ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
تقديم به بزرگسالاني که ... زماني کودک بودند
و کودکاني که روزي .بزرگسال خواهند گشت
«« خــوشآمــديـــد »»
يــا
«« ورود مــمــنـــوع »»
"آموختن، کشفوشهود است"
"بچهها سرورانِ کمپِ ما هستند"
!گروهانِ سوم
.اين محدودهيِ شنايِ ماست
و مردمِ محلي هم، اون دستِ رود .کنارِ جزيره شنا ميکُنن
... سه، چهار، پنج
.اين «ميتروفانووا»ست .امروز وظيفهيِ شمارش با اونه
اين «واليا»ست .ناظمِ گروهمون
،«اينها «استاسيک»، «ديمکا .وِنکا»، «لِنا» و «نليا» هستن»
.کفشهامون
آره، حدس بزنين عمويِ اين کيه؟ .«رفيق «ميتروفانف
.اين معلمِ ورزشمونه
آخ، نه اين يکي! ايني که داره خيار ميخوره .سرپرستِ تدارکاتمونه
.معلمِ ورزشمون اينه
،اون زمستونها به دانشگاه ميره .ولي تابستونها تويِ کمپ کار ميکُنه
."اسمشو گذاشتيم : "هالو .ولي بهنظر ميرسه واسش مهم نيست
.اين دکتره
،و اين يکي هم مديرِ کمپه .«رفيق «دينين
... بيست و دو - !بيست و دو -
... بيست و سه - !بيست و سه -
... بيست و چهار - !بيست و چهار -
... بيست و پنج ... بيس - !بيست و شش -
... يک، دو، سه، چهار
!پسر! هي پسر !از اينجا برو ببينم
اين محليها دارن .کُلِ محدودهمونو بهم ميريزن
.اوه، آروم باش
شنيدم تويِ دهکده .مواردي از سياهسرفه پيدا شده
بايد حواسمون جمع باشه که بچههامون .باهاشون اصلاً هيچ تماسي نداشته باشن
... هيچ تماسي نداشته باشن ... تماس ... تماس
اوه عزيزم، به "روزِ والدين" که فکر ميکُنم .دستوپام ميلرزه
انگار بهاندازهيِ کافي .با اين محليها دردسر نداريم
حالا قراره از شهر هم .آلودگي واردِ اينجا بشه
خُب که چي؟ !اين که خيلي خوبه
"آخه چرا؟ چرا مدير رويِ اين "روزِ والدين پافشاري ميکُنه؟
.آخه ميگن قراره «ميتروفانف» هم بياد - !اوه -
... يازده، دوازده، سيزده
... بيست و چهار ... بيست و پنج
.کفشهاتونو بپوشين .همگي کفشهاتونو بپوشين
موضوع چيه؟
!زود باشين، همهتون !عجله کُنين! بپوشينشون
اين کفشهايِ کيه؟ - !مالِ منه -
هي! چهکسي کم شده؟
.من از کجا بدونم
.يکي گذاشته رفته
.يه نفر گُمشده
!«اينوچکين»
!همه با هم
!«ايـنــوچکيــن»
!«ايـنــوچکيــن»
!«ايـنــوچکيــن»
: و اين منم. اسمم هست .«کوستيا اينوچکين»
.من با محليها در رفتم به سمتِ جزيره .من شناگرِ خيلي خوبي هستم
حرفمو باور نميکُنين؟
،خيلهخُب .يه لحظه صبر کُنين
من ميتونم صد هزار دفعه .عرضِ اين رودخونه رو شناکُنان طي کُنم
بايد اينو بدونين که .رکوردِ کرالِ پُشتِ من 2:12 دقيقهست
اگه زن بودم، تويِ شنايِ زنان .قهرمانِ استان شده بودم
منم وقتي ... پسر کوچولو بودم
تابستونها رو تويِ .کمپها سپري ميکردم
اون زمان، بهمون .خيلي سخت ميگذشت
مجبور بوديم تويِ ،پناهگاههايِ موقت بخوابيم
،رويِ منقل غذا بپزيم
مجبور بوديم آب رو ،خودمون بياريم
و لباسهامونو .خودمون بشوريم
