ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
پاریس شهر موردعلاقمه
و بعد از اون همه اتفاق، بالاخره برگشتم اینجا
پر از فرصتهای جدیده
همه میدونن که اینجا شهر عشقه، پس
هی، داری چیکار میکنی؟
خواهرم داره مزاحمم میشه و نمیذاره واقعاً از پاریس لذت ببرم
خب باشه، منو ببر برج ایفل
نه میمی، لازم دارم تنها بگردم و فکر کنم
مثل یه دختر فرانسویِ غمگینِ واقعی. بیخیال دیگه
بابا گفته نباید تنها برم و اجازه ندارم چرت بزنم
چون بدنمون باید با اختلاف ساعت هماهنگ بشه یا یه همچین چیزی
چارلی کجاست؟
از دستم عصبانیه. نپرس
سلام عزیزم
معلومه که فرانسویش عالیه
یه لحظه تنهامون میذاری؟
اون دیگه چی بود؟
امم... حفظ ظاهر؟
بیخیال، بیا بریم با یه فعالیتِ طوفانی تو فضای مجازی قبل از مسابقات جهانی
پاریس رو حسود کنیم؟
هشتگ بریدریانا در پاریس؟
میشه اینو نگی؟
من و تو
چندتا عکسِ جذاب و خیرهکننده برای فیدمون
نمیتونم
باید میمی رو ببرم بگردونم
خب منم باهاتون میام
هی، میتونه خوش بگذره. نه، نه، خب
اون باید خصوصی دربارهی مسائل چارلی باهام حرف بزنه
امشب تو مراسم افتتاحیه جهانی میبینمت
باشه؟ اوهوم
فعلاً
آخ، اون اسپانیایی بود دخترم
دو
اونقدر بیخوابم که پوشیدنِ این کفشا حماقت بود
ولی هنوزم میتونم شش ساعتِ دیگه پیادهروی کنم
جادوی پاریسه دیگه
نزدیک بود یادم بره فضولی کنم
و بپرسم قضیهی تو و چارلی چیه
خب
بهش گفتم دیگه نمیدونم دلم میخواد اسکیت کنم یا نه
چی؟ چرا همچین حرفی زدی؟
چون واقعاً نمیدونم دیگه میخوام اسکیت کنم یا نه
فقط استرسه، میمی
ولی اسکیت توی نمایش باحال میشه
میتونی بدون فشارِ مسابقه، خودی نشون بدی
خب، حالا بگو چرا به برایدن دروغ گفتی
بهم بگو چرا نخواستی دوستپسرِ جذابتو
وسط خیابونای پاریس ببوسی
همیشه همهچیز اونطوری که به نظر میرسه نیست
اصلاً فکرشو نمیکردم خواهرِ سربه راه و قانونمندم
و پارتنرِ عصیانگرش با هم باشن
شخصاً هیچوقت فکر نمیکردم فردی رو فراموش کنی
من هیچوقت فردی رو فراموش نمیکنم
چی؟ چه چرخشِ داستانیای
این بزرگترین مسابقهی زندگیمه
اگه ببرم، همهچیز عوض میشه
شاید یه اسپانسر پیدا کنیم تا پیست رو نجات بدیم
باید احساساتم رو بذارم کنار و روی چیزی که واقعاً مهمه تمرکز کنم
مسابقه دادن
چرا نمیتونم فقط همین کار رو بکنم؟
چون زندگی فقط اتفاقای روی یخ نیست
نمیتونیم بریم بیرون یه چیزی بخوریم؟
نه، ممنون
آره، حتماً میتونیم بریم غذا بخوریم
فکر کنم... آره
و، امم، کلاسای رقص... عالیه. عاشقشم
آره، آره
ما یه
عالیه، مرسی
سلام
وقت نمایشه. با کی شروع میکنیم؟
به نظرم سه تا اسپانسر رو برای گپ زدن انتخاب کنیم، بعدش میزنیم به دلِ پاریس
شاید یه کلاب زیرزمینی پیدا کردیم؟
هدف از تظاهر به رابطهمون این بود که اسپانسر بگیریم
ملت دارن نگاه میکنن
چون زیباترین دخترِ این جمعی
ولی یادت باشه
باید این خیال رو باورپذیر جلوه بدیم
آره
باید برم. برمیگردم
من، امم... باید رژ لبمو چک کنم
باشه، باشه
فردی کجا رفت؟
آره، مهمونیِ عالیایه و دارم از پاریس لذت میبرم
خیلی ممنون که پرسیدی
من... رایلی، من... متاسفم
خب، چه خبره اینجا؟
ادی، من... من دارم میبینم
قضیه یه مثلث عشقیِ تمامعیاره، نه؟
چقدر میدونی؟
فردی لیاقت اینو نداره که باهاش بازی بشه. اینو میدونم
پس اذیتش نکن
پا در هوا نذارش
حق با توئه
از مهمونی لذت ببر
نقطهی قوتم؟
یالله، به فرانسوی بهش میگن... بیسو
امم، من به اجراهام شور و هیجان میدم. این نقطهی قوت منه. بعداً میبینمت
فعلاً
من رسماً عاشقِ لاین لباسای ورزشیِ هالوولا شدم
از شنیدنش خوشحالیم. ما دنبال شور و اشتیاقِ واقعی تو ورزشکارامون هستیم
این دقیقاً چیزیه که رقص روی یخ داره، مگه نه ویل؟
فکر میکنم؟ معلومه. چون عاشقشیم
