ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی "فیلامینگو" تقدیم میکند
اون سهتا نگهبان اهل ال آلکازار
که ناپدید شدن رو یادته؟
مشخصه اون زن آمریکاییه داره دروغ میگه.
دیکسون هم یه نقشههایی داره.
متوجه نمیشم. حالش بهتر شده بود.
اتحادمون رو به خطر انداخت.
متوجه هستید؟
مادر مارگا، خواهش میکنم.
بهخاطر روبرتو.
- فده دروغ میگه. - نه.
- خوستینا! - نذار ما رو ببرن!
نمیخواستی دستش رو ول کنی، نه؟
خب، ال آلکازار از کدوم طرفه؟
«مترجم: سـپهـر» ::. Overhaul .::
::. @OverhaulSubs :کانال تلگرام .::
نقشه این بود که آنتونیو بعد از ما فرار کنه
و بیاد اینجا.
تازه چند ساعت گذشته.
توی روی فده در اومد...
جلوی مردم زیر سوال بردش.
فکر نمیکنم فده بیخیال همچین چیزی بشه.
الان پسرم در امانه...
فقط همین برام مهمه.
شاید اون در امان باشه...
اما تو...
برای خودت دردسر درست کردی.
تو و اون دوست کوچولوت...
آقای دیکسون.
آخرش که بهم میگی...
اون کجاست؟
چه نقشهای توی سرشه؟
برای ال آلکازار به داوطلب نیاز دارم!
کی میخواد کار کنه؟
ما دنبال کارگر برای مراسم جفتیابی میگردیم!
غذا و آذوقه در اختیار کارگرها قرار میگیره.
ممنون.
برای ثبتنام، جلوی کامیونها صف ببندید!
همینه؟ اون ال آلکازاره؟
اوهوم.
درست اون پایین بود.
مثل زباله توی جاده ولم کردن.
بعدش دیگه تسلیم شدم.
امیدم رو از دست دادم.
به قول یکی از دوستهام، همیشه امید داشته باشه.
فرانسویها از اینجور حرفها میزنن.
اینهمه راه نیومدم تا دوباره جا بزنم، متوجهی؟
خودم فهمیدم.
فکر کنم پیشنهاد کار میدن.
بریم داوطلب بشیم؟
باشه.
کارگر لازم دارم.
بهتون غذا هم میدیم.
ما هستیم قربان.
فیلامینگو را در اینستاگرام دنبال کنید .:: filamingo.official ::.
آدمها بعضی وقتها برای محافظت از عزیزانشون دروغ میگن.
در برابر چی؟
حقیقت؟
باعث مرگ مادرم شد و بهم نگفت.
این یعنی خیلی ترسوئه.
فکر نمیکنم حرفت منصفانه باشه.
بعدش تو رو هم گول زد.
این دنیا...
جوونتر از اینی هستی که عمرت به گذشته قد بده.
اما برای بعضیهامون،
فکر نکردن به آینده خیلی آسونتره.
آسونتره که با خودت بگی دیگه قرار نیست شادی رو تجربه کنم.
پدرت هیچوقت از قطع امید نکرد.
هیچ کاری از دست ما برنمیاد.
فقط باید منتظر داریل و خوستینا بمونیم.
بعدش سوار قایق میشیم.
باید برگردم دنبال بابات.
لباس خوستینا رو بیار لطفا.
- شانس آوردیم زنده از بارسلونا خارج شدیم. - اوهوم.
آره، واقعا ترسناک بود.
اون زنه...
همون گاوچرونه.
دیدم چطور بهش نگاه میکردی.
نگاهت بهش توی آرامش دریا هم همینطوری بود.
من دنیا رو به پات ریختم.
نگاه کن.
خیلی خوشگل میشی.
خواهش میکنم النا. باید کمکم کنی.
نمیتونم اینجا بمونم...
بیا. بلند شو.
بذار ببینمت.
دیگه نمیخوای هیچوقت پاز رو ببینی؟
ما دیگه بچه نیستیم.
من اصلا نباید برمیگشتم آرامش دریا.
ال آلکازار خونهی منه.
ولی هیچوقت خونهی من نمیشه.
اگه هیچکس انتخابم نکنه چی میشه؟
هیچ مردی من رو نخواد؟
میتونم برگردم خونه؟
شما دوتا! دارید چی کار میکنید؟
برید پِی کارتون بهدردنخورها.
نه!
برید!
