ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
خدايا خواهش ميکنم
اين بار ديگه نه
"پنجرههاي شکسته در راهروهاي خالي"
"ماه سفيد مرده در آسمون خاکستري"
"محبت آدما سرازير شده"
"و فکر کنم امروز قراره بارون بباره"
به نام پدر، پسر و روحالقدوس
نعمت و فيض عيسي مسيح، عشق پروردگارمان
و صميميت و همدلي روحالقدوس بر شما باد
امروز چند... چند مهمان در اينجا داريم
پدرمادرهايي که با فرزندانشون اومدن و
قرار هست هفته آينده اولين مراسم عشاي رباني خودشون رو انجام بدن
به همين خاطر در اواسط دعا يک سري مسائل رو توضيح خواهم داد
براي همين مراسم دعا کمي بيشتر طول ميکشه
اما اميدوارم، بيشتر لذت ببريد
برادران و خواهران ...اجازه دهيد که به گناهانمان اعتراف کنيم و
و خودمون رو براي شناخت اسرار الهي آماده کنيم
به خداوند توانا
و شما برادران و خواهرانم اعتراف ميکنم
که گناهان بزرگي مرتکب شدهام
و حالا زمان اين است که پروردگار قرص نان را به بدن مسيح
و شراب را به خون او تبديل کند
در اينجا زنگي وجود داره که به صدا در ميآيد
و ما را به روزهاي قديمي ميبرد به زماني که همه چيز به زبان لاتين بوده
و هيچکس نميدانست چه اتفاقي قرار است بيافتد
پس صداي زنگ نشان ميده که موضوع کمي مهم هست
...همان شبي که به او خيانت شد
...خودش نان را گرفت
و از آنها تشکر کرد
برايشان دعاي خير و تقاضاي برکت نمود
نان را تکه کرد و به شاگردانش داد و گفت
"...همهتان اين را گرفته و از آن بخوريد"
"براي اينکه اين از بدن من است که به شما داده ميشود"
و دوباره، زماني که شام به اتمام رسيد
وي جام را بالا برد و از آنها تشکر کرد و برايشان دعاي خير و تقاضاي برکت نمود
و جام را به شاگردانش داد و گفت
"...همهتان اين را گرفته و از آن بنوشيد"
"...زيرا اين جام حاوي خون من است"
تو هيولاي کثيفِ بد ذات
تو وحشتناکي
"...اين خون"
اصلاً خجالت نميکشي؟
"...اين خون" - اصلاً خجالت نميکشي؟ -
"...به معناي تجديد عهد ابدي ماست که براي شما ريخته شده"
!تو هيولاي کثيفِ بد ذات
...اين کار را"
"...به ياد من انجام دهيد
نه، خدارو شکر همه اين چيزا تموم شده
منظورم اينه که ايده فرزند نهم هيچ چيز خاصي نداره
چه برسه به اينکه بگن خيلي فايده داره
خب، از نظر من...آه... از نظر من يه مقدار خشونت داشت
اووم
کاري که ما در ابتداي دعا ميکنيم
درخواست بخشايش هست که شامل همه کس ميشه
...نه تنها بچهها بلکه
نه تنها بچهها، بلکه همه کس - ببخشيد -
اشکالي نداره، گويا خيلي سرتون شلوغه - آره واقعا -
متاسفم، شيطنتاي دختراي مدرسهاي رو نميکنم
همه کارام با هم قاطي شده، انتظار اين موضوعو نداشتم
قرار نبود قبل از قرار ملاقاتم بيايم يه ساعت کليسا
واقعا متاسفم عزيزم، بايد عجله کنم
من... 40 دقيقه دير کردم و اونجا نبودم
الاناس که رئيسم مغازه رو باز کنه و به فنا برم
....ببخشيد، فحش ندادم، من
مادرتون خونه هستن؟ - چي؟ -
مادرتون خونه هستن؟ منظورم اينه که ميتونين برين و ما هم
