ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
از لحظه اول که دیدمت،دوستت دارم
تو رو خدا،آخه چرا باید یه هنرمند ورشکسته رو ول کنم و برم پیش یکی دیگه؟
تریاک
میخوام خوشحالت کنم
من میپرستمت ، فرناند
هنری ماتیس
نه،این هنرمند چیزی بیشتر از استعداده
اون بصیرت داره
اون همه قوانین رو خم کرده من قراره بشکنمشون
ما انجامش دادیم ، پابلو
وقتی سالن پاییز باز بشه جفتتون میترکونین
ماتیس من این رو ارائه نمیدم
چرا
به اندازه کافی خوب نیست
دقیقا همینطوری من رو بزرگ کردی
تا بتونم روی پای خودم وایستم
میخوام از پیکاسو دوری کنی
تو که واقعا عاشقش نیستی،نه؟
ماسکهای آفریقاییم،من رو از روح های شیطانی مراقبت میکنن
ما اون رو پریشون،نزدیک رودخونه پیدا کردیم
اما هیچ شاهدی برای حمله وجود نداره
شاید بهتره ببرینش بیمارستان
فکر نمیکنم حواسشون سر جاش باشه
فکر مکینی چون یه آزاد اندیش ـه اهمیتی نمیده
اما خیلی هم اهمیت میده
متاسفم،فکر میکردم میتونم با روش تو انجامش بدم،اما نمیتونم
من از خودم مراقبت میکنم امیدوارم تو هم از دورا مراقبت کنی
بپر،فرانسواز
نه پاپا،نمیتونم
بپر
پاپا،خواهش میکنم مجبورم نکن
دنیا با زنها مهربون نیست فرانسواز
باید یاد بگیری مثل یه مرد قوی باشی
بجنب،همین الان
متاسفم ...من
چطوری این اتفاق افتاد؟
برق ها رفته بود.نتونستم چیزی ببینم لیز خوردم روی پله ها
خیلی درد داری؟
بدتر هم بودم
برای منن؟
بله
دوستشون دارم
چرا؟
چون خیلی مضحک ـن
دورا چطوری؟
خیلی حالش بهتره
از بیمارستان مرخص شده؟
بله،داره روان درمانی میشه
حتی به کلیسا هم میره
تصور کن،سورئالیستی که به خدا اعتقاد داره
اما نگرانش نباش مواظبشم
الان اجازه بده مواظب تو باشم
روش تو رو امتحان کردم،پابلو
رو من کار نمیکنه
چند ماه گذشته بدجور دلم برات تنگ شده
تو من رو سر ذوق آوردی من رو به چالش کشوندی
دورا چی؟
من و دورا میگذرونیم
و ماری تریس چی؟
خب،اون مادر بچه ام ـه
اما سالهاست عاشق هم نیستیم
من فقط تو رو میخوام،فرانسواز
همیشه
...تو اونی بودی که میگفت
باید هرازگاهی همدیگرو ببینیم تا از اشتیاقش از پا دربایم
ولی فکر نمیکنی که همیشه حق با من ـه؟
فکر میکنی؟
خیلی چیزها برای فکر کردن هست
کمی وقت میخوام
البته
یه خونه نزدیک دریا دارم
تو خلیج ژوان.برو تجدید قوا کن
یه دوست با خودت ببر
عجله نکن
به این که چی میخوای فکر کن اما زیاد من رو معطل نکن
بلاخره منتقدین حرف زدن
گوش کنید
موکلر،ماتیس و گروه سرخوش تقلید کننده اش رو خطاب قرار میده
"پرتاب یک ظرف رنگ بر سر مردم"
"یک دوناتلو میان جانوران وحشی"
ماتیس؟جانور وحشی؟ چه وحشتناک
خوشت نیومد،پابلو؟
اگه به سالن پاییز ارئه داده بودی تو هم میتونستی یکی از اون وحشیها باشی
تو دیگه کدوم خری هستی؟
پابلو،هفته پیش بهت معرفیش کردم
گری پییرت منشی من
تو یه شاعری گیلوم
تو رو خدا منشی میخوای چیکار؟
همتون احمق اید نمیبینید؟
ماتیس موفق شده
منتقدین جسدهای پوسیده ای هستن
که هنوز فکر میکنن،امپرسیونیسم مکتب تجسمی )یه سبک مدرن ـه)
درواقع نفرتشون از ماتیس عالی بودنش رو نشون میده
"جانور وحشی"
این یه مدال افتخاره
کارم هیچوقت باعث همچین خشمی نمیشه
باید بیشتر ناخوشایند باشه
بیشتر نفرت انگیز
باید کارم شوکه کننده باشه
این کاملا منقلب کننده اس
ببین،پای میمون رو داره
نقاش با تناسبها بازی کرده
شاید هم نمیتونه پا بکشه
اگه میخوای یه کلکسیونر واقعی باشی گرتود،باید زبان صنفی بلد باشی
...خط،شکل،فرم،پرتو