به عبارتِ ديگه، اصلاً هيچکدوم از .اين وسايلِ آسايش وجود نداشت
و حالا؟ .اطراف رو نگاه کُنين
!ببينين چه خوابگاههايي دارين
به تمامِ اين !زمينچمنها نگاه کُنين
!آبِ لولهکشي
!تلويزيون
!گازِ غذاپزي
!گُلخونهها! گُلدونها !سرگرميها
!بچهها
.شما "سرورانِ اين کمپ" هستين
!البته
،و در عوض، چهچيزي ازتون خواسته ميشه دوستانِ من؟
!انــــضــــبـاط
من شنا کردن به سمتِ جزيره رو .صريحاً قدغن کرده بودم
اما «اينوچکين» قانون رو ناديده گرفت .و بههرحال کارِ خودشو کرد
مردمِ اونجا احتمالاً .سياهسرفه دارن
!نه، ندارن - !ساکت، گروهانِ سوم -
سعي کُنين از گروهانِ دوم !ياد بگيرين
حالا چهکسي ميتونه تضمين کُنه که اينوچکين» مبتلا نشده؟»
،چهکسي؟ و تازه !اين اولين تخلفش هم نيست
،در اولين روزش تويِ اينجا !اون شروعکرد به چوببازي راهانداختن
،و بعد همه به تقليد ازش !شروعکردن به انجامِ اون کار. حتي دخترها
،موقعِ شب، زيرِ پتويِ خودش !چراغقوه روشن کرد و شروعکرد به خوندنِ کتاب
و بقيه هم شروعکردن !به انجامِ همون کار
و حالا امروز هم که شناکُنان !رفته به سمتِ اون جزيره
خُب حالا چي؟ آيا قراره سايرين هم به سمتِ اون جزيره شنا کُنن؟
و بعدش چي؟ آيا قراره شروعکُنيم به پريدن تويِ مناطقِ خارجازمحدودهيِ رودخونه؟
!و تازه اين همهاش نيست
،ما تويِ وسايلش، ريسمانِ ماهيگيري !قلاب و طعمه پيدا کرديم
فکر ميکُنين قصد داره با اون همه وسيله چکار کُنه؟
من فکر ميکُنم ديگه همهمون !بهاندازهيِ کافي از دستش کِشيديم
بنابراين تصميم گرفتم که .اينوچکين» رو اخراج کُنم»
!تمام
"خروج بدونِ اجازه، ممنوع"
!«کوستيا» !«کوستيا»
!برايِ ديدنمون برگرد
!برايِ ديدنمون برگرد
!«رفيق «دينين - .بفرمايين -
.«رفيق «دينين - !رفيق «دينين»" چي؟" -
... اين منصفانه نيست. من فکر ميکُنم که - !شما خيلي فکر ميکُنين -
آخه کاري که اون کرد کجاش وحشتناک بود؟
شما چند وقته که اينجا کار ميکُنين؟ - .خيلهخُب، اين اولين سالمه -
کمي آبميوهيِ مخلوط ميخواين؟
!ولي اون يه شناگره !رکوردِ کرالِ پُشتش 2:12 دقيقهست
.کساني که شناگر هستن، غرق نميشن .اين سايرين هستن که غرق ميشن
فکر ميکُنين برام آسون بود که اونطوري اينوچکين» رو از قلبم جدا کُنم؟»
!«پس برش گردونين، رفيق «دينين !من مسئوليتِ کاملش رو به عهده ميگيرم
.خيلهخُب، آروم باش - پس برم دنبالش؟ -
صبر کُنين !حرفم تموم بشه
«شما همهتون بابتِ اين «اينوچکين .دستپاچه شدين
ولي ميدونين من تا حالا چند تا مثلِ «اينوچکين» داشتم؟
تعدادِ 263 نفر. ميفهمين؟ - .ميفهمم -
کمي آبميوهيِ مخلوط ميخواين؟ - .نه -
!پس به سلامت - .بياييد بريم، بچهها -
!از دستِ بچهها
!هي شناگر! اين شنايِ آخري رو زيادهروي کردي .ولي حالا ديگه دير شده
.اينم بليتت
ببينم، کسي رو تويِ منزل داري؟ - .مامانبزرگم -
وضعِ سلامتيش روبهراهه؟ - .اوهوم -