اگه انتخاب نشی، مثل اونا میشی...
شاید هم بدتر.
چه خبر؟ کجا میرید؟
میریم مغازه.
پشتِ ماشین چی دارید؟
دکمهی چوبی برای پیرهن.
اختاپوس و...
یه بسته خردل فرانسوی
که آب با خودش آورده بود ساحل.
دروازه رو باز کنید!
زود باشید، بیاید.
نقابهاتون رو اصلا بر ندارید.
تحت هر شرایطی روی صورتتون باشه.
زود باشید، عجله کنید، سریعتر.
سریع.
اینطوری مجبور نیستن توی صورت کارگرها نگاه کنن.
به گذشتهی باشکوه اسپانیا خوش اومدی.
زود باشید، سریع. یه چیزی بردارید و راه بیفتید.
امروز روز مراسم جفتیابیه.
مراسم بهزودی شروع میشه.
یهسری شایعات پیچیده...
میگن از عمد خوستینا رو دادی بهشون.
دقیقا کیها میگن مامان؟
مثلا اون زن آمریکایی.
پس وقتی آمریکاییها میگن، حتما درسته، نه؟
مامان، خواهش میکنم.
چطوره بهجای یه غریبه که آب آوردتش اینجا، حرفِ پسرت رو باور کنی؟
بهتر نیست؟
باشه.
میدونستم حقیقت نداره.
اما نیازی نیست من رو قانع کنی.
مردم سوال میپرسن...
و بهشون جواب بده.
جایی برای شکوشبهه نذار.
من عاشق این شهرم...
عاشق خانوادهای که تشکیل دادیم.
بعضی وقتها یادم میره که چه بلایی سر دنیا اومده.
میگه مردم تا الان در آرامش بودن اما دیگه اینطور نیست.
میگه تقصیر خودشه.
بهخاطر کمک کردن.
بهخاطر راه دادن آمریکاییها.
جوابِ محبتهامون چی بود؟
اینا سربازهای ال آلکازارن...
که اینجا، به دست مهمونهای آمریکاییمون، توی آرامش دریا کُشته شدن.
آمریکاییها فرار کردن.
ما یه... خائن داریم.
ال آلکازار انتظار داره عدالت رو اجرا کنیم.
مرگ اون میشه یه هشدار، تا زمانی که ال آلکازار برگرده.
فقط یه راه برای پایین اومدن داری.
چیزی که میخوام بدونم رو بهم بگو.
اونجا... پادشاه و ملکهی اسپانیا نشستن.
اگه قرار باشه در این نبرد پیروز بشیم...
در نبردِ بین زندگان و مردگان...
شعلهی هوشیاری انسان...
باید شعلهور بمونه.
این وظیفهی من... بهعنوان پادشاهتونه.
و یه روزی، گیلرمو این مسیر رو ادامه میده.
به همراه... ملکهی زیبای آیندهاش...
النا.
وایسا.
اوناهاشش.
همهچیز از سوگندی که این جوانان یاد خواهند کرد، شروع میشه.
جفتیابی، صرفا یه مراسم نیست.
وعده و قولیه که به آینده میدیم.
حتما تماشای این صحنه خیلی برات سخته.
فکر کنم لازمه بهت یادآوری کنم که جایگاهت رو فراموش نکنی.
نمیخوای بشینی؟
هرچی شما بفرمایید.
ایدهای نداری؟
دارم فکر میکنم.
سلام.
کارول؟
روبرتو در امانه.
میبریمت پیشش.
بیا.
مجبور شدیم صبر کنیم تا بقیه برن.
حالت خوب میشه.
برید، برید، برید!
هی!
این پشت چی کار میکنی؟
گم شدی؟
یا احمقی چیزی هستی؟
پاز!
برید داخل! زود باشید!
من رو با خودت ببر!
برو دنبال النا! کنار موتور میبینمتون!
کارمن.
اینجا!
زود باشید!
بیاید.
میتونید بالا قایم شید.
تا وقتی اوضاع امن بشه.
بریم بالا.
دوتا مرد بهش کمک کردن.
با ماشین از فانوس اومدن اینجا.
پس یه نفر گذاشته بیان داخل؟
پیاده نمیتونن خیلی دور بشن.
نه، نه، نه. نباید ریسک کنیم.
سگها رو آزاد کنید.
توخالیها رو؟
آره، سگها رو.
مامان؟
No comments yet. Be the first to leave one.