The Walking Dead: Daryl Dixon

The Walking Dead: Daryl Dixon

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

സീസൺ 3

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

The Walking Dead Daryl Dixon S03E07 720p WEB H264-JFF
കമന്ററി എഴുതിയത് Overhaul
◥◣🔶 𝗙𝗶𝗹𝗮𝗺𝗶𝗻𝗴𝗼𝗯𝗼𝘅.𝘅𝘆𝘇 ● ســپـهــر 🔶◢◤

ടാഗുകൾ

webdl
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2025-10-23
ഡൗൺലോഡുകൾ: 70
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.

حرفه‌ای‌ترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی "فیلامینگو" تقدیم می‌کند

‫اون سه‌تا نگهبان اهل ال آلکازار

‫که ناپدید شدن رو یادته؟

‫مشخصه اون زن آمریکاییه داره دروغ می‌گه.

‫دیکسون هم یه نقشه‌هایی داره.

‫متوجه نمی‌شم. حالش بهتر شده بود.

‫اتحادمون رو به خطر انداخت.

‫متوجه هستید؟

‫مادر مارگا، خواهش می‌کنم.

‫به‌خاطر روبرتو.

‫- فده دروغ می‌گه. ‫- نه.

‫- خوستینا! ‫- نذار ما رو ببرن!

‫نمی‌خواستی دستش رو ول کنی، نه؟

‫خب، ال آلکازار از کدوم طرفه؟

«مترجم: سـپهـر» ::. Overhaul .::

::. @OverhaulSubs :کانال تلگرام .::

‫نقشه این بود که آنتونیو بعد از ما فرار کنه

‫و بیاد اینجا.

‫تازه چند ساعت گذشته.

‫توی روی فده در اومد...

‫جلوی مردم زیر سوال بردش.

‫فکر نمی‌کنم فده بی‌خیال همچین چیزی بشه.

‫الان پسرم در امانه...

‫فقط همین برام مهمه.

‫شاید اون در امان باشه...

‫اما تو...

‫برای خودت دردسر درست کردی.

‫تو و اون دوست کوچولوت...

‫آقای دیکسون.

‫آخرش که بهم می‌گی...

‫اون کجاست؟

‫چه نقشه‌ای توی سرشه؟

‫برای ال آلکازار به داوطلب نیاز دارم!

‫کی می‌خواد کار کنه؟

‫ما دنبال کارگر برای مراسم جفت‌یابی می‌گردیم!

‫غذا و آذوقه در اختیار کارگرها قرار می‌گیره.

‫ممنون.

‫برای ثبت‌نام، جلوی کامیون‌ها صف ببندید!

‫همینه؟ اون ال آلکازاره؟

‫اوهوم.

‫درست اون پایین بود.

‫مثل زباله توی جاده ولم کردن.

‫بعدش دیگه تسلیم شدم.

‫امیدم رو از دست دادم.

‫به قول یکی از دوست‌هام، همیشه امید داشته باشه.

‫فرانسوی‌ها از این‌جور حرف‌ها می‌زنن.

‫این‌همه راه نیومدم تا دوباره جا بزنم، متوجهی؟

‫خودم فهمیدم.

‫فکر کنم پیشنهاد کار می‌دن.

‫بریم داوطلب بشیم؟

‫باشه.

‫کارگر لازم دارم.

‫بهتون غذا هم می‌دیم.

‫ما هستیم قربان.

فیلامینگو را در اینستاگرام دنبال کنید .:: filamingo.official ::.

‫آدم‌ها بعضی وقت‌ها برای محافظت ‫از عزیزان‌شون دروغ می‌گن.

‫در برابر چی؟

‫حقیقت؟

‫باعث مرگ مادرم شد و بهم نگفت.

‫این یعنی خیلی ترسوئه.

‫فکر نمی‌کنم حرفت منصفانه باشه.

‫بعدش تو رو هم گول زد.

‫این دنیا...

‫جوون‌تر از اینی هستی که ‫عمرت به گذشته قد بده.

‫اما برای بعضی‌هامون،

‫فکر نکردن به آینده خیلی آسون‌تره.

‫آسون‌تره که با خودت بگی ‫دیگه قرار نیست شادی رو تجربه کنم.

‫پدرت هیچ‌وقت از قطع امید نکرد.

‫هیچ کاری از دست ما برنمیاد.

‫فقط باید منتظر داریل و خوستینا بمونیم.

‫بعدش سوار قایق می‌شیم.

‫باید برگردم دنبال بابات.

‫لباس خوستینا رو بیار لطفا.

‫- شانس آوردیم زنده از بارسلونا خارج شدیم. ‫- اوهوم.

‫آره، واقعا ترسناک بود.

‫اون زنه...

‫همون گاوچرونه.

‫دیدم چطور بهش نگاه می‌کردی.

‫نگاهت بهش توی آرامش دریا هم همین‌طوری بود.

‫من دنیا رو به پات ریختم.

‫نگاه کن.

‫خیلی خوشگل می‌شی.

‫خواهش می‌کنم النا. باید کمکم کنی.

‫نمی‌تونم اینجا بمونم...

‫بیا. بلند شو.

‫بذار ببینمت.

‫دیگه نمی‌خوای هیچ‌وقت پاز رو ببینی؟

‫ما دیگه بچه نیستیم.

‫من اصلا نباید برمی‌گشتم آرامش دریا.

‫ال آلکازار خونه‌ی منه.

‫ولی هیچ‌وقت خونه‌ی من نمی‌شه.

