از نیویورک سرچشمه میگیرد]
خیلیها نمیدونن که آنا نصفش آمریکاییه
اون واقعاً مد آمریکایی رو خوب میفهمید
میدونی، از همون اول پیغامی فرستاد که یعنی
«قراره یه چیز جدید ببینید،
یه چیزی که به دل همه میشینه
و خودتون رو آماده کنید»
اون همه رو با هم متحد کرد
[در ۲۰ صفحهی بعدی ما قهرمانان مد آمریکایی را معرفی خواهیم نمود]
اون زمان، طراحای آمریکایی داشتن میفهمیدن
که مد داره بیشتر مردمی و در دسترستر میشه
نه فقط لباسهای فوقالعادهای میساختن،
بلکه همهشون نابغه بودن توی اینکه
قدرت ارتباطات رو خوب میفهمیدن
و دنیا رو با کمپینهای تبلیغاتیشون تسخیر کردن
ما تو صنعتی کار میکنیم که نمایانگر تغییر، فرهنگ و خلاقیته
و از بین همهی طراحایی که باهاشون تو وُگ کار میکنیم،
کلوین بیشتر از هر کسی اینو میفهمید
من گوی بلورن ندارم، میدونی، یعنی... صرفاً حس ششم خوبی دارم
این یکیها رو هم بیشتر دوست دارم
و سعی میکنم با اتفاقات روز در ارتباط بمونم
مد یعنی تغییر
چیزی که هیجانانگیزه اینه که ما همیشه در حال تغییر و انجام کارای جدید هستیم
اوایل دهه ۹۰، کلوین تقریباً داشت ورشکست میشد
یاسمین کجاست؟
ولی نهتنها دوباره سر پا شد، بلکه حتی قویتر برگشت،
و با یه برنامه اومد که برند سیکی رو
تبدیل کنه به یکی از بزرگترین و شناختهشدهترین برندهای دنیا
کلوین کلاین نماینده مد آمریکایی بود، بدون شک
اون یه سبک استثنایی داشت... داره، هنوز هم داره
که مینیمال، شیک،
و همیشه یه جور جذابیت جنسی زیرپوستی هم توی همه طراحهاش بود
اصلاً عجیب نیست که بهش میگن کلوین تمیز
هیچ حقهای اینجا نیست، کلوین کلاین همیشه سادهست
مورمور شدم، مورمور شدم
من عاشق سفیدم
کلوین واقعاً یه ذهن خلاق و نابغه بود...
بینظیرـه!
...اون آدم خفنـه هر مهمونیای بود...
اون مطلقاً در اوج مینیمالیسم دهه ۹۰ بود
و همیشه یه قدم جلوتر از همه بود
اون از شورت مردونه یه برند درست کرده بود، همین
میخوای بدونی چی بین من و کلوینهام هست؟
هیچی
و حالا داشت دنبال یه چیز جدید میگشت
من داشتم به این نسل بیستوچند ساله اکس فکر میکردم
اینها فقط آمریکایی نیستند، همه جای دنیا هستند
یعنی، ایتالیاییاند، فرانسویاند،
آلمانیاند، انگلیسیاند،
و همه جا هستن، حتی توی آسیا
ما کار زیادی برای انجام دادن داریم
کار کردن با کلوین برای من مثل بهشت بود
کلوین کلاین مثل یه اسفنج بود، همه چی رو جذب میکرد،
خیلی خوب در جریان اتفاقات روز و فرهنگ بود
و وقتی کلوین اومد پیشم و گفت: «باید یه چیز جدید درست کنیم،»
من خیلی هیجانزده شدم
طراح یه عطر جدید ساخته بود،
اینش خبر خاصی نیست؛ جزء اینکه این عطر هم برای مردهاست هم زنها
سیکی وان، اولین عطر یونیسکس (زنانه مردانه) بودش
اینکه بتونی یه عطر رو بین مرد و زن تقسیم کنی خیلی خاص بود
و من فکر کردم این خیلی جالبه
اما یه عطر یونیسکس چطور باید بو بده؟
چه شکلی باید باشه؟
و چطوری باید براش تبلیغات کنیم؟