رایلی یکی از آیندهدارترین اسکیتبازای امسالمونه
چون میخوام چیزی رو با بقیه شریک بشم که کلی برامون شادی آورده
و بله، اسکیت برامون کاپ و فرصت سفر آورده
و... و حتی عاشق شدن
دیگه آدم از بچههاش چی میخواد؟
اگه کسی هست... بابا
داره صدام میکنه
اون همون نیمهی گمشدهست
نمیدونم ایدهی درخشانِ کی بود که منو با رایلی و کاتیا تو یه اتاق بندازه
ولی من اصلاً با این آدمِ شاد و اون یکیِ بدعنق هماتاق نمیشم
شاید اصلاً دلم نخواد بیدار شم
نمیدونم یادت هست یا نه، ولی من دخترتم
اوه، کاملاً حواسم هست
ما شبیه همیم، لیز
ولی کجخلقیهای تو در مقابلِ اونا که من اون قدیما داشتم هیچی نیست
بذار یه رازی رو بهت بگم بچه، این کارا در واقع هیچ فایدهای نداره
بابا، خوبی؟ هیچکس اهمیت نمیده
دنیا اهمیتی نمیده. فقط وقتی زمین خوردی، یه لگدم بهت میزنه
آدما میمیرن و تنها چیزی که گیرت میاد، بچههای خودتن که دارن تو روت قیافه میگیرن
و هنوزم نمیدونی باید چیکار کنی
بابا
میدونستم کجایی
اون گویِ برفی دستمو رو کرد
مامانم خیلی عصبانی بود
میگفت ۱۲ سال برای اینکه هی سوار چرخوفلک بشی خیلی زیاده
دلم نمیخواست پیاده شم
دستمو گرفته بودی
حالا تو هم میفهمی چه حسی دارم
پس برایدن چی؟
واقعی نبود
برای مطبوعات بود. یه جورایی ایدهی دیوونهکنندهای بود، ولی قوانینی داشتیم
و یکیش این بود که به کسی نگم
ولی الان اصلاً برام مهم نیست
ولی، منظورم اینه که
تو هیچوقت
نه
ولی پس عکسا چی؟ اون کلاب؟
فکر کردم اون موقع دیگه شانسی بین من و تو نیست
به چی فکر میکنی؟
یعنی
نقش بازی کردن برای برنده شدن
هر چی که هست، ولی تو هر روز جلوی چشمِ من این کار رو کردی
جلوی چشمِ دوستامون
میدیدی که چقدر دردناکه
من فقط خیلی
تشنهی بردن بودم
و گرفتنِ اسپانسر
اونقدری که هیچکس برام مهم نبود. فردی
فردی، متاسفم
مواظب خودت باش تا برسی خونه، باشه؟
باید برم یه قدمی بزنم. فردی
بابا، داری چیکار
خوابم نبرد
خب، وسایلمون کجاست؟
مثل برنامهها، چسب فیزیوتراپی و صبحانه
بابا، نمایش چند ساعتِ دیگه شروع میشه. کیت تعمیر و قهوه لازم داریم
بیخیال دیگه
خودت میدونی تیمهای پاتیناژ بدون قهوه راه نمیافتن
باشه، امم
من میرم سمت کتابخونه یا سوپرمارکت
فکر کنم فرقی نمیکنه
این کارِ تو نیست
گوش دادن به غرغرهای منم کار تو نیست
داری سعی میکنی بفهمی کجا رو اشتباه کردم. من بهت میگم
مامان مرد
اون مرد، بابا
و تو جوری به کارت ادامه دادی انگار اون نیمی از زندگیِ ما نبوده
تو هیچوقت ملاحظه نمیکنی، نه؟
تو ویل روسویِ لعنتی هستی
تو یه مربیِ معرکهای با یه تیمِ فوقالعاده
و تو بابای منی
باشه، کارتِ اعتباری
بیخیال، نمیخوام برم کفشِ لوبوتان بخرم. برای صبحانهست
برنامهها رو چاپ کن
کیت تعمیر، چسب فیزیوتراپی، چمدونِ نقرهای، اون اتاق. برمیگردم
عزیزم... نه، نزن تو فازِ احساسی
اصلاً وقتشو ندارم
نمایشِ نوجوانانِ ما با ماریا روسو ادامه پیدا میکنه
و چارلی مونرو از پیستِ روسو
ما یه رابطهی خیلی خیلی خوبی داریم
ما یه رابطهی خیلی خیلی خوبی داریم
دیدمت
چی رو؟
دیشب داشتی میبوسیدیش
میدونی که وقتی تصمیم گرفتیم نقش یه زوج رو بازی کنیم
قرار گذاشتیم "با کسِ دیگهای نباشیم"
و هیچ "استثنایی برای فردی" توی قانونا نبود
من با هیچکدوم از اون ۲۶ تا زنی که تو مهمونی پایه بودن نرفتم
چون تو باعث شدی من این همه احساس پیدا کنم
من باعث شدم؟
ما کلی لحظات عالی داشتیم
و تو باعث میشی من آدم بهتری باشم، آدریانا
تو هم باعث شدی من بهتر بشم
ولی نمیتونیم به این نقشبازی کردن ادامه بدیم. خدای من، چرا نه؟
الان با فردی نامزد کردی؟ نه، راستش اون از دستم خیلی عصبانیه
خب، پس کی اهمیت میده؟
No comments yet. Be the first to leave one.