‫اگه هیچ‌کس انتخابم نکنه چی می‌شه؟

‫هیچ مردی من رو نخواد؟

‫می‌تونم برگردم خونه؟

‫شما دوتا! دارید چی کار می‌کنید؟

‫برید پِی کارتون به‌دردنخورها.

‫نه!

‫برید!

‫اگه انتخاب نشی، مثل اونا می‌شی...

‫شاید هم بدتر.

‫چه خبر؟ کجا می‌رید؟

‫می‌ریم مغازه.

‫پشتِ ماشین چی دارید؟

‫دکمه‌ی چوبی برای پیرهن.

‫اختاپوس و...

‫یه بسته خردل فرانسوی

‫که آب با خودش آورده بود ساحل.

‫دروازه رو باز کنید!

‫زود باشید، بیاید.

‫نقاب‌هاتون رو اصلا بر ندارید.

‫تحت هر شرایطی روی صورت‌تون باشه.

‫زود باشید، عجله کنید، سریع‌تر.

‫سریع.

‫این‌طوری مجبور نیستن توی صورت کارگرها نگاه کنن.

‫به گذشته‌ی باشکوه اسپانیا خوش اومدی.

‫زود باشید، سریع. یه چیزی بردارید و راه بیفتید.

‫امروز روز مراسم جفت‌یابیه.

‫مراسم به‌زودی شروع می‌شه.

‫یه‌سری شایعات پیچیده...

‫می‌گن از عمد خوستینا رو دادی بهشون.

‫دقیقا کی‌ها می‌گن مامان؟

‫مثلا اون زن آمریکایی.

‫پس وقتی آمریکایی‌ها می‌گن، حتما درسته، نه؟

‫مامان، خواهش می‌کنم.

‫چطوره به‌جای یه غریبه که آب آوردتش اینجا، ‫حرفِ پسرت رو باور کنی؟

‫بهتر نیست؟

‫باشه.

‫می‌دونستم حقیقت نداره.

‫اما نیازی نیست من رو قانع کنی.

‫مردم سوال می‌پرسن...

‫و بهشون جواب بده.

‫جایی برای شک‌وشبهه نذار.

‫من عاشق این شهرم...

‫عاشق خانواده‌ای که تشکیل دادیم.

‫بعضی وقت‌ها یادم می‌ره که ‫چه بلایی سر دنیا اومده.

‫می‌گه مردم تا الان در آرامش بودن ‫اما دیگه این‌طور نیست.

‫می‌گه تقصیر خودشه.

‫به‌خاطر کمک کردن.

‫به‌خاطر راه دادن آمریکایی‌ها.

‫جوابِ محبت‌هامون چی بود؟

‫اینا سربازهای ال آلکازارن...

‫که اینجا، به دست مهمون‌های آمریکایی‌مون، ‫توی آرامش دریا کُشته شدن.

‫آمریکایی‌ها فرار کردن.

‫ما یه... خائن داریم.

‫ال آلکازار انتظار داره عدالت رو اجرا کنیم.

‫مرگ اون می‌شه یه هشدار، ‫تا زمانی که ال آلکازار برگرده.

‫فقط یه راه برای پایین اومدن داری.

‫چیزی که می‌خوام بدونم رو بهم بگو.

‫اونجا... پادشاه و ملکه‌ی اسپانیا نشستن.

‫اگه قرار باشه در این نبرد پیروز بشیم...

‫در نبردِ بین زندگان و مردگان...

‫شعله‌ی هوشیاری انسان...

‫باید شعله‌ور بمونه.

‫این وظیفه‌ی من... به‌عنوان پادشاه‌تونه.

‫و یه روزی، گیلرمو این مسیر رو ادامه می‌ده.

‫به همراه... ملکه‌ی زیبای آینده‌اش...

‫النا.

‫وایسا.

‫اوناهاشش.

‫همه‌چیز از سوگندی که این جوانان ‫یاد خواهند کرد، شروع می‌شه.

‫جفت‌یابی، صرفا یه مراسم نیست.

‫وعده و قولیه که به آینده می‌دیم.

‫حتما تماشای این صحنه خیلی برات سخته.

‫فکر کنم لازمه بهت یادآوری کنم ‫که جایگاهت رو فراموش نکنی.

‫نمی‌خوای بشینی؟

‫هرچی شما بفرمایید.

‫ایده‌ای نداری؟

‫دارم فکر می‌کنم.

‫سلام.

‫کارول؟

‫روبرتو در امانه.

‫می‌بریمت پیشش.

‫بیا.

‫مجبور شدیم صبر کنیم تا بقیه برن.

‫حالت خوب می‌شه.

‫برید، برید، برید!

‫هی!

‫این پشت چی کار می‌کنی؟

‫گم شدی؟

‫یا احمقی چیزی هستی؟

‫پاز!

‫برید داخل! زود باشید!

‫من رو با خودت ببر!

‫برو دنبال النا! ‫کنار موتور می‌بینم‌تون!

‫کارمن.

‫اینجا!

‫زود باشید!

‫بیاید.

‫می‌تونید بالا قایم شید.

‫تا وقتی اوضاع امن بشه.

‫بریم بالا.

‫دوتا مرد بهش کمک کردن.

‫با ماشین از فانوس اومدن اینجا.

‫پس یه نفر گذاشته بیان داخل؟

‫پیاده نمی‌تونن خیلی دور بشن.

‫نه، نه، نه. نباید ریسک کنیم.

‫سگ‌ها رو آزاد کنید.

‫توخالی‌ها رو؟

‫آره، سگ‌ها رو.

‫مامان؟

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left