ليسارو اونجا ميزاريم. ليسا هست ديگه، اسمش ليسا هس ديگه؟ - آره -
آره - ميتونيم اونجا ببريمش، مگه نه خانم پيکرينگ؟ -
آره؟ اشکالي نداره؟ - نه -
براش مشکلي پيش نمياد - متاسفم عشقم. واقعا متاسفم -
خيله خب، نگران نباش - خيلي خيلي متاسفم -
اتفاقي نميافته، ميبينمت
باشه؟
کريستينا فيتزسيمونز هستم جين، به خاطر تماست زنگ زدم
نميتونستم توي کليسا صحبت کنم، داستانش مفصله
وقتي رسيدم اونجا برات توضيح ميدم
ده دقيقه ديگه ميرسم باشه؟ مرسي خدافظ
متاسفم جين، خيلي خيلي متاسفم
ليسا هفته ي ديگه اولين مراسم عشاي رباني داره
ميدونم دوست نداري درباره بچههاي ديگران چيزي بشنوي
اما بهرحال... قرار ملاقاتمون براي ساعت نه بود
اما بهم نگفته بودن
قراره يک ساعت مراسم دعا قبل از قرار ملاقات
...داشته باشن به خاطر همين خيلي خيلي متاسفم که دير کردم
اين چيه؟
برگه قرض از صندوقـه
شصت پوند؟ - آره -
خب، يه برگه قرض 60 پوندي توي صندوق چيکار ميکنه؟
من 60 پوند قرض گرفتم - نه، نه، نه، 60 پوند برداشتي -
نه، برنداشتم، برنداشتم - شصت پوند دزديدي. تو يه دزدي -
من دزد نيستم، چون دزد جماعت نمياد يه برگه بنويسه
معلومه که هستي - بگه که "60 پوند بهت بدهکارم"، مينويسه؟ -
خب، بعداً ده هزار پوند برنميداري؟ - نه -
يعني بعداً ده هزار پوند برنميداري و يه نوشته برام نميزاري که
ده هزارتا بهت بدهکارم، اين ديگه دزديه، درسته؟ - آره معلومه که دزديه -
پس چرا اين کارت دزدي محسوب نميشه؟ - چون جين، مبلغش فقط 60 پونده -
و من توانايي پرداخت 60 پوند رو دارم
اما نميتونم ده هزار پوند رو برگردونم، ميتونم؟ - پس نشونم بده - چيو نشون بدم؟ -
نشونم بده 60 پوند داري - من 60 پوند ندارم -
پس فکر ميکني کي ميتوني پسش بدي؟ - روز پرداخت حقوق -
متاسفم که اينو دوباره بايد بشنوي
اما من سه تا بچه دارم که بايد بهشون غذا بدم، جين
و پولي که بهم ميدي گوهم نميارزه. ساعتي يک پوند
پايينتر از حداقل دستمزد قانونيـه و نميتونه تامينم کنه به خاطر همينه که 60 پوند برداشتم
در حقيقت 60 پوند برنداشتم، 60 پوند قرض گرفتم
تو اخراجي - چي؟ - شنيدي چي گفتم، اخراجي -
حالا تا به پليس زنگ نزدم، گمشو برو بيرون - خواهش ميکنم اخراجم نکن -
خودت گفتي که، پولي که من بهت ميدم گوهم نميارزه
پس گمشو برو يه شغل بهتر پيدا کن
باشه، تو بهم... دو هفته حقوقمو بايد بدي
حقوق دو هفتمو بايد بدي
آخر ماه ميتوني بگيري - نه، الان ميخوام. هيچي پول ندارم -
هنوز نصف ماه نگذشته و هيچي پول نداري؟
آره ندارم - ميخواستي چيکار کني اونوقت؟ -
دوباره از صندوقم پول برداري؟
آره همينکار ميخواستم بکنم. چون نصف کارکنانت همين کارو ميکنن
همشون از صندوق پول قرض ميکنن !چون پولي که بهمون ميدي، گوهم نميارزه
پس ريسک دوباره حرف زدن باهات رو به جون ميخرم و ميگم
گمشو برو يه شغل بهتر پيدا کن
خودت و سه تا بچهي آشغالت برين گمشين - ...تو -
!ولم کن
!ولم کن
...ولم
...کن
اينجا چيکار ميکني؟
اوه عشقم، متاسفم يادم رفته بود که قراره بيارنت خونه