من داشتم با یه عکاس نابغه، استیون مایزل، کار میکردم
و ایده این بود که بچهها رو بیاریم جلوی دوربین
و از پلیکیدنشون فیلم بگیریم
توی کارش از همهچیز داشت: آدمهای سیاهپوست، همجنسگراها، حتی پیرترها
هرچی افراد عجیبغریبتر بودن، بهتر
کیت هم خیلی هیجانزده بود
سیکی وان خیلی فان بود
همهجور آدمی سر صحنه بود
و از همه سنها و شخصیتهای مختلف جمع شده بودن
فکر میکنم کلوین میدونست که نمیشه به همه دنیا
فقط با همون چهرههای سفید همیشگی فروخت
میدونست که نیاز به یه زاویه جدید داره
اون فقط دنبال فرهنگ جوانی بود، هرچی که بود،
سیاهپوست، لاتینها، همجنسگرا، نان باینری، میخواست همه رو توی کمپینش نشون بده
مثلاً جنی شیمیزو هم بود، یه مکانیک سابق و آشکارا همجنسگرا
اون اولین کمپین بزرگ من بود
ااینجوری بود که مثلاً میگفتن: «عالی به نظر میای، برو اون تو»
من عاشق جنیام
خیلی باحال بود، هرچی دلش میخواست میگفت،
هرچی دوست داشت میپوشید، خودش بود
و میتونست هر دختری رو تور کنه، یعنی تو کل آژانس
واقعا دیوونهوار بود، بزار تا این حد بگم
قبل از اینکه مدل بشم، اصلاً فکر نمیکردم بخوام مدل بشم
یا بشم، بهخاطر همهچیزهایی که هستم
من جنیام و میخوام نشون بدم چطور میشه یه تسمه شل ماشین رو درست کرد
ولی کلوین، هیچوقت نمیخواست اینو از من بگیره
و میگفت: «میخوام استخدامت کنم بهخاطر خودت
هر جور دلت میخواد راه برو، میدونیم موهات کوتاهه
اینجوری میخوایم معرفیت کنیم»
حتی وقتی داشتیم ویدیوهای سیکی وان رو فیلم میگرفتیم،
میگفت: «در مورد ماشینها حرف بزن، در مورد کامیونها»
هیچچیزی بدتر از این نیست که کاری کسلکننده انجام بدی
که هیچکس هم متوجهاش نشه
این یکی از اولین کمپینهای تبلیغاتی فراگیر در دنیا بود
واقعاً
مردونهاش، زنونهاش...
سیکی وان
عطر شیرین موفقیت بار دیگه ازان کلوین کلاین شد
وقتی سیکی وان عرضه شد،
برای ما نسل ایکسها، کاملاً مناسب زمان خودش بود
با حال بود، جوون بود، سکسی بود
چند صد نفر از طرفداران توی صف ایستاده بودن
تا شانس ملاقات با طراح نیویورکی رو پیدا کنن
اون یه تاجر خوبه
میدونست که خیلیها به سمت سیکی وان جذب میشن،
و میدونست که درآمدش خوب خواهد بود
توی اولین سالش، ۱۰۰ میلیون دلار فروش داشت
هر دقیقه ۲۰ شیشه فروش میرفت... در سطح جهانی
یعنی، کی میتونه هر دقیقه ۲۰تا شیشه بفروشه؟
اصلاً کسی تونسته؟
اون تبلیغات کلوین کلاین
کلاین رو یکی از پر بحثترین طراحان جهان کرد
یکدفعه، استایل کلوین کلاین
همهجا فراگیر شدش
همه میخواستن بخشی از سیکی باشن
حتی توی فیلمهایی مثل «بیسرنخ»
وای خدایا، یادم میاد «بیسرنخ» رو انگار دیروز دیدم،
روش گیر سهپیچ داده بودم
منم همون لباس رو داشتم
فکر میکنم واقعاً روی یه نسل تأثیر گذاشت
اون زمان، خیلی از لباسهای کلوین میپوشیدم،
توی نیویورک زندگی میکردم و حسابی خوش میگذروندم
No comments yet. Be the first to leave one.