ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
« امپایر بـست تی وی در تلگرام و اینستاگرام و توئـیـتـر » .::@EmpireBestTV::.
این یکی طولانی بودش.
گمون نکنم بهم بگی وضعم چجوریاست، نه؟
متأسفانه، من فقط یه تکنسینم.
فردا نتایج میرسه دست دکترتون.
- دوست دارید کمکتون کنم بلند بشید؟ - خیلی ممنونم.
لطف میکنی.
« فیلم اَره » « دهمین سری از این مجموعه »
آره، درسته،
سرطان غم و درد و ترس رو
وارد زندگی روزمرهم کرده.
خیلهخب، کریس امروزمون یه هدیهست.
برای همین بهش میگن زمان حال. (پرزنت=هدیه)
کسِ دیگهای مایله حرف بزنه؟
هنری کسلر هستم.
بفرمایید آقا.
مرحله چهار سرطان پانکراس دارم.
لاعلاجـه.
خب، این چیزیه که بهم گفتن ولی...
تا لحظه آخر باهاش میجنگم.
چقدر وقت دارم؟
یک سال؟
در بهترین حالت، چند ماه.
فعلاً کارهای ناتموم زیادی دارم.
توصیه من رو میخوای؟
خودتو بازنشسته کن .
میدونید، تو این مرحله،
همه همیشه دنبال یه راه در رو هستند.
اما گاهی وقتها کسایی که سرنوشتشون رو قبول میکنند،
راحتتر از سر میگذروننش.
راحتتر میگذرونن؟ چی رو؟
مُردن رو؟
پس توصیه شما به من اینه که راحتتر بمیرم.
کمک! کمک! کمک! کمک! تو رو خدا!
دوست دارم یه بازیای باهات بکنم.
شاید این بازی باعث بشه اون انگشتهای ناپاکت درست بشه.
من، تو رو خوب تحت نظر داشتم و از چیزی که دیدم اصلاً خوشم نیومد.
شغل تو به عنوان یه سرایدار شغلِ شریفی هستش.
تو بیمارستان رو ضدعفونی و استریل میکنی...
به مریضها کمک میکنی تا دوباره بیمار نشن.
اما یه بیماری هم درون خودت وجود داره
که باید از بین بره.
تو این توانایی رو داری که امروز
نه تنها روحت، بلکه بیناییت رو هم نجات بدی.
تنها کاری که باید انجام بدی اینه که...
شمارهها رو تا موقعیت پنج بچرخونی،
اینجوری زنده میمونی و میتونی با چشمت فردا رو هم ببینی.
شصت ثانیه فرصت داری.
کمکم کنید، تو رو خدا!
کمکم کنید! تو رو خدا، لطفاً. کمک. کمک!
نمیتونم! نمیتونم! نمیتونم!
تو رو خدا، نه!
گور پدرت!
انتخاب خوبی بود.
بفرمایید آقا.
متشکرم.
«وصیتنامه جان کرمر»
میشه یه کلوچه بلوبری بهم بدید لطفاً؟
جون خوشمزه به نظر میرسن
ممنونم.
هنری!
تو یه گروه حمایت از بیمارای سرطانی بودیم.
جان کرمر.
تو رو یادم میاد.
هی، از دیدنت خوشحالم.
منم همینطور.
عالی به نظر میرسی.
متشکرم. حس توپی هم دارم.
اگه اشتباه میکنم، بگو، ولی تو...
آه، آره. مرحله چهار سرطان پانکراس داشتم.
اما الان، بعد از گذشت چهار ماه
تو بهبودی کاملم.
چطور؟
داستانش طولانیه.
دوست دارم بشنومش.
وقت داری برام تعریفش کنی؟
حتماً، چرا که نه.
خب، آم،
من در مورد یه دکتر متخصص مقالهای خوندم،
یکی به اسم دکتر فین پیدرسون.
اون یه نوع درمان خاصی رو ابداع کرده.
و یه مخلوط دارویی پیشگامانه
همراه با جراحی هستش.
این زخم یادگارِ جنگِ من با بیماریمـه
میدونم بد به نظر میاد
ولی ارزشش رو داشت.
آره.
- تو این کشور هم در دسترسه؟ - نه.
نه، نه. این درمان تو ایالات در دسترس نیستش
داروشون توسط سازمان غذا و دارو تایید نشده.
راستش، مورد تایید هیچکس نیستش.
من.. اونها رو.. زمان درمانم
تو نروژ ندیدمشون.
ولی...
این لینکِ سایتشون...
هنوزم کار میکنه.
هی، جان.
موفق باشی، مرد. باشه؟
من... برات دعا میکنم.
متشکرم.
مراقب خودت باش.
دکتر، رویه درمانتون دقیقاً چیه؟
خب، در شرایط درست و با محرکهای عمومی مناسب،
ژنها رو میشه مثل کلید چراغ روشن و خاموش کرد.
و شما با اینکار سلولهای سرطانی رو هدف قرار میدید؟
دقیقاً.
کاری که موفق شدیم انجام بدیم اینه که تونستیم یه مخلوط دارویی جدید و پیشرفته ابداع کنیم
همراه با جراحی،
تا به سلولهای پزشکی یاد بدیم که چطور روشن و خاموش بشند.