چي شده؟ - ...ليسا -
!ليسا! ليسا
...من
بعد از اينکه مديرمون اخراجم کرد، باهاش دعوا کردم
اخراجت کرد؟ - چي؟ به خاطر اينکه دير کردي؟ - آره -
خب، نه، دقيقا نه، اما اگه دير نکرده بودم
در صندوقو باز نميکرد و برگه قرض 60 پونديمو توي صندوق نميديد
پس، آره، اصلش به خاطر اين بود که دير کردم
متاسفم - ممنون -
پدر، چرا مردم ميان به مراسم دعا؟ - دلايل زيادي هست -
اما يه چيزي نصيبشون ميشه، درسته؟ - درسته -
خب، من که از مراسم اين و اين نصيبم شده
و اخراجم شدم
پس اگه فردا بيام، لابد عفونت مثانه ميگيرم
متاسفم - ميبينمتون پسرا -
...آه
اگه کاري از دستم برمياد
اوه،يالا ليسا
خيلهخب بهتره ديگه برم
ممنون پدر
ليسا، ميشه از جلوي در بري کنار؟
دارم ميام تو و نميخوام آسيب ببيني
...پس لطفا از جلوي در برو کنار، خواهش ميکنم، ليس
خوبي؟
اينو ميبيني؟
اثرش تا روز مراسم عشاي ربانيت ميره
هيچي ازش نميمونه
به من نگاه کن
دوباره خوشگل ميشم
بيا اينجا
ميدوني
اون لباس خوشگلي که ميخواستي رو يادته؟
هموني که نقاب داشت؟ برات ميخرمش
خيلي گرونه
نه، نيست
نيست و ميرم برات ميخرم
هوووم. هرچي برات بخرم بازم کمه، باشه؟
قراره براتون يه شعر درباره يه شاهين بخونم
شعر رو ميبرين خونه و دربارش انشا مينويسين
انشاي هرکس قشنگتر بود
اين کتابو که دربارهي يه شاهين هست، ميبره
"امروز صبح عاشق اين پرنده صبحگاهي شدم"
"پادشاه پرندگان در روشنايي روز"
"خال خالهاي روشني که روي بالهاي شاهين "
"و زير آن کشيده شده، استوار پرواز ميکند و قدم ميگذارد"
"به بالاترين نقطه، چگونه مارپيچ بالا ميرود"
"!در خلسه فرو رفته"
"و بعد خاموش ميشود، صدايش خاموش ميشود و ميچرخد"
همچون چرخ اسکيتي که بر روي" "سطحي صاف به احترام سر فرو ميآورد
"قلبم پنهاني براي پرندهاي تکان ميخورد"
"براي کسي که ارباب همه چيز شده"
...زيباي وحشي و شجاع
"و آتشي که درونت را ميشکند"
ميليونها بار دلفريبتر است، خطرناکتر است
"!آه شواليهي من"
"انگار گرفتار... گرفتار شدم امروز صبح"
"شايد که اگر دم شاهين را بگيريم"
"مارا به اوج و بالا و بالا ببرد"
اي که با بالهايش درست ميکند هم خوب استM و حرف" "اين پرنده صبحگاهي
حالت بدن پرنده است M چون
" کلمات صبح و پرنده صبحگاهي را ميربايد M و تمام حرفهاي"
"و ما ميتوانيم همان باشيم، آويزان"
و بعد خيلي سريع پايين ميآيد طوري که " "نميتواني کلمه 'پايين'را تلفظ کني
چون حتي سريعتر از تلفظش به سمت پايين" "پرواز ميکند و همچون کلمهي پا ميشود
و حتي اول کلمه را هم نميشود راحت تلفظ کرد" "هنوز با خود فکر ميکني که چه بگويي
هنوز با خود فکر ميکني که چه بگويي" "که شاهين به سمت بالا باز ميگردد
پدر؟
کي بهت کمک کرده؟
!به خاطر درد گريه نميکنم
در حال نزديک شدن به "شفيلد" هستيم
ايستگاه بعد "شفيلد" ميباشد
...اگر ميخواهيد در اين ايستگاه پياده شويد
پس اينکارو ميکنيم، آره؟ - آره -
يه ليست مينويسيم
No comments yet. Be the first to leave one.