.پس خيلي خوبه. مامانبزرگت کفايت ميکُنه خُب ديگه، ميتوني تنهايي از پسِ خودت بربياي؟
.من تمامِ روز وقت ندارم نقشِ پرستارِ کودک بازي کُنم !ديگه بايد برم. وگرنه اينجا تُرشي ميندازم
خيلهخُب، بياين فرض کُنيم که .من رسيدم منزل
.مامانبزرگ از هيچي خبر نداره
.احتمالاً مشغولِ خوندنِ آوازه
... بعدش منو ميبينه و ميگه
کوستيا»، نکُنه از کمپ انداختنت بيرون»" "يا همچين چيزي؟
کوستيا»، نکُنه از کمپ انداختنت بيرون» يا همچين چيزي؟
: و بعدشم البته "!تو آخرش مايهيِ مرگِ من ميشي"
تو آخرش !مايهيِ مرگِ من ميشي
!آره ديگه !بفرمايين تحويل بگيرين
"چرا مامانبزرگت را کُشتي؟"
اوه، و حالا همه !ميرن رويِ منبر
وقتيکه يارو ... يه پسر کوچولو بوده
وقتيکه من ... يه پسر کوچولو بودم
البته که .اونم يه مامانبزرگ داشته
.منم يه مامانبزرگ داشتم
و برعکسِ من، در تمامِ زندگيش ... نشد کاري کُنه که
اما در تمامِ زندگيم نشد کاري کُنم که .مامانبزرگم از نااميدي به مرگ سوق پيدا کُنه
ولي اون پسره !همچين کاري کرد
«و بدين ترتيب، «کوستيا اينوچکين .زندگيِ مخفيانهاش را آغاز ميکُند
هي «نِليا»، بلدي چطوري چارلستون» برقصي؟»
.تمامِ دخترهايِ اينجا بلدن - ميتوني نشونم بدي؟ -
.باشه
ميتوني به منم ياد بدي؟ .منم در عوضش يه چيزِ ديگه يادت ميدم
ميخواي تلهپاتي يادت بدم؟ - چي يادم بدي؟ -
،ميدوني، يعني از طريقِ ارتباطِ ذهني .آدمها رو به کاري وادار کردن
،«کوزموس»، «کوزموس» !بيا اينجا
وادارش کُن .يه کاري بکُنه
.آسونه مثلاً چي؟
.نميدونم، هر چي
.صبر کُن
!احمق
.قسم ميخورم کارِ من نبود .خودش اون کارو کرد
!يه چيزي اونجاست
.عينهو يه گُرگ بو ميکِشه .يا يه گورکَن
تا حالا يه گورکَن رو بو کردي؟ - !صدها بار -
شما ياروها دارين اينجا چکار ميکُنين؟
!گُمشو! يالا
!باشه، باشه
ديما»، بيا با يه حقه» .بکِشونيمش بيرون
.يه لحظه
.عقب وايسا
!کوزموس»، بگيرش»
!دخلش اومده
.نتونستي
.خيلهخُب، چفت رو نگهدار
!حالا
آخه واسه چي اين کارو کردين؟
کوستيا»؟»
!توجه کُنين
.به اين خبر گوش بدين
.فردا روزِ والدينه
فردا لازمه که بالاترين رکوردهامون رو .به ثبت برسونيم، دوستانِ من
... بله. در منضبط بودن
... در منظم بودن
.در توانمند بودن
چهکسي کمه؟ - .«اينوچکين» -
.فاصله رو پُر کُنين
خُب، توانمنديهاتون در چه وضعه؟
!من 3 تا دارم
از کُلِ گروهان فقط همين؟
بهم نگين که بينِ شما هيچ توانمندياي .وجود نداره، دوستانِ من
متأسفم، ولي حتي برايِ .يک لحظه هم باور نميکُنم
همگي يه تيکه گوشت .بذارين تويِ بشقاب
،و اگه نميتونين آواز بخونين يا برقصين ،ميتونين بجاش از حفظ شعر بخونين
همراه آکوردئون .باله برقصين
،و بهترينِ شما ... بالياقتترينِ شما
،بگيد ببينم، دوستانِ من ما به کي ميگيم بالياقتترين؟
کساني که انضباط رو .خوب رعايت ميکُنن
.خوبه و ديگه کي؟
کساني که غذاشون رو .تا ته ميخورن
No comments yet. Be the first to leave one.