چه جالب.
هوم.
پدر من، دکتر فین پیدرسون، بخاطر دولتهای فاسد و
ارتباط آنها با شرکتهای بزرگ دارویی مجبور به اختفاء شده.
میپرسید چرا؟
چون که پدرم در آستانه شفای دهها نوع بیماری بودش،
یعنی دیگه نیازی به مصرف مادام العمر دارو نداشتید.
میتونید تصور کنید این چه معنایی میده؟
خب، شرکتهای بزرگ دارویی مطمئناً تصورش کردن.
و من اینجا هستم تا بهتون بگم که این وضعیت غیرقابل قبوله.
پس در حالی که پدرم روی بهبود بیشتر فرمولهاش کار میکنه،
من روش درمانی اون رو به منظور انجام آزمایشهای بیشتر
بدست میگیرم،
تا جون انسانهای بیشتری رو نجات بدم.
.پیام از طرف جان کرمر
هنری کسلر شما رو بهم معرفی کرده .و برام خیلی جالب بودید
پیام با موفقیت ارسال شد.
شما؟
سیسیلیا پیدرسون هستم.
شما جان کرمر هستین؟
بله خودمم.
خوبه.
ما ایمیلی حاوی سوابق پزشکی شما رو دریافت کردیم، آقای کرمر.
ممنون که با ما ارتباط گرفتید.
من در حال بررسی نامزدهای بالقوه برای برنامه درمانیمون هستم.
برای همین الان بهتون زنگ زدم که بگم
حدود سه ماه دیگه قراره دوباره جای خالی تو برنامهمون داشته باشیم.
آقای کرمر؟
عه... بله، پشت خطم.
شما سه ماه فرصت ندارید، مگه نه؟
خیلهخب، گوش کنید...
من در حال حاضر تو مکزیک کار میکنم.
کارکردن تو اسلو دیگه برامون سخت شده بودش.
اما ما اینجا تیمی از متخصصان رو داریم
که به روش درمانی پیدرسون باور دارند.
و من گروهی از بیمارهای واجد شرایط رو
برای شروع درمانشون از هفته دیگه، دور هم جمع میکنم.
به نظرم اگر که خودتونم علاقهمند باشید
میتونم یکی دیگه رو هم به لیست اضافه کنم.
بله، علاقهمندم.
هنری کسلر...
شما رو بهم معرفی کردش.
هنری، حالش خوبه پس. خیلی خوشحال شدم.
میخوام بدونم اگه امکانش هست...
یکم بیشتر راجع به روند درمان بهم توضیح بدید؟
البته.
این یه درمان دو جانبهست که از مخلوط ساکسیوفنول پدرم توش استفاده میشه.
و در مورد شما همراه با جراحی جمجمه برای پاکسازی تومورتون ترکیب میشه.
هر وقت که هر دوی اینا رو با هم ترکیب کردیم، نتایج خیره کنندهای بدست آوردیم.
بیش از 90٪ درصد موفقیت داشتیم.
میدونم که سفر طولانیای هستش،
آقای کرمر. به خصوص برای کسی با شرایط شما.
اما میخوام بدونید که ما یه محل بسیار زیبا
برای کلینیکمون در خارج از مکزیکو سیتی پیدا کردیم.
تو یه منطقهای خارج از حومه شهره،
حوالی یه روستا که میتونید هم امنیت و هم حریم خصوصی لازم رو داشته باشید.
همچنین، قراره که یه راننده مورد اعتماد شما رو به مجموعمون بیاره.
چه تاریخی مد نظرتونه؟
پنجم ماه. این جمعه نه جمعه بعدی.
گمونم بتونم اون موقع اونجا باشم.
- جی کرمر هستی، درسته؟ - بله.
من دیگو هستم، به مکزیک خوش اومدی
بدینش من، تشریف بیارین، لطفاً.
بفرما.
اونو نگاه کن.
کلیسای جامع متروپولیتن هستش.
اونی هم که اونجاست به یادمان انقلابـه.
اونم فرشته استقلال هستش.
خوب نگاهش کنید. خوشگل نیستش؟
هی، جی.
دوست من، اون هم، مجسمه باستانی تلالوک آزتکهاست.
اونجا کشیشها
قلب مردم رو بیرون میکشیدند
و از پلهها مینداختنشون پایین.
هر روز یه توریستی ازم میخواد که بیارمش اینجا.
خیلی عجیبه.
هی، جی.
حالت خوبه؟
بیا بیرون!
اسمت چیه؟
جان کرمر.
یه بار دیگه دروغ بگی یه خشاب تیر خالی میکنم تو مغزت.
دروغ نمیگم. اسم من جان کرمر هستش.
نگران نباش کرمر. چیزیت نمیشه.
تو در امانی. با من بیا. بیا، بیا.
اینجاست. خوش اومدی. مراقب سرت باش.
اتاقت اینجائه.
اینجاست. بیا.
همینجاست. موفق باشی.
بله؟
من جان کرمر هستم.
No comments yet. Be the first to leave one.