مسیو و مادموازل استاین
خوش آمدید
یه تیکه جذاب،اینطور نیست؟
به نظرم خیره کننده اس
میتونه به کلکسیون شما و خواهرتون زیبایی بیفزایه
و فقط 200 فرانک ـه
برای این؟ حتما شوخی میکنی
سال بعد ارزشش دو برابر میشه
شنیدم که به میمون اشاره کردید مادموازل استاین؟
یه پیکاسو دیگه دارم فکر میکنم خوشتون بیاد
اگه جفتش رو برداریم یه خرده تخفیف میدید؟
...خدا من،لیو،نکن
جفتشون رو 350 فرانک میدم
فروخته شد.حالا بگو ببینم این...پیکاسو
میدونی کجا میشه استودیوش رو پیدا کرد؟
بله
باید بهتون اخطار بدم که پابلو...یه آدم شیادی ـه
عصر بخیر دنبال اقای پیکاسو میگردم
شما؟
پیکاسو؟ بهم گفته بودن اینجا زندگی میکنه
هیچ پیکاسویی اینجا نیست ...خداحـ
اگه دیدینشون،میشه لطفا ...بهشون بگید
کلکسیونر لیو و گرتود دو تا از نقاشی هاش رو خریده؟
دوست داریم به تالار روز شنبه دعوتش کنیم
اسموکینگ اختیاری ـه
اما بهش بگید شاید بخواد شلوار پاش کنه
پابلو پیکاسو،با هنری ماتیس آشنا شو
خوشبختم مسیو پیکاسو
و همچنین شما،مادموازل؟
فرناند اولیویر
مسحور کننده اس
بسیار چشمگیر،اینطور نیست؟ حقیقتا اصیل
منتقدان ازش متنفرن
به نظرم باشکوه ـه مسیو ماتیس
و عاشق اسموکینگ ـتون شدم وارداتی ـه؟
پارچه پشمی اسکاتلندی ـه از بندر ابردین
چشم تیز بینی دارید
مسیو استاین ...این اتاق،این صحن هنر
خیره کننده است سلیقه خوبی دارید
خب،این قابل بحث ـه
گرتود استاین،خواهر لیو
کسی فکر نمیکرد همسر من باشی
لیو،باید به هنری بگم اولین باری که
"زنی با کلاه سفید" رو دیدی چی گفتی؟
مسیو پیکاسو،شنیدم که استاین ها دو تا از کارهای شما رو خریداری کرده ان
دقیقا اونطرفن
گرتود،باید به آقای پیکاسو بگم
اولین باری که نقاشیشون رو دیدی چی گفتی؟
گفتم از پاهاش متنفرم
هنوز هم همینطوره برای همین پاهاش رو پوشوندم
من خیلی ازشون خوشم اومد
به نوعی من رو یاد مجسمه سازی قدیمی میندازه
خب،من رو یاد نقرس میندازه
فکر میکنم بدون اونها بهتر باشه
میشه لطفا،فقط اونا رو جدا کنیم؟
فکر کنم این یعنی نه
نمیتونی بری
فکر میکنی قراره اونجا وایستم
و با لاس زدنت با هر مردی که میبینی به خودم توهین کنم؟
درباره چی حرف میزنی؟
دیدم با ماتیس چطور بودی؟
افاده ای ـه پست فطرت
فقط سعی میکردم با ادب باشم
دفعه بعد،بدون دستهات سعی کن
واقعا داری به هنری ماتیس حسادت میکنی؟
معلومه که نه
پس چرا داری فرار میکنی؟
استاین ها کلکسیونرهای مهمی هستن
فکر کن چه کارهایی میتونن برای حرفه ات بکنن
باید باهاشون دوستی کنیم
و چطوری قراره با این کرگدن دوستی کنم؟
پرتره اش رو بکش
چرا همچین غلطی بکنم؟
همه زن ها دوست دارن نقاشی بشن
باعث میشه احساس کنن زیبا هستن و من احتمال میدم گرتوود
اکثر مواقع همچین حسی نداره
من یه نقاش پرتره برای استخدام نیستم
ماتیس پرتره کشید و باعث یه جنبش شد،نه؟
دوست داری کجا باشم؟
میتونی کتت رو دربیاری
و کلاه رو
فکر میکردم وقتی مدل تو باشم همه چی رو درمیارم غیر از کلاه
چیه؟
تحت تاثیر جواب جسورانت به ماتیس بودم
با لباس،بی کلاه لطفا
نظرت درباره رنوار چیه؟ - یه مزدوره -
مونه؟ - پس زمینه -
سزان؟ - این یه جور تست ـه؟ -
برادرم میگه به اندازه کافی درباره هنر نمیدونم
یه نصیحت،دیگه به برادرت گوش نده
پابلو،من از وقتمون لذت میبرم اما این باید 40 امین تلاشت باشه
...شاید اگه بهش نگاه کنم
نه تا وقتی تموم نشده
اگه قراره ماتیس رو شکست بدم
نمیتونه یه تابلو معمولی باشه
No comments yet. Be the first